ostad milaniosulmaaref11.mp3
زمان:
حجم:
7M
جلسه یازدهم درس اصول المعارف الالهیة 98/2/4
ostad milaniosulmaaref111.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
جلسه یازدهم اصول المعارف الالهیة پرسش وپاسخ قسمت اول 98/2/4
ostad milaniosulmaaref1111.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
جلسه یازدهم اصول المعارف الالهیة پرسش وپاسخ قسمت دوم 98/2/4
۞چیزی که نبوده وبعد موجود شده است نیاز به محدث دارد، اما در بقاء فعل خداوند ایجاد است، مثل نقاشی است که تا نقاشی ادامه دارد نقش انجام میشود، واگر ایجاد نکند عالم منعدم میشود.
۞از کتب کلامی کتاب کفایة الموحدین مرحوم طبرسی، وکتاب هدایة الامة مرحوم خراسانی، وهمینطورها کتابهای شیخ هادی طهرانی، در رد مطالب فلاسفه کتابهای خوبی است، ولی کتاب معرفت الله وکتاب فراتر از عرفان جامع تمام مطالب هست.
۞کتاب تصحیح الاعتقاد را کتاب شیخ مفید نمیدانند، زیرا بسیار متن زننده ای دارد، وطبق برخی تحقیقات مربوط به دوران صفویه است.
۞تحولات فکری فیض کاشانی وملاصدرا ومیرزا مهدی اصفهانی، بیشتر تحولات حزبی بوده، ولی در اساس مطالب فلسفی باقی است.
۞آقای سیدان برای تبیین تغایر سنخی خداوند ومخلوقات فقط عبارت موجود بالغیر وبالذات را تکرار میکند، ولی هیچ اشاره ای به متجزی وغیر متجزی ویا حادث وغیر حادث نمیکند، میگوید تجلی چون غیر خداهست لذا تغایر سنخی محفوظ است، ولی باید بگوید تجلی مخلوق خداست.
۞فلاسفه هم میگویند خداوند زمان ندارد وقبل از زمان است، ولی میگویند برای خداوند تقدم رتبی قائل هستیم، یعنی دو چیز از همدیگر انفکاک ندارند ولی یکی در رتبه وجود مقدم بر دیگری است، مثل مائع بودن وآب، آب مقدم بر مائع بودن است، ولی انفکاک زمانی ندارند، مثل جوهر وعرض، ودقیقا خدا را داخل جوهر وعرض میکنند، اگر چه میگویند من خدا را داخل جوهر وعرض نمیدانم، اما آنها که میگویند علیت خدا به این است که هر لحظه بت عیار به شکلی در آمد، همان جوهر وعرض میشود، ولو لفظ جوهر وعرض را چون قبیح است بر خداوند اطلاق نمیکنند.
الإمام الباقر علیه السلام:
«إن ربي تبارك وتعالى كان... ولم یكن له كان»
۞وجود وعدم نقیضان هستند که قابل اجتماع وارتفاع نیستند، ولی در مورد اشیاء هر دو امکان دارد، اما در مورد خداوند متعال عدم ممکن نیست، پس نوبت به اجتماع نقیضین در مورد خداوند نمیرسد.
۞ملاصدرا میگوید عقول مجرده داخل در صقع ربوبی هستند، فکر کرده خداوند قطب مغناطیسی است که اشیاء موجهای مغناطیسی او هستند، ولی خداوند جا ندارد داخل وخارج ندارد، که سائر اشیاء خارج از او باشند وفقط عقول مجرده داخل باشند.
۞نقل شده مرحوم سید محمد هادی میلانی میگفت من از اسفار بسم الله الرحمن الرحیم را فقط قبول دارم، ولی من بسم الله الرحمن الرحیم او را هم قبول ندارم، زیرا مقصودش از بسم الله یعنی بسم الوجود، والرحمن الرحیم یعنی حقیقة الوجود خیر است وعدم هم که شرّ واصلا موجود نیست.
۞مشترک لفظی در مواردی است که بین دو معنا تباین تام باشد، مثل لفظ شیر در دو معنا، ولی وقتی میگوئیم خداوند وزید موجود هستند در اصل بودن وثبوت مشترک هستند، ولی هر بودنی تحقق الاجزاء باشد خدا نیست، پس مشترک لفظی قطعا نیست ومشترک معنوی هم نیست، زیرا مشترک معنوی در جائی است که در گوشه ای تباین نداشته باشند، مثلا لفظ عِلم بین دو انسان مشترک معنوی است زیرا در هر دو به معنای تحقق صورت ذهنیه است، ولی علم بین انسان وکامپیوتر مشترک لفظی است، زیرا حقیقت علم در کامپیوتر نیست، واما بین انسان وخدا اگر قرار باشد لفظ علم مشترک معنوی باشد یعنی تشابه کامل در مفهوم ومصداق است، واین غلط است، پس قسم دیگری است، زیرا رابطه الفاظ منحصر به اشتراک لفظی واشتراک معنوی نیست، میتواند مجاز وحقیقت باشد.
«ولا تمثّل فتكون موجودا.»
تمثل صورت وشکل است که همان تجزّی باشد
۞کلمه موجود اولا والذات برای چیزی وضع شده باشد که تمثل داشته باشد وتمثل برای شیء متجزی است، پس برای اطلاق کلمه موجود بر خداوند متعال بایستی خیلی دقت کرد، والا خداوند کل الاشیاء میشود، موجودٌ از وجدان گرفته شده یعنی چیزی که پیدا میشود، ولی خداوند یافت شدنی نیست، مگر کشف وشهود عرفانی باشد که انسان خیلی خیالاتی بشود ودر عالم خیالاتش گمان کند خداوند بر او ظاهر شده است، والا خود لغت موجود در مورد چیزی است که بتوان به او رسید وپیدایش کرد، ولی احدی خداوند را یافت نکرده وخداوند به این معنا موجود نیست، پس هر چه ما موجود میدانیم دو جهت دارد یک جهت تحقق ویک جهت تجزی وتمثل، وخداوند جهت تحقق را دارد ولی جهت تجزی وتمثل را ندارد.
الإمام الرضا علیه السلام: «یحقّق ولا یمثّل، ویوحد ولا یبعض».
۞خداوند محقق است به حقیقت شیئیت: أَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ غَيْرَ أَنَّهُ لَا جِسْمَ وَ لَا صُورَةَ وَ لَا يُحَسُّ وَ لَا يُجَسُّ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْس.
ولی ملاصدرا میگوید شیء حقیقی فقط خداست وعالم وهم وخیال است، فالعالم متوهم ما له وجود حقیقی، (اسفار ج2ص294) وحال آن که هر شخص از روایت میفهمد که میگوید خدا را موهوم ندان، نه این که بقیه را موهوم بدان!!، صدر وذیل روایت را باید دید.
ومیرزا مهدی (رئیس تفکیکیها) هم همین را میگوید که غیر خدا شیئیت ندارد.
"كلُّ ما لا يكون موجوداً بنفسه فهو يكون ممكناً موجوداً بغيره"
۞"موجودٌ بغیره" غیر از "موجودٌ فی غیره" است، (که قبلا به آن اشاره شد)، موجود فی غیره یعنی موجود در کمّی وکیفی که ذاتا میتواند تبدّل پیدا کند، ولذا حتما مخلوق وبغیره خواهد بود،
۞ البته فلاسفه هم میگویند خداوند متجزی نیست، ولی مقصودشان این است که جزء عدمی ندارد، مثلا استکان جزء عدمی دارد که خیار باشد، ولی خداوند چنین جزء عدمی ندارد، میگویند خداوند مبرا از شرّ التراکیب است، یعنی مرکب از وجود وعدم نیست.
۞ برای علت ومعلول به حرکت کلید توسط دست، مثال میزنند، ولی درست نیست، تنها علت در عالم فاعل مختار است، چه خدا وچه موجوداتی که به قدرت الهی فاعل مختار هستند، وانسان با اختیارش موجب تحریک کل دست (بازو وساعد وکف دست وانگشت) وکلید میشود، وبقیه انفعال هستند. ابر هم علت باران نیست،
۞مرحوم علامه حلی میفرماید بر حدوث عالم تمام قواعد اسلامی مبتنی است، یعنی از توحید تا نبوت وامامت ومعاد وعدل، از کتاب الطهارة تا کتاب الدیات واز کتاب اخلاق دعا وبداء همه متوقف بر قول به حدوث عالم است
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
برخی نکات جلسه 11 کتاب اصول المعارف الالهیة، استاد میلانی، صفحه 27-28
"القاعدة الثامنة: آیة وجود الموجود بنفسه"
۞موجود دوسنخ ودو ذات ودو هویت است یکی موجودٌ بنفسه است ویکی موجودٌ بغیره است، بلکه به تعبیر شاید دقیقتر موجود فی غیره، فکر بشر میگوید ما وقتی کل بینهایت داشته باشیم غیری نیست که این کل به آن وابسته ومتکی باشد ومرتبه ومعلول وحصه ای از آن باشد، اما به هر حصه وهر جزء که نگاه میکنیم این موجود فی غیره است، یعنی این جزء در آن کل هست، مثل امواج دریا در دریا گلهای قالی در قالی اشیاء اتاق در اتاق، ومقصودش از علت العلل وواجب وقدیم در مقابل حادث وموجود در مقابل ماهیت همین است، تمام چیزهائی که فلسفه میگوید در یک کلمه خلاصه میشود که یک کل بینهایت داریم که بقیه اجزاء او هستند، آقای حسن زاده از کتاب عوارف المعارف (مولفش شیخ اشراق است) حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که خطاب به خدا میگوید انت الکلّ وانا البعض ، ودر موارد متعدد ایشان به قاعده کل وجزء تصریح میکند، اگر چه آقایان از این تعبیر ناراحت میشود، واین روایت در هیچ قاموس روائی موجود نیست بلکه از مجعولات وموهومات اینها است.
ولی صحیح این است که موجود فی غیره یعنی موجود در اجزاء است، هر شیء میتواند در صور گوناگون پیدا شود، واین صور در ذاتش نیست، وگرنه نمیتوانست تغییر کند، البته از باب ضرورت وصف وضرورت به شرط محمول، ساختمان به شرط ساختمان، ساختمان است نه هنداونه، ولی ذات احدیت در مقابل است، ذاتی که صور گوناگون برایش نمیشود فرض کرد، که علی البدل بتواند در هر یک محقق شود.
۞امام رضا علیه السلام میفرماید: کل قائم فی سواه معلول، بسیار جمله دقیق وظریف است، میفرماید چیزی که در غیر خود محقق شده است علامت معلولیت دارد، ولی خداوند قائم به ذات خودش است، موجود بنفسه است، نه مانند اشیائی که قائم هستند در اجزاء، واین ملاک در هیچ فکری وجود ندارد، این فقط در تعلیم خدا محقق شده است، واین را فقط خودش میداند لذا خودش باید بگوید، ولی متاسفانه آقای جوادی این جمله را به جزء وکل برگردانده که ما در خدا وجود داریم پس قائم به او هستیم، اما در حقیقت خدا را همانند خلق متجزی دانسته است.
۞فرض کنید مورچه ای داخل توپ استیل است که همیشه داخلش راه میرود وهیچگاه متوقف نمیشود وآن را بینهایت میداند، فقط شخص خارج توپ میتواند بفهمد که مورچه اشتباه کرده است، وانسانها نیز بایستی توسط غیر خودشان هدایت شوند، ولذا حضرت فرمودند لوالله لما عرفناه، اگر خود خدا نمیگفت ما اهل بیت هم نمیتوانستیم او را بشناسیم، با برهان عقلی ثابت میکند چیزی که دارای اجزاء باشد نمیشود نامتناهی باشد،
۞هیچ یک از فلاسفه خدائی که عین الاشیاء وبینهایت باشد، را نمی پرستند، فقط در مقام درس وبحث وتحلیل این حرفها را میزنند، وگرنه الله اکبر وسبحان الله آنها مورد تحسین ملائکه ممکن است باشد.
۞توحید لانفی ولاتشبیه، بین التعطیل والتشبیه است، تعطیل را نمیتوانیم بگوئیم، زیرا اگر خدا را نفی کنیم پس این عالم از کجا آمد؟! "ولاتشبیه" اگر خداوند شبیه اشیاء بود متجزی خواهد بود، زیرا اگر اجزاءش باشند موجود خواهد بود وگرنه خیر.
۞ فلاسفه دیگران را مسخره ومتهم به اشتراک لفظی میکنند، ولی خودشان میگویند خداوند موجود نیست، بلکه خود وجود است، وداد لااسم له ولارسم له، سر میدهند.
۞فلاسفه یا افراط میکنند ویا تفریط، از طرفی میگویند خداوند عین اشیاء است، ولی از طرف دیگر میگویند خداوند از مقام احدیت بالاتر است، لااسم له ولارسم له، خداوند بالاتر از مقام اسماء وصفات است، اما صحیح این است که خداوند موجودٌ بلاتجزی، شیءٌ بخلاف الاشیاء، عالمٌ بدون ذهن وفکر، قادرٌ بدون انرژی، انبیاء آمدند همان عبارات را قید زدند تا تنزیه را برساند، نه اين كه بگویند برو در لافکری ولاتعین محض تا دیگر من وتو را نبینی،
«إن قیل "كان" فعلى تأویل أزلیة الوجود، وإن قیل "لم یزل" فعلى تأویل نفي العدم».
۞اگر میگوئیم خداوند بود، معنایش این نیست که خداوند بود وهیچی نبود، بلکه به این معنا است که عدم برایش معنا ندارد، ثبوتا عدم برای چیزی معنا دارد که متجزی باشد، وخداوند یا هیچ التفات به او نداریم ویا اگر ملتفت به او شدیم وجوده اثباته، عدم برایش معنا ندارد.
«وكان عز وجل الموجود بنفسه لا بأداته».
۞این کتاب موجود به اداتش هست که برگها وجلدش هست، وادات وجودی ساختمان گچ وسیمان است، ولی خداوند ادات واجزاء ندارد.
«اللهم إنك كنت قبل الأزمان، وقبل الكون والكینونة والكائن».
۞ خداوند قبل از کائن است، زیرا هر چه بشر از معنای کائن میشناسد وحتی کلمه کائن برایش وضع میکند موجودیت در اجزاء است.
۞قبلیت خداوند زمانی نیست، زیرا قبل از زمان است، پس به معنای لازمانی خداوند است.
ostad milaniosulmaaref12.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
جلسه دوازدهم اصول المعارف 98/2/11
ostad milaniosulmaaref122.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
جلسه دوازدهم اصول المعارف 98/2/11 پرسش وپاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه مباحث کلامی در خدمت استاد حسن میلانی.
شبهای ماه مبارک رمضان.
ساعت 11
شروع از شبِ سه شنبه.
از شرکت عموم طلاب استقبال میشود.
۞فلاسفه مشاء مثل سنیهای خوب دوتا مشکل دارند، که هم روضه میخواند وهم طلحه وزبیر وسقیفه را قبول دارند، به خلاف وهابیها که اساس کفر را بر ملا میکنند، فلاسفه مشاء که ظواهر کلامشان به شریعت شباهت دارد سخن از واجب وممکن میگویند، ولی در فلسفه صدرا آقای صمدی راحت میگوید شمر وامام حسین علیه السلام در بهشت کنار هم هستند، به هر حال مشائیها فاتحه اسلام را خواندند.
۞خلقت لحظه به لحظه است، فعل ما انتقال است، مثلا بنّا فعلش انتقال مصالح است وهر آن فعلش را انجام میدهد وهر یک دانه آجر میگذارد همان لحظه است، ویا کار نقاشی که کشیدین نقش فعل اوست، لحظات قبل که تمام شده وافعال آینده که نیامده است، اما فعل خداوند ایجاد جوهر وعرض است، جواهر واعراض را ایجاد میکند عالم در آن به اراده خداوند موجود میشود، قبلش که نیست وآینده هم که نیامده است.
۞اعجاز قرآن دو راه دارد یکی که قرآن ناطق را معجزه میدانیم ودر دسترس نبودن حضرت در زمان غیبت تقصیر ما نیست، در زمان حضور که حضرات بودند، از طریق تواتر فضل حضرت علی علیه السلام ثابت است، وخبر متواتر کالحضور است، وعقل میگوید اگر کسی در حدی باشد که هیچکس با او قابل مقایسه نیست، او معجزه است وباید اطاعتش کنین، ودیگر این چون او مدعی است که از طرف خدا هستم بر خدا لازم است اگر او کاذب باشد او را رسوا کند، واز راه قرآن صامت نیز اعجاز ثابت است، که اهل فن باید قبول کنند این شبیه قرآن است، مثل تایید معجزه حضرت موسی توسط سحره فرعون، وچنین چیزی هنوز نتوانستند بیاورند.
۞حدوث عالم از ضروریات دین است، کار به مدرکش نباید داشته باشیم، انکار حدوث عالم مثل انکار قرآن است، البته ادله عقلی وارده در روایات آن را اثبات کرده است.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
نکاتی از جلسه دوازدهم درس اصول المعارف الالهیة، استاد میلانی، چهارشنبه 11/2/98
۞ازلیت در روایات به معنای زمان بینهایت نیست، بلکه زمان چون حقیقت متجزی وقابل زیاده ونقصان است، لذا با محدودیت ملازم است، پس اگر گفته میشود خداوند ازلی است یعنی دیروز وامروز وگذشته وفردا ندارد، وبه معنای لازمانی است.
۞لغات برای معانی ای وضع شده اند که شناخته شده باشند، مثلا برای کامپیوتر یا هواپیما قبل از اختراعش لغت وضع نشده بود، البته وضع لغات ممکن است بالارتجال باشد وممکن است از لغات مشابه استفاده شود، مثلا کلمه طائره برای هواپیما با قرائن استعمال میشود وسپس قرائن حذف میشود، کلمه واحد هم همینطور بوده است، بشر فقط کتاب واحد وخانه واحد وشهر واحد، را میشناخت، ولی شناختی از شیء غیر متجزی نداشت، ولذا برای حقیقت بلااجزاء اصلا کلمه ای وضع نشده بود، وانبیاء که چنین موجودی را معرفی کردند، کلمه واحد را للمشابهة در این مورد بکار بردند، وبعد توضیح دادند که واحد به این معنا است، وخود کلمه "موجود" و"هست" و"بودن" این طوری است، در مفهومش حمل بر ذات متجزی نهفته است، اگر بر شیء غیر متجزی حمل شود، گفته میشود این اجتماع نقیضین است زیرا شیء غیر متجزی معدوم است، لذا بشر به خودی خود این کلمه را وضع نکرده است.
همانقدر که سنگ از درک شهوت جنسی ناتوان است، بشر هم از درک موجودی که جزء ندارد ناتوان است.
وجود وعدم که در منطق میگوئیم نقیضان هستند، وجود وعدم میشوند ملکه وعدم برای ذاتی که قابل وجود وعدم هست.
برخی از کسانیکه در فلسفه هم کار کرده اند (قاضی سعید قمی) که میگوید وجود مشترک لفظی است، میگوید وجودی که در ممکن الوجود گفته میشود وجودی است که در ذاتش ممکن است باشد وممکن است نباشد، ووجود خداوند متعال سنخ دیگری است، پس اشکال تعطیل بر این نظریه وارد نمیشود.
۞در زمان امام رضا علیه السلام فیلسوف در مقابل متکلم نبود، همه به نام متکلم معروف بودند، ولی در برخی روایات به شکل ممدوح متکلم اشاره شده است،
سلیمان مروزی اگر چه در زمان خود به متکلم معروف شده بود، ولی دقیقا همان حرفهای فلاسفه را در مقابل حضرت رضا علیه السلام تکرار میکرد.
۞مطالب باطل مذاهب انحرافی در فلسفه هم مطرح میشود، مثل تثلیث مسیحیها که همان کثرت در وحدت است، یا مذهب جبر که قول یزید بود، یا سقیفه ای که میگفت ما با فکر خودمان کسی را نصب میکنیم.
۞فلاسفه میگویند زمان وعالم ازلی وبینهایت است، ولی ما میگوئیم زمان وعالم ابتداء دارد، فلاسفه میگویند که عالم وزمان در زمان خلق شده است، پس زمان ازلی است، ولی این سخن مثل این است که گفته شود خداوند قند را که خلق کرد در شیرینی خلق کرد، شیرینی بود وسپس قند را خلق کرد! وحال آن که شیرینی وصف قند است که همراه قند خلق میشود، وزمان هم وصف عالم است که همراه با عالم خلق شده است.
۞فلسفه اسلامی وغیر اسلامی ندارد، کفر وایمان مربوط به شرائع است که شرائع قائل به حدوث عالم هستند ولی کفار قائل به قدم عالم هستند.
۞"تعمق" در روایات ما کفر شمرده شده است، تعمق به این معنا است که انسان به خودی خود بدون استمداد از انبیاء برای خودش خدا بسازد جامعه بسازد قانون بسازد.
۞اگر عقل در عرض پیامبر حجت میبود کفر معنا نمیداشت، کسی که به عقل اکتفاء کند وانبیاء را قبول نکند قطعا کافر است، وبالوجدان می یابیم که کسی که با عقل تنها بیاد نه خدا دارد ونه توحید ونبوت، والبته با نبوت تنها بدون عقل که مجانین باشند، به جائی نمیرسند.
۞اگر انبیاء نبودند حتی راه رفتن روی دوپا را هم یاد نمیداشتیم، انبیاء فکر کردن وحرف زدن را یاد ما دادند. انبیاء دفینه عقول را برای ما آشکار کردند، عقب افتاده ترین حیوان انسان است، خلق الانسان ضعیفا، از بچه مورچه هم ضعیف تر است، ولی اگر در خانه انبیاء بیاید سلمان ومالک اشتر میشود.
۞این که اصل نبوت عقلی باشد منافاتی با لزوم تعلم ندارد، مثل این که ریاضی با این که عقلی است ولی در کلاس ریاضی عقل ما زنده میشود.
۞آقای جوادی میگوید شایسته بود که ملاصدرا بگوید "الیوم اکملت لکم وجه عقولکم"، ولی به نظر ما اگر علامه حلی هم این حرف را میزد صحیح نبود، زیرا عقل انسان همیشه محتاج به وحی است، تا چه به ملاصدرا که میگوید همه موجودات حتی سگ وقاذورات، مساوی با خدا هستند.
۞یک هزارم دقتی که در اصول وفقه میکنند در فلسفه انجام نمیشود، هر حرفی در اصول وفقه از استاد میشنود میرود فکر میکند که درست است یا خیر، ولی در فلسفه خودشان اعتراف میکنند نفهمیدن من اولی از نفهمیدن استادم هست، وبلکه کشف وشهود هم کرده است، آقای حسن زاده مکررا میگوید که اگر قرار بر نفهمی باشد توی بچه طلبه نمیفهمی یا ملاصدرا، معلوم است که تو نفهمی اولی است.