ostad milaniosullmaaref 1.mp3
زمان:
حجم:
10.7M
جلسه اول ۹۷/۱۱/۲۶
بسم الله الرحمن الرحيم
نکات جلسه اول. چهارشنبه ۹۷/۱۱/۲۶
1- اساس تشیع کلام واعتقادات است، وعلماء قدیم در این جهت بسیار حساس بودند، شیخ الطائفه وسید مرتضی وابو الصلاح حلبی وکراجکی وعلامه حلی، که مجموعه تشیع را در آثار آنها میشود شناخت، فقه واصولشان همراه با کلام بوده است، بلکه کتاب فقه واصولشان با عقائد شروع میشود. اگر کسی در اصول فقه واصول اعتقاداتش ضعیف ویا دچار انحراف باشد بقیه مطالبش هم ضعیف ویا دارای انحراف است.
2- کتب متقدمین مثل شیخ طوسی وشیخ مفید وشیخ صدوق (متکلم عظیمی بوده است) سالم بود، واصلا در آنها "وحدت وجود" و"قدم عالم" و"جبر" نبود، تا زمان خواجه، (که خیلی زیبا کلام را احیاء میکند) كه مشائين ظاهر كلامشان نزديك به كلام شيعه بوده است، ولى از اصطلاحات آنها سوء استفاده شده است، مثلا خواجه ميفرمايد "مع وحدته يتحد المعلول" كه اشاره به الواحد لايصدر منه الا الواحد دارد، ومورد سوء استفاده شده است، زيرا تصريح ميكند كه مقصودم فاعل غير مختار است نه هر فاعلى.
3- فقهاء اساسا در باب اعتقادات سالم مانده اند.
4- در مقابل آتئيست ها بعضا در اثبات خدا گفته میشود که "خود وجود واجب است، اصل واقعیت غیر قابل انکار است" وحال آن که علامه وخواجه توضیح داده اند که خود وجود نداریم، از معقولات ثانیه است، وجود خارجیت ندارد که بخواهد واجب یا ممکن باشد، در روایات هم تصریح شده است که "لایکون شیء الا بإنّیة ومائیة" تا هویت نباشد وجود معنا ندارد.
5- اسم عقل وعقلانیت را مساوی با فلسفه کردند، مثل این که دین را در دنیا با اهل سنت مساوی کردند، با تعقل کسی مخالف نیست.
6- (در جواب از سوال اختلاف جهان بینی متکلم با جهان بینی فیلسوف) بشر وقتی وارد مسأله ای میشود بایستی به آن التفات داشته باشد، ولذا گفته میشود که مجهول مطلق هیچ حکمی نفیا واثباتا ندارد، ولی بالاترین مرحله ای که احتمال وجودش را میدهیم هیچ ربطی به خدا وپیغمبر وامام ومعاد ندارد، اگر انسان هزاران سال فکر کند به موضوع توحید نمیرسد تا چه برسد به تصدیقش.
مثلا امواج ماواء بنفش تا خودش را نشان ندهد اصلا احتمال وجودش را نمیدهیم تا نفیا ویااثباتا در موردش اظهار نظر کنیم.
میلیارد ها سال اگر بشر زندگی کند در معاد به جائی نمیرسد، میبیند کلاغ مرد وپوسید واز بین رفت، پدرش مرد وپوسید واز بین رفت، برای مرده هایشان غذا میارن وتوجیهی ندارند، این که این مرده ها زنده هستند حتی زنده تر از ما، اصلا به مخیله کسی خطور نمیکند، بشر به خودی خود اصلا تصورا به معاد نمیرسد تا بخواهد نفی ویا اثبات کند، ولذا فلسفه وعرفان میگوید بشر که پوسید وبدن از بین رفت وروح مجرد میشود ولذات وآلام انشائات نفس است، وبالاتر که میرود با خدا متحد میشود، واین مطلب را از سرخپوستها تا ژاپنیها وهندوها هم میگویند، ولی اصلا به این مطلب نمیرسد که اموات زنده هستند احیاء عند ربهم یرزقون هستند.
مثلا اگر کسی در جنگل رها شده باشد پدر ومادرش را یکی از حیوانات جنگل میداند وحداکثر میگوید شبیهتر به من میمونها هستند، واصلا به مخیله اش نمیرسد که پدر ومادرم مثل خودم هستند مگر این که آنها خودشان را نشان دهند، شکارچی وارد جنگل که میشود متنبه میشود که پدر ومادرم مثل این هستند، ولی قبلش هر چه بیشتر فکر کند گیج میشود، لذا اکثر متفکرین جهان میگویند بحث از خداشناسی بیفایده است زیرا وارد چیزی شویم که آخرش چیزی نمیفهمیم، ودرجه دومشان میروند سراغ پرستش نور وآتش وجن، ویا حقیقت وجود بینهایت موهوم را میپرستند، ولی ذاتی که نه ملموس است نه جزء دارد نه کل دارد نه زمان دارد ونه مکان، ذات القدرة است اصلا احتمالش را نمیدهد که دنبال دلیلش بگردد، ولذا تا خودش خودش را معرفی نکند وکنارش دلیل عقلی نذارد شناخته نمیشود، میلیاردها سال بشر زندگی بکند به خودش باشد به توحید نمیرسد، فوقش به حقیقة الوجود میرسد، لولا الله ما عرفنا (اگر خدا خودش را به ما اهل بیت معرفی نکند ما او را نمیشناختیم) ولولا نحن ما عُرف الله، لو انّا حدثنا برأینا لضللنا کمن ضل من قبلنا، اگر بنا بود به رأی خودمان حرف بزنیم گمراه میشدیم همانطور که فلاسفه گمراه شدند "ولکنا حدثنا ببینة بیّنها لنبیه فبیّنه لنا" فکر موضوعا این جا راه ندارد.
در بحث امامت ونبوت هم همینطور است، اگر میلیاردها سال بشر زندگی میکرد نمیفهمید در بین مردم کسی امام هست، پیغمبر هست، او باید خودش را معرفی کند، کسی که معصوم است در پیشانی اش نوشته نشده است، او را مثل خودتان میبینید، باید بگوید به من وحی شده است، بگوید انا اعلم بطرق السماء من الارض.
خدا به مردم تکلیف نکرده است که بروید توحید یاد بگیرید، اول به پیامبر فرموده است تو برو به مردم توحید یاد بده، آدم خواب را نمیشود تکلیف کرد اول باید بیدارش کرد، مردم نسبت به توحید وامامت ومعاد خوابند، ائمه علیهم السلام محالّ معرفة الله هستند.
بشر به خودی خود جز قدم عالم نمیبیند، حدوث عالم را انبیاء به بشر آموختند، البته تعبدی نیست، ارائه موضوعش عقلی نیست، بلکه بیدار شدن غیر اختیاری است، وقتی ارائه موضوع شد صلاحیت اقرار وانکار پیدا میکند، پس اگر چه اعتقادات عقلی نیست ولی ارائه موضوع باید از فوق انجام شود.
7- در توحید تضاد کامل بین دو مسلک وجود دارد، یکی میگوید وجود واجب است، ( مراتب وجود همان اجزاء وجود است، جزء وکل است.) ودیگری میگوید هر چه میبینی مخلوق است.
8- کلا در تمام اصول ومبانی عقیدتی فکر بشر که اسمش فلسفه است با دین در تباین است.
9- هیچ مسلمانی فلسفه را بما هو فلسفه قبول ندارد، فلسفه میخوانند ولی کلام میفهمند، وحدت وجود میخواند ولی نماز میخواند رساله هم مینویسد، ولذا گفته اند چون ملتزم به لوازم آن فکر فاسد نیست مشکلی ندارد، مثل بسیاری از سنیهائی که سابقا بسیاریشان شیعه بودند، برای امام حسین روضه میخواند، از سقیفه دفاع میکنند ولی ملتزم به لوازمش نیستند.
10- کلام شیعه بسیار شیرین است، ولی در فلسفه میبینید که به نظر جلیل میگوید علت ومعلول داریم ولی در آخر میگوید صرف تطور است.
11- بنی امیه وبنی عباس در صحنه جنگ کربلا شکست خوردند، ولی به جنگ عقیدتی آمدند، گفتند باید معارض علمی در مقابل اهل بیت قرار بدهیم، فضل بن شاذان کتاب رد بر فلاسفه نوشت، هشام را به خاطر مقابله با فلسفه کشتند.
12- اگر هیچ کتاب فلسفی نخوانید، فقط فکرتان را روی کاغذ بیاورین میشود فلسفه، فکر بشر دموکراسی است، فکر بشر انتخابات است، فکر بشر این است که ما در کمالات وجودی هستیم به تجرد خواهیم رسید، فکر نکنید که فلسفه از عالم غیب آمده باشد، خود فکر بشر است.
13- فطرت در مقابل ودر عرض عقل نیست.
14 - فقط عقل راهنما است، اگر چه نیاز به معلم دارد، مثل نور وچشم، که دو چیز در عرض نیستند که ما یکی را انتخاب کنیم، باید نور وچشم باهم باشد، بیان با عقل باید با هم باشند در طول هم نه در عرض هم، برای دیوانه آیه بخوانی فایده ندارد، از طرف دیگر خود انسان بنشیند فکر کند به جائی نمیرسد، فکر میکنین هندوها فکر ندارند؟! مهندس دارند نابغه دارند، ولی در مسأله توحید میروند سراغ گاوپرستی!. خیال میکنین که هم جنس باز ها کتاب ندارند؟ کتاب دارند هزار صفحه ویک عکس هم در او نیست، حجت باطنه وظاهره به همین مطلب اشاره دارد. باید این دو با هم باشند، حجت ظاهره رسل هستند وحجت باطنه عقل است.
15- معجزه اهل بیت توحیدشان است، هنوز که هنوز است بشر میگوید ملاک امکان محدودیت وجود وملاک وجوب سعه وجود است، این که جزء وکلّ شد، اهل بیت فرمودند ملاک متجزی وغیر متجزی است، با این که این همه روایات داریم ولی توجه نشده است.
16- حدیث امام جواد علیه السلام: "ما سوی الواحد متجزی" اعجاز است، هم ملاک خالقیت ومخلوقیت را بیان کرده است وهم حدوث را اثبات میکند، بحث مجردات موهوم را از بین برده است. "کلامکم نور" تعارف نیست، واقعا از ظلمت در میاورد. کسی سالها مشغول مسائل فلسفی بود همین حدیث او را نجات داد.
17- فما الحجة على الخلق اليوم فقال عليه السلام العقل تعرف به الصادق على الله فتصدقه، و الكاذب على الله فتكذبه" عقل حجت است ولی برای تصدیق صاحب معجزه، نه این با عقل بروی خدا درست کنید.
18- این که میگویند اصول دین از توحید شروع میشود در مقام تبیین است، نه در مقام تحقق، در مقام تحقق اول الدین ووسط الدین وآخر الدین معرفة الحجة است، "إنما كلف الناس ثلاثة معرفة الأئمة و التسليم لهم فيما ورد عليهم و الرد إليهم فيما اختلفوا فيه." مردم وظیفه ندارند دنبال خدا بروند، نمیتوانند بروند، تکلیف ما لایطاق است، بلکه باید حجت زمان خود را بشناسند.
19- اگر کسی حجت زمان خودش را قبول داشته باشد هر چه اشتباه داشته باشد مغفور است، وقتی اختلاف حاصل شد به آنجا برگردد، لذا دین یک اصل بیشتر ندارد در مقام تحقق، ولو در مقام تبیین هزاران اصل دارد، مثلا با پای راست از توالت بیا بیرون از اصول دین است، اگر کسی این را انکار کند کافر میشود، چون اصل یعنی چیزی که انکار آن موجب کفر میشود، ولی اگر کسی یک جلد کتاب در توحید نوشته وهمش چرت وپرت است، اما چون خیال میکرده این مقصود معصوم بوده است، کافر نیست، در اجتهادش خطا کرده است. ولذا میگوید ما نودی بشیء کما نودی بالولایة، من اطاعکم فقد اطاع الله.
20 – شناخت توحید تکلیف ما لایطاق است، (ابن سینا در مساله امامت که بسیار آسانتر از توحید است، میگوید عمر بالاتر از علی علیه السلام است) ولی شناخت حجت آسان است، با معجزه شناخته میشود.
21- "بشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" الف ولام در القول برای جنس نیست، بلکه الف ولام عهد است، یعنی قول اهل بیت علیهم السلام، نه همه اقوال را، من اصغی الی ناطق فقد عبده، فان کان ینطق عن الله فقد عبد الله وان کان ینطق عن الشیطان فقد عبد الشیطان، فیتبعون احسنه یعنی فیتبعون احسن الاتباع، این مفعول مطلق است نه مفعول به.
22- بحث فیلسوف وغیر فیلسوف بحث در زمان حضور است، که فیلسوف میگوید به انبیاء نیاز ندارم، چه در زمان حضور وچه در زمان غیبت اگر وجود حجت برای کسی ثابت نشد معذور است، واگر در زمان غیبت وجود حجت ثابت شد معذور نیست، لذا بحث زمان غیبت بحث فرعی است، آن که مهم است حصول علم ویقین به حجت است، چه در زمان حضور وچه در زمان غیبت.
23- وجود اهل بیت وحجیتشان بالتواتر ثابت است، کل عالم اعتراف میکنند به فضل وعلم آنها.
24- کتاب "معرفت الله" از حیث جمع بین روایات وادله عقلیه بسیار کامل است، ولی کتاب اصول المعارف در کلّش شاید پنج تا روایت داشته باشد، البته اگر همین کتاب را خوب بخوانید کتاب معرفت الله را میشود فهمید (متاسفانه قلمم سنگین است).
25- کسانی که از طریق وحی به بحث خداشناسی وارد نشوند سه دسته هستند یکی آنها میگویند خدانیست که بی دلیل حرف میزنند، ویکی آنها که خدای موهوم را میپرستند، وسوم آنها که میگویند چیزی که عقل ما در آن به تناقض میرسد بحث در آن فایده ندارد، این دسته سوم از همه بیشتر امکان هدایت دارند.
26- قبل از وحی نه حکیم بوده است ونه فیلسوف، اول کسی که خدا فرستاد حجت بود، حضرت آدم علیه السلام بود، لذا اول کلام بود وبعد فلسفه.
27- بهترین بحث با کمونیست ها کمک از استدلالهای اهل بیت است، وگرنه ما هم مثل آنها در تحیر بودیم. ولذا هشام بعد از مناظره معروف با آن متکلم سنّی ونقل آن برای حضرت صادق علیه السلام، حضرت خندید: فضحك أبو عبد الله علیه السلام و قال يا هشام من علمك هذا قلت شيء أخذته منك و ألفته فقال هذا و الله مكتوب في صحف إبراهيم و موسى. (الکافی باب الاضطرار الی الحجة ج1، ص: 171) یکی از خصوصیات کتاب ما بر خلاف کتبی که بر ضد فلسفه مینویسند این است که کتابهای دیگران از اول وارد این نزاع میشوند که عقل محدود است ولذا به آنها اشکال میشود که مگر میشود عقل محدود باشد وتو اخباری هستی و... ولی ما از اول میگوئیم عالم حادث است به این دلیل عقلی، ونمیگوئیم از کجا یاد گرفتیم، وطرف را وارد هر بحثی میکنیم که قانع میشود، ودر آخرین بحث این نکته را ما مطرح میکنیم که باید از اهل بیت علیهم السلام مطالب اعتقادی را یاد بگیریم والا ما هم مثل شما متحیر بودیم.
28- بحث با آتئیستها ویا وهابیها برای برگرداندن آنها نیست، (مخصوصا در فضای مجازی) بلکه برای نگاه داشتن این طرف از ضلالت است، وخیلی موثر هم هست، وشخصی بود سالها در وادی فلسفه بود ولی با مواجهه با برخی روایات (که تماما برهانی است) تمام مطالبش را فهمید باطل بوده است.
29- در مورد تفکیکی ها: در طول تاریخ افراد متعددی داشتیم در مقابل فلسفه قد علم میکنند ولی متاسفانه همان حرفهای فلاسفه را میگویندمثل شیخیه، شیخ احمد احسائی به قول خودش تمام فلاسفه را رد میکند ولی همان حرف فلاسفه را میزند، ویا مثلا فیض کاشانی میگوید نه فیلسوفم نه متفلسفم ونه متکلمم، ولی تا آخر عمرش همان حرفهای ابن عربی را میآورد، ویکی تفکیکیها هستند که میگویند ما دنبال آیه وروایت هستیم وضد فلسفه هستیم، ولی رئیسشان (میرزا مهدی) بدترین حرفهای فلسفه را میزنند، نه خلقت را قبول دارند، نه استدلال را قبول دارند، اهل کشف وشهودند.نفاق ندارند همان شبهات در ذهنشان این است.
ودر مورد آقای سیدان: البته دفاع برخی از تفکیکیها دفاع حزبی است نه دفاع اعتقادی، وبرخی دفاع اعتقادی میکنند، توجیه های ناصحیح میکنند.
در مجموع تفکیکها حرف اثباتی ندارند، بلکه فقد نقد فلسفه میکنند، که خود فلاسفه هم خودشان را نقد میکنند، وگرنه اثباتی مطلبی ندارند، خودشان که میخواهند مطلب بگویند باز تکرار حرف فلاسفه است. ملاصدرا رساله نوشته است در اثبات حدوث عالم چون میداند که قدم عالم کفر است، ولی در آخرش باز به قدم عالم میرسد. یا میگوید بعضی از جهله صوفیه گفته اند که ماوراء عالم وجودی نیست، ولی باز خودش همان حرفها را میگوید.
30- (در مورد علت فروکش کردن بحث با آتئیستها در فضای مجازی) شیعه ها خیلی قوی شدند، شیعه ها هزاران دلیل در زمینه های مختلف دارند، ولی تا آنها قد علم نکرده بودند این ها دنبالش نمیروند، ولذا حتی یک دانشجو مثلا میرود بحثها را یاد میگیرد وقوی میشود، ولذا هر چیزی که آنها اشکال میکنند صدتا پی دی اف در جواب آنها هست، هر شبهه ای که کردند ده ها جواب براشون دارد.
31- در مورد کشته شدن یهودیها به فرمان پیامبر، وارد صحت وسقم اصل قضیه ویا هولوکاست بودنش نمیرویم، بلکه میگوئیم شما که کافر هستی چرا نباید کشته بشوی، در کدام مملکت آدم بی قانون را راه میدهند، کفر یعنی بی قانونی، خودت باید خودت را بکشی: اقتلوا انفسکم، اگر قانون را قبول نداری وحشی هستی، میگوئ "آدم خوبی هستم" از کجا من قبول کنم شاید فردا زنجیر پاره کردی، اگر قانون را قبول کردی یعنی ایمان.
32- در مورد اهل بیت لازم نیست عصمت آنها را اثبات کنیم، اعلمیت آنها کافی است، یا از توحید شروع میکنیم ودر آخر میگوئیم البته اگر من با عقل خودم میخواستم حرف بزنم مثل تو حرف میزدم، ولی من از کس دیگری یاد گرفتم، ویا این که میگویم فوقش من خدا را قبول ندارم ولی این شخص تمام عالَم توی دستش هست خوب برو ازش تمام مطالب را بپرس ویاد بگیر، شما میروی بدنت را در اختیار دکتری قرار میدهی که شکمت را پاره کند با این که احتمالات زیادی در موردش میدهی، ولی حاضر نیستی بری پیش کسی که هیچ احتمال خلاف در مورد او نمیدهی؟!.
در زمان غیبت هم ادله متواتره قطعیه داریم که امیر مومنین علیه السلام از تمام افراد اعلم بوده است، در زمان حضرت اگر بودی باید از ایشان اطاعت میکردی، حال اگر فهمیدی که علم حضرتش از پیش خودش نبوده است از جای دیگر آمده، در زمان های بعد هم باید از او اطاعت کنی، اگر این را فهمیدی ولی اطاعت نکردی معذور نیستی واگر نفهمیدی مکلف نیستی. ابن ابی الحدید که خودش عمری مسلک است میگوید علی اعلم از دیگران بود.
عصمت لازم نیست ثابت بشود بلکه قاعده وجوب رجوع جاهل به عالم است، پیامبر میگوید معجزات من ارتباط من را با خالق اثبات میکند، معجزه دو کار میکند هم خدا را ثابت میکند وهم سفیرش را، هر کاری را بخواهی انجام میدهد، کسی که عالَم وجود را جراحی میکند حرفش را قبول نمیکنی بعد میروی بدنت را در اختیار فلان دکتری که هزاران احتمال در مورد او هست قرار میدهی؟!.
البته کسی که تمام عالَم در اختیارش هست چرا دروغ بگوید، عصمت هم ثابت میشود.