eitaa logo
دروس معرفت الله بالله تعالی
306 دنبال‌کننده
2 عکس
8 ویدیو
92 فایل
مباحث کلامی (توحید) در خدمت استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از مدرسین سطوح عالی. فضای ابری: اصول المعارف: https://b2n.ir/f16988 https://b2n.ir/x33905 :معرفت الله تا جلسه۵۹ https://b2n.ir/r86784 :معرفت الله از جلسه ۶۰
مشاهده در ایتا
دانلود
نکات جلسه دهم: بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه ربّ العالمين و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعين الی يوم الدين. 1. اختلافی در فطری بودن توحید نیست؛ بلکه اختلاف در معنای آن است. 2. نه تنها توحید فطری است بلکه نبوت هم فطری است، امامت هم فطری است، حسن و قبح عقلی هم فطری است، تمام اسلام فطری است، کل اسلام صبغة الله است، فطرة الله است. 3. توحید و خداشناسی فقط یک راه دارد، آن هم راه عقل است، ‌عقل مخلوقات را ببیند و دلالت کند بر خالق. 4. دو معنای صحیح برای توحید فطری: اول: توحید فطری یعنی توحید عقلی. انسان بر خلاف حیوانات و جمادات عقل دارد و این عقلش، فطرتش است و در مقابلش هوای نفس است. لذا در روایت هم داریم توحید هم فطرة الله است، ‌نبوت هم فطرة الله است، امامت هم فطرة الله است. یعنی احکام اسلام همین است که می‌‌گویند کل ما حکم به العقل حکم به الشرع‌. دوم: توحید فطری یعنی توحید ملهَم در عالم ذر. بر اساس روایات، در آن عالم، خداوند متعال خودش را به عنوان ألست بربکم از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله معرفی کرده است. 5. سه معنای باطل برای توحید فطری: معنای اول: توحید فطری یعنی توحید طبعی. گفته می‌شود: ما کاری به عقل نداریم، طبع بشر خداجو است چون همان‌طور که از گل خوشش می‌آید، از این‌که خدایی داشته باشد هم خوشش می‌آید. [۱] اشکال اول: این صرفا مقدمه‌ای است برای توحید فطری عقلی از باب جستجوی علل. اتفاقا بت‌پرست هم به همین دلیل بت‌پرست شده. چون می‌‌گوید یک علتی در عالم هست و آن، بت است. اشکال دوم: اتفاقا همین را منکران خدا دلیل بر عدم خدا گرفتند. می‌‌گویند: خدا که وجود ندارد ولی بشر چون طبعا می‌‌خواهد یک پناه‌گاه داشته باشد می‌‌ترسد، میلش می‌‌کشد به این‌که یک خدایی داشته باشد، لذا برای خودش خدا ساخته است. اشکال سوم: این‌که اگر انبیاء‌ به شما نمی‌گفتند خدایی وجود دارد شما خودتان دنبال خدا می‌گشتید، ‌خب گربه هم دنبال می‌‌گردد کی سنگش زد؛ ‌این‌که گفتن ندارد و حال این‌که روایات ما روی تعلیم توحید صحیح خیلی تاکید دارد. معنای دوم: توحید فطری یعنی توحید ملهَم برای انسانی که مکاتب ضاله بشری به گوشش نخورده است، مانند انسانی که در بیابان زندگی می‌کند. اشکال اول : اگر منظور این است که خودبخود می‌‌فهمد بدون هیچ تعلیم و تعلمی، این‌که دلیلی بر آن وجود ندارد. بلکه دلیل بر علیه آن زیاد داریم که اگر بشر را به خودش وا می‌‌گذاشتند نه به حدوث عالم می‌‌رسید نه به خدای متعالی از اشیاء، ‌یک بت‌پرستی می‌‌شد، یک توهم تخیلی می‌‌شد مثل همه فلاسفه که حداکثر وجودپرست شدند. اشکال دوم: اگر بناء بود بشر خودش به توحید برسد دیگر خدا در آیاتی مانند "قل هو الله احد" نمی‌فرمود توحید را بدان. ‌خدا نمی‌آید به کسی بگوید بدان ‌که تو آدمی. آن آیات مشخص است که ‌دارد تعلیم توحید می‌‌کند. معنای سوم: توحید فطری یعنی توحید قلبی. قلب انسان، هستی انسان است و آن وجود انسان است. ما وقتی که می‌‌گوییم خداشناسی، فطری است یعنی خدا،‌ وجودمان است. مانند اتحاد وجودی یخ و آب. اشکال: این معنا، عقیده تفکیکی‌ها، ‌فلاسفه، عرفا و صوفیه است. آن‌ها با رها کردن فهم می‌گویند: باید آنقدر عدم بودن ما سوی الله را به خودت تلقین کنی که دیگر چیزی نبینی؛ آن‌وقت خدا را می‌یابی. یافتنش هم یعنی نیابیم. بیابیم یعنی نیابیم که ما مخلوق خدا هستیم و خدا خالق ما است. نیافتن را می‌‌گویند یافتن. غفلت مطلق را می‌‌گویند عین علم حضوری و شهود. 6. استدلال حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام به فانی بودن ماه و خورشید، از ناحیه خودش نبوده است؛ بلکه به تصریح قرآن وحی الهی بوده است. 7. فقط حجت خداست که مستقیم توحید را از خداوند متعال دریافت کرده است؛ سایر مردم باید به توسط حجج الهی به توحید واقعی برسند. 8. همه بشری که توحید برای خودش درست کرده، هم خدا را بدیع السموات و الارض (خالق) نمی‌داند بلکه عین عالم می‌‌داند، هم عقول مجرده و این عالم را اولاد خدا می‌‌داند و هم خدا را قرین کرده می‌‌گوید وجود و ماهیت با همدیگر ترکیب شدند، نور و ظلمت با هم قاطی شدند، شد این عالم. 9. مرحوم سید هاشم بحرانی: ان التوحید ثابتة بالاستدلال و هی الآیات المنصوبة من السماء و الارض و ما فیهما و ما بینهما فان جمیع المشاهدات و جمیع المحسوسات دالة علی وجوده دلالة بینة واضحة. [۲] اشکال: خداشناسی دو پله دارد: پله اول که این‌ها الان دارند می‌‌گویند عقلی است و خیلی واضح است و آن، پله جستجوی علت است؛ یعنی کسی به زمین و آسمان نگاه کند و دنبال یک صانعی باشد. اما به این یک پله، خداشناسی و توحید حاصل نمی‌شود؛ ‌پله دوم مهم است. و آن این است که خدای واقعی اثبات شود.
marefatollah 011.MP3
زمان: حجم: 21.1M
📌جلسه یازدهم کتاب «معرفت الله تعالی بالله لا بالاوهام الفلسفیة» 📅۱۴۰۰-۶-۱۰ 📚مباحث کلامی (توحید) در خدمت متکلم خبیر استاد حسن میلانی، با حضور جمعی از اساتید سطوح عالیه. تلگرام و ایتا: @osullmaaref سروش sapp.ir/marefat_allah
جلسه 11 (محشی).pdf
حجم: 289.9K
📚 متن جلسه یازدهم شرح کتاب «معرفت الله تعالی بالله لا بالاوهام الفلسفیة» موضوع جلسه: ادامه مبحث توحید فطری (قلب در آیات و روایات به معنای عقل است) 📅۱۴۰۰-۶-۱۰
نکات جلسه ۱۱: بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه ربّ العالمين و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعين الی يوم الدين. 1. کسانی که به دنبال دلالت عقل بر خالق نیستند بر دو دسته هستند: گروه اول: آقایان وحدت وجودی (فلاسفه، عرفاء، صوفیه و تفکیکی‌ها). این‌ها اصلا دلالت عقلی مخلوق بر خالق قبول ندارند چون خالق و مخلوق را دو تا نمی‌دانند؛ می‌‌گویند که هر کسی ذات خودش را واجد باشد خودبخود ذات خدا را واجد است، البته به اندازه خودش. گروه دوم: بزرگانی مانند سید بن طاووس. این‌ها در واقع می‌‌خواهند بگویند خدا آنقدر از جهت دلالت عقلی واضح و آشکار است که نیاز نیست حتما شرح تجرید خوانده شود مثلا. خود این بزرگان کتب کلامی مفصل در اثبات عقلی خالق دارند. 2. معرفت فطری در عقیده وحدت‌ وجودی‌ها، علم حضوری مخلوق به خالق است . 3. آقایان وحدت وجودی‌ ابتداء پذیرفتند که معرفت فطری در مقابل معرفت عقلی قرار دارد، سپس آیات و روایات را بر آن مبنای باطل تطبیق کردند؛ نه این‌که از این ادله، آن مبنا را استفاده کرده باشند. 4. معرفت قلبی در لسان شارع به معنای شهود ذات خالق (که در مقابل معرفت عقلی می‌باشد)، نیست. چون اولا: چنین معرفتی فاقد ارزش و فایده است. مثل این می‌ماند که معرفت توحیدی بر قلب انسان نقاشی یا نوشته شده باشد. و ثانیا: اساسا "قلب" در آیات و روایات به معنای عقل است. مثلا آیه شریفه "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب" در روایت تفسیر به عقل شده است: الامام الکاظم علیه السلام: یا هشام ان الله یقول: "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب" یعنی العقل. نمونه‌هایی از آیاتی که در آن‌ها قلب به معنای عقل بکار رفته است: أفلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها - ألهم قلوب لایفقهون بها - أفلایتدبرون القرآن‌ ام علی قلوب أقفالها - فانها لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور. 5. معرفت فطری ملهم در عالم ذر، در مقابل معرفت عقلی نیست. پیغمبر صلی الله علیه و آله در عالم ذر هم مانند این عالم، توحید را تعلیم می‌دهد و لذا ابتداء انسان‌ها را متوجه مخلوقیت‌شان می‌کند.
6. "ذکری" در آیه شریفه "ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب" لزوما به معنای تذکر و یادآوری نیست (یادآوری معارفی که در عالم ذر به انسان الهام شده است)؛ بلکه شامل تذکر به براهین عقلی دال بر خالق هم می‌شود. بر فرض هم به معنای یادآوری باشد، اما همین یادآوری هم متضمن براهین عقلی‌ای است که قبلا گفته شده است. مخصوصا که معارف الهام شده در عالم ذر را انسان‌ها کاملا فراموش کردند. 7. دلیل معتبری نداریم که تاثیر تعلیم در عالم ذر چیست. محتمل است با توجه به سبق زمانی هزاران ساله خلقت روح بر جسم، اگر تعلیم در عالم ذر نبود، ارواح در این مدت کافر بودند. محتمل هم هست که چون معارف توحیدی را در آن عالم به انسان‌ها تعلیم دادند، لذا تعقل آن معارف در این عالم برای انسان‌ها آسان‌تر است. 8. آیات و روایات مشعر به این است که قلب صنوبری انسان، تاثیر خاصی دارد در درک و فهم. و لایخفی که جایگاه فیزیولوژی قلب در بدن، نافی این معنای محتمل در روایات نیست. 9. در آیه شریفه "فألهما فجورها و تقواها" وقتی که می‌‌گوید الهام کرد فجور و تقوایش را به او نه این‌که الهام شریعت یک چیز است، درس خواندن شریعت یک چیز دیگر است. 10. سنخ علم ما به خداوند متعال از سنخ علم امام علیه السلام است. به عبارت دیگر وحی هم‌عرض تعقل نیست. بله، چون معصوم با عقلش معارف را مستقیم از خداوند متعال دریافت می‌کند لذا خطا و اشتباه ندارد، بر خلاف غیر معصوم. این‌که غیر معصوم گاهی در مدرکات عقلی دچار اشتباه می‌شود، در حقیقت این نفسش است که دچار اشتباه شده است و مطلب غیر عقلی را به جای مطلب عقلی قبول می‌کند و الا عقل اشتباه نمی‌کند.
11. حضرت امیر سلام الله علیه: لم‌یطلع العقول علی تحدید صفته و لم‌یحجبها عن واجب معرفته. خداوند متعال هیچ عقلی را مطلع بر این نکرده که از ذات خدا بخواهد وصف و بیانی داشته باشد چون عقول ما متجزی را درک می‌‌کند نه غیر متجزی را. و در عین حال کسی که ذات خدا را درک نمی‌کند، ‌آن مقداری از توحید که لازم است که عقل بگوید من یک خالق متعالی از وصف و درک و اجزاء دارم از این‌ محجوبش نکرده. 12. حضرت امیر سلام الله علیه: فهو الذی تشهد له أعلام الوجود علی اقرار قلب ذی جحود . می‌فرماید: شهادت می‌‌دهد برای خدا أعلام وجود بر این‌که آن کسی هم که دارد انکار می‌‌کند، در واقع اقرار دارد می‌‌کند. 13. آقایان وحدت وجودی‌ اصلا معرفت برهانی و عقلی را قبول ندارد. می‌گویند: همیشه این احتمال وجود دارد که ذهن در جهل مرکب باشد؛ لذا یقینیات در باب معارف توحیدی فاقد ارزش است. پاسخ: اولا: نمی‌توان تا مادامی که شخص یقین دارد، یقینش را بخاطر احتمال جهل مرکب، سلب کرد. ثانیا: همین بیان نافی ارزش استدلال، خودش متضمن استدلال است. ثالثا: احتمال جهل مرکب در طبیعیات هم وجود دارد و حال این‌که در آن‌جا بر طبق یقینیات عمل می‌شود. تنبیه: استدلالاتی که این آقایان در کتب‌شان دارند بر اساس فطرت طبیعیه عقلیه‌شان است و الا اصل مبنای‌شان انکار ارزش استدلال و برهان عقلی است. 14. آقای وحدت وجودی، بصیر را در برخی از روایات به معنای واجد ذات خدا بودن می‌داند. پاسخ: این بر خلاف نص روایات است، مانند "و امتنع علی عین البصیر". 15. آقای وحدت وجودی، روایت "و لایزال یتقرب الیّ حتی اکون یده ..." را به این معنا می‌گیرد که ماسوی‌الله حصص خدا هستند. پاسخ:‌ طبق این تفسیر، هم خواندن نوافل دخلی در حکم ندارد و ذکرش لغو است. (این‌که انسان یک مرتبه‌ای از خدا باشد، دخلی به خواندن نوافل ندارد) و هم وصف ایمان لغو است؛ کافر هم جزئی از خداست. معنای صحیح روایت که همه می‌فهمند این است که تو عبد من باش، من ولایت تو را به عهده می‌‌گیرم، ‌من از تو دفاع می‌‌کنم. ۱۶. علت کج‌فهمی آقایان وحدت وجودی و برداشت‌های عجیب و غریب از روایات، این است که ابتداء و قبل از رجوع به روایات صریحه و واضحه، اذهان خود را به مطالب باطل فلسفی آلوده کردند. ۱۷. اساس فکر بشر بر سوفسطایی‌گری است؛ در مقابل راه انبیاء.