eitaa logo
دروس معرفت الله بالله تعالی
304 دنبال‌کننده
2 عکس
8 ویدیو
92 فایل
مباحث کلامی (توحید) در خدمت استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از مدرسین سطوح عالی. فضای ابری: اصول المعارف: https://b2n.ir/f16988 https://b2n.ir/x33905 :معرفت الله تا جلسه۵۹ https://b2n.ir/r86784 :معرفت الله از جلسه ۶۰
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم جلسه مباحث کلامی در خدمت استاد حسن میلانی. شبهای ماه مبارک رمضان. ساعت 11 شروع از شبِ سه شنبه. از شرکت عموم طلاب استقبال میشود.
۞فلاسفه مشاء مثل سنیهای خوب دوتا مشکل دارند، که هم روضه میخواند وهم طلحه وزبیر وسقیفه را قبول دارند، به خلاف وهابیها که اساس کفر را بر ملا میکنند، فلاسفه مشاء که ظواهر کلامشان به شریعت شباهت دارد سخن از واجب وممکن میگویند، ولی در فلسفه صدرا آقای صمدی راحت میگوید شمر وامام حسین علیه السلام در بهشت کنار هم هستند، به هر حال مشائیها فاتحه اسلام را خواندند. ۞خلقت لحظه به لحظه است، فعل ما انتقال است، مثلا بنّا فعلش انتقال مصالح است وهر آن فعلش را انجام میدهد وهر یک دانه آجر میگذارد همان لحظه است، ویا کار نقاشی که کشیدین نقش فعل اوست، لحظات قبل که تمام شده وافعال آینده که نیامده است، اما فعل خداوند ایجاد جوهر وعرض است، جواهر واعراض را ایجاد میکند عالم در آن به اراده خداوند موجود میشود، قبلش که نیست وآینده هم که نیامده است. ۞اعجاز قرآن دو راه دارد یکی که قرآن ناطق را معجزه میدانیم ودر دسترس نبودن حضرت در زمان غیبت تقصیر ما نیست، در زمان حضور که حضرات بودند، از طریق تواتر فضل حضرت علی علیه السلام ثابت است، وخبر متواتر کالحضور است، وعقل میگوید اگر کسی در حدی باشد که هیچکس با او قابل مقایسه نیست، او معجزه است وباید اطاعتش کنین، ودیگر این چون او مدعی است که از طرف خدا هستم بر خدا لازم است اگر او کاذب باشد او را رسوا کند، واز راه قرآن صامت نیز اعجاز ثابت است، که اهل فن باید قبول کنند این شبیه قرآن است، مثل تایید معجزه حضرت موسی توسط سحره فرعون، وچنین چیزی هنوز نتوانستند بیاورند. ۞حدوث عالم از ضروریات دین است، کار به مدرکش نباید داشته باشیم، انکار حدوث عالم مثل انکار قرآن است، البته ادله عقلی وارده در روایات آن را اثبات کرده است.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین نکاتی از جلسه دوازدهم درس اصول المعارف الالهیة، استاد میلانی، چهارشنبه 11/2/98 ۞ازلیت در روایات به معنای زمان بینهایت نیست، بلکه زمان چون حقیقت متجزی وقابل زیاده ونقصان است، لذا با محدودیت ملازم است، پس اگر گفته میشود خداوند ازلی است یعنی دیروز وامروز وگذشته وفردا ندارد، وبه معنای لازمانی است. ۞لغات برای معانی ای وضع شده اند که شناخته شده باشند، مثلا برای کامپیوتر یا هواپیما قبل از اختراعش لغت وضع نشده بود، البته وضع لغات ممکن است بالارتجال باشد وممکن است از لغات مشابه استفاده شود، مثلا کلمه طائره برای هواپیما با قرائن استعمال میشود وسپس قرائن حذف میشود، کلمه واحد هم همینطور بوده است، بشر فقط کتاب واحد وخانه واحد وشهر واحد، را میشناخت، ولی شناختی از شیء غیر متجزی نداشت، ولذا برای حقیقت بلااجزاء اصلا کلمه ای وضع نشده بود، وانبیاء که چنین موجودی را معرفی کردند، کلمه واحد را للمشابهة در این مورد بکار بردند، وبعد توضیح دادند که واحد به این معنا است، وخود کلمه "موجود" و"هست" و"بودن" این طوری است، در مفهومش حمل بر ذات متجزی نهفته است، اگر بر شیء غیر متجزی حمل شود، گفته میشود این اجتماع نقیضین است زیرا شیء غیر متجزی معدوم است، لذا بشر به خودی خود این کلمه را وضع نکرده است. همانقدر که سنگ از درک شهوت جنسی ناتوان است، بشر هم از درک موجودی که جزء ندارد ناتوان است. وجود وعدم که در منطق میگوئیم نقیضان هستند، وجود وعدم میشوند ملکه وعدم برای ذاتی که قابل وجود وعدم هست. برخی از کسانیکه در فلسفه هم کار کرده اند (قاضی سعید قمی) که میگوید وجود مشترک لفظی است، میگوید وجودی که در ممکن الوجود گفته میشود وجودی است که در ذاتش ممکن است باشد وممکن است نباشد، ووجود خداوند متعال سنخ دیگری است، پس اشکال تعطیل بر این نظریه وارد نمیشود. ۞در زمان امام رضا علیه السلام فیلسوف در مقابل متکلم نبود، همه به نام متکلم معروف بودند، ولی در برخی روایات به شکل ممدوح متکلم اشاره شده است، سلیمان مروزی اگر چه در زمان خود به متکلم معروف شده بود، ولی دقیقا همان حرفهای فلاسفه را در مقابل حضرت رضا علیه السلام تکرار میکرد. ۞مطالب باطل مذاهب انحرافی در فلسفه هم مطرح میشود، مثل تثلیث مسیحیها که همان کثرت در وحدت است، یا مذهب جبر که قول یزید بود، یا سقیفه ای که میگفت ما با فکر خودمان کسی را نصب میکنیم. ۞فلاسفه میگویند زمان وعالم ازلی وبینهایت است، ولی ما میگوئیم زمان وعالم ابتداء دارد، فلاسفه میگویند که عالم وزمان در زمان خلق شده است، پس زمان ازلی است، ولی این سخن مثل این است که گفته شود خداوند قند را که خلق کرد در شیرینی خلق کرد، شیرینی بود وسپس قند را خلق کرد! وحال آن که شیرینی وصف قند است که همراه قند خلق میشود، وزمان هم وصف عالم است که همراه با عالم خلق شده است. ۞فلسفه اسلامی وغیر اسلامی ندارد، کفر وایمان مربوط به شرائع است که شرائع قائل به حدوث عالم هستند ولی کفار قائل به قدم عالم هستند. ۞"تعمق" در روایات ما کفر شمرده شده است، تعمق به این معنا است که انسان به خودی خود بدون استمداد از انبیاء برای خودش خدا بسازد جامعه بسازد قانون بسازد. ۞اگر عقل در عرض پیامبر حجت میبود کفر معنا نمیداشت، کسی که به عقل اکتفاء کند وانبیاء را قبول نکند قطعا کافر است، وبالوجدان می یابیم که کسی که با عقل تنها بیاد نه خدا دارد ونه توحید ونبوت، والبته با نبوت تنها بدون عقل که مجانین باشند، به جائی نمیرسند. ۞اگر انبیاء نبودند حتی راه رفتن روی دوپا را هم یاد نمیداشتیم، انبیاء فکر کردن وحرف زدن را یاد ما دادند. انبیاء دفینه عقول را برای ما آشکار کردند، عقب افتاده ترین حیوان انسان است، خلق الانسان ضعیفا، از بچه مورچه هم ضعیف تر است، ولی اگر در خانه انبیاء بیاید سلمان ومالک اشتر میشود. ۞این که اصل نبوت عقلی باشد منافاتی با لزوم تعلم ندارد، مثل این که ریاضی با این که عقلی است ولی در کلاس ریاضی عقل ما زنده میشود. ۞آقای جوادی میگوید شایسته بود که ملاصدرا بگوید "الیوم اکملت لکم وجه عقولکم"، ولی به نظر ما اگر علامه حلی هم این حرف را میزد صحیح نبود، زیرا عقل انسان همیشه محتاج به وحی است، تا چه به ملاصدرا که میگوید همه موجودات حتی سگ وقاذورات، مساوی با خدا هستند. ۞یک هزارم دقتی که در اصول وفقه میکنند در فلسفه انجام نمیشود، هر حرفی در اصول وفقه از استاد میشنود میرود فکر میکند که درست است یا خیر، ولی در فلسفه خودشان اعتراف میکنند نفهمیدن من اولی از نفهمیدن استادم هست، وبلکه کشف وشهود هم کرده است، آقای حسن زاده مکررا میگوید که اگر قرار بر نفهمی باشد توی بچه طلبه نمیفهمی یا ملاصدرا، معلوم است که تو نفهمی اولی است.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین نکاتی از جلسه سیزدهم درس اصول المعارف الالهیة، صفحات 31 و32، استاد میلانی، سه شنبه 16/2/98 ۞همه فلاسفه قائل به قدم عالم هستند، واگر کسی استثناءا قائل به حدوث شده باشد با مبانی فلسفه ناسازگار است واز متکلمین این حرف را گرفته است. ۞مقصود فلاسفه از حدوث ذاتی وابستگی به غیر است، که اگر مقصود وابستگی در ایجاد باشد که همان حدوث زمانی خواهد شد، واگر مقصود این است که امر حادث جزء (مثل جزء بودن موج دریا نسبت به دریا) وصفت خداوند باشد، خداوند را مرکب فرض کرده اند، وموجود مرکب نمیتواند ازلی باشد زیرا ترکیب تقارن در اجزاء دارد وتقارن یعنی مصاحبت وهمزمانی. ۞این که ظاهر برخی کلمات فیلسوفان دلالت میکند آنها خداوند را موجودی جدا ولی همراه با مجردات مثل عقول عشره، از ازل موجود میدانند، وعقول عشره وابسته به خداوند میباشند، این نگاه بدوی ونادرست است، والا خود فلاسفه میگویند مقصود ما این نیست که دو موجود حقیقی باشند، بلکه یک موجود است که صور مختلفه دارد، همانند یک دائره وسیعی که درونش دائره های متعددی است. ۞آیه شریفه "خُلقوا من غیر شیء"، به معنای نفی خالق است ولذا با عبارت "خالق من غیر شیء" متفاوت است، عبارت دوم به معنای اثبات خلقت بدون ماده است. ۞هیچ مخلوقی مثل خودش را نمیتواند خلق کند، باران مثلا معلول ابر نیست، بلکه خود اجزاء ابر است، ویا چربی معلول روغن نیست، وشوری معلول نمک نیست، بلکه نمک شور از ظرف نمک داخل غذا میرود، وآتش نیز آتش نمیدهد، یا محرّک انرژی در خودش را به متحرک منتقل میکند، راه رفتن باعث مایه گذاشتن میشود وحتی ایجاد فکر هم غلط است، زیرا اجزاء تبدیل میشوند، پس "ایجاد کننده" در مخلوقات واشیاء دارای زمان ومکان وصفات وحالات، نداریم.همانطور که إعدام هم در موجودات متجزی معنا ندارد، هر چه هست جابجائی است. ۞موجود شدن شیء متجزی چه از عدم به وجود بیاید وچه موجود قبلی او را ایجاد کرده وچه بگوید قبلی خودش را زیاد کرده است، همه این مطالب در استحاله یکسان هستند. ۞دور وتسلسل در مورد خالقیت موضوعا منتفی میباشند، زیرا موجود متجزی نمیتواند خالق باشد. ۞هیچگاه روایات متشابه سبب گمراهی عرفاء وفلاسفه نشده، بلکه آنان ابتداء دنبال عرفان وفلسفه رفته وعقیده را باطل کردند، وبعد دنبال مدرک روائی گشتند.
ostad milaniosulmaaref15.mp3
زمان: حجم: 6.5M
جلسه 15 اصول المعارف الالهیة 98/2/18
درس اصول المعارف، شب جمعه وشب شنبه تعطیل است.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین خلاصه جلسه سه شنبه 17/2/98: استاد در این جلسه نخست نکاتی مرتبط با خالقیت اهل بیت علیهم السلام در ادامه جلسه قبل بیان فرموده، وسپس سه قاعده را بررسی کردند (ص33 و34 کتاب اصول المعارف)، قاعده اول: تمام ما سوی الله زمانی ومکانی هستند وقاعده دوم این که تناهی وعدم تناهی ملکه وعدم ملکه واز خواص کمّ میباشند، وسومین قاعده تبیین استحاله بینهایت بود، که نخستین برهان بر استحاله بینهایت را توضیح دادند (قابلیت زیاده). نکاتی از جلسه چهاردهم درس اصول المعارف الالهیة: ۞ذاتی که موجودات متجزیه را خلق وایجاد میکند خودش باید متعالی از داشتن اجزاء وصفات واحوال باشد، ذات متجزی نمیتواند متجزی را خلق کند، ذات متجزی اجزاء خودش را دارد وفقط متغیر ومتبدل میشود، ابری که باران میدهد در واقع از خودش مایه میگذارد. جز ذات احدیت که اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون، همین که ایجاد کند موجود است ونیاز به ماده سابق ندارد، والبته آیات وروایات هم ناظر به این دلیل عقلی هستند ولذا به شکل ارسال مسلمات غیر از این را واضح البطلان میدانند. وسوم این که روایاتی که بالخصوص داریم که اهل بیت علیهم السلام فرمودند خلقت را به ما نسبت ندهید، البته در کل عالم وجود اراده معصوم از باب تشریف واکرام نه از باب لزوم ولابدّیتی که فلاسفه وعرفاء وتفکیکیها وشیخیه ادعا میکنند، اراده ومشیتشان در همه چیز موثر است، آنچه بخواهند خدا بخواهد وآنچه خدا بخواهد این ها میخواهند، چون "ادّب نبیه ثم فوض الیه"، این طور نیست که خدا یک چیزی را بخواهد واین ها نخواهند، زیرا علم به مصالح ومفاسد را خداوند به اینها داده است، واین بحث در اواخر کتاب معرفت الله باب ولایة الاولیاء والتفویض الیهم کاملا تشریح شده وروایات وادله اش گفته شده است. نکته چهارمی هم هست: اصلا شخص معتدّبه نداریم که قائل باشد موجود متجزی متجزی را خلق کند، کسی قائل نیست که ائمه علیهم السلام خالق هستند، اگر شیخیه میگوید اهل بیت علل اربعه هستند واز جمله علت فاعلی عالم هستند ویا تفکیکیها قائل به خالقیت برای اهل بیت هست، ویا اگر صوفیه وعرفاء وفلاسفه میگویند، در واقع هیچکدام شان قائل به خلقت نیستند، اصلا خلقت را قبول ندارند چه اهل بیت وچه غیر آنها، ایشان خلقت را به معنای تطور گرفتند، مثل بخار آب نامرئی مطلق تعین پیدا میکند ومیشود یک ابر، که یکی اسمش را اهل بیت میگذارد یکی اسمش را صادر اول میگوید فیض مقدس نفس رحمانی... الفاظ گول زننده که هم خودشان را گمراه میکنند وهم دیگران را. حتی شیخیه هم خیلی حرفهای گنده ودهن پر کن میزنند که اهل بیت علل فاعلی هستند، در واقع میگویند اهل بیت فاعل خودشان هستند، وعین اشیاء وسنگ وچوب حتی اعیان نجسه وحیوانات هستند، این طور نیست که شیخیه خیلی درجات معرفت را طی کرده باشند، البته خودشان قائل هستند که ما فقط دارای معرفت اهل بیت هستیم ودیگران ما را غالی میدانند وبقیه مقصر هستند. ولی آنها در نهایت تقصیر هستند وبدترین اهانتها را به اهل بیت علیهم السلام کرده اند، واهل بیت را با بدترین موجودات یکی دانستند، اما علماء وفقهاء بحث ولایت تکوینی وتشریعی را خیلی خوب مطرح میکنند، والبته معتقد نیستیم که فقهاء وعلماء ما معصوم باشند، ولی فاصله فقیه اهل بیت (هر چند با چند اشتباه فقهی)، با فقیه مکتب سقیفه خیلی زیاد است، همین فاصله بین متکلمین وبین فلاسفه وشیخیه وصوفیه وعرفاء موجود است. ۞متناهی وغیر متناهی را مثل ملکه وعدم ملکه میدانیم، (نه خود ملکه وعدم ملکه) زیرا در منطق نسبت به ملکه وعدم ملکه ابهامی هست، که آیا مختص به مواردی است که طرفین موجود باشند مثل بینا ونابینا، ویا در مواردی که یک طرفش مستحیل الوجود هم باشد ملکه وعدم ملکه گفته میشود، زیرا نامتناهی اصلا نداریم، پس اگر متناهی ونامتناهی هر دو موجود بود، دقیقا مثل بینا ونابینا میشد، ولی چون نامتناهی نداریم میگوئیم مانند ملکه وعدم، مهم این است که متناهی ونامتناهی کوچک وبزرگ است، وکوچکی وبزرگی در شیء دارای کم وکیف وزمان است، که به عنوان عام به او جسم میگویند ولو جسم لطیف باشد، وخداوند چون دارای کمّ نیست، پس نه متصف به متناهی ونه متصف به نامتناهی نمیشود. ۞فلاسفه میگویند وجود خداست، والبته وجود جزء ندارد، ولی اگر کمی فکر بشود، متوجه میشود این حرف اشتباه است، آقای مصباح هم در حاشیه نهایه هر کار کرده نتوانسته توضیح بدهد چطور وجود جزء ندارد. ۞کسی به این آقایان اهانت نمیکند، بلکه میگوئیم اینها انسانهای خوب وولائی هستند، اگر چه دارای خطاهائی هم هستند، ولی اینها بدترین اهانتها را انجام میدهند، مثلا مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی (استاد معروف اخلاق!) میگوید حکیمی در اصفهان خادمش را دنبال غذا فرستاد وبه وی گفت بیا با من غذا بخور، خادم گفت من با شما غذا نمیخورم چون شم