10. اینکه یک عدهای میگویند: "ما به اصل وجود خدا میرسیم، به صفات خدا نمیرسیم"، بارها عرض کردیم این یک حرف بیخودی است. یعنی میرسیم به خدایی که صفات خدایی ندارد، بت است مثلا، این چه ربطی به خداشناسی داشت؟ مثل این است که کسی بگوید اگر انبیاء خودشان را به عنوان معصوم معرفی نمیکردند و صفات عصمت را نشان ما نمیدادند، ما به اصل امامت میرسیم ولی به صفات امام نمیرسیم.
11. شیعه و معتزلی تفاوتهای آنچنانی ندارند در مطالب توحیدی ندارند. معتزله هم مثل ما میگوید این عالم حادث است، این نمیشود ازلی باشد، این علامت حدوث دارد، این خالقی دارد.
12. انسان از آن موجوداتی است که بدون وجود حجج الهی اصلا زنده نمیماند. حضرت آدم اگر نبود آدم نمیماند. بعد هم اگر حضرت آدم یک بچهاش را مقداری بزرگ میکرد و بعد در بیابان رهایش میکرد که بتواند علف بخورد، آخرش میمون میشد و قدرت استفاده از عقلش را از دست میداد.
13. در آیه شریفه "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب أو القی السمع و هو الشهید" قلب و القی السمع هر دو به یک معنا میتواند باشد. مثل وقتی که میگویند تو نمیشنویی یعنی نمیفهمی قبول نمیکنی نه اینکه صرف شنیدن باشد.
[۱]: مرحوم سید هاشم بحرانی همین معنا را با بیان دیگری آورده است. فرموده است:
"برخی از علماء فرمودند: توحید فطری یعنی توحید عقلی بدیهی. توحید مانند "الکل اعظم من الجزء" است که نیازی نیست کسی به ما یاد بدهد. اشکالش این است که توحید فقط استدلالی است و لو اینکه دلیلش از ادله وجدانی، ضروری و واضحه است. همانطور که الکل اعظم من الجزء عقلی است و لو خیلی ساده، اینها هم عقلی است ولی ساده."
استاد: اگر در کلمات متکلمین مانند مرحوم نوبختی، توحید فطری مطرح شده باشد، مراد همین معنای توحید عقلی بدیهی است نه آن چیزی که در کلمات تفکیکیها آمده است.
[۲]: متاسفانه مرحوم شیخ حر عاملی هم در کتاب اثبات الهداة همین مطلب را آورده است.
نکات جلسه دهم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه ربّ العالمين و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعين الی يوم الدين.
1. اختلافی در فطری بودن توحید نیست؛ بلکه اختلاف در معنای آن است.
2. نه تنها توحید فطری است بلکه نبوت هم فطری است، امامت هم فطری است، حسن و قبح عقلی هم فطری است، تمام اسلام فطری است، کل اسلام صبغة الله است، فطرة الله است.
3. توحید و خداشناسی فقط یک راه دارد، آن هم راه عقل است، عقل مخلوقات را ببیند و دلالت کند بر خالق.
4. دو معنای صحیح برای توحید فطری:
اول: توحید فطری یعنی توحید عقلی. انسان بر خلاف حیوانات و جمادات عقل دارد و این عقلش، فطرتش است و در مقابلش هوای نفس است. لذا در روایت هم داریم توحید هم فطرة الله است، نبوت هم فطرة الله است، امامت هم فطرة الله است. یعنی احکام اسلام همین است که میگویند کل ما حکم به العقل حکم به الشرع.
دوم: توحید فطری یعنی توحید ملهَم در عالم ذر. بر اساس روایات، در آن عالم، خداوند متعال خودش را به عنوان ألست بربکم از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله معرفی کرده است.
5. سه معنای باطل برای توحید فطری:
معنای اول: توحید فطری یعنی توحید طبعی. گفته میشود: ما کاری به عقل نداریم، طبع بشر خداجو است چون همانطور که از گل خوشش میآید، از اینکه خدایی داشته باشد هم خوشش میآید. [۱]
اشکال اول: این صرفا مقدمهای است برای توحید فطری عقلی از باب جستجوی علل. اتفاقا بتپرست هم به همین دلیل بتپرست شده. چون میگوید یک علتی در عالم هست و آن، بت است.
اشکال دوم: اتفاقا همین را منکران خدا دلیل بر عدم خدا گرفتند. میگویند: خدا که وجود ندارد ولی بشر چون طبعا میخواهد یک پناهگاه داشته باشد میترسد، میلش میکشد به اینکه یک خدایی داشته باشد، لذا برای خودش خدا ساخته است.
اشکال سوم: اینکه اگر انبیاء به شما نمیگفتند خدایی وجود دارد شما خودتان دنبال خدا میگشتید، خب گربه هم دنبال میگردد کی سنگش زد؛ اینکه گفتن ندارد و حال اینکه روایات ما روی تعلیم توحید صحیح خیلی تاکید دارد.
معنای دوم: توحید فطری یعنی توحید ملهَم برای انسانی که مکاتب ضاله بشری به گوشش نخورده است، مانند انسانی که در بیابان زندگی میکند.
اشکال اول : اگر منظور این است که خودبخود میفهمد بدون هیچ تعلیم و تعلمی، اینکه دلیلی بر آن وجود ندارد. بلکه دلیل بر علیه آن زیاد داریم که اگر بشر را به خودش وا میگذاشتند نه به حدوث عالم میرسید نه به خدای متعالی از اشیاء، یک بتپرستی میشد، یک توهم تخیلی میشد مثل همه فلاسفه که حداکثر وجودپرست شدند.
اشکال دوم: اگر بناء بود بشر خودش به توحید برسد دیگر خدا در آیاتی مانند "قل هو الله احد" نمیفرمود توحید را بدان. خدا نمیآید به کسی بگوید بدان که تو آدمی. آن آیات مشخص است که دارد تعلیم توحید میکند.
معنای سوم: توحید فطری یعنی توحید قلبی. قلب انسان، هستی انسان است و آن وجود انسان است. ما وقتی که میگوییم خداشناسی، فطری است یعنی خدا، وجودمان است. مانند اتحاد وجودی یخ و آب.
اشکال: این معنا، عقیده تفکیکیها، فلاسفه، عرفا و صوفیه است. آنها با رها کردن فهم میگویند: باید آنقدر عدم بودن ما سوی الله را به خودت تلقین کنی که دیگر چیزی نبینی؛ آنوقت خدا را مییابی. یافتنش هم یعنی نیابیم. بیابیم یعنی نیابیم که ما مخلوق خدا هستیم و خدا خالق ما است. نیافتن را میگویند یافتن. غفلت مطلق را میگویند عین علم حضوری و شهود.
6. استدلال حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام به فانی بودن ماه و خورشید، از ناحیه خودش نبوده است؛ بلکه به تصریح قرآن وحی الهی بوده است.
7. فقط حجت خداست که مستقیم توحید را از خداوند متعال دریافت کرده است؛ سایر مردم باید به توسط حجج الهی به توحید واقعی برسند.
8. همه بشری که توحید برای خودش درست کرده، هم خدا را بدیع السموات و الارض (خالق) نمیداند بلکه عین عالم میداند، هم عقول مجرده و این عالم را اولاد خدا میداند و هم خدا را قرین کرده میگوید وجود و ماهیت با همدیگر ترکیب شدند، نور و ظلمت با هم قاطی شدند، شد این عالم.
9. مرحوم سید هاشم بحرانی:
ان التوحید ثابتة بالاستدلال و هی الآیات المنصوبة من السماء و الارض و ما فیهما و ما بینهما فان جمیع المشاهدات و جمیع المحسوسات دالة علی وجوده دلالة بینة واضحة. [۲]
اشکال: خداشناسی دو پله دارد: پله اول که اینها الان دارند میگویند عقلی است و خیلی واضح است و آن، پله جستجوی علت است؛ یعنی کسی به زمین و آسمان نگاه کند و دنبال یک صانعی باشد. اما به این یک پله، خداشناسی و توحید حاصل نمیشود؛ پله دوم مهم است. و آن این است که خدای واقعی اثبات شود.
marefatollah 011.MP3
زمان:
حجم:
21.1M
📌جلسه یازدهم کتاب «معرفت الله تعالی بالله لا بالاوهام الفلسفیة»
📅۱۴۰۰-۶-۱۰
📚مباحث کلامی (توحید) در خدمت متکلم خبیر استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از اساتید سطوح عالیه.
تلگرام و ایتا:
@osullmaaref
سروش
sapp.ir/marefat_allah
جلسه 11 (محشی).pdf
حجم:
289.9K
📚 متن جلسه یازدهم شرح کتاب «معرفت الله تعالی بالله لا بالاوهام الفلسفیة»
موضوع جلسه: ادامه مبحث توحید فطری (قلب در آیات و روایات به معنای عقل است)
📅۱۴۰۰-۶-۱۰
نکات جلسه ۱۱:
بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه ربّ العالمين و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعين الی يوم الدين.
1. کسانی که به دنبال دلالت عقل بر خالق نیستند بر دو دسته هستند:
گروه اول: آقایان وحدت وجودی (فلاسفه، عرفاء، صوفیه و تفکیکیها). اینها اصلا دلالت عقلی مخلوق بر خالق قبول ندارند چون خالق و مخلوق را دو تا نمیدانند؛ میگویند که هر کسی ذات خودش را واجد باشد خودبخود ذات خدا را واجد است، البته به اندازه خودش.
گروه دوم: بزرگانی مانند سید بن طاووس. اینها در واقع میخواهند بگویند خدا آنقدر از جهت دلالت عقلی واضح و آشکار است که نیاز نیست حتما شرح تجرید خوانده شود مثلا. خود این بزرگان کتب کلامی مفصل در اثبات عقلی خالق دارند.
2. معرفت فطری در عقیده وحدت وجودیها، علم حضوری مخلوق به خالق است .
3. آقایان وحدت وجودی ابتداء پذیرفتند که معرفت فطری در مقابل معرفت عقلی قرار دارد، سپس آیات و روایات را بر آن مبنای باطل تطبیق کردند؛ نه اینکه از این ادله، آن مبنا را استفاده کرده باشند.
4. معرفت قلبی در لسان شارع به معنای شهود ذات خالق (که در مقابل معرفت عقلی میباشد)، نیست. چون اولا: چنین معرفتی فاقد ارزش و فایده است. مثل این میماند که معرفت توحیدی بر قلب انسان نقاشی یا نوشته شده باشد.
و ثانیا: اساسا "قلب" در آیات و روایات به معنای عقل است. مثلا آیه شریفه "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب" در روایت تفسیر به عقل شده است: الامام الکاظم علیه السلام: یا هشام ان الله یقول: "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب" یعنی العقل.
نمونههایی از آیاتی که در آنها قلب به معنای عقل بکار رفته است: أفلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها - ألهم قلوب لایفقهون بها - أفلایتدبرون القرآن ام علی قلوب أقفالها - فانها لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور.
5. معرفت فطری ملهم در عالم ذر، در مقابل معرفت عقلی نیست. پیغمبر صلی الله علیه و آله در عالم ذر هم مانند این عالم، توحید را تعلیم میدهد و لذا ابتداء انسانها را متوجه مخلوقیتشان میکند.
6. "ذکری" در آیه شریفه "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب" لزوما به معنای تذکر و یادآوری نیست (یادآوری معارفی که در عالم ذر به انسان الهام شده است)؛ بلکه شامل تذکر به براهین عقلی دال بر خالق هم میشود. بر فرض هم به معنای یادآوری باشد، اما همین یادآوری هم متضمن براهین عقلیای است که قبلا گفته شده است. مخصوصا که معارف الهام شده در عالم ذر را انسانها کاملا فراموش کردند.
7. دلیل معتبری نداریم که تاثیر تعلیم در عالم ذر چیست. محتمل است با توجه به سبق زمانی هزاران ساله خلقت روح بر جسم، اگر تعلیم در عالم ذر نبود، ارواح در این مدت کافر بودند. محتمل هم هست که چون معارف توحیدی را در آن عالم به انسانها تعلیم دادند، لذا تعقل آن معارف در این عالم برای انسانها آسانتر است.
8. آیات و روایات مشعر به این است که قلب صنوبری انسان، تاثیر خاصی دارد در درک و فهم. و لایخفی که جایگاه فیزیولوژی قلب در بدن، نافی این معنای محتمل در روایات نیست.
9. در آیه شریفه "فألهما فجورها و تقواها" وقتی که میگوید الهام کرد فجور و تقوایش را به او نه اینکه الهام شریعت یک چیز است، درس خواندن شریعت یک چیز دیگر است.
10. سنخ علم ما به خداوند متعال از سنخ علم امام علیه السلام است. به عبارت دیگر وحی همعرض تعقل نیست. بله، چون معصوم با عقلش معارف را مستقیم از خداوند متعال دریافت میکند لذا خطا و اشتباه ندارد، بر خلاف غیر معصوم.
اینکه غیر معصوم گاهی در مدرکات عقلی دچار اشتباه میشود، در حقیقت این نفسش است که دچار اشتباه شده است و مطلب غیر عقلی را به جای مطلب عقلی قبول میکند و الا عقل اشتباه نمیکند.