eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
1.3هزار دنبال‌کننده
156 عکس
42 ویدیو
44 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
"ما تسلیم نخواهیم شد" این جمله هم خوف دارد و هم رجاء؛ و چیزی که ندارد ناامیدی است. پاورقی: خوف از آن جهت که فشار برای تسلیم زیاد شده(خارجی و داخلی). رجاء از این بابت که انتهای مسیر هرچه باشد ذلت نیست. ۱۵ دی ماه سال ۴ @Masihane
دکتر سید میثم میرتاج الدینیریشه واژه مرد و مرگ.mp3
زمان: حجم: 7.7M
به‌مناسبت روز مرد، نکته‌ای را با وام گرفتن از صحبت اهل تحقیق خدمت جمعی از دوستان طرح کردم. نکته‌ای درباره‌ی اشتراک "مرد" و "مرگ". پرسش این است: آیا همه‌ی انسان‌ها می‌میرند؟ خیر! برخی هلاک می‌شوند و فاسد؛ شبیه میوه‌ای یا حیوانی. چرا؟ چون به‌مرتبه‌ای نرسیده‌اند که بتوانند مرگ را در آغوش بگیرند. شیءای هستند که هلاکت نصیب آن‌هاست. لذا فرمود: "كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ" مرد به مثابه‌ی انسان نه جنس مذکر، از مرگ نمی‌ترسد، ولی از هلاکت چرا. چون نشانه‌ای است بر اینکه شیءای بیش نبوده. باید دید در این وضعیت شیء‌وارگی عده‌ای، انتخاب ما چیست؟ تنظیم این ۸ دقیقه، زحمت دوستان است. @Masihane
حال و هوای این ایام، بسیار شبیه روزهای ۸۸ و فتنه‌ی اکثریت خواص علیه عامه مردم است. یک دوگانه آرام‌آرام جدی می‌شود: الف) حفظ جمهوری‌اسلامی با تغییر در ارکان و جلوگیری از سوریه‌سازی ایران. ب) آشوب‌های مداوم و سوریه‌سازی ایران. قطعا جبهه‌ی انقلاب با تغییر ارکان به معنای حذف جایگاه ولایت‌فقیه یا حذف شخص سیدعلی خامنه‌ای کنار نخواهد آمد، مگر وقتی افق پیش روی‌شان سوریه شدن ایران باشد. طبق محاسبات آنها، بچه‌های انقلابی آنقدر بلوغ و عقلانیت دارند که بین بد و بدتر دست به انتخاب گزینه‌ی دلخواه اپوزیسیون داخلی بزنند. ۱۷ دی ماه سال ۴ @Masihane
برخی حرف‌ها گفتنی نیستند. اما زمانه جبری دارد برای بیرون کشیدن آنها. مثل چنین روزی که بناست عده‌ای روی موج هیجان موجود بایستند و از بچه‌های ما آجر بسازند برای بالا بردن دیوار مطامع و منافع خودشان. اینجاست که اگر ما ابتدا برادری‌مان را اثبات نکنیم، گوش‌ها پذیرا نخواهند بود. پس لاجرم باید تن داد به جبر زمانه تا جباریت عده‌ای خسارات جبران‌ناپذیری به‌جا نگذارد. من سال‌هاست یک چیز را تمرین می‌کنم: «گردن‌گیری». خوشگلش می‌شود: «مسئولیت‌پذیری». مثلا من به پزشکیان رأی که ندادم هیچ، حتی تلاش کردم رأی نیاورد. اما بالاخره روی کار آمد و نتیجه سیاست‌هایش چیزی است که سر سفره تک‌تک ما مشهود است. عجیب آنکه کسی که گلویش را در استوری‌ها برای پزشکیان پاره می‌کرد امروز مرا می‌نشاند روی صندلی اتهام و مطالبه‌ی همراهی با مردم را از من دارد!! من از این حاکمیت موجود هم جیره‌ای نخورده‌ام جز همان یارانه‌ای که گویا سرانه هر ایرانی است. هیچ‌وقت هم این نظام گوشش بدهکار حرف‌های امثال ما نبوده. استخدام هیچ ارگان و سازمان و نهاد دولتی و حاکمیتی هم نیستم. از خوان پروژه‌های درآمدزای نظام هم نصیبی هرگز نبرده‌ام. باز عجیب آنکه کسی که با کمترین میزان تناسب تحصیلی در معادن و شرکت‌های دولتی وابسته استخدام رسمی است و آخورش را به سفره‌ی نظام گره زده و بر گرده‌ی بیت‌المال سوار است، در چشم‌های من زُل می‌زند و به من می‌گوید: «آهای جیره‌خور! تا دیر نشده به مردم بپیوند!». سال57 هم که انقلاب شد، اثری از من در جهان ماده نبود. باز عجیب آنکه همان انقلابی‌های سابق و ورشکسته‌های سیاسی لاحق، انتقام تمام آرزوهای بر باد رفته‌اش را می‌خواهد از من بستاند. بگذارید سریع از آخر به اول مرور کنم. من نه 57 بودم که انقلاب کنم، نه نانم گیر نظام است و نه به پزشکیان رأی دادم. اما گردن‌گیری را تمرین کرده‌ام. پذیرفتن مسئولیت انتخاب مردم را. لذا هم پای کار انقلاب مانده‌ام و هم هنوز جمهوری‌اسلامی را تنها نسخه‌ی ممکن می‌دانم و هم در یاری دولت پزشکیان تردیدی ندارم. در این وضعیت جان و عمر خود و عزیزان‌تان را قمار مبارزات زیرلحافی (Slacktivism) عده‌ای نکنید که در امنیت و آرامش نشسته‌اند و ابدا مسئولیت هیچ چیزی را نمی‌پذیرند. حتی انتخاب خودشان را. این جماعت نشان داده‌اند پایش بیافتد گردن‌تان نخواهند گرفت. 18 دی ماه سال 4 @Masihane
دسترسی‌ها به حداقل میزان ممکن رسیده ولی برخی خبرها حاکی از ورود عوامل سازماندهی شده مسلح در برخی شهرهاست. آن هم با خشونت بالا. اگر یک درصد این اخبار هم درست باشد، آن دسته افرادی که با هیجان‌زدگی و جوگیری کودکانه خیابان را به‌گونه‌ای شلوغ کردند که امکان مانور مسلحانه‌ی عوامل دشمن بیگانه را فراهم آورده و مداخله‌ی انتظامی را سخت کرده؛ در تمامی خون‌ها و خسارت‌ها سهیم‌اند. بامداد ۱۹ دی ماه سال ۴ @Masihane
"شما هر کسی میخواهی باش، مزدور بیگانه شدی، برای بیگانه که کار کردی ملت تو را مردود میداند، نظام اسلامی هم تو را مردود می‌داند." 🔺رهبر انقلاب ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴
💥 خون شهید، کسانی را که از دشمن متأثر شدند ولی روحشان پاک است، برمی‌گرداند و یک‌عده‌ای که اهل عنادند منزوی می‌شوند. 💠 آیت‌الله میرباقری: ◀️ نگرش امام راحل اين بود كه استراتژی ما برای غلبه بر كفر، «استراتژی غلبه خون بر شمشير» است؛ در آخرين بيانيه‌هايی هم كه صادر کردند، مثل بيانيه‌ای که خطاب به مهاجرين جنگ تحمیلی صادر کردند، تصريح به اين معنا دارند كه از طريق خون دادن و شهادت، در جامعه جهانی، بصيرت و بيداری ایجاد می‌شود. ◀️ خون شهید، حتی آنهایی را که از دشمن متأثر شدند ولی روحشان پاک است، برمی‌گرداند و یک‌عده‌ای هم که اهل عنادند منزوی می‌شوند. این خاصیتِ این خون‌هاست. خدای متعال خیلی‌وقت‌ها حق را با شهادت آشکار می‌کند. ◀️ مسیر عالَم به‌سمت تجزیه و ترکیب است؛ همیشه سردمداران جبهه نفاق و جبهه منفعلین، یک‌عده‌ای را فریب می‌دهند و می‌بَرَند. و در بزنگاه‌هایی، آنهایی که اهل راه‌اند برمی‌گردند؛ خدا حادثه‌هایی پیش می‌آورد و اینها را هدایت و دستگیری می‌کند، و معاندین تنها می‌مانند. ☑️ @mirbaqeri_ir
هدایت شده از استاد عابدینی
🔖 راهکار معنوی غلبه بر دشمن در کلام "حضرت‌ حجت‌الاسلام والمسلمین استاد حاج شیخ جعفر ناصری" 🔻 چرخه اسما الهی ارزش، قدر و ارتفاع در اشیاء، متفاوت است. نه فقط در جواهرات، در بقیه‌ی امور هم بین جنس عادی و راقی، خیلی تفاوت هست. بین خوب و بهتر، خیلی فاصله هست. بین تاثیر و کیفیت تأثُّر، خیلی فاصله هست. در خواص الاشیاء، در نحوه‌ی تاثیر اشیاء، خیلی تفاوت هست. وقتی نوبت به تاثیر در می‌رسد، جایگاه بلند و متنوعی پیدا می‌کند. در تاثیر اسماء الهی، یک ضلع اسم است و یک ضلع، آن کسی است که [آن اسم را] به کار می‌گیرد. در زمان ، در چرخه‌ی اسماء الهی، یک ابزاری برای نجات بنی‌اسرائیل در اختیار قرار گرفت که آن هم به برکت موسی علیه‌السلام بود. حقانیّت و مکتب اهل بیت علیهم‌السلام، اقتضا می‌کرد که این چرخه‌ی تاثیر اسماء الهی که حضرت موسی علیه‌السلام [از آن] استفاده کردند و برای نجات بنی‌اسرائیل، راهکار ارائه شد و تاثیر زیادی همراهش بود، در این امت هم بالاتر از آن باشد. این ، همان چرخه‌ی اسمائی است که امیرالمومنین علیه السلام آن را به زبان عربی، ارائه کردند تا برای تهاجم و تقابل با آن تهاجم، دست شیعه خالی نباشد؛ ‌ ‌ «و علیکم بدعاء السمات»! [بر شما باد به خواندن دعای سمات] این [دعا]، سپری از بلا است که در زمان موسی علیه‌السلام، یک دور اجرا شد و حقیقت معنویت طریق اهل بیت علیهم‌السلام، این است که همین ابزار را گرفتند، به زبان عربی ترجمه کردند، در اختیار شیعه قرار دادند تا شیعه هم از جهت مراقبه، توجه، محتوا، معنویّت، عدد، ظرفیت شناسی، زمان، نفوس و تکرار، خودش را سازگار کند و ان‌شاءالله بتوان از راه دعا، با دشمن تخاصم کرد. [این دعا]، دشمن را به خاک سیاه می‌نشاند! اما باید ملتزم بود. ‌ ‌ 🔻 شرایط تأثیر دعا منتها اگر تاثیری از این دعا محسوس نمی‌شود، [برای این است] که شرایط خاص و ویژه‌ی خودش را دارد [که اگر مراعات نشود، تاثیر مطلوب را نخواهد داشت.] یکی از آن‌ها، این است که با قلبی فارغ از تشتت و افکار و موهومات خوانده شود. ۱. ظرفیت زمانی، یک بخشی از این قضیه است. عصر جمعه، یکی از ساعات خواندن آن است. شب شنبه، یکی از ساعات آن است. روز شنبه، یکی از موقعیت‌های آن است که برخی، اسم آن را «دعاء یوم السبت» می‌گذاشتند. ۲. التجاء، محتوا، معنویت و تکرار، [از شرایط این دعا است.] بالاخره اتفاق مهمی می‌خواهد بیفتد؛ یعنی شما مي‌خواهی ضرباتی که دشمن غدار می‌خواهد بر پیکره‌ی کشور شیعی و کشور امیرالمومنین علیه السلام وارد کند را با یک دعا، پس بزنید. پس علیکم بالتوجه و الانابة و التوبة و بقیة الشرائط! ۳. یکی از آن‌ها، این است که [این دعا] بالا است و باید زیاد خوانده شود. توجه به دعای سمات الآن کم است و باید این توجه، اشتغال و تکرار، زیاد شود. رفقا، از خواندن [این دعا]، خسته نشوند. چه به تنهایی و چه در اجتماع. همچنین بخش محتوایی را هم مراعات کنند. باید نافذ، قوی و با توجه خوانده شود. ‌ ‌ ✅ مرکزتنظیم‌ونشرآثاراستادعابدینی 🌐 TAMHIS.IR | @Abedini
🔰 کید و مهران گریزی به ناگزیر دوران: جدال احسن «جدال احسن» از آن دست اصطلاحات قرآنی است که بیشتر در فضای اخلاق فردی فهم و تفسیر شده. مثلا علامه طباطبایی ذیل توضیح «جدال احسن» با «اهل کتاب» می‌گوید: «جدال احسن یعنی احسن المجادله... و مجادله کردن‌های ما زمانی احسن و نیکوست که دور از غلظت و خشونت و طعنه و توهین باشد.» (المیزان، ج16، ص137). اما می‌شود این اصطلاح را از دریچه‌های دیگری هم دید. مثلا سیاسی و اجتماعی. با چه توضیحی؟ فردوسی در شاهنامه بخشی دارد درباره خواب‌های پادشاهی هندی به نام «کید» که این خواب‌ها را فردی به نام «مهران» تأویل می‌کند. یکی از خواب‌ها اینگونه است که چهار مرد، چهارسوی یک پارچه‌ی کرباس را می‌کشند تا جایی که چهره‌ها به کبودی گراییده و کرباس هم پاره نمی‌شود: سه دیگر شب از خوابم آمد شتاب/ یکی نغز کرپاس دیدم به خواب بدو اندر آویخته چار مرد/ رخان از کشیدن شده لاژورد نه کرپاس جایی درید آن گروه/ نه مردم شدی از کشیدن ستوه در تأویل این خواب، گفته شده که کرباس را باید دین یزدان دانست که هریک از ادیان چهارگانه زرتشت، کلیمی، مسیحی و اسلام به‌سان چارمرد، چهارسوی این پارچه عظیم را می‌کشند تا چون خیمه‌ای برپا شود: چنان چارسو از پی پاس را/ کشیدند زانگونه کرپاس را تو کرپاس را دین یزدان شناس/ کشنده چهار آمد از بهر پاس این کشیدن‌ها درواقع نوعی جدال است اما از نوع احسن. یعنی درآویختن برای آویختن. یعنی پاسداری از برای برپایی. اما اکنون.. با باز شدن فضای گفتگو در پلتفرم‌های داخلی جدال‌ها دوباره پا گرفته‌اند. کشمکش‌هایی بدون چشم‌انداز دقیق و فاقد هرگونه پیش‌برندگی. صرفا نزاع‌هایی محدود به انگیزه‌های شخصی، جناحی و حزبی؛ اگر نگویم دعواهای خاله‌زنکی. گو اینکه ما برای جدال، هیچ طرح وحدت‌بخش و پیش‌برنده‌ای نداریم و صرفا پرخاش‌گری‌ها را صورت‌بندی علمی و تحلیلی می‌کنیم تا مبادا درگیری‌ها حالتی چاله‌میدانی بیابد و وجاهت ما را خش بیاندازد. همین اندازه حقیر! وقتی هم از «وحدت‌بخشی» سخن به میان می‌آید تن آدم‌ها با زنده شدن یاد «وفاق» کهیر می‌زند. چرا؟ چون وفاق را مصالحه و معامله بر سر منافع میان نیروهای متضاد می‌دانیم به همان معنایی که در بنگاه‌های خرید و فروش ملک و املاک به کار می‌برند. نه نوعی هم‌گرایی که «کشاکش» ضروریِ آن است. اینجاست که «جدال» شکل حقیری پیدا می‌کند و برای رهایی از آن باید دست به دامن «اخلاق» شد تا شاید به نحو «احسن» اجرا شود. زور اخلاق هم اگر نرسید، تیغ بایکوت و بلاک می‌آید وسط. در پایان دوباره تاکید کنم که حتما گزاره‌های اخلاقی در بحث‌ها و کشاکش‌ها و حتی رقابت‌ها باید مراعات شود ولی یک پله جلوتر برویم. جدال احسن فراتر از این توصیه‌ها، نوعی تعیین کننده‌ی خط و مشی شکل کلی جدال است ذیل یک طرح کلان. ما برای جدال‌ها، نوعی کشیدن را متصوریم که خیمه منافع ملی را برپا می‌کند؟ 30 دی‌ماه سال 4 @Masihane
حسین‌بن‌علی فرمود از جدم رسول خدا شنیدم که: با فضیلت‌ترین اعمال پس از نماز خواندن، شاد کردن دل مؤمن است به‌گونه‌ای که این شاد کردن همراه معصیت نباشد. 📚 مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۷۵. @Masihane
💢 نظم و نثر؛ تأملی در باب چیستی "یوم‌الدین" دوباره فضای رُعب و وحشت با خبر تکان خوردن ناو و هواپیمای آمریکایی، از صفحه‌ی موبایل به قلب و زندگی ما رخنه کرده. آنقدر که خیلی‌ها می‌گویند کاش یکبار برای همیشه تسلیم شویم و خلاص!! همین بهانه‌ای شد تا چیزهایی از مشق‌تأمل درباب سوره‌ی انفطار را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش منتشر کنم. "تو" وقتی به "من" علاقه پیدا می‌کنی، در آن لحظه "من" مالک چیزی می‌شوم که در جان و نفس "تو" شکل می‌گیرد. آن "چیز" هم چنان مبهم است که حتی اسم ندارد. ولی هست و "چیزی" است. ولو غیبی و غیر قابل دیدن و شهود. خاصیت این "مالکیت" هم پدیدایی یک بند و یک رشته است که نفس تو را با نفس من پیوند می‌زند و سررشته‌ی آن هم در دست مالک است. شاید به همین دلیل شاعر گفته: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست، می‌کشد آنجا که خاطرخواه اوست. خاصیت این "رشته" هم نظم بخشیدن است. نظم در زبان عرب مرادف با کلمه‌ی شعر است. و ما به کلامی می‌گوییم شعر که موزون باشد و از فرم و صورتی دارای وزن بهرمند. به دیگر بیان، من وقتی مالک چیزی در تو باشم، رشته‌ای درمی‌اندازم که به زندگیِ تو، ریتم خاصی می‌بخشد و آهنگ ویژه‌ای می‌دهد. این همان نظم است. زندگی تو روی آداب و قوانین و خواستنی‌های من، تنظیم می‌شود. مثلا چیزی را می‌پزی که من دوست دارم و چیزی را می‌پوشی که من می‌پسندم و... . نظم‌ها و تنظیم‌ها از اساس ضد رهایی‌اند. یا دست‌کم می‌توان گفت چارچوب دهنده‌ی به آزادی‌ها و محدود کننده‌ی یلگی‌هایند. و این نه فقط یک مسئله‌ی فردی، که موضوعی است جمعی و اجتماعی. نظم در ساحت اجتماع نیز، محدود کننده و چارچوب دهنده است. ما در دنیا به حسب چیزهایی که مالکان در جان و نفس ما دارند، اسیریم. ما اسیر نظم‌های بسیاریم. خُرد و کلان! حالا مقابل این نظم در زبان عرب چه چیزی است؟ نثر! نثر یعنی پراکندگی. اما پراکندگیِ مرتبط با فرم نه محتوا. وقتی یک نویسنده متنی می‌نویسد، به نتیجه‌ی کار او "نثر" می‌گویند. آیا جملات نویسنده هیچ ربطی به یکدیگر ندارند؟ خیر! حتما مرتبطند. اما از حیث محتوا. نه فرم. یعنی چه؟ یعنی کلمات به صورت موزون و دارای ریتم و آهنگ کنار هم قرار نگرفته‌اند، چنانچه در شعر اینگونه است. به‌دیگر سخن، کلمات و جملات یک متن و یک نثر ‌کاملا مرتبط با یکدیگرند ولی بر گردن آن‌ها رشته‌ای منظوم نیافتاده. پس نثر پراکندگی فرمی است نه محتوایی. اکنون برویم سراغ قرآن. سوره‌ای در قرآن هست به نام "انفطار". آنجا خداوند از "یوم الدین" سخن می‌گوید. با این تعبیر شگرف: وَ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ. تو درک نمی‌کنی یوم‌الدین چیست! شبیه همانی که درباره‌ی لیله‌القدر می‌گوید: وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ. گویی در عالم، خداوند یک شب و یک روزی دارد که ما درک نمی‌کنیم چیستند! ولی هستند! با این حال خودش درباره "یوم‌الدین" در پایان سوره‌ی انفطار می‌گوید: يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا. روزی که هیچ نفسی، مالک چیزی در نفس دیگری نباشد. وقتی من مالک چیزی در جان و نفس تو نباشم، رشته‌ای هم در کار نیست و نظمی هم نخواهد بود و طبعا اسارتی هم نباید باشد. شاید بتوان گفت یوم‌الدین، روز آزادی است از سیطره‌ی تمام مالک‌ها و تمام نظم‌ها. تا آنجا که منظومه‌ی ستارگان هم منثور می‌شود: وَ إِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ. فرم همه چیز از حالت وزن معین خارج می‌گردد و سر رشته‌ی همه‌ی چیزها از دست مالکانِ غیر حقیقی خارج می‌شود، مگر "مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ" که "وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ". من گمان می‌کنم همان اندازه که "لیله‌القدر" حیثیتی در بستر همین دنیا دارد، "یوم‌الدین" هم حیثیتی از همین روزهای دنیا دارد. روزی که در آن، همه‌ی انسان‌ها در تعلق اویند و در نفس‌ها و جان‌ها‌ی‌شان چیزی شکل می‌گیرد که مالکش اوست. پس نظم‌دهنده‌اش هم اوست. روز حکومت خدا بر روی زمین. روز آزادی. بگذارید جسارت را از حد بگذرانم و ذیل این تأمل قرآنی بگویم: جهان غرب و مدرنیته، مالک چیزهایی درون جهان ماست. همین مالکیت، به زندگی من و تو وزن و ریتم دلخواه مالکان را داده. ما کجای کاریم؟ اکنون درحال شکافتن آسمان و افقی که آنها بنا کرده‌اند. درحال انفطار. و سپس منثور کردن منظومه‌ی آن‌ها و برهم زدن فرم و صورتی که اسارت می‌آورد. آیا بشارت نزدیک شدن "یوم‌الدین" را نمی‌شنویم؟ رواست بترسیم پا پس بکشیم و تسلیم شویم؟ وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ! نیمه‌شب ۴ بهمن‌ماه سال ۴ @Masihane