هدایت شده از جیم.
سلام، این پیام رو بازنشر بدید چنلتون و عضو باشین، تا من بهتون بگم اگر یهطور کاش بودید چیمیشدید و اگه یهرفتار انجام بدن براتون خوشحال میشدید رو میگم. و اگه مهمونِمون باشین یهتکبیت رو کاغذ براتون مینویسم و فوت میکنم بهتون. لطفاً در دریافت تقدیمی صبوری کنید، عضوباشین. "جهتارسالتگهاتون."
من قبلاً خیلی شبیهِ حافظ و مولوی بودم. من خیلی"شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من/ سودای دام عاشقی از سر به در نکرد" و یا حتی خیلی"دل چو کبوتری اگر میپرد ز بام تو/ هست خیال بام تو قبلهٔ جانش در هوا" بودم.
اما بعد دیدم چه سود؟ غیر از روانی کردنِ خودم چه فایده؟ بعد از سبکِ عراقیِ حافظ و مولوی، روی اوردم به سبکِ هندیِ وحشی بافقی. "دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند/ از گوشهٔ بامی که پریدیم پریدیم".
نمیدونم، غمگینم. چون خیلی زمان گذشته و هیچی مثل قبل نیست. منظورم از قبل همون اولِ اولشه. بعد گذشت دست کم ده سال دوباره خاطرات، زندگی شدن.*