eitaa logo
حسینیه (اشعار آیینی و مراثی اهل بیت)
1.1هزار دنبال‌کننده
801 عکس
552 ویدیو
7 فایل
هدف ؛ انتشار اشعار،مدایح و مراثی اهل‌بیت علیه السلام مکتوب،شنیداری و دیداری باشد که مورد قبول حضرت زهرا سلام الله علیها قرار گیرد هزینه استفاده #صلوات دوستان #شاعر اشعار زیبای خودتان را جهت ارائه در کانال ارسال کنید به ادمین کانال @Alirezanikoo_m
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام ای عزیز دل ما حسین حبیبی تصدّق علینا حسین کس و کار ما آبرو دار ما همه ثروت ما ز دنیا حسین کسی حال مارا نپرسیده بود یکی یاد ما کرد..تنها حسین از آن دم که واشد زبانم به حرف.. به من گفت مادر..بگو یا حسین! زمین خورده بودم..به افتادنم.. همه خنده کردند..الا حسین بنا بود رسوای عالم شوم.. خرید آبروی گدا را حسین همه بنده هستند و مولا حسن همه عبد هستند و آقا حسین ضرر کردم از با همه بودنم.. رفاقت فقط با یکی!با حسین! نشستم به پایین مجلس ولی.. مرا برد بالای بالا حسین مرا میبری کربلا بازهم؟؟ مرا پر بده باز آنجا حسین زمین خوردی و مادرت ناله زد نزن دست و پا پیش زهرا حسین @marsieh_madh
شرح غمهای شما را چه کسی می فهمد روضه ی کرببلا را چه کسی می فهمد اینکه سلطان جهان بر بدنش جای کفن بوریا رفته خدا را چه کسی می فهمد تیغ و شمشیر مگر کم شده در کرببلا معنی سنگ و عصا را چه کسی می فهمد؟ غیر بابای، پسر اربن و اربا دیده چیدن تن به عبا را چه کسی می فهمد اینکه در اوج کرم باشی و مجبور شوی بزنی رو به گدا را چه کسی می فهمد؟ غیر سقا که شکوهش همه از غیرت بود ناله واعطشا را چه کسی می فهمد؟ جز دلِ سوخته ی عمه ی سادات، غمِ تن در دشت رها را چه کسی می فهمد غیر آن دختر گم گشته ی در صحرا،درد پای پر آبله ها را چه کسی می فهمد داغ شرمندگی خون خدا بر سر نی روبه روی اسرا را چه کسی می فهمد @marsieh_madh
1402/6/4 محبت علی و فاطمه حسین و حسن محبتی که پدر داده یادمان این است   محبتی که سرانجام در حساب و کتاب رسد به روز قیامت به دادمان این است   فقط ز درس الفبا ح س ی ن را بلدیم هزار شکر که سطح سوادمان این است   چه فرق می‌‌‌کند اصلاً عجم عرب غیره که اهل روضه شدیم و نژادمان این است   یکی زیارت دنیا یکی شفاعت حشر تمام خواهش دل‌های خادمان این است   بقیع می‌‌‌شود آباد مثل کرب‌وبلا خدا گواست که ما اعتقادمان این است @marsieh_madh
1402/6/8 ای از سفر برگشته بابا پیکرت کو؟ سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو؟ بر روی شاخ نیزه‌ها گل کرده بودی حالا که پائین آمدی برگ و برت کو؟ از من نمی‌پرسی چه شد این چند روزه؟ از من نمی‌پرسی نشاط دخترت کو؟ آوای قرآن‌خواندنت لالایم بود قربان قرآن‌خواندن تو حنجرت کو؟ لب‌های من مثل لبت دارد ترک‌ها با این لب عطشان بگو آب‌آورت کو؟ کاری ندارم که چه شد موی سر من اما بگو بابای من موی سرت کو؟ می‌گفت عمه با عمامه رفته بودی حالا بگو عمامه پیغمبرت کو؟ بابا سراغ از گوشوار من نگیری من از تو پرسیدم مگر انگشترت کو؟ این چند روزه هر کسی سوی من آمد فریاد می‌زد خارجی پس زیورت کو؟ بعد از غروب واقعه همبازی‌ام نیست خیلی دلم تنگش شده پس اصغرت کو؟ @marsieh_madh
🏴 تو با هفتاد و دو یارت به روی نیزه ها رفتی و آوردی کنار خـویـش هفتاد و دو ملت را... ✍ شاعر: سید محمد حسین حسینی 🥀 @marsieh_madh 🥀
در این زمان که همه بی خیال آقایند خوشا کسی که بماند دچار هجرانش   کجاست چشم پر آبی که یار من باشد به اشکِ دیده شود داغدار هجرانش   ز بس که دوریِ کرب و بلا نصیبم شد نشسته بر سر و رویم غبار هجرانش   ⚫️ @marsieh_madh
ایوان نجف! باز دلم کرده هوایت رحمت به خلیلی که چنین کرده بنایت ای کاش کنم روبروی صحن تو سر خم مستانه به دور سر آقام بچرخم ای کعبه ی من، روی حیدر بهتر از وطن، کوی حیدر با بوی گنه آب و گلم ریخته برهم آقا نظری کن که دلم ریخته برهم دور از نجفت غرق بلا شد، شب و روزم تا کی من از این داغ نفسگیر بسوزم بر من خراب کن نگاهی یا ابوتراب کن نگاهی ⚫️ @marsieh_madh
آقا سلام! این گرهء کور وا نشد آخر دوباره قسمت ما کربلا نشد جاماندم از مسیر نجف تا به کربلا حالم بد است، درد فراقم دوا نشد هی روبروی عکس حرم، زار می زنم سهم کبوتر دلم، ایوان طلا نشد شرمنده! پای مجلسِ تو کم گذاشتم شرمنده! حقِّ روضهء زهرا ادا نشد دارا حسین، صاحبِ دارالشفا حسین بیچاره آنکه بر غم او مبتلا نشد ⚫️ @marsieh_madh
گرچه عمری از جهالت با تو هم دارم ستیز از همین حالا پشیمانم گناهم را بریز باز دارد ای خدا آنچه نباید میشود بنده ی شرمنده ات رسوا شود، بد میشود آمدم از بی پناهی تا به اینجا سر به زیر یا بکاء الفاقدین اشکی که دارم را نگیر سالها از رحمتت غافل شدم اما تو نه! این منم که زیر قول خود زدم اما تو نه! خوب و بد فرقی ندارد، چونکه از دَم می خری با همین بیچارگی، عجز مرا هم می خری با گرفتاری مرا امشب ببخشی عالی است کوله ام را بسته ام اما دو دستم خالی است اربعین دارد می آید، روبراهم با حسین لا وطن الاّ نجف، لا مقتدا الاّ حسین السلام ای آنکه در آورده ای سر از درخت السلام ای سر! که خوردی خیزران بر پایِ تخت در مسیرم، آن مسیری که دگر خاری نداشت دختری از درد پهلو گریه و زاری نداشت هر عمودی یاد من انداخت نیزه دار را در شلوغی گذر، دیدم غم بازار را گرچه راه زینبت را هرکس و ناکس گرفت با همه جنگید و آخر معجرش را پس گرفت @marsieh_madh
ای پاره پاره تن بنگر کاروان رسید زینب برای دیدن تو، قد کمان رسید یک اربعین برای تو سینه زدم حسین دم بوده وا حسینم و هر بازدم حسین خم گشته قدِ من چو قدِ مادرم حسین حالا ببین که خواهر تو نوحه خوان رسید از کربلا به کوفه و شام غصه خورده ام هرشب شمار زخم تنت را شمرده ام بگذر اگر که در غم تو من نمرده ام برخیز و بین که زینب تو ناتوان رسید یادم نمیرود که صدا میزدی تو آب یادم نمیرود که زخون کرده ای خضاب بیچاره کرده قلب مرا ناله ی رباب حالا رباب سوخته تر از کودکان رسید یادم نمیرود که تو ماندی به زیر پا یادم نمیرود که چه ها دیده ام اخا بیشتر شکایتم بود از تازیانه ها طعنه به من، و بر لب تو خیزران رسید یک اربعین به روی لبم بود زمزمه یادم نرفته هجمه ی بازار و هلهله دیدم چگونه شد به سنان ماه علقمه سقا نبود که پیکرمان نیمه جان رسید یک اربعین برای تنت گریه کرده ام بر غصه ها و بر محنت گریه کرده ام شب ها به جسم بی کفنت گریه کرده ام دیگر بریده، زینب بی خانمان رسید رامین برومند @marsieh_madh
من‌ از آن موقع که طفلی بی زبان بودم حسین.. خادم ناقابل این آستان بودم حسین خرج روضه کردم و زهرا برایم خرج کرد سود کردم پیش تو گرچه زیان بودم حسین از جوانی خوبتر پیرِغلامی شماست شوق پیری داشتم وقتی جوان بودم حسین راه افتادم برایت پیشوازم آمدی هرقدم مدیون لطفی بی کران بودم حسین بین خوبانت من بی آبرو را هم بخر چون سگی در انتهای کاروان بودم حسین من‌ که بودم دیرتر راهی مقتل میشدی کاش یارت میشدم کاش آن زمان بودم حسین عفو کن‌ هروقت راحت آب خوردم در مسیر عفو کن هروقت زیر سایبان بودم حسین تاول پایم فدای پای دخترهای تو بخدا موکب به موکب یادشان بودم حسین خواهری بعد چهل روز آمد و فریاد زد.. بی تو بین مجلس نامحرمان بودم حسین @marsieh_madh
جابر! این خاکی که عطرش، از تو زائر ساخته آسمان‌ها را در این ایوان، مجاور ساخته از قدم‌هایت بپرس: این راه پایانش کجاست؟ کاین‌چنین از عالم و آدم، مسافر ساخته نه فقط قلب تو، قلب عالمی را سوخته نه فقط از من که از هر سنگ، شاعر ساخته خاک راهش مُحییَ الاموات، عطرش زندگی از قلوب مرده هم این خاک، عابر ساخته آن که می‌خوانی برایش: «یا حبیبی یا حسین» هر نگاهش، یک حبیب‌ابن‌مظاهر ساخته هر کسی، هر جا، دم از آزادگی زد، خویش را با امام عصر عاشورا، معاصر ساخته.. کارش از اول همین بود، آن مسیحایی که از، فُطرس پرسوخته، مرغ مهاجر ساخته کاش می‌دید، آن که رگ‌های گلویش را برید، خون جوشانش، چه دل‌ها را که طاهر ساخته آه! دیدن‌ها چه کرده با دل زینب؟ اگر این شنیدن‌ها، تو را آشفته‌خاطر ساخته.. @marsieh_madh