eitaa logo
دروس معرفت الله بالله تعالی
305 دنبال‌کننده
2 عکس
8 ویدیو
92 فایل
مباحث کلامی (توحید) در خدمت استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از مدرسین سطوح عالی. فضای ابری: اصول المعارف: https://b2n.ir/f16988 https://b2n.ir/x33905 :معرفت الله تا جلسه۵۹ https://b2n.ir/r86784 :معرفت الله از جلسه ۶۰
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین جلسه 26 اصول المعارف الالهیة ص58-57، شنبه 4/3/98 خلاصه: بیان تلازم تعدد با تجزی، وزمان ومکان، واین که مجرّد اصلا مصداق ندارد، حتی بر خداوند هم اطلاق نمیشود، زیرا قابلیت تجزی ندارد. نکات ۞۞یکی از مسائلی که تصورش موجب تصدیق است، هر حقیقتی که موجود فرض شود، در او تجزی هست، وتجزی وتعدد یک حقیقت است، که تفاوتش اعتباری است، یک سیبی که متجزی است متعدد است، تجزی وتعدد منفصل ومتصل فرض کردن اشیاء است، دو لنگه کفش را کنار هم بذارم میشود متجزی جدا کنم میشود تعدد. ودر روایات این مطلب را بدیهی فرمودند: من قرنه فقد ثنّاه ومن ثنّاه فقد جزّأه، دوئیت با تجزی همراهی دارد، اگر خداوند را متجزی را بداند قابل تعدد دانسته است، ما احتمل الزیادة کان ناقصا، هر چه متعدد باشد متجزی هم خواهد بود. ۞این که گفته میشود مجرداتی هستند که اجزاء ندارند، خلاف عقل بدیهی است، در عالم مقدار وعدد، تجرّد محال است، وتعدد وتکثر فرع بر تجزّی است. ۞کلمه تجرّد از اصطلاحات غلط است، مجرّد به معنای نسبی اشکال ندارد، مثلا کسی که انخلاع میکند صوفیه وتفکیکیها کارهائی میکنند که روحشان را از جسمشان جدا میکند، از لحاظ عقلی مشکل ندارد، (اما این که تخیل است ویا کار شیطان است کاری نداریم)، یا در حمّام تجرّد نسبی هست، یا خانه را از اثاث میشود مجرّد نمود، ولی این که کلا شیئ را هر جزء وکمّ وکیف خالی کنیم، معقول نیست، زیرا تجرّد از چیزهائی است که از باب عدم ملکه است، حتی خداوند متعال هم مجرّد نیست، بسیط نیست، کلمه مجرد وبسیط در مورد چیزی استفاده میشود که امکان تجزّی باشد، پس اگر کلمه مجرّد را در خدا استعمال کنند، مقصود کنایه از این است که از سنخ مقدار وعدد نیست، مجرّد فی نفسه یعنی چیزی که شأنیت جزء وکیف وکمّ دارد وکل اجزاء وکمّ وکیفش گرفته شده باشد وباز هم موجود باشد، این تناقض درونی است، ولی در هیچ آیه وروایتی خدا به مجرّد توصیف نشده است، مثل عقل، که عقل موجودی که اگر شخص در معرض هوا وهوس هست از هوا وهوس جدا کند وبه عقل بکشاند، عقل خیلی چیز خوبی است، ولی این طور نیست که هر چیز خوبی را به خدا نسبت بدهیم، فیلسوف خیال میکند که وجود چیز خیلی عزیزی است پس وجود خدا از همه وسیعتر است. آنچه از علم خداوند خلق کرده است، باز قابل زیاده است، ولذا اهل بیت علیهم السلام هم میفرمایند که اگر علم ما زیاد نشود تمام میشود، معدن قدرت بینهایت، ومعدن علم بینهایت، ومعدن وجود بینهایت معنا ندارد، زیرا خداوند جزء وکل ندارد، وما سوی الله همه قابل زیاده هست. ۞جسم لا کالاجسام، استعمال لغویش غلط است، وگرنه اگر مقصود این باشد که موجود به خلاف سائر موجودات باشد، مشکل ندارد. ۞متکلمین بعضی چیزها را در عالم مخلوقات مجرّد میدانند، ولی مقصودشان حرف فلاسفه نیست، مثلا علم را مجرّد میدانند، میگویند علم حقیقتی است که نمیشود مثل سنگ وزنش کنید، مثلا درخت رو به رشد است ولی دو دو تا چهارتا هیچ وقت دو دو تا پنچ تا نمیشود، اگر چه استدلالشان غلط است، علم تغییر پیدا میکند گاهی وقتها دو دوتا پنج تا میشود به سبب جهل مرکب، یا کلا تصادف میکنی وعلمت زائل میشود، مقصود متکلم از تجرد علم این نیست که علم ازلی است، ولی فیلسوف میگوید ذات خدا چون هیچ در او تجزی وترکیب وجود ندارد وچیزی که از چیزی پدید میآید باید با او سنخیت داشته باشد، بچه زرافه با زرافه وبچه قورباغه با قورباغه سنخیت دارد، وباران با ابر سنخیت دارد، حرارت با آتش، لذا چیزی که بسیط من جمیع الجهات است باید از او واحد صادر شود، چون خودش واحد است، وصدور را به معنای حدوث نمیداند، بلکه میگوید ازلا با خودش هست، وآخرش میگوید وجود مجرّد است، درب ودیوار مجردند، چون همین درب ودیوار خدا هستند، چون خدا جز این موجودات نیست، البته برای خودشان فرهنگ لغت فلسفه درست میکنند، جسم یعنی این مقدار از وجود، وهر چه وسیع تر شد میشود مجرد، همه چیزها در او باشد میشود مجرد، واین فرهنگ لغت فقط در لافکری ولاعقلی فهمیده میشود، میگوید اجتماع نقیضین در عقل محال است نه شهود. ۞نمیشود چیزی دارای زمان باشد ولی دارای مکان نباشد، اگر چیزی در همان لحظه وجودش معدوم شود، محقق نمیشود، پس باید حتما موجود دارای زمان باشد، اگر به خدا بگوئیم چیزی خلق کن که لحظه وجودش لحظه انعدامش باشد، میگوید این محال است، پس چیزی خلق نمیکند، وهمینطور اگر به خدا بگوئیم چیزی خلق کن که اجزاء نداشته باشد، میگوید الذی سألت لایکون،
۞منظور فلاسفه از تجرد سعه وجودی است، الآن در این گُل وسط قالی جسم است چون احاطه وجودی دارد، ولی آن گُل در احاطه گُل دیگری است، وگُل دیگر در احاطه اتاق، واتاق در احاطه خانه، وخانه در احاطه کوچه، وکوچه در احاطه شهر وشهر در احاطه کره زمین، وکره زمین در احاطه منظومه شمسی، وهمینطور برو تا به بینهایت میرسی، وآن خدا است، ولی خود قالی خدا نیست، میگوئیم پس قالی جزء خدا شد، میگویند نه کمالاتش در خدا هست نه ماهیت قالی، میگوئیم ماهیتش که امر عدمی بود، خود قالی را میگوئیم شما در خدا فرض کردین. ۞علاء الدوله سمنانی به ابن عربی (وامثال او که میگویند خدا سگ نیست ولی غیر از سگ هم نیست) میگوید اگر کسی به شما بگوید فضله شیخ غیر از شیخ نیست، بهش چه میگوئید؟ ۞نظر فلاسفه بر این است که حسن وقبح امر قراردادی واعتباری است، ولی به نظر ما امر واقعی است، تابع قرار داد وقابل جابجا شدن نیست، اگر چه محسوس هم نیست که بتوانیم به آن دست بزنیم. ۞سوال: همراهی با اهل بیت علیهم السلام در درجه اونها، در بهشت به چه معنا است؟ جواب: رسیدن به مقامات اهل بیت علیهم السلام ودرجات عند الله، محال است، مثلا محبت آنها به خداوند به گونه ای است که کسی خیال رسیدن به مقامات آنها را نمیکند، اما مساله دوم این است اهل بیت علیهم السلام ما را ببرند پیش خودشان در بهشت، هیچ مشکل ندارد، کسی که عارف به مقام اهل بیت باشد یعنی آنها را امام مفترض الطاعة بداند، هیچ مانعی ندارد که او را پیش خودشان ببرند، وکل بهشت برای آنهاست، وشیعیان را سر سفره خود مینشانند، مثل خادم علماء که همراه علماء در سر سفره میروند، همانطور که در این دنیا امیر المومنین علیه السلام لباس خوب را به قنبر میداد، در آن دنیا هم هیچ مانعی ندارد غذای بهتر را به ما بدهند، فضل وکرم اهل بیت بیش از این مسائل است، اگر چه درجات قرب الی الله به جای خود است وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً. نقل في سبب نزول هذه الآية: أنّ ثوبان مولى رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله- أتاه يوما و قد تغيّر وجهه و نحل جسمه، فسأله عن حاله، فقال: ما بي من وجع، غير أنّي إذا لم أرك اشتقت إليك و استوحشت وحشة شديدة حتى ألقاك، ثمّ ذكرت الآخرة فخفت أن لا أراك هناك، لأنّي عرفت أنّك ترفع مع النّبيّين، و إن أدخلت الجنّة كنت في منزل دون منزلك، و إن لم أدخل فذاك حين لا أراك أبدا، فنزلت. باید دعا کرد گوهر ولایت اهل بیت علیهم السلام، از ما گرفته نشود، درجات نعمات بهشتی را انکار نمیکنیم، ولی ما حسن ظن داریم، وخداوند روزی کند ان شاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم ان شاء الله جلسات "درس اصول المعارف" استاد میلانی (دامت افاداته) ساعت 19 برگزار خواهد شد، از شنبه تا چهارشنبه
4_6033032001097827834.mp3
زمان: حجم: 3.3M
نقدی بر فکر انحرافی: 📛تعمیم عصمت ‼️ (شیخ وکیلی)