ای کوثرِ کوثر رسولالله
زهرای مکررِ رسولالله
هم سوره نور موسی جعفر
هم پاره پیکر رسولالله
معصومه خانواده عصمت
صدیقه دیگر رسولالله
جایی که تو در حضور بابایی
زهراست به محضر رسولالله
سرچشمه گرفته روح پاک تو
از روح مطهر رسولالله
تو بعـد ائمـه یـک امـام استی
شایسته این چنین مقام استی
ای روح و روان عترت و قرآن
در جسم تو جان عترت و قرآن
چون آینه پیش دیدهات پیدا
اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
نطق تو زبان عترت و قرآن
برخیز و بخوان خطابه چون مادر
ای روح بیان عترت و قرآن
قرآن به جلالت تو مینازد
عترت به اصالت تو مینازد
تو وارث معجز امامانی
تو دختر عترتی و قرآنی
تو شوی نکرده مادرِ هستی
تو در تن خود روان ایمانی
محبوبه چارده ولیالله
معصومه به کنیه و به عنوانی
تو فاطمهای و فاطمی عصمت
تو عالمه علوم ماکانی
تو حجب و حیا و زهد و عصمت را
در مکتب اهلبیت، میزانی
زهد و شرف ائمه را داری
ظرفیت صبر عمه را داری
ای سوره نور موسی جعفر
ممدوحه هلاتی پس از مادر
مهر تو مدال سینه مریم
کوی تو بهشت ساره و هاجر
قم از قدمت مدینةالزهرا
قبر تو مزار دخت پیغمبر
معصومهای و به چارده معصوم
همه عمه و خواهری و هم دختر
هم میبالد جواد از این عمه
هم مینازد رضا به این خواهر
بر جان تو دختر کلامالله
از زینب و فاطمه سلامالله
تو حق حیات بر امم داری
یک فردی و یک جهان کرم داری
شد گرچه به قم نزول اجلالت
در چشم جهانیان قدم داری
هم در عربی کریمه عترت
هم سایه به کشور عجم داری
هم در حرم ائمه مدفونی
هم دردل اهل قم حرم داری
ما ذره و تو هزارها خورشید
ما قطره و تو هزار یم داری
در شهر ائمه تا درخشیدی
قم را شرف مدینه بخشیدی
ممدوحه ذات کبریایی تو
معصومه و عصمت خدایی تو
الحق که میان آن همه خواهر
آیینه حضرت رضایی تو
با آنکه به شهر قم مکان داری
در ملک وجود، رهنمایی تو
مانند دوازده امام ما
از کار همه گرهگشایی تو
بالله قسم ای کریمه عترت
برتر ز ثنا و مدح مایی تو
«میثم» به ثنات اگر گهر بارد
دریـای کــرامت تــو را دارد
🌷شعر غلامرضا سازگار برای حضرت معصومه(س)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده
این غنچه های پرپر از کربلا رسیده(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان سپاریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده
این غنچه های پرپر از کربلا رسیده(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان سپاریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
این غنچه های پرپر چون قاسم اند و اکبر
شهر و دیارمان شد چون کربلا معطر
بر باغبان بگویید لاله دگر نکارد
در هر کجای ایران صد باغ لاله دارد(2)
زین حجله ها که بینی یادآور شهیدند
زین لاله ها که بویید از پیکر شهیدند
فصل بهار و گل شد ایران شده گلستان
از بهر سیر گلها بنگر به سوی بستان(2)
تبریک و تهنیت گو بر مادر شهیدان
شد زنده دین و قرآن از خون این شهیدان
در هر گذر که بینی یک حجله ای نهاده
هر جا که نور شمعی پروانه ای فتاده(2)
چشمان نوعروسان در انتظار همسر
با اشک و آه و زاری باشد نظاره بر در
لیلا به خاک نشسته مادر به چشم گریان
تا اکبر جوانش آید زغرب ایران(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان ساریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به مارسیده
این غنچه های پرپر از کرببلا رسیده(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان ساریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
این غنچه های پرپر چون قاسم اند و اکبر
شهر و دیارمان شد چون کربلا معطر
بر باغبان بگویید لاله دگر نکارد
در هر کجای ایران صد باغ لاله دارد(2)
زین حجله ها که بینی یادآور شهیدند
زین لاله ها که بویید از پیکر شهیدند
فصل بهار و گل شد ایران شده گلستان
از بهر سیر گلها بنگر به سوی بستان(2)
تبریک و تهنیت گو بر مادر شهیدان
شد زنده دین و قرآن از خون این شهیدان
در هر گذر که بینی یک حجله ای نهاده
هر جا که نور شمعی پروانه ای فتاده(2)
چشمان نوعروسان در انتظار همسر
با اشک و آه و زاری باشد نظاره بر در
لیلا به خاک نشسته مادر به چشم گریان
تا اکبر جوانش آید زغرب ایران(2)
زین نهضت حسینی گر جمله جان ساریم
روح خداخمینی دست از تو بر نداریم(2)
مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده
این غنچه های پرپر از کربلا رسیده(2)
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
برگشته ام غرق خون برگشته ام غرق خون
از جبهه ی کربلا از جبهه ی کربلا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
با شیر پاکت نور عشقم بر دل افروختی
حب ولایت مهربان مادر بیاموختی
با درد و رنجم تربیت بنمودی و سوختی
ای مهربان مادرم ای مهربان مادرم
حقت حلالم نما حقت حلالم نما
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
گفتی ز فرمان امام خود اطاعت کنم
از مرز و بوم کشور قرآن حراست کنم
رزمندگان جبهه ی حق را حراست کنم
کردم ز شوق انتخاب کردم ز شوق انتخاب
راه رضای خدا راه رضای خدا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
همراه همرزمان خود در کربلای ایران
با آن حماسه آفرینان شجاع قرآن
در شهر سوسنگرد با ایثار عشق و ایمان
مظلوم گشتند شهید مظلوم گشتند شهید
جمعی ز یاران ما جمعی ز یاران ما
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
در آن نبرد تن به تن شبها نمی قنودند
بالین نعش یکدگر نوحه همی سرودند
از خون در و دیوار را رنگین همی نمودند
تکبیر شیران حق تکبیر شیران حق
پیچیده اندر فضا پیچیده اندر فضا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
ای کشته های شهر سوسنگرد مردان دین
رزمندگان راه حق گردان عزم آهنین
انصار جانباز حسین بر رزمتان افرین
اوراق تاریخ عشق اوراق تاریخ عشق
رنگین ز خون شما رنگین ز خون شما
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
در آن نبرد و رزمگاه مسلم بن عقیل
لطف خدا امداد غیبی ما را بود دلیل
از لشکر حق جیش باطل گشت خوار و ذلیل
هم کربلا شد جنوب هم کربلا شد جنوب
هم غرب شد نینوا هم غرب شد نینوا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
آوای رمز یا ابوالفضل از سرم برد هوش
دادی نوازش گوش جان را این نوا و سروش
همسنگران تکبیر گویان اسلجه روی دوش
تسلیم امر خدا تسلیم امر خدا
بر هر قضایی رضا بر هر قضایی رضا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
از آتش خماره ی بعثیان پلید
بر روی میدان های مین درآن نبرد شدید
جمعی ز همرزمان ما گشتند در آنجا شهید
یک عده بی دست و پا یک عده بی دست و پا
بعضی سر از تن جدا بعضی سر از تن جدا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
یک دسته در خون غوطه ور جمعی دگر زخم دار
بعضی بدنها سوخته در حالت احتضار
از قطره خون ها لاله زاران سنگر و کوهسار
حسینیان می زنند حسینیان می زنند
میان خون دست و پا میان خون دست و پا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
شد ماه خون هنگامه ی فریاد و ماتم رسید
از شور عاشورا فغان بر چرخ تا چرخ اعظم رسید
ماه شهیدان و حسین جنگ محرم رسید
عشق شهادت کشید عشق شهادت کشید
مرا سوی کربلا مرا سوی کربلا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
تا رمز یا زینب رسید از کربلای حسین
آمد به گوشم العطش از خیمه های حسین
سر را ز پا نشناختم جان شد فدای حسین
گشتم در آنجا شهید گشتم در آنجا شهید
شد حاجت من روا شد حاجت من روا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
مادر مهربان من به پیشگاهت سلام
گریه مکن مرا بود به سوی تو یک پیام
به حق خون شهدا دعا نما بر امام
معلمی کی کند معلمی کی کند
حق شهیدان ادا حق شهیدان ادا
ای مادر قهرمان ای مادر قهرمان
شد نوجوانت فدا شد نوجوانت فدا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
کن قسمت ما کربلا یاز هرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
داغ رسول الله وجودت آزرد
هجران پیغمبر دل تو افسرد
در راه حق گشتی فدا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
ای عصمت کبری بتول اطهر
ای قهرمان شیر مرد پرور
مام شهید کربلا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
الگوی مادرها همه به دوران
بانوی اسلام آفتاب ایمان
هم سنگر شیر خدا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
ای راه پوی مکتب شهادت
در جبهه بخشیدی مرا شجاعت
نام تو شد معجز نما یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
در نیمه شب با نیروی توکل
بر نام تو جستیم ما توسل
زان مستجاب آمد دعا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
در پیشبرد مکتب حسینی
یاری نماید نایبش خمینی
سینه زنان دارند رجا یا زهرا یا زهرا
یا بنت ختم الانبیا یا زهرا یا زهرا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
ٰآمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
با غریبی آشنایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای تن بی سر حسین جان
غرق خون پیکر حسین جان
جسم تو صدپاره شد از
نیزه و خنجر حسین جان
بی کفن در کربلایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای عزیز جان زینب
هستی و جانان زینب
اشک خون بر تو ببارد
دیده ی گریان زینب
کشته ی عطشان چرایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای به قربان وفایت
ای به قربان صفایت
دین حق را زنده کرده
عاشورا کربلایت
ای که محبوب خدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
صید در خون آرمیده
حنجرت از کین بریده
کشته ی لب تشنه عطشان
بر لب دریا که دیده
پاره پیکر سر جدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
از چه بر تن سرنداری
در کف انگشتر نداری
وای من در این بیابان
یک نفر یاور نداری
بهر حق گشتی فدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می روم تا شام ویران
همره این خیل طفلان
قسمت من شد اسیری
جسم تو افتاده عریان
ده مرا از غم رهایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می گذارم اکبرت را
آن امیر لشکرت را
خیز و در هنگام هجران
بدرقه کن خواهرت را
یادگار مصطفایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
شاعر:غلامعلی رجایی
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
دارد به حق این لاله ها رنگی دگر بویی دگر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
گم گشته اند این عاشقان در وادی عشق و وفا
در وادی حق گم شدن بر اهل حق دارد صفا
ارواحشان پر می زند بر اوج هستی در خفا
آنان خبردار از همه ماییم از آنان بی خبر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
در نینوای دل بسی چون نی نوا برپا کنم
با پای جان هر صبح و شب رو جانب صحرا کنم
تا یوسف فاطمه را در جبهه ها پیدا کنم
گیرم سراغ جمله را از حجت ثانی عشر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
با خون اگر آغشته شد در جبهه ها روی گلم
باشد امام بت شکن هر شب دعاگوی گلم
پیوسته آید بر مشام از کربلا بوی گلم
خفته گل گم گشته ام با زاده ی خیرالبشر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
من نوجوان خویش را در راه قرآن داده ام
فرزند خود را از ازل بهر شهادت داده ام
هر جا بود رزمنده ای گم گشته ی آزاده ام
سیر جهان را می کند با پرچم فتح و ظفر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
بهر حسین فاطمه زاری به روز و شب کنم
درس وفاداری روان دائم از آن مکتب کنم
با اشک چشم و سوز دل یاد دل زینب کنم
او بین تیر و نیزه ها گم کرده یک قرص قمر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
فرزند من بود از ازل سد ره خصم زبون
بر لوح دل بنوشته بود انا الیه راجعون
در محبس دشمن بود یا در میان خاک و خون
پیوسته گلگون چهره اش در دیده باشد جلوه گر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
در کربلای جبهه ها ما هم شده نقش زمین
بالله قسم بالله قسم آرزویش بوده همین
او جان فشانده در ره فرزند ختم المرسلین
من می فشانم اشک غم بر زینب خونین جگر
هان بوی خوش می آید از گلهای مفقودالاثر
شاعر: حاج غلامرضا سازگار
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
نگهبان حریم خیمه هایم
منم خادم به دربارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
من آن سقای دشت کربلایم
امیر لشکر خون خدایم
نگهبان حریم خیمه هایم
منم خادم به دربارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
مرا تا در بدن تاب و توان است
به پیکر قدرت و روح و روان است
تو را یارم به وقت امتحانم
نظر کن سوی سردارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
منم آب آور خیل سپاهت
شدم شرمنده ای در پیشگاهت
توان بخشد به من برق نگاهت
ببین هستم گرفتارت حسین جان
در این صحرا که میدان صفا شد
خزان گلهای باغ مصطفی شد
ز خون عاشقان کوی منا شد
چه پژمان گشته گلزارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
جدا شد گر دو دست از پیکر من
دو تا شد از جفا فرق سر من
شکست از کینه گر بال و پر من
چه غم جانم به ایثارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
نظر کن از عنایت سوی ایران
به بزم با صفای اهل ایمان
بر این سینه زنان دیده گریان
به شیعه این عزادارت حسین جان
اباالفضلم علمدارت حسین جان
منم میر و سپه دارت حسین جان
زینب یا زینب چه دیدی
که دل از دنیا بریدی
ِهمراه قاتل به سوی
گودال غم می دویدی
زیر خنجر حنجری را
بر روی نیزه سری را
می دیدی از روی گودال
در خاک و خون پیکری را
برخیز از جا نور دیده
ای در خاک و خون تپیده
بر بوسه گاه پیمبر
دست کی خنجر کشیده
طفلی می گرید شبانه
بابا را کرده بهانه
فریاد از شلاق و سیلی
وای از زخم تازیانه
پروانه ی پر شکسته
ساقی ساغر شکسته
همواره یادش می آید
از خانه ی در شکسته
از سوز شام غریبان
خشکیده کام غریبان
در انتظار ظهور است
قلب امام غریبان
#محمد_زمان_گلدسته
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
در نیمه ره ماندم ز هجرت بی قرارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
هر گه که دل از دیدنت بی تاب گردد
یا ابر غم بر چهره ی مهتاب گردد
یا اشک اندر چهره ام سیلاب گردد
بی تابم اندر هجر رویت زار زارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
برخیز ای خونت به رگ هایم دمیده
برخیز جان از دوریت بر لب رسیده
برخیز ای دیدار دلبر را ندیده
یاد تو باشد در نهان و آشکارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
برخیز چون تا کربلا راهی نمانده
بر دل ز هجرت جز تب آهی نمانده
از جسم مادر جز پر کاهی نمانده
بهر تسلی بر مزارت اشک بارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
اینجا بقیع و آن دگر کرببلا شد
خاک مزارت بر دو چشمم طوطیا شد
سوی خدا شد گر ز تن جسمت جدا شد
ای غنچه ی پرپر به ایام بهارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
اسلام را اندر جهان پاینده کردی
یاد شهید کربلا را زنده کردی
ما را ز لطف و مرحمت شرمنده کردی
هر گه که یادت می برد صبر و قرارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
جسمت به خاک طوس اقدس آرمیده
روحت به اوج عرش اقدس پر کشیده
ای شربت و شهد شهادت سر کشیده
بهر تسلای دل شب زنده دارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
درس وفا و عشق بر عالم تو دادی
بار امانت را به دوش من نهادی
چون در ره قرآن و دین از پا فتادی
اینک رهت را با سر و جان می سپارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
ای افسر فرزانه ی مهدی
سردار جیش زاده ی زهرا
کردی به راه دین حق ایثار
قلب تو از عشق حسین سرشار
رفتی سفر با چهره ی گلنار
جان را نمودی با خدا سودا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
طی طریق انبیا کردی
بهر هدف جان رافدا کردی
در دجله ی خونین شنا کردی
تا پرچم حق را کنی برپا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
بر گرد نور شمع جانانه
آتش زدی بر جان چو پروانه
از شرب جام عشق دیوانه
با خون نشاندی لاله بر دریا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
پر بر کشیدی زین قفس رستی
بر قافله سالار پیوستی
پر بر کشیدی زین قفس رستی
کردی مکان بر شاخه ی طوبی
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
گردی حماسه آفرین بودی
رزمنده ای عزم آهنین بودی
هم مهربان هم دلنشین بودی
در قلب ما یاد تو دارد جا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
ای قهرمان جبهه ی اسلام
صوت مناجاتت به شب هنگام
هر دم نماید فاستقم اعلام
ای جاودانه مرد با تقوا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
اجرا نمودی امر رهبر را
تکرار کردی بدر و خیبر را
مغلوب کردی خصم کافر را
نزد شهیدان یافتی مأوا
ای باکری رزمنده والا
فرمانده ی جانباز عاشورا
ای باکری رزمنده والا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
ناله از دشت و صحرا به گوش آید
ضجه از کوه و دریا به گوش آید
وا حسینای زهرا به گوش آید
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
آسمان رخت ماتم به بر کرده
خبر از ماه خون با خود آورده
قلب عالم از این ماتم افسرده
می شود پرپر گل های زهرا
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
تیره از آه و ماتم جهان گشته
خورشید روز محشر عیان گشته
خون ز چشم ملائک روان گشته
می درخشد بر نیزه آن سرها
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
ماه جوشیدن خون مظلوم است
نصرت خون به شمشیر معلوم است
ماه سربازی طفل معصوم است
خون شش ماهه جوشد از صحرا
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
کربلا کربلا خیمه برپا کن
سرپرستی ز گل های زهرا کن
سایبان بهر زینب مهیا کن
از حجاز آید عصمت صغری
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
از شهیدان کعبه خبر داری
زین سبب خون به چشمان تر داری
شور و غوغا به هر رهگذر داری
ماتمی تازه کرده ای برپا
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
در جوار حرم کشته ها دیدی
مرد و زن غرق خون از جفا دیدی
خانه ی امن حق کربلا دیدی
سوز امسالت سوخته دلها
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
زائران بر تن احرام خون کردند
مکه با خون خود لاله گون کردند
کاخ ظلم و ستم واژگون کردند
هفت ذی الحجه شد عید اضحا
آه و واویلا آه و واویلا
از افق ماه خون شده پیدا
آه و واویلا آه و واویلا
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
آب نایاب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
ای دریغا که ز بیداد لعام
شده بر آل علی آب حرام
روز آنان ز ستم گشته چو شام
خصم سیراب ولی تشنه اولاد علی
العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
گر چه مواج بود آب روان
هست یک جرعه ی آن قیمت جان
از عطش رفته ز تن تاب و توان
بهر کشتی نجات بهر کشتی نات
شده ممنوع فرات العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
تشنگی شراره در حرم زده
نظم این سلسله را بهم زده
آهشان به آسمان علم زده
جان شده بر لبشان جان شده بر لبشان
خون جگر زینبشان
العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
در جهان که دیده روز تشنگی
یا که آه جان فروز تشنگی
طفل ششماهه و سوز تشنگی
طفل بی تقصیر است
طفل بی تقصیر است مادرش بی شیر است
العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
اصغر از سوز عطش بی تاب است
بی رمق گشته و یا در خواب است
بر لبش حسرت شیر و آب است
خون جگر مادر او
خون جگر مادر او به فغان خواهر او
العطش یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
ای فرات از رخ اکبر شرمی
وز لب تشنه ی اصغر شرمی
آخر از روی پیمبر شرمی
آه دلها بنگر آه دلها بنگر
اشک مولا بنگر العطش
یا حسین العطش یا حسین
قطحی آب بود به کربلا
العطش یا حسین العطش یا حسین
#شب عاشورا