السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا اباعبدالله
سبط خیرالورا یا حسین یا حسین
شمع بزم ولا یا حسین یا حسین
خون پاک خدا یا حسین یا حسین
در بحر سخا یا اباعبدالله
السلام علیک یا اباعبدالله
جان به قربان تو ای عزیز بتول
از تو شد جاودان دین پاک رسول
عالمی از غمت گشته زار و ملول
با کام تشنه ات یا اباعبدالله
السلام علیک یا اباعبدالله
چون به آب فرات لشکر حق رسید
در گلستان دین نور شادی دمید
پر ثمر شد ز نو نخل باغ امید
شد جهان روشن از جلوه ی ثارالله
السلام علیک یا اباعبدالله
ای فرات آمدند لشکر سرفراز
عاشقان حسین پور میر حجاز
تا به گاه سجود از برای نماز
با تو گیرد وضو لشکر روح الله
السلام علیک یا اباعبدالله
لشکر روح خدا لشکر حیدر است
این لشکر بی سخن فاتح خیبر است
وقت نابودی صدام کافر است
فاتح و پیروز است لشکر حزب الله
السلام علیک یا اباعبدالله
شاعر: محمد علی مردانی
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
کشته ی صدپاره ام ای روح و روانم شهید روح روانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
تا تو شدی در ره دین عازم پیکار شهید عازم پیکار
یاد تو بودم همه شب روح فداکار شهید روح فداکار
بودی عزیزم تو مرا مونس غمخوار شهید مونس و غمخوار
هجر تو افسرد دل و برده توانم شهید برده توانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
غرق به خون بی کفنم روح و روانم شهید روح و روانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
در ره اسلام شدی عازم میدان شهید عازم میدان
تا کنی ای مونس جان یاری قرآن شهید یاری قرآن
در دل تو عشق خدا جلوه ایمان شهید جلوه ی ایمان
داغ غمت برده ز کف تاب و توانم شهید تاب وتوانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
صوت مناجات شبت در دل سنگر عزیز در دل سنگر
آه جگر سوز تو ای تشنه ی کوثر عزیز تشنه ی کوثر
همسفران را نشود باز میسر عزیز باز میسر
کشته شدی درچه مکان آه ندانم شهید آه ندانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
آه دگر نشنوم آن زمزمه هایت شهید زمزمه هایت
خواندن قرآن تو و سوز دعایت شهید سوز دعایت
نوگل پرپر شده ام جان به فدایت شهید جان به فدایت
کرده فراق تو دگر سیر ز جانم شهید سیر ز جانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
نعش تو پر خون نگرم چون به برابر شهید چون به برابر
یاد حسین می کنم و کشته ی اکبر عزیز کشته ی اکبر
گریه کنم خون ز غم زاده ی حیدر عزیز زاده ی حیدر
بهر شهیدان همه در آه و فغانند شهید آه و فغانند
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
کی به سر و سینه ی تو تیر خطازد شهید تیر خطا زد
کی به گل روی تو این سنگ بلا زد شهید سنگ بلا زد
ترکش مظلوم کشد راه جفا زد شهید راه جفا زد
بی تو شهیدم به جهان زنده نمانم شهید زنده نمانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
گر چه من ای تازه جوان خسته و پیرم شهید خسته و پیرم
آرزویم هست که همچون تو بمیرم شهید چون تو بمیرم
اسلحه ی رزم تو در دست بگیرم شهید دست بگیرم
داغ تو از دشمن دین خود بستانم شهید خود بستانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
بارخدایا به حسین سرور احرار خدا سرور احرار
تا فرج حجت خود خسرو ابرار خدا خسرو ابرار
جان خمینی ز کرم باش نگهدار خدا باش نگهدار
گفته معلمی کاین ذکر بخوانم شهید ذکر بخوانم
لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید تازه جوانم
یابن الحسن عجل علی ظهورک
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
شاعر:حاج حبیب الله معللمی
گل لب تشنه ام اصغر مزن آتش دل مادر
ز چه بی تابی که نمی خوابی
شب جانسوز عاشورا علی اصغر گل بابا
ز چه بی تابی که نمی خوابی
شب جاسوز عاشورا زدی آتش همه دلها
چه افغان و چه واویلا نمودی در حرم برپا
لب خود وا کن و گل خنده زن بر رویم ای بابا
ز چه بی تابی که نمی خوابی
علی ای مونس جانم علی آرام جان من
ایا کوچک ترین سرباز من روح و روان من
ز سوز تشنگی برده ای از دل توان من
ز چه بی تابی که نمی خوابی
ز چه خشکیده گل برگ جمالت رودم ای رود
چرا پژمرده روی بی مثالت رودم ای رود
که باشد بی خبر مادر ز حالت رودم ای رود
ز چه بی تابی که نمی خوابی
چه شد فدا تو را گیرم به روی دستم ای بابا
طلب یک قطره ی آبی کنم زین قوم بی پروا
مگر آبی دهندت ای گل نورسته ی زهرا
ز چه بی تابی که نمی خوابی
تو هستی تشنه و من از تو هم تشنه ترم اصغر
در آغوشم بگیر آرام ایا لب تشنه ی مادر
زنند از داغ تو اهل حرم بر سینه و بر سر
ز چه بی تابی که نمی خوابی
خورد تیر سه شعبه بر گلویت اصغرم فردا
به روی دست من پرپر شوی ای کودک زیبا
معلم سوزد از داغ لب عطشانت ای بابا
ز چه بی تابی که نمی خوابی
ز داغت عمه ات زینب زند بر سینه و بر سر
کشد آه جگر سوز از فراغت مهربان مادر
سرشک دیدگان تو شرر زد بر دل خواهر
ز چه بی تابی که نمی خوابی
#حاج_حبیب_الله_معلمی
🔸🔸🔸
#تجلی_مهر
توحیدیه (2)
خدایا غرق در بحر گناهم
به درگاه رفیعت عذرخواهم
گنهکارم گنهکارم گنهکار
ببخشا از کرم جرم و گناهم
خطا پوشا گرفتارم گرفتار
ز عصیان روسیاهم روسیاهم
مرا از راه باطل بر حذر کن
چرا که بنده ای گم کرده راهم
خدایا کمترین عبد تو هستم
تو خود دادی به دنيا عز و جاهم
نپوشی گر گناهم وای بر من
به جز مهرت نباشد اتکاهم
ز بحر لطف و احسان خروشان
بشوی از لوحه ی هستی گناهم
به روز حشر ای دریای رحمت
ز راه مرحمت بنما نگاهم
توستار العیوبی کردگارا
خداوندا گذر از اشتباهم
اگر چه پست پست پست هستم
ببخشا در دو دنیا جایگاهم
درون سینه ای خلاق سبحان
ولای مرتضی باشد گواهم
به زهرا و علی بخشا تجلی
که من خود خادم آن مهر و ماهم
علی اصغر زارعی یاد باد
چه داغی به دل هاست بار دگر
که غم میزند بر جگر ها شرر
چه تلخ آمد از راه اینک خبر
سفر کرد سوی شهیدان پدر
کنون صبر در قلب اولاد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
بلند است اینگونه پرواز ها
قشنگ است این شیوه آواز ها
برون از پس ِ پرده شد راز ها
شهیدان ِ زنده اند جانباز ها
سرش سبز در روز میعاد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
شب آمد ولی تا سحر صبر کن
ازین زخم، خونین جگر صبر کن
دلاور برادر پدر صبر کن
مرا نیز با خود ببر صبر کن
گل و خار پیوسته همزاد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
تواضع مرامش، که افتاده بود
غم و درد دین داشت، آزاده بود
لباسش بسیجی، دلش ساده بود
نشد کج مسیرش، که در جاده بود
روانش به فردوس حق شاد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
خودش نیست اما رهش باقی است
به رضوان ِ حق، محضر ساقی است
به دل گر چه از رفتنش داغی است
ولی بین ما عهد و میثاقی است
زمین مملو از عدل و از داد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
به فرجام ِ برجام ها می گریست
ز خوش بینی خام ها می گریست
بر این دانه ها دام ها می گریست
ازین ننگ ها نام ها می گریست
زمین عاری از ظلم شداد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
حسین است الگوی آزادگان
چراغ نجات ز ره ماندگان
اباالفضل، سقای دلدادگان
گرفته ست بازوی افتادگان
به نی، زلف آشفته در باد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
ره عشق، راه خطر کردن است
حسینی شدن، ترک ِسر کردن است
ره پر گشودن، سفر کردن است
سر و دست را، بال و پر کردن است
ز خون، خاک ِ افسرده آباد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
سفر کرد از بین ما یار ِ ما
چه خون شد دل از هجر دلدار ِ ما
پس از او چه دشوار شد کار ِ ما
نماند ولی بر زمین، بار ِ ما
خوش آنکس که چون سرو، آزاد باد
علی اصغر زارعی یاد باد
#محمد_زمان_گلدسته
🔷🔸🔷
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
بسیج کاروان است که سوی تو روان است
به شوق نینوایت به شوق نینوایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
محبانت حسین جان صلایت را شنیدند
همه لبیک گویان به سویت پر کشیدند
پیاپی کاروانها ره کویت بریدند
به امیدی که بوسند در دولت سرایت در دولت سرایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
هنوز از خون پاکت بسی آوا بلند است
طنین دین و قرآن ز عاشورا بلند است
لوای عدل و ایمان که در دنیا بلند است
نموده استوارش نموده استوارش
ندای خون نایت ندای خون نایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
به سربازان قرآن تو میر کاروانی
بزرگ آموزگار شهادت در جهانی
توان بخش و امید دل رزمندگانی
سپاه و جیش حق را سپاه و جیش حق را
توئی نور هدایت توئی نور هدایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
ز عاشورائیانت لوای حق بپا شد
روانه کاروانها به سوی جبهه ها شد
بپا این شور و غوفا ز شوق کربلا شد
به جمع عاشقانت به جمع عاشقانت
حسین فرما عنایت حسین فرما عنایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
گذشته از سر و جان حسینی های دوران
زده خیمه به صحرا گروه جان نثاران
که کی فرمان رسد از سوی پیر جماران
بیایند از برای بیایند از برای
طواف کربلایت طواف کربلایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
ز لطف و مرحمت کن نظر بر یاورانت
ببین آیند به سوی تو خیل عاشقانت
نما یاری بیایند ببوسند آستانت
در آن صحرای خونین در آن صحرای خونین
بپا دارند عزایت بپا دارند عزایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
پی یاری به قرآن صف اندر صف دلیران
همه بگرفته در پیش ره سرخ شهیدان
به فرمان خمینی شده عازم به میدان
که بر عالم رسانند که بر عالم رسانند
پیام دلربایت پیام دلربایت
هنوز از کربلایت به گوش آید صلایت
حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
ای کوثرِ کوثر رسولالله
زهرای مکررِ رسولالله
هم سوره نور موسی جعفر
هم پاره پیکر رسولالله
معصومه خانواده عصمت
صدیقه دیگر رسولالله
جایی که تو در حضور بابایی
زهراست به محضر رسولالله
سرچشمه گرفته روح پاک تو
از روح مطهر رسولالله
تو بعـد ائمـه یـک امـام استی
شایسته این چنین مقام استی
ای روح و روان عترت و قرآن
در جسم تو جان عترت و قرآن
چون آینه پیش دیدهات پیدا
اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
نطق تو زبان عترت و قرآن
برخیز و بخوان خطابه چون مادر
ای روح بیان عترت و قرآن
قرآن به جلالت تو مینازد
عترت به اصالت تو مینازد
تو وارث معجز امامانی
تو دختر عترتی و قرآنی
تو شوی نکرده مادرِ هستی
تو در تن خود روان ایمانی
محبوبه چارده ولیالله
معصومه به کنیه و به عنوانی
تو فاطمهای و فاطمی عصمت
تو عالمه علوم ماکانی
تو حجب و حیا و زهد و عصمت را
در مکتب اهلبیت، میزانی
زهد و شرف ائمه را داری
ظرفیت صبر عمه را داری
ای سوره نور موسی جعفر
ممدوحه هلاتی پس از مادر
مهر تو مدال سینه مریم
کوی تو بهشت ساره و هاجر
قم از قدمت مدینةالزهرا
قبر تو مزار دخت پیغمبر
معصومهای و به چارده معصوم
همه عمه و خواهری و هم دختر
هم میبالد جواد از این عمه
هم مینازد رضا به این خواهر
بر جان تو دختر کلامالله
از زینب و فاطمه سلامالله
تو حق حیات بر امم داری
یک فردی و یک جهان کرم داری
شد گرچه به قم نزول اجلالت
در چشم جهانیان قدم داری
هم در عربی کریمه عترت
هم سایه به کشور عجم داری
هم در حرم ائمه مدفونی
هم دردل اهل قم حرم داری
ما ذره و تو هزارها خورشید
ما قطره و تو هزار یم داری
در شهر ائمه تا درخشیدی
قم را شرف مدینه بخشیدی
ممدوحه ذات کبریایی تو
معصومه و عصمت خدایی تو
الحق که میان آن همه خواهر
آیینه حضرت رضایی تو
با آنکه به شهر قم مکان داری
در ملک وجود، رهنمایی تو
مانند دوازده امام ما
از کار همه گرهگشایی تو
بالله قسم ای کریمه عترت
برتر ز ثنا و مدح مایی تو
«میثم» به ثنات اگر گهر بارد
دریـای کــرامت تــو را دارد
🌷شعر غلامرضا سازگار برای حضرت معصومه(س)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده
این غنچه های پرپر از کربلا رسیده(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان سپاریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده
این غنچه های پرپر از کربلا رسیده(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان سپاریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
این غنچه های پرپر چون قاسم اند و اکبر
شهر و دیارمان شد چون کربلا معطر
بر باغبان بگویید لاله دگر نکارد
در هر کجای ایران صد باغ لاله دارد(2)
زین حجله ها که بینی یادآور شهیدند
زین لاله ها که بویید از پیکر شهیدند
فصل بهار و گل شد ایران شده گلستان
از بهر سیر گلها بنگر به سوی بستان(2)
تبریک و تهنیت گو بر مادر شهیدان
شد زنده دین و قرآن از خون این شهیدان
در هر گذر که بینی یک حجله ای نهاده
هر جا که نور شمعی پروانه ای فتاده(2)
چشمان نوعروسان در انتظار همسر
با اشک و آه و زاری باشد نظاره بر در
لیلا به خاک نشسته مادر به چشم گریان
تا اکبر جوانش آید زغرب ایران(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان ساریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به مارسیده
این غنچه های پرپر از کرببلا رسیده(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان ساریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
این غنچه های پرپر چون قاسم اند و اکبر
شهر و دیارمان شد چون کربلا معطر
بر باغبان بگویید لاله دگر نکارد
در هر کجای ایران صد باغ لاله دارد(2)
زین حجله ها که بینی یادآور شهیدند
زین لاله ها که بویید از پیکر شهیدند
فصل بهار و گل شد ایران شده گلستان
از بهر سیر گلها بنگر به سوی بستان(2)
تبریک و تهنیت گو بر مادر شهیدان
شد زنده دین و قرآن از خون این شهیدان
در هر گذر که بینی یک حجله ای نهاده
هر جا که نور شمعی پروانه ای فتاده(2)
چشمان نوعروسان در انتظار همسر
با اشک و آه و زاری باشد نظاره بر در
لیلا به خاک نشسته مادر به چشم گریان
تا اکبر جوانش آید زغرب ایران(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان ساریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده
این غنچه های پرپر از کربلا رسیده(2)
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
برگشته ام غرق خون برگشته ام غرق خون
از جبهه ی کربلا از جبهه ی کربلا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
با شیر پاکت نور عشقم بر دل افروختی
حب ولایت مهربان مادر بیاموختی
با درد و رنجم تربیت بنمودی و سوختی
ای مهربان مادرم ای مهربان مادرم
حقت حلالم نما حقت حلالم نما
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
گفتی ز فرمان امام خود اطاعت کنم
از مرز و بوم کشور قرآن حراست کنم
رزمندگان جبهه ی حق را حراست کنم
کردم ز شوق انتخاب کردم ز شوق انتخاب
راه رضای خدا راه رضای خدا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
همراه همرزمان خود در کربلای ایران
با آن حماسه آفرینان شجاع قرآن
در شهر سوسنگرد با ایثار عشق و ایمان
مظلوم گشتند شهید مظلوم گشتند شهید
جمعی ز یاران ما جمعی ز یاران ما
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
در آن نبرد تن به تن شبها نمی قنودند
بالین نعش یکدگر نوحه همی سرودند
از خون در و دیوار را رنگین همی نمودند
تکبیر شیران حق تکبیر شیران حق
پیچیده اندر فضا پیچیده اندر فضا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
ای کشته های شهر سوسنگرد مردان دین
رزمندگان راه حق گردان عزم آهنین
انصار جانباز حسین بر رزمتان افرین
اوراق تاریخ عشق اوراق تاریخ عشق
رنگین ز خون شما رنگین ز خون شما
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
در آن نبرد و رزمگاه مسلم بن عقیل
لطف خدا امداد غیبی ما را بود دلیل
از لشکر حق جیش باطل گشت خوار و ذلیل
هم کربلا شد جنوب هم کربلا شد جنوب
هم غرب شد نینوا هم غرب شد نینوا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
آوای رمز یا ابوالفضل از سرم برد هوش
دادی نوازش گوش جان را این نوا و سروش
همسنگران تکبیر گویان اسلجه روی دوش
تسلیم امر خدا تسلیم امر خدا
بر هر قضایی رضا بر هر قضایی رضا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
از آتش خماره ی بعثیان پلید
بر روی میدان های مین درآن نبرد شدید
جمعی ز همرزمان ما گشتند در آنجا شهید
یک عده بی دست و پا یک عده بی دست و پا
بعضی سر از تن جدا بعضی سر از تن جدا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
یک دسته در خون غوطه ور جمعی دگر زخم دار
بعضی بدنها سوخته در حالت احتضار
از قطره خون ها لاله زاران سنگر و کوهسار
حسینیان می زنند حسینیان می زنند
میان خون دست و پا میان خون دست و پا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
شد ماه خون هنگامه ی فریاد و ماتم رسید
از شور عاشورا فغان بر چرخ تا چرخ اعظم رسید
ماه شهیدان و حسین جنگ محرم رسید
عشق شهادت کشید عشق شهادت کشید
مرا سوی کربلا مرا سوی کربلا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
تا رمز یا زینب رسید از کربلای حسین
آمد به گوشم العطش از خیمه های حسین
سر را ز پا نشناختم جان شد فدای حسین
گشتم در آنجا شهید گشتم در آنجا شهید
شد حاجت من روا شد حاجت من روا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
مادر مهربان من به پیشگاهت سلام
گریه مکن مرا بود به سوی تو یک پیام
به حق خون شهدا دعا نما بر امام
معلمی کی کند معلمی کی کند
حق شهیدان ادا حق شهیدان ادا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
کن قسمت ما کربلا یاز هرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
داغ رسول الله وجودت آزرد
هجران پیغمبر دل تو افسرد
در راه حق گشتی فدا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
ای عصمت کبری بتول اطهر
ای قهرمان شیر مرد پرور
مام شهید کربلا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
الگوی مادرها همه به دوران
بانوی اسلام آفتاب ایمان
هم سنگر شیر خدا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
ای راه پوی مکتب شهادت
در جبهه بخشیدی مرا شجاعت
نام تو شد معجز نما یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
در نیمه شب با نیروی توکل
بر نام تو جستیم ما توسل
زان مستجاب آمد دعا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
در پیشبرد مکتب حسینی
یاری نماید نایبش خمینی
سینه زنان دارند رجا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
ٰآمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
با غریبی آشنایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای تن بی سر حسین جان
غرق خون پیکر حسین جان
جسم تو صدپاره شد از
نیزه و خنجر حسین جان
بی کفن در کربلایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای عزیز جان زینب
هستی و جانان زینب
اشک خون بر تو ببارد
دیده ی گریان زینب
کشته ی عطشان چرایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای به قربان وفایت
ای به قربان صفایت
دین حق را زنده کرده
عاشورا کربلایت
ای که محبوب خدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
صید در خون آرمیده
حنجرت از کین بریده
کشته ی لب تشنه عطشان
بر لب دریا که دیده
پاره پیکر سر جدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
از چه بر تن سرنداری
در کف انگشتر نداری
وای من در این بیابان
یک نفر یاور نداری
بهر حق گشتی فدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می روم تا شام ویران
همره این خیل طفلان
قسمت من شد اسیری
جسم تو افتاده عریان
ده مرا از غم رهایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می گذارم اکبرت را
آن امیر لشکرت را
خیز و در هنگام هجران
بدرقه کن خواهرت را
یادگار مصطفایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
شاعر:غلامعلی رجایی
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
دارد به حق این لاله ها رنگی دگر بویی دگر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
گم گشته اند این عاشقان در وادی عشق و وفا
در وادی حق گم شدن بر اهل حق دارد صفا
ارواحشان پر می زند بر اوج هستی در خفا
آنان خبردار از همه ماییم از آنان بی خبر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
در نینوای دل بسی چون نی نوا برپا کنم
با پای جان هر صبح و شب رو جانب صحرا کنم
تا یوسف فاطمه را در جبهه ها پیدا کنم
گیرم سراغ جمله را از حجت ثانی عشر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
با خون اگر آغشته شد در جبهه ها روی گلم
باشد امام بت شکن هر شب دعاگوی گلم
پیوسته آید بر مشام از کربلا بوی گلم
خفته گل گم گشته ام با زاده ی خیرالبشر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
من نوجوان خویش را در راه قرآن داده ام
فرزند خود را از ازل بهر شهادت داده ام
هر جا بود رزمنده ای گم گشته ی آزاده ام
سیر جهان را می کند با پرچم فتح و ظفر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
بهر حسین فاطمه زاری به روز و شب کنم
درس وفاداری روان دائم از آن مکتب کنم
با اشک چشم و سوز دل یاد دل زینب کنم
او بین تیر و نیزه ها گم کرده یک قرص قمر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
فرزند من بود از ازل سد ره خصم زبون
بر لوح دل بنوشته بود انا الیه راجعون
در محبس دشمن بود یا در میان خاک و خون
پیوسته گلگون چهره اش در دیده باشد جلوه گر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
در کربلای جبهه ها ما هم شده نقش زمین
بالله قسم بالله قسم آرزویش بوده همین
او جان فشانده در ره فرزند ختم المرسلین
من می فشانم اشک غم بر زینب خونین جگر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
شاعر: حاج غلامرضا سازگار