eitaa logo
⚜️ ڕاه ســعــادتـــ ⚜️
244 دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
9.7هزار ویدیو
106 فایل
یــــا ابـــاصـــالــح المــہـد ے ادࢪڪـنــے ارتبــاط بـا خــادم ڪـانـال: @rahimi_1363 بـا بـه إشـتــراڪـ گـذاشـٺــن لینـڪـ ڪـانـال راه ســعــادٺ،در ثـــوابــــ نـشـــر مـطـالــبـــ شــریـڪـ بــاشـیــد ۩؎ @masirsaadatee
مشاهده در ایتا
دانلود
7.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 الان باید حجاب مشکل ما باشد؟ 🔻مسئله حجاب با دو تا سریال قابل حل است، اما عرضه نداریم بسازیم 🔻سازمان تبلیغات و صدا و سیما باید خجالت بکشند که هنوز حجاب، چالش ماست 🔻 الان که نتیجه بی‌حجابی در غرب مشخص شده، هنوز باید مشکل ما باشد؟! 🎙 ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
15.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥کلیپ تصویری: سرچشمه آفتاب 🔸معرفی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از ولادت تا شهادت ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
30.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 صلوات حضرت زهرا سلام الله علیها 💠 پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: ✨«یا فاطمةُ مَن صَلّی عَلَیکِ، غَفَرَاللهُ لَهُ وَ اَلَحَقَهُ بی حَیثُ کَنتُ فی الجَنَةِ». ✍ ای فاطمه هرکس برای تو صلوات بفرستد خداوند او را مورد آمرزش خویش قرار می دهد و در هر کجای بهشت که من باشم اورا به من ملحق خواهد ساخت. 📓 کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏1، ص472. ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
6.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 دلتنگی‌های امیرالمومنین علیه السلام بعد از دفن حضرت زهرا سلام الله علیها 🎙حجت الاسلام انصاریان ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔖 خطرات یک بی‌حجاب برای جامعه 🎙 ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
21.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😔 حرف حاج قاسم در مورد حجاب رو که تحریف کردید، 📡 نمی ذاریم حرف حضرت آقا رو هم تحریف کنید. 🔸آیا همه دو قطبی‌ها محکوم هستن؟ 🔹دوقطبی حق و باطل رو قبول ندارید؟ هم طرفدار حق هستید، هم طرفدار باطل؟ ✅📡 ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
⚜️ ڕاه ســعــادتـــ ⚜️
📘 #از_آدم_تا_خاتم📖 📝 #پارت_صد_وهفتاد_وهفتم 🔻 #ساخت_بیت‌المقدس 🔹داوود در سالهای آخر عمر خود قصد بن
📘 📖 📝 🔻 🌿«و از و جمعی بودند که برای او به دریا🌊 فرو می رفتند و 💎آن را برای او بیرون می آوردند و غیر از این کارها، ↘️ ▪️ساختن شهرها و قصرها، ▪️ کندن کوهها🏔 و ▪️ ساختن صنایع عجیب و غریب را نیز انجام می دادند و...»🌿 🔹....چیزی نگذشت⏳که 🕌با مرمرهای سفید و زرد و سبز تزیین شد✔️، ⏪ سنگ های بلورین و ⏪ لوحهایی از جواهرات قیمتی 💎پوشیده شد، ⏪ با تکه هایی از فیروزه فرش نمود.✅ 🔸سلیمان پس از ساخت مسجد، دستور داد همان روز را اعلام کنند📢. 🔹پریان قلعه های بسیاری بنا کردند که داشت و درون هر حُجره یکی از همسران🧕🏻 سلیمان زندگی میکرد. 🔸 هفتصد تن از زنان سلیمان کنیزان قبطی بودند و بقیه زنان اشراف و آزاد👸🏻. ✨سلیمان صاحب بود. 🔹 از شامات تا اصطخر را در بر میگرفت.☑️ 🔸سلیمان برای ساختن هر بنایی از پریان استفاده میکرد، پریان تخته سنگهایی را از نقطه ای به نقطه دیگر حمل می کردند ✨ پریان تمام شبانه روز🌌 را به دستور سلیمان کار میکردند و لحظه ای برای استراحت نداشتند.❌ ⬅️هنگامی که سلیمان از جا بلند میشد، و و 🕊 به احترام او برمی خواستند. ⬅️ هنگامی که قصد حرکت به مکانی را می کرد، او قرار میگرفت که بر آن سیصد هزار نفر از 👥👥 می‌نشستند ↩️و او نیز دیگر قرار داشت که گروهی از بر آن تکیه میزدند ↩️و انبوهی از 🕊🕊 بر بالای سر آنها سایه می انداختند. 🌬️ کجاوه های آن را تا مقصد حمل میکرد. 🔹 ↘️ 🔻اسبان تندرو🐎، 🔻مردان کارآزموده و 🔻آلات جنگی ⚔بسیاری به چشم میخورد. 🌬️ بادی در اختیار سلیمان بود. مسیر بادی که در اختیار سلیمان بود از بامداد تا نیمه روز یک ماه راه بود ↩️و مسیر زوال تا غروب آن نیز یک ماه. 🌬️ بادی که در اختیار سلیمان قرار داشت از صبح‌گاه تا ظهر از دمشق رو به اصطخر راه را می پیمود.✅ 🌿«پس که به امر او نرم و هموار به هرجا که او می خواست جاری میشد.»🌿 👥گفته اند در اول باد بود که بساط سلیمان را از جا می کند و در آخر که به راه می افتاد می رفت (نرم و آهسته)✔️ 👥و گروهی گفته اند گاهی چنان بود و گاهی چنین. 👥گروهی گفته اند می رفت و بود، ♦️ آن است که آن حضرت بود. ادامه دارد... _☀️ 🌤 🌥 ☁️ _ ڪلیڪ ↩️ ‌‌↶به مابپـــ💕ــــیوندید↷ ─➤🌿⊱•❁•─ 🥀─•❁•⊰ ڪپے‌بہ‌نیت‌ظہوࢪ ⛥ߊ‌ࡋࡋܣُܩَ ࡃَܟ᳝ߺّࡋ ࡋ၄‌ࡋܢߺِِّ࡙ࡏ ߊ‌ࡋܦ߭ܝ‌ّܟ᳝ߺ ╔═ೋ✿࿐ ⛥ @masirsaadatee ╚🦋⃟ٖٜٖٜٖٜ🌤════ೋ❀⛥࿐
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚜️ ڕاه ســعــادتـــ ⚜️
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗یک فنجان چای با خدا 💗 قسمت75 مدتی از ماموریت حسام به سوریه میگذشت و من جز خبرهای فاط
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗یک فنجان چای با خدا 💗 قسمت76 دستی غرغرکنان پاهایم را گرفت و از زیر تخت بیرون کشید. باورم نمیشد با بهت به صورتش خیره شدم. همان چشمان رنگی و صورت بور که حالا به لطفِ ته ریش بلندو طلائی اش، کمی آفتاب سوخته تر از همیشه نشان میداد. نگاه رویِ چهره ام چرخاند. غم در چشمانش نشست.. حق داشت، این مرده ی متحرک چه شباهتی به سارایِ دانیال داشت.. محکم بغلم کرد.. آنقدر عمیق که صدای ترق ترق استخوانهایم را میشنیدم و من انقدر در شوک غرق بودم که نمیدانست باید بدوم..؟؟ فریاد بزنم..؟؟ یا ببوسمش..؟؟ دانیال، برادر من .. در یک نفسی ام قرار داشت و من رویِ ابرها، رقصِ باله را تمرین میکردم.. مرا از خودش دور کرد.. چشمانش خیس بود.. اما سعی کرد به رویم نیاورد که دیگر آن خواهر سابق نیستم. (چیه..؟؟ نکنه طلبکارم هستی.. میخوای بفرستم مناطق اشغالی، روشهایِ نوینِ مخفی شدن رو به بچه ها یاد بدی..؟؟؟ خدایی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.. اصلا اشک تو چشام حلقه زد وقتی لنگتو وسط اتاق دیدم. بعد میگم خنگِ داداشتی، بهت برمیخوره..) با لبخند به صورتش خیره ماندم.. کاش دنیا این لحظه ها را از فرصتِ زنده بودنم کم نمیکرد.. دوست داشتم او حرف بزند و من تماشا کنم.. از جوک هایِ بی مزه اش بگوید و من فقط تماشا کنم.. از خالی بندی هایِ مردانه اش بگوید و من باز هم فقط تماشایش کنم.. چقدر فرصت کم بود برایِ تماشایِ این تنها برادر.. طلبکارانه سری تکان داد ( چیه عین قورباغه زل زدی به من..؟؟ خوشگل، خوش تیپ ندیدی؟؟؟ یا اینکه الان میخوای بگی که مثلا خیلی مظلومی و از این حرفا؟؟ بیخود تلاش نکن.. جواب نمیده.. من حسام نیستم که سرم شیره بمالی.. خدایی چه بلایی سر اون بخت برگشته آوردی که از وقتی پاشو گذاشت سوریه دنبال شهادته. روزی سه بار میره تو تیرس دشمن وایمیسته میگه داعش بیا منو بکش..) خندیدم، بلند.. خودِ خودِ دیوانه اش بود.. بی هیچ تغییری.. اما دلم لرزید، کاش بی قرارِ حسام نبودم. یک دل سیر خواهرانه براندازش کردم. بوسیدم ، بوییدم و قربان صدقه اش رفتم. خدا کند که امروز هیچ وقت تمام نشود. پرسیدم چرا اینطور وارد خانه شد و او با شیطت جواب داد ( بابا خواستم عین تو فیلما سوپرایزتون کنم. اما نمیدونستم قرارِ گانگستر بازی دربیاری.. گفتم در میزنم بالاخره یکی میاد دم در.. وقتی دیدم کسی باز نمیکنه گفتم لابد نیستین دیگه، واسه همین با کلیدایی که حسام داده بود اومدم تو. بعدم خواستم وسایلو تو اتاق بگذارم و برم دوش بگیرم که با هوش سرشارِ خنگترین خواهر دنیا مواجه شدم. همین.. ولی خب شد نکشتیماااا.. راستی چرا انقدر ترسیده بودی آخه.. ؟؟ ) از ترسم گفتم، از وحشتم برایِ برگشتنِ افرادِ عثمان و اون شرم زده مرا به آغوش کشید و مطمئنم کرد که دیگر هیچ خطری تهدیدمان نمیکند.. 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸