هدایت شده از مجلهٔ مدام
📣فراخوان شمارۀ هفتم مدام: #وطن
ما در جستجوی داستانها و روایتهایی هستیم که از احساس به مرزهایمان، به این سرزمین کهن، بگویند.
از هرآنچه که ایران را برای شما معنا میکند؛ از استواری کوهها تا سخاوت دشتهایش، از پایداری مردمانش تا امید به فردایی که با دستان خود خواهیم ساخت.
📍تا ۱۰تیرماه فرصت هست تا از «وطن و ایران» بنویسید؛ از هرآنچه این کلمات در ذهن و قلب شما وطن را میسازد و معنا میکند.
📍در مورد ارسال آثار لطفاً به نکات زیر دقت داشته باشید:
1️⃣ مطالب ارسالی (داستان یا ناداستان)، بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه باشند.
2️⃣ فایلهای متنی، فقط در قالب برنامه word و در پیراستهترین حالت ممکن ارسال شوند.
3️⃣ آثار خود را از طریق ایمیل modaam.magazine@gmail.com به دست مدام برسانید.
4️⃣ در قسمت موضوع ایمیل، حتماً عبارت «فراخوان وطن» را بنویسید و در انتهای فایل پیوستشده نام، نام خانوادگی و شمارۀ تماس فراموش نشود.
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
541.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 بسم رب الحسین
۱۲ روز بغض فرو خوردم تا برسد ماه عزایتان ارباب
خدایا به من بیچاره رحم کن، ببخش بر من گناهانم را و اشک بر اربابم حسین را روزیام گردان.
@maralane | 🍂مارالانه•|
هدایت شده از مجلهٔ مدام
مدام، یکساله شد!🎊
دقیقاً یکسال پیش، در همچین روزی، اولین رونمایی مدام رو در شهرکتاب مرکزی برگزار کردیم.
از اون یکشنبه بهیادموندنی تا امروز، شش شماره منتشر شده و هر کدومش با همراهی شما مسیرش رو پیدا کرده.
ما با شما ادامهداریم!
به مناسبت تولد یکسالگی مدام، فقط تا ساعت ۱۲ ظهر فردا
🎁 همۀ محصولات فروشگاه مدام، با ۲۰٪ تخفیف از طریق سایت در دسترستون هست.
📍برای دیدن محصولات مدام به لینک زیر سر بزنید
https://modaammag.ir/shop/
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
جانم فدای شما حضرت عشق ❤️
سرتان سلامت آقای ما، رهبر قهرمان ما
@maralane | 🍂مارالانه•|
.
پشت این مجلهٔ درجه یک، یه تیم خوش ذوق، خوش فکر و حال خوب کنه.
بسیار ممنونم از این لطف و مهرتون ♥️🌱
@modaam_magazine
__
@maralane | 🍂مارالاٰنِه
هدایت شده از ریحانه
🖥 قاشق چهارم
❤️ روایتهایی زنانه درباره مادرانگی
📝 یک ملاقه آبگوشت میریزم روی نانهایی که به اندازهی دانههای جو ریز کردهام. با گوشتکوب میافتم به جان تلیت؛ آنقدر میکوبم تا مبادا تکهای نانِ لهنشده میان حفرهی دهان و بینی بیرون بریزد. تلیتِ یکدست شده را میریزم توی بشقاب. قاشق و شیشه آبش را برمیدارم و روبرویش مینشینم. بالشتها را روی هم میچینم. آنقدر قربانصدقهاش میروم و میبوسمش تا بالأخره راضی میشود دراز بکشد. دل خوش کرده بودم ششماهگی جراحی میشود، اما حالا باید چندین ماه دیگر هم صبر میکردم. آگاهانه داشتم حق «کودکی کردن» را از دخترکم میگرفتم. باورم این بود شکاف کام نقص بزرگی است که قرعهاش به نام دختر من افتاده. نقصی که او را حتی از راحت غذا خوردن هم محروم میکند. دلم میخواست بنشیند، انگشت فرو کند توی ظرف غذا، لقمه را با انگشتهای کوچک شست و اشارهاش بردارد، نزدیک دهانش ببرد، اشتباه کند، غذا بریزد، دوباره تلاش کند و من از تماشای این صحنه غرق لذت شوم. اما ترس امانم را میبرید. هربار با خودم فکر میکردم: «اگر بلد نباشد تکه غذا را کجای دهانش بگذارد چه؟ اگر حواسش نباشد و غذا سر از نای در بیاورد چه؟ اگر غذا از بینیاش بیرون بزند آن موقع باید چه کار کنم؟» همین فکرها پشیمانم میکرد از اینکه بگذارم کودکی کند.
قاشق غذا را با احتیاط کنار لپش خالی میکنم. به قاشق چهارم که میرسیم، سرش را به چپ و راست میچرخاند. کلافه است. دلش میخواهد بنشیند، دلش میخواهد بشقاب غذا را ببیند. دو روز است قاشق سوم به چهارم نمیرسد و من ظرف غذا را دستنخورده برمیگردانم توی آشپزخانه.
امروز اما فرق دارد. سفرهی کوچک پسرک را میبرم و وسط هال پهن میکنم. ظرف غذایش را میگذارم توی سفره. پسرک مینشیند. دخترم چهار دست و پا میرود کنار سفره. با انگشت به بشقاب برادرش اشاره میکند. انگشت را میبرد طرف دهانش. نگاهم میکند و میگوید: «اَم اَم». دلش غذا خوردن به مدل خودش را میخواهد. قرار بود مادری همراه باشم، اما شده بودم خودخواهترین مادر دنیا. دلم را زدم به دریا. ظرف تلیت را گذاشتم جلوی دخترک. بعد از چند بار تلاش ناموفق، بالاخره تکهنانی توی دهانش گذاشت. چشمهایم را از ترس بستم.
چند لحظه بعد پسرک زد روی زانویم: «مامان نیگاش کن! داره میخنده...» ترس تبدیل به اشک شد و از جانم بیرون ریخت. بشقاب را کف دستم گذاشتم و برایش بالاتر بردم. باید با هم تمرین کنیم؛ تمرینِ نشسته غذا خوردن، حتی اگر سخت باشد. باید سختی را پیش چشمهایش آسان کنم. باید پشتش باشم و ثابت کنم شکاف کام با همه سختیهایش مانعی برای کودکی کردن دخترکم نیست.
📝 مارال جوانبخت، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «بهشتآفرین»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از حرفیخته
¤
رحمت به شب،
که همه چیز غلیظتر میشود.
شبها،
چراغها روشنتر میشود و صداها بلندتر،
احساسها عریانتر و به بیان نزدیکتر،
شب، چسبندگیای دارد که نمیشود از آن دل کند،
تنهایی در شب بیشتر میچسبد و همنشینی هم.
خواب در شب لذیذتر است و بیداری هم.
خوردنیها، در شب گواراترند و بوها غلیظتر.
رحمت به شب و دوچندانیِ تجربهها در آن.
¤ @harfikhteh