عاقبت جان به لبِ صبر رساندند علی
پایِ آن قول که دادند، نماندند علی!
واقعاً مردم این شهر نمک نشناس اند!
جایِ جبران به دلت داغ نشاندند علی
اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود!
قطره ای آب به اصغر نرساندند علی
پسرت را تهِ گودال کشیدند به زور
دخترت را سرِبازار کشاندند علی
تازه با اینکه حسینت سرِ نی قرآن خواند
بهتر از خارجی اش کوفه نخواندند علی
کودکانی که عسل خورده ی دستت بودند
بر تنِ بی کفنش اسب دواندند علی
🔺شاعر:وحید قاسمی
السلام ای سربداران السلام
السلام ای جان نثاران السلام
از شما ای اسوه ی مردان مرد
قصه ها دارد میادین نبرد
السلام ای عاشقان کربلا
با شما هستم که بیعت کرده اید
دعوت حق را اجابت کرده اید
با شما هستم که اهل جاده اید
بارها افتاده و استاده اید
تیغ را پیوسته از رو بسته اید
در خطر با جاده ها پیوسته اید
با شما هستم که خنجر خورده اید
جان میان خون و آتش برده اید
با شما ای مردم یک لا قبا
ای بسیجی های گمنام خدا
ای اباذرهای بی نام و نشان
مالک اشترهای صفین زمان
با شما هستم که هم درد منید
ساده چون خورشید بی پیراهنید
هشت وادی تا خدا پیموده ایم
در مسیر کربلا پیموده ایم
هشت دریا در دل خون رفته ایم
تا کنار دجله مجنون رفته ایم
هشت صحرا خاک سنگر خورده ایم
نان خشک و تیر و خنجر خورده ایم
کوله ای بود و تفنگ و جاده بود
عشق بود و آتش و سجاده بود
اینک از میدان سری آورده ایم
شرحه شرحه پیکری آورده ایم
آمدیم از جاده های زخم ناک
با تنی مجروح و پایی چاک چاک
باز گشتیم از کران های بهشت
ذوب گشتیم در لهیب سرنوشت
آه اینجا غربت و غم مانده است
عشق در خط مقدم مانده است
شهر بوی سکه و نان می دهد
بوی دالان های زندان می دهد
کوچه کوچه شهر را گردیده ایم
یک سلام بی طمع نشنیده ایم
شهر ما را شیمیایی می کند
روح را دل را ریایی می کند
شهر یعنی مقتل مردان مرد
شهر یعنی زخم خوردن بی نبرد
شهر یعنی کوفه ی رنگ و ریا
مسلم تنها اسیر کوچه ها
کاش در ایام آتش خوانیم
تیر می بوسید از پیشانیم
شب تا سحر در آتش اندوه بوده ام
شعری دگر به لهجه ی مردم سروده ام
شاید که آفریده شد از خون وجود من
پیوسته بوی حادثه دارد سرود من
ای در حضور حادثه ها ایستاده ها
اینک میان بستر غفلت فتاده ها
مردم سؤال می کنم آیا خدا چه شد
شور و نوای قدس و غم کربلا چه شد
آیا وصیت شهدا را شنیده اید
آواز عاشقان خدا را شنیده اید
گل پاره های سوخته بر دوشتان نبود
تن های زخم خورده در آغوشتان نبود
حق با من است این که علی هم فقیر بود
دنیا بر او ز عطسه ی بز هم حقیر بود
حق با شماست دست گروهی فراخ شد
هرکس رسید تشنه ی بازار و کاخ شد
هرکس به نان رسید خدا را ز یاد برد
قوم نماز قبله نما را ز یاد برد
حق با شماست آری حق با من و شماست
حق با من و تو نیست حقیقت فقط خداست
سؤال می کنم آیا خدا چه شد
شور و نوای قدس و غم کربلا چه شد
ای برادرها امام از دست رفت
ذوالفقار بی نیام از دست رفت
ای یل مولا تبار روزگار
ای تجلای جلال ذوالفقار
بی تو ما ماندیم و راهی ناتمام
پرچمی خونین و تیغی بی نیام
بی تو ما ماندیم و میدان نبرد
جنگ کوخ و کاخ و بی دردی و درد
جنگ حق و باطل و فقر و غنا
جنگ بی پایان مردان خدا
هر که از جا بر نخیزد مرد نیست
هر که از میدان گریزد مرد نیست
رفت او اما صدایش باقی است
تشنگان را روح پاکش ساقی است
نعره ی او در صدایی دیگر است
پرچمش با پیشوایی دیگر است
گر جهان را موج گیرد باک نیست
نوحیان را ناخدایی دیگر است
ای ولایت پیشه گان بیعت کنید
حکم حق با مقتدایی دیگر است
آنکه را رهبر برادر خوانده بود
آنکه خود روح خدایی دیگر است
وارث آن روح ربانی ست این
شیر حق پیر خراسانی ست این
هر که از جا بر نخیزد مرد نیست
هر که از میدان گریزد مرد نیست
قسم به دست که در آب ها فرو ریزد
به آتش و عطش و آسمان درآمیزد
قسم به دست به دست بریده ی عباس
قسم به پرچم در خون تپیده ی عباس
همیشه پرچم ما در فراز خواهد ماند
به نام حادثه در اهتزاز خواهد ماند
اگر چه پیشتر از این شهید شد دستم
در التهاب دعا ناپدید شد دستم
شکوفه پوش جراحت اگر چه شد بدنم
به هر مقاتله باری بریده شد کفنم
ز هر مقاتله زخمی به پیکرم ماندست
هوای کشته شدن سخت در سرم ماندست
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
کسی که کشته نشد از قبیله ی ما نیست
اگر چه در سفر عشق خون دل خوردم
جنازه ی شهدا را به دوش خود بردم
در این مسیر اگر چه بریده شد دستم
به قدس تا نرسم از سفر نیاسایم
به قدس تا نرسم جاده را نهایت نیست
حماسه ایست که می گویم این حکایت نیست
حماسه ای که هزاران شهید می خواهد
یلانی از نسب الحدید می خواهد
همان یلی که ز دنیا کفن نمی خواهد
به قدس تا نرسد آمدن نمی خواهد
صلواتی مرحمت کنید
اگر چه خاطره هامان غبار می گیرد
حماسه ها همه رنگ شعار می گیرد
اگر چه خانه پرستان به کوچه می ریزند
دوباره سایه نشینان به فتنه می خیزند
اگر چه باز متاع ریا فراوانست
زمانه ایست که سجاده سفره نانست
اگر که حرمت ما را شکسته اند اینان
ز بعل حادثه شمشیر بسته اند اینان
همان به وقت جمل ذوالفقار برخیزد
علم به رقص آید سوار برخیزد
مگو با یأس که فردایمان چه خواهد شد
مگو که قسمت دنیایمان چه خواهد شد
بیا به خوف و خطر عافیت نمی خواهیم
کجاست تیغ شهادت عافیت نمی خواهیم
شود هر آنچه شود خدا با ماست
شود هر آنچه شود قدس و کربلا با ماست
بیا که پنجره ی آسمان فراز کنیم
در بهشت شهادت دوباره باز کنیم
ای فراقت سینه ها را سوخته (یابن الحسن)
حسرتت آیینه ها را سوخته
ای جهان بهر ظهورت منتظر
ای سیاهی ها به نورت منتظر
(آقا) چارده قرن است مظلومیم ما
همچنان از ابر محرومیم ما
چارده قرن است می سوزیم ما
چشم بر راه تو می دوزیم ما
(آقا) ما شهید زخم مظلومیتیم
قرن ها در انتظار رجعتیم
لحظه لحظه دیر شد مولای من
آرزوها پیر شد مولای من
ای گل نرگس گل زهرا بیا
ای تمام آرزوی ما بیا
وقتی با تازیانه دست فاطمه رو از ردای علی جدا کردند آمده است فاطمه هی صدا می زد یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن
پرچم های عزا داره بالا می ره شهادت مادرتون زهرا داره نزدیک میشه ان شاء الله بیاد اون روزی که در رکاب مهدی فاطمه برای انتقام خون فاطمه شمشیر بزنی برادرم خواهرم
نیمه ی شبه اومدن در خونه ی علی رو زدن علی کنار بچه های مظلوم نشسته حسن و حسینو دلداری می ده زینب رو روی پای خود نشونده. هم پدری می کنه هم مادری می کنه
در زدن علی چه نشسته ای که دشمن اومده و بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفته می خواد زمین و خاک بقیع رو شخم بزنه قبرها رو بشکافه جنازه ی همسر تو رو بیرون بیاره بر او نماز بخواند
ای وای زهرا وصیت کرده قبر من باید مخفی باشه. دیدند علی چهره اش دگرگون شد رنگ از رخسار مولا پرید. بی محابا بلند شد لباس جنگ به تن کرد دستار زرد رو به دور پیشانی بست دست به قبضه ی شمشیر با شتاب خود رو به قبرستان بقیع رسوند دید آری بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفتند می خوان قبرها رو بشکافن که با چهره ی خشمگین مولا برخورد کردند فریاد مولا بلند شد می بینم بیل ها رو به دست گرفته اید آماده اید تا قبرها رو بشکافید جسد فاطمه ی مرو پیدا کنید بیرون بیارید بر او نماز بگذارید نه به خدا دیگه اون علی علی خانه نشین نیست دیگه اون علی علی نیست که ریسمان به گردنش بندازید و در کوچه ها جلوی دیدگان مردم او رو برای بیعت بکشید حرف نزنه
🌷🌷🌷
به یاد شهیدان هویزه نوحه می خوانیم.
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
از چهره ی تو جلوه نما نور خدا
رفتي ز برم مونس جان باز بيائی
اي ديدهور جبهه اسلام كجايی
اي يوسف گمگشته من پيرهنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
در راه خدا شد هدف تير سر تو
بشكافت ز هم سينه پاك و جگر تو
در سنگر قرآن رفقا منتظر تو
آوازه ی تكبير و صدای محنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
بعد از تو دگر ندارم آسايش و آرام
آيا كه به رهبر برساند ز تو پيغام
در راه خدا و هدف و مكتب اسلام
افتاده بخون پيكر صد پاره تنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
از هجر تو ياران و رفيقان همه دلتنگ
گفتار تو آموزش و رفتار تو فرهنگ
با جمع شهيدان و ملائك تو هماهنگ
پس مهر و صفا با رفقای وطنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
برخيز و ببين توطئهها ساخته پيرم
از پشت منافق بزند خنجر و تيرم
از سنگ و چه صحرای سراغ تو بگيرم
آن پاك و معطر بدن بی كفنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
ز آشوب و نفاق و سخن كذب مكرر
آزرده شده روح خدا حضرت رهبر
خون تو به جوش آمده در سينه ی سنگر
آن بحث منافق كش و روشن سخنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
اندر بر دشمن نكنی هيچ سكوتی
جانبازيت از مرحله ی عشق ثبوتی
اي مرغك خونين پر و بال ملكوتی
روزم به سوي مادر خود پر زدنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
اي روح شهادت طلبت طالب كوثر
اي درس گرفته ز حسين سبط پيامبر
خون تو تداوم گر خون علياكبر
آن نعش كه پوشيده ز خون پيرهنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
هرگز نشود ياد تو از قلب فراموش
صوت ملكوتيت چرا دور شد از گوش
از سنگر تو بانگ مسلسل شده خاموش
آواز ملك گونه ی دشمن شكنت كو
سرباز سرافراز خمينی بدنت كو
پاسدار هويزه عزيزم كفنت كو
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
نصر من الله بود سنگر ما
چو بود امر ولایت به یقین باور ما
سر و جان باد نثار قدم رهبر ما
(صلوات)
قول حق است و مسلم همه ی ماراست یقین
که بود دست خدا در همه جا بر سر ما
جنگ جنگ است و شعار همه ی امت ما
مرد جنگیم همه کهتر ما مهتر ما
(صلوات)
کربلا منتظر لشگر اسلام بود
نشود خون شهیدان رود از خاطر ما
ای دلیران وطن وقت فداکاری شد
گاه جانبازی و ایثار و وفاداری شد
همت ای صف شکنان نوبت عیاری شد
حمله بر خصم کن ای امت جنگ آور ما
(صلوات)
سپاه محمد به جبهه روان شد
... ان شاءالله هر چه زودتر همدیگه رو ملاقات کنیم کنار حرم ابی عبدالله
سپاه محمد به جبهه روان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
خوب جواب میدن برادرا خیلی بی حال سینه میدن بعضیا من سر نوحه رو که می خونم برادرا یه دست سینه می زنن دستمو که بردم بالا همه دو دست محکم سینه می زنن
سپاه محمد به جبهه روان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
سوی کربلا لشکر عاشقان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
سپاه محمد روان شد به میدان
چو غرنده رعد و چو توفنده طوفان
سراپا همه شوق حق شور ایمان
بدان سان که عاجز ز وصفش زبان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
سپاه محمد سپاهی خدائیست
شکوه و فر و حشمتی کبریائیست
شعارش محمد خطش مرتضائیست
که فرمانده اش نجل این خاندان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
سپاه محمد سپاه خدایند
زیارت شهادت به هر دو رضایند
سراپا خلوص و سراپا صفایند (یا زهرا عظم الله اجورکم)
از اینان خلوص و صفا جاودان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
سپاه محمد بود راهی نور
سوی کربلا می رود چشم بد دور
هر آن کس که بد جان نثار و سلحشور
به همراه این لشکر حق ز جان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
همانا که این جنگ بدر و حنین است
به دنبال صفین و کار حسین است
لوایش کنون دست پیر خمین است
که فرمانده بر ملتی قهرمان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
دلیران قرین رزمتان با ظفر باد
ظفر هر کجا با شما همسفر باد
به قدس از ره کربلاتان گذر باد
که رزم شما اسوه ی دیگران شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
نه صلح و نه سازش نه نرمش نه هشدار
عدو را بود چاره پیکار و پیکار
سلاح ای دلاور پی حمله بردار
که هنگام جنگیدن بی امان شد
سپاه محمد به جبهه روان شد
ای کرببلا آماده (2)
جیش محمد می آید
تا فتح فلسطین تا قدس (2)
لشکر احمد می آید
ای کرببلا آماده (2)
جیش محمد می آید
ای تربت کوی جان
تو خون حسینی داری
ویرانگر کاخ ظلمی
فریاد خمینی داری
ای کرببلا آماده (2)
جیش محمد می آید
ای خانه ی عشق و ایمان
دلها به تو تمکین تو دارد
این لشگر حق بعد از تو
آهنگ فلسطین دارد
ای کرببلا آماده (2)
جیش محمد می آید
ای مهدی زهرا بنگر
یاران حسین در راهند
لطفی کن و یاری فرما
چون کرببلا می خواهند
ای کرببلا آماده (2)
جیش محمد می آید
ما وارث عاشوراییم
ما عاشق و ما شیداییم
گفتیم و به حق می گوییم
ای کرببلا می آییم
ای کرببلا آماده (2)
جیش محمد می آید
ندای هل من ناصر حسین
لبیک یا خمینی
ندای هل من ناصر حسین
لبیک یا خمینی
پیش به سوی حرم حسینی
لبیک یا خمینی
خداوند رزمندگان اسلام را نصرت نهایی عطا فرماید صلوات ختم کنید
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
به نور چشم فاطمه عزیز مصطفی بگو
به جان نثار راه حق شهید نینوا بگو
به غرق خون تشنه لب به عاشق خدا بگو
به آن که از برای دین سرش شد از بدن جدا
سرش شد از بدن جدا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
به آنکه خیمه گاه عشق به وادی بلا زده
به آنکه ناصران دین به هر زمان ندا زده
میان خون خویشتن ز عشق دست و پا زده
به آنکه زد به ماه خون به ما ندای الوفا
به ما ندای الوفا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
به محضر مقدسش برو سلام ما رسان
به پیشگاه حضرتش پیام ما نما بیان
کنار خیمه ی حسین ز معرفت ز سوز جان
بایست با ادب بگو سلام گرم جبهه ها
سلام گرم جبهه ها
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
صلا زدی ز کربلا فدای آن کلام تو
خمینی عزیز شد مبلغ پیام تو
حکم قیام داده در تداوم قیام تو
سپاه حق نموده است پرچم سرخ تو ببا
پرچم سرخ تو ببا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
سفینه النجاتی و نص صریح کوثری
نور جمال کبریا مونس جان حیدری
به لشکر دلیر حق حسین جان تو سروری
سپاه نصر آمده ز سرزمین لاله ها
ز سرزمین لاله ها
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
ایا حسین تشنه لب ایا عزیز فاطمه
به کربلایت آمدیم بدون هیچ واهمه
مطیع امر رهبریم که واجب است بر همه
به یاورت روح خدا نموده ایم اقتدا
نموده ایم اقتدا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
نمی دهیم فرصتی به نسل قاتلان تو
کشته شویم اگر همه کشیم دشمنان تو
کنیم فتح کربلا حسین قسم به جان تو
دوای وصل تو دهد درد فراق را شفا
درد فراق را شفا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
نام تو ای حسین عشق برده ز دل قرار ما
ربوده هوش از سر و ز کف شد اختیار ما
تو در میان سنگری غرق به خون کنار ما
تو آن همیشه شاهدی به هر زمان و هر کجا
به هر زمان و هر کجا
ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا
ببر به محضر حسین خبر ز کربلای ما
حسینم حسینم حسینم
شهیدم شهیدم شهیدم
حسینم حسینم حسینم
شهیدم شهیدم شهیدم
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
یاران همه سوی مرگ رفتند
بشتاب که تا ز ره نمانی
ای خون حماسه در رگ دین
برخیز نماز خون بخوانی
شهیدان از شهادت قصه گویند
به جوی خون وجود خویش جویند
شهیدان بذر خون بر تن فشانند
نهال زندگی در خون نشانند
مرغ دلم می زند پر به هوای حسین
می بردم کو به کو شور و نوای حسین
جاذبه ی عشق او داده مرا آبرو
سرخوش و سرمستم از جام ولای حسین
عاشق و دلخسته ام دل به حسین بسته ام
کعبه ی آمال من کرب و بلای حسین
هر که به دربار او دست گدایی برد
شامل حالش شود لطف و عطای حسین
زمزمه ی یا حسین می رسد از هر کران
گشته به هر جا بلند باز لوای حسین
سوز دل خسته را جام حسینی دواست
مرهم زخم دل است اشک عزای حسین
در همه ی کائنات ولوله برپا شده
ملک و ملک نیل پوش گشته برای حسین
رایحه ی عدل و داد روح صلات و جهاد
تا ابدیت دمد از دم نای حسین
گر چه حسین شد شهید در ره دین و نماز
جان جهان می شد ای کاش فدای حسین
روز قیامت شود آتش دوزخ خموش
گر به به محشر فتد بند ردای حسین
در سفر کربلا سر ز تنش شد جدا
اکبر فرخ فر و ماه لقای حسین
یاور و همسنگرش ساقی و آب آورش
دست و سر و جان خویش کرد فدای حسین
قاسم گلگون کفن نوگل باغ حسن
خون مطهر نثار کرد به پای حسین
خون گلوی علی بر فلک افشاند و گفت
صغحه ی هفت آسمان گشته منای حسین
گلپر خون خدا ریخته در کربلا
تا به ثریا رسید صوت رسای حسین
معلمی کن به گوش حلقه ی این بندگی
سرمه ی چشمان نما خاک سرای حسین
هر چه در ایام عمر شعر سرودی بدان
نیست برابر به یک قطعه رثای حسین
#حاج_حبیب_الله_معلمی