eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
آه ای «گلدستۀ» پرپر شده افتخار ال پیغمبر شده ای نگاهت چشم بیدارِ « زمان» ای شده راضی ز تو صاحب زمان ای گلی که زینت دفتر شدی در بهار عاشقی پرپر شدی ای عزادار عزای اهل بیت شاعر مدحتسرای اهل بیت ای چراغ روشن هر انجمن شاعرِ شوریدۀ شیرین سخن یار محبوب امام و انقلاب آفتابِ رفته در پشت نقاب ای شهیدان را همه آئینه دار عبد صالح ! بندۀ پروردگار ای شریکِ قلب سوزان همه چشمۀ جاری به چشمان همه ای گل خوش رنگ و بوی مهربان ای نِی روی لبِ ( آهنگران) ای نهاده دیدۀ شب زنده دار روز و شب در حسرت دیدار یار شعلۀ شمعِ شبستانِ حسین ای نهاده سر به دامان حسین با خدا تا که تجارت کرده ای دعوت حق را اجابت کرده ای عرش حق کرده فراخوانی تو را کرده مهمان (سلیمانی) تو را هر شهیدِ غرقِ خونِ سینه چاک همدمت گشته ست در آغوش خاک دیده را آئینه بندان کرده ای عزم دیدار شهیدان کرده ای گر چه رفتی از نظر پنهان شدی در دل ما نیز جاویدان شدی ای به جمع لاله ها واصل شده ای به دیدار خدا نائل شده ای شکفته در جوار لاله ها یاد کن از ما کنار لاله ها چون به سیمای شهیدان بنگری یا به خورشید خراسان بنگری مثل آئینه بیا نزدیک ما نور ده بر کلبۀ تاریک ما ای شده مانند یاران حسین در رواقِ عرشْ مهمان حسین جای ما با عشق و اخلاصِ تمام دست بر سینه بر او بنما سلام عشق ما را باش در نزدش گواه بهر ما فیض شهادت را بخواه (السلام علیک یا اباعبدالله ) علی اکبر شجعان (محزون اصطهباناتی) درسوگ.گلدسته 🌹🌹🌹
پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان جان نثاران قرآن و اسلام ودین افتخار آفرینان ایران زمین مکتب از خون شما پرتوان مکتب از خون شما پرتوان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان از دلیری و مردانگی شما مرز و بوم وطن شد ز ظلمت رها لاله رسته در جبهه از خونتان لاله رسته در جبهه از خونتان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان قتلگاه شما کربلای وطن خونتان چون حسین شد به جای کفن سرخ شد روی تاریخ از روی تان سرخ شد روی تاریخ از روی تان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان سالی از هجرتان ای عزیزان گذشت لحظه ای یادتانم فراموش نگشت نامتان تا ابد در جهان جاودان نامتان تا ابد در جهان جاودان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان از حسین یافتید درس آزادگی مرگ خونین به از ذلت و بردگی انقلاب از قیام شما یافته جان انقلاب از قیام شما یافته جان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان شد هویزه ز خون شما کربلا جان فدا کرده در راه دین خدا شد به خون غوطه ور پیکر پاک تان شد به خون غوطه ور پیکر پاک تان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان افتخار آفرین مادر هر شهید گرچه بعد از شهادت عزیزش ندید سرفراز است بین همه مادران سرفراز است بین همه مادران پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان از شهیدان اسلام ببر این پیام گو به رهبر خمینی امامم سلام کن دعا روز و شب بهر رزمندگان کن دعا روز و شب بهر رزمندگان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان شاعر: حاج حبیب الله معلمی 🌷🌷🌷
غزل خوان عشق یک عمر با تو بودم و نشناختم تو را حالا که به خود آمده‌ام، باختم تو را بر شانه‌ات گذار سرم را که خسته‌ام در باﺯﻭﻳﺖ ﺑﮕﻴﺮ ﻣﺮﺍ دل‌شکسته‌ام ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﻋﻜﺴﺖ ﺁﻳﻨﻪ‌ﻫﺎ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻨﺪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﺝ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻨﺪ ﺍﯼ ﺧﺎﻣﻪ‌اﺕ ﺷﻜﺮ ﺷﻜﻦ ﺍﯼ ﻧﻄﻘﺖ ﺁﺗﺸﻴﻦ ﺍﯼ ﮔﺮمی ﺻﺪﺍﺕ، ﺧﻮﺵ ﺁﻫﻨﮓ ﻭ ﺩﻟﻨﺸﻴﻦ ﺍﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﺣﻨﺠﺮﻩ‌ﺍﺕ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻤﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﭘﻨﺠﺮﻩ‌ﺍﺕ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﻍ ﺩﻟﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ غزل‌خوان ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻛﻮﻓﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﺩﻣﺸﻖ ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ‌ﺯﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﻍ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻨﭽﻪ‌ﺍﯼ ﻛﻪ ﭼﻴﺪﻩ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﻍ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﭼﺸﻤﺖ ﺧﻤﺎﺭ ﭼﺸﻢ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺳﻴﻢ ﺗﻨﯽ ﺷﻮﺥ ﻭ ﺷﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ: ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ‌ﺭﺳﺪ! ﺁﻥ ﯾﻮﺳﻔﯽ ﮐﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﻣﯽ‌ﺭﺳﺪ ﺑﺪﺭﻭﺩ! ﻋﻨﺪﻟﻴﺐ ﺧﻮﺵ ﺍﻟﺤﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ! ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺯﻟﻒ ﻭ ﺑﯽ ﺳﺮﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ! ﮔﻴﺴﻮ ﭘﺮﻳﺶ ﻛﺮﺩﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮ ﺯﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﺳﻮّﻡ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﭘﺮ ﺯﺩﯼ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻭ... ﺭفتی ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ! ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻭ... ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ! ﭘُﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﺖ ﺯ ﺑﯽ ﻫﻨﺮﺍﻥ ﺣﺴﻮﺩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﮔﺮﺩ! ﻭﻗﺖ ﭘَﺮ ﺯﺩﻧﺖ ﻧﻴﺴﺖ! ﺯﻭﺩ ﺑﻮﺩ! ﺍﯼ ﺗﻮ ﮔﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻬﺎﺭﻡ! ﻛﺠﺎ ﺷﺪﯼ؟ آرام قلب بی کس و کارم کجا شدی؟ ﺁﻩ ﺍﺯ ﻗﻔﺲ ﻛﻪ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺷﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﻋﺒّﺎﺳﯽ ‌ﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺍﺯ ﺗﺮﻧّﻢ ﺁﻗﺎﺳﯽ‌ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻭ ﺭﻭﺡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﭘﺎﻳﻨﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻛﻪ ﺳﻴﻨﻪ‌ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ، ﺟﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﻮﺳﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻟﻒ ﺧﻢ ﺍﻧﺪﺭﺧﻢ تو را ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ‌اﻡ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﻛﺸﻢ ﭘﺮﭼﻢ تو را ﺍﯼ ﺁﻧﻜﻪ ﭘﻬﻨﻪ‌ﯼ ﻗﻠﻤﺖ ﺑﯽ‌ﻛﺮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻳﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺎ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﯼ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻼﻣﺖ: ‏«علی ﻣﺪﺩ» ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ... علی ﻣﺪﺩ! 💠💠💠
سالار شهیدان جانم به فدایت بابا جان به فدایت ای کشته ی عطشان جانم به فدایت بابا جان به فدایت بابا که سرت را لب تشنه جدا کرد این ظلم و ستم کی بر آل عبا کرد خون در دل زهرا از جور و جفا کرد ای حامی قرآن جانم به فدایت بابا جان به فدایت لب تشنه ی مظلوم سر بر بدنت کو بر پیکر خونین بابا کفنت کو بابا به سکینه لطف و سخنت کو ای خسرو خوبان جانم به فدایت بابا جان به فدایت جانباز ره حق در سنگر اسلام دل بی تو. ندارد یک لحظه ای آرام بی جلوه ی رویت روزم شده چون شام ای کشته ی عریان جانم به فدایت بابا جان به فدایت نی جامه به پیکر نی بر بدنت سر خونین تن پاکت صد پاره ز خنجر افتاده به صحرا این جسم مطهر دل داده ی جانان جانم به فدایت بابا جان به فدایت ای خون خدا در معراج شهادت بردار سر از خاک خورشید حقیقت با خون خود امضا کن راه سعادت قربانی جانان جانم به فدایت بابا جان به فدایت بابا ز چه کردی یکباره فراموش دردانه ی خود را برگیر در آغوش این پیکر خونین برده ز سرم هوش نعشت به بیابان جانم به فدایت بابا جان به فدایت با خون تو احیا قانون خدا شد قربانگه عشقت در کرببلا شد این کوی منای جمع شهدا شد بالاله عذاران جانم به فدایت بابا جان به فدایت ای جمله وجودت فانی شده فی الله وی نعره ی لایت اثبات الی الله گل واژه ی خونت اسرار مع الله پاینده به پیمان جانم به فدایت بابا جان به فدایت آلاله ی ایمان جای سر و رویت بگذار ببوسم ببریده گلویت تا بلکه دهم جان بابا سر کویت با سینه ی سوزان جانم به فدایت بابا جان به فدایت تو کشته ی عشق و توحید و صلاتی در پیکر اسلام خود خون حیاتی مقتول کنار دریای فراتی بابای یتیمان جانم به فدایت بابا جان به فدایت یا رب به حسین بخش این جمع عزادار از رهبر ما باش یا رب تو نگهدار معلمی زار با دیده ی گریان گرید ز دل و جان جانم به فدایت بابا جان به فدایت 🌷🌷🌷
نیایش یارب و یا الله به ماحال دعا بخش در این شب رحمت ز ما جرم و خطا بخش یارب به حق در دندان پـيمبر ما را به زهرا و علی و مجتبی بخش چشم شفاعت از حسین داریم در حشر ما را تو بر آن شهریار سر جدا بخش تا حال اگر ما را نبخشیدی، خدایا ما را به حق حضرت زین العبا بخش یارب به خوناب دل موسی ابن جعفر ما را ز احسان بر علی موسی الرضا بخش حق نقى المتقی و حق هادی ما را به جان عسکری روز جزا بخش یا رب به حق مهدی آل محمد ما را همه برآن امام مقتدا بخش یا رب تجلی غرق در بحر گناه است او را به نور عصمت خیرالنسا بخش
مناجات خدایا خدایا جوابم مکن به روز قیامت عذابم مکن خدایا گنهکارم و روسیاه الهی ز قهرت عقابم مکن خدایا اگر پست و آلوده ام دگر ز آتش شرم آبم مکن سزاوار نارم زفرط گناه پی سوختن انتخابم مکن نما روشن از نور قرآن دلم جدا زین خجسته کتابم مکن به لوح دلم نقش مهر علی است جدا از ره بوترابم مکن سحرگه که هنگامه ی توبه است به وقت نیایش تو خوابم مکن به دریای عفوت گناهم بشوی عقوبت به رد از حسابم مکن ز بند هواها نجاتم ببخش جدا از روند ثوابم مکن به درگاه قدسی تو بنده ا م ز بی آبرویان خطابم مکن به مهر علی داده ام دل، خدا سرافکنده ی آفتابم مکن تجلی به احسان تو بسته دل خدایا خدایا جوابم مکن -بشیر_تجلی_بهبهانی
پا به رکاب آماده ی میدان ای به فدایت جان و تن من خنده ی گلها از گل رویت از تو شب جانم شده روشن از دل و از جان در ره جانان ما همه رهرو در پی رهبر ما همه سربازیم و تو سرور تن به چه ارزد گر نبود سر عاشق و هم پیمان تو هستیم مهر تو دارد آب و گل ما حرف دل ما هر چه تو گویی هرچه تو گویی حرف دل ما گشته ز شوق آیینه ی چشمم پیش جمالت محو نظاره گوش دل ما رفته پیامت ما همه چشمیم از تو اشاره ما راهی سرمنزل عشقیم ما همه مست از جام ولایت حکم تو ما را عین صواب است ما و اطاعت از تو امامت پا به رکاب آماده ی میدان ای به فدایت جان و تن من خنده ی گلها از گل رویت از تو شب جانم شده روشن 🌷🌷🌷
مناجات شب شد و از يار جدا مانده‌ام در طلبش مرثيه‌ها خوانده‌ام شب شد و اندوه به جانم خزيد از نفس سركشم آتش وزيد از غم دلدار هوایی شدم بيدل و مجنون خدایی شدم آه، ندانم به كجا رو كنم؟ آمده‌ام پيرهنش بو كنم! آمده‌ام باز گدایی كنم شِكوِه ز دوران جدایی كنم آمده‌ام باز خدا، سوی تو دست من و دامن گيسوی تو شرم ز ديدار تو دارم، خدا! گر چه نباشی دمی از من جدا آه خدايا تو پناه منی مشتری ناله و آه منی گر چه گرفتار گناهم، مدد! خسته دل از بار گناهم، مدد! گفتی اگر عاشق و مستی بيا گفتی اگر باده پرستی بيا جام به کف، لولی و مست آمدم باده خور و باده پرست آمدم آمده‌ام تا كه پناهم دهی بر در اين ميكده راهم دهی من جگر سوخته آورده ام چشمِ تر اندوخته آورده ام دامن ترديد رها كرده ام روی به درگاه تو آورده ام از همه كس غير تو دل خسته‌ام دل به تمنّای رُخَت بسته‌ام خانه‌ی دل را به غمت ساختم از همه كس غير تو دل باختم گام به امّيد تو برداشتم پای به اقليم تو بگذاشتم ياد تو در فصل پريشانی‌ام بوسه‌ی مُهری‌ست به پيشانی‌ام * باز، به درگاه تو باز آمدم با دل پر سوز و گداز آمدم آه، مرا با تو سَر و سِرّي است در طلب گفتن راز آمدم پای دلم زخمی و پر آبله‌ست از سفر دور و دراز آمدم گر چه گرفتار گناهم، ولی دست به دامان نماز امدم * سفره‌ی سجاده، سحر پهن شد شعرم از آهنگ تو خوش لحن شد چشم موذن به اذان باز شد مأذنه آماده‌ی پرواز شد از نَفَسَش عود پراکنده شد نغمه‌ی داوود پراکنده شد بر سر گلدسته، اذان در تپش نغمه‌ی حق نعره زنان در تپش باز کنم در، به کلید نماز تا که بگویم به خدا شرح راز بار سفر بستم و راهی شدم مست می ناب الهی شدم سوره‌ی والفجر که تفسیر شد از دو لبم حمد سرازیر شد ناله‌ام از سوز جدایی بلند دست قنوتم به گدایی بلند پستم و ناچیزم، بالا تویی عبدم و مسکینم، مولا تویی ای که خریدار نیاز منی عشق منی سوز و گداز منی عطر نماز از گلِ دیدار توست دیده‌ی سجاده گرفتار توست ای كَرَمت شامل درماندگان خانه‌ات آرامگه راندگان ای بت معبود دل آشفتگان كعبه‌ی مقصود دل آشفتگان ای سر كوی تو خرابات دل خاک درت قبله‌ی حاجات دل ای جگر سوخته در چنگ تو پرده‌ی هر ساز هماهنگ تو ای همه‌ی هستی من در كَفَت جام می و مستی من در كَفَت خسته‌ی راهم، تو مرا عفو كن غرق گناهم، تو مرا عفو كن مستحقم، خمس و ذكاتم بده تشنه لبم، آب حياتم بده ای شده سرمست تو هشيارها نام تو آغازگر كارها دم نزنم هيچ، بجز نام تو لب نزنم جز به لب جام تو * من کی ‌ام؟ آشفته‌ی نام علی! تشنه‌ی آهنگ کلام علی بر سرم آتش زده صهبای عشق لب زده‌ام بر لب جام علی جان و دلم یکسره از ابتدا تا دم مرگ است غلام علی باز قلم پنجه به دف می زند تکیه به مولای نجف می زند ای دل و ای دین من ای مرتضی مکتب و آیین من ای مرتضی عشق تو آتش زده در سینه‌ام شعله‌ی سرکش زده در سینه‌ام ای همه‌ی تاب و تبم یا علی نام تو دائم به لبم یا علی زلف مرا شور و شر آشفته کرد حال مرا سخت براشفته کرد ای غم تو اشک نباز همه چشم تو محراب نماز همه راه بده عاشق درمانده را خسته‌ی از قافله جا مانده را مُهر نمازم گُل ِ لبخند توست تربت پاکیزه‌ی فرزند توست من که دلم سوخته‌ی کربلاست سینه‌ام افروخته‌ی کربلاست نور حسین است چراغ دلم شور حسین است در آب و گلم عشق شد این نور در آیینه‌ام شعر. شد این زمزمه در سینه‌ام ساختم این پرده به ساز حسین سوختم از سوز و گداز حسین آه خدایا! به مشامم بریز شمه‌ای از عطر نماز حسین کاش بنوشاندم این التماس جرعه‌ای از راز و نیاز حسین کاش که آواره و مجنون کند قلب مرا شیوه‌ی ناز حسین * شکرگزار توأم ای مهربان گرچه جز این نیست مرا در توان ناله‌ی بیت الحزنم داده‌ای جرات برخواستنم داده‌ای هرچه که دارم همه از لطف توست بر لبم این زمزمه از لطف توست چون به من آموخته‌ای کیستم یک نفس از دوست جدا نیستم
◾️دوای درد عـالم یـا حسین است ◾️شفـای روح آدم یـا حسین است ◾️بــه لــوح آفـرینش بـا خط نـور ◾️نوشته اسم اعظم یا حسین است ◾️اگــر باشــد تمـام عمـر یک ‌دم ◾️همان یک‌دم مرا دم یاحسین است ◾️اگر بر مرده جان بخشد عجب نیست ◾️دم عیسۍبن مریم یاحسین است ◾️پــس از ذکــر خـداوند تعـالی ◾️ز هر ذکری مقدّم یاحسین است ◾️نجـات اهـل محشر، روز محشر ◾️خمـوشی جهنم یا حسین است ◾️بـه یـاد آن لب عطشـان هماره ◾️صدای آب زمزم یـاحسین است ◾️درون سینــه آهــم یـا ابالفضل ◾️به صورت نقش اشکم یاحسین است ◾️نسیــم نینــوا ، پیـک شهادت ◾️صدای کربلا هم یاحسین است ◾️کتـاب "نخـل میثـم" را بخوانید ◾️تمـام نخل میثم یاحسین است
چند سالیست که رزق حرمم کم شده است در عوض روزی من آهِ دمادم شده است چند سالی ست بهشتی نشدم، بسکه بَدَم زندگی بی حرمت مثل جهنم شده است دور، از صحن تو حسّ خفه گی دارم من گردنم بین طنابیست، که محکم شده است فکر آزادی من باش که پوسید، دلم خانه تبدیل، به زندانِ مجسّم شده است مجرمی سابقه دارم که به دور از توام و حکم تبعید من انگار، مُسلّم شده است در الفبای حرم، بی "الف" گلدسته مثل یک "دال"، قدم زیر غمت خم شده است مثل یک قاب شکسته شده چشمم زیرا چند سالیست، که بی گنبد و پرچم شده است من مریض توام و پنجره فولاد، دواست و لبم تشنه ی یک بوسه به مرهم شده است نوكر نوشت: حالِ ما را تا ڪه دوری حرم بد میڪند ڪربلا را قسمٺِ ما راهِ مشهد میڪند یڪ دوراهی هسٺ مارا هی مُردد میڪند‌ درمیان دو حرم دل رفٺ و آمد میڪند صلي الله عليک يا سيدناالغريب يااباعبدالله الحسين
حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم چه زیبا ارمغانی بر جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم اگر از تشنه کامی لب خشکیده دارد ننوشیده است شیر و دلی تفتیده دارد شرشک شوق وصل خدا در دیده دارد به گرد شمع عشقش چنین پروانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم شقایق سر برآرید گلی آمد به گلزار به بر این غنچه گیرید که دارد شوق دیدار در این صحرا گلویش جراحت دیده از خار ز خونش نقش مظلوم به روی سینه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم چرا ای عندلیب از نوا گشتی تو خاموش سرت تیر سه شعبه بریده گوش تا گوش هوای عشق جانان ربوده از سرت هوش گلوی خون چکانت به روی شانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم دگر اهل حرم را نباشد نغمه خوانی که تا با خواهرانش کند شیرین زبانی چرا ای مرغ خوش خوان برون از آشیانی به روی سینه بابا برایت لانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم بیا با اشک حسرت ز رویت خون بشویم لب خشکت ببوسم گل رویت ببویم جواب مادرت را عزیز جان چه گویم نه دیگر روی برگشت سوی کاشانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم گل نورسته اصغر تو را با لعل عطشان نمودم من به راه رضای دوست قربان برم این نعش کوچک به گلزار شهیدان که خونین لاله بسیار در این گلخانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم ایا خونین کبوتر ز سنگر پر کشیدی تو چون هل من معینم ز گهواره شنیدی به لبخندی رساندی فداکاری رشیدی که هان تیر بلا را سپر مردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم به کف خونت بگیرم بپاشم روی افلاک برم در پشت خیمه کنم قنداقه ات خاک که تا مرکب نتازند به جسمت خصم سفاک خبر از قصد قوم ز حق بیگانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم تو اندر لشکر دین نمونه جان نثاری قیام کربلا را ندای افتخاری شده گلزار اسلام ز خونت آبیاری به همراه شهیدان چنین فرزانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷من انقلابی‌ام بنام عشق، بنام حسین... بسم الله بنام نائب پیر خمین... بسم الله شروع شعر به نام حسین، شیرین است حسین، مرکز پرگار دین و آیین است حسین، معجزه‌ی بی نظیر تاریخ است حسین، رایحه‌ی دلپذیر تاریخ است به روز واقعه گرمِ نبرد با دشمن سرش جدا شد و سازش نکرد با دشمن حسین گفت که از مرگ نیست ما را بیم حسین گفت که هیهات! گر شوم تسلیم در آه و ناله و غم، زندگی نباید کرد به زیر بار ستم، زندگی نباید کرد به برکت شهدا و به لطف ربّ ودود حسین، الگوی ما بود و هست و خواهد بود رواست نعره‌‌ی تکبیر سرکشیم، همه بسیجیانِ سپاهِ یک ارتشیم، همه 🌷🌷 دوباره بال گشودیم تا پری بزنیم به سوی خیمه‌ی فرماندهی سری بزنیم شبی به ساحل اروند تا سحر باشیم کنار علقمه از خاک تشنه¬تر باشیم به یاد و خاطره‌ی یاس‌ها بسوزیم و... برای غربت غواص‌ها بسوزیم و... شبیه هور، به نیزارها نظر بکنیم کلاه آهنی جنگ را به سر بکنیم دوباره از دل کانال‌ها عبورکنیم کتاب خاطره‌ها را کمی مرورکنیم هنوز قافله‌ها عزم کربلا دارند به شوق دیدن ارباب، اشک می‌بارند! 🌷🌷🌷 هنوز روی زمین پهن مانده سفره‌ی جنگ شبیه جبهه‌ی جنگ است عرصه‌ی فرهنگ فدای رهبر خویشم که این وصیّت کرد بنازم آنکه مرا اینچنین نصیحت کرد اگر که رد شوی از سیم خاردار درون رواست پا بگذاری به دشت عشق و جنون برو عبورکن از سیم خاردار دلت که تا خدا بنماید به خویش متصلت اگر در آرزوی رفتنی دری واکن به اشک، دیده چو تر ساختی، پری واکن که اشک، معجزه‌ی چشم‌های بیدار است که اشک، رمز رسیدن به وصل دلدار است که اشک، اسم شب کوچه‌ی شهیدان است جواز رد شدن از کوی روسفیدان است به اشک، جنس دعا آزموده خواهد شد به اشک، قفل شهادت گشوده خواهد شد 🌷🌷🌷🌷 من انقلابی‌ام و بیم جان نخواهم داشت درین مسیر، غم آب ونان نخواهم داشت به وقت جنگ، به پستو نهان نخواهم شد اسیر توطئه‌ی دشمنان نخواهم شد من انقلابی‌ام از انحراف بیزارم از آه و ناله به وقت مصاف بیزارم من انقلابی‌ام و از بلا نمی‌ترسم از آن مترسک کاکل‌طلا نمی‌ترسم اگر که کج بگذارد دوباره پایش را به زیر میز کشانم گزینه‌‌هایش را اگر دراز کند باز هم زبانش را به خاک و خون بکشانیم ناوگانش را من انقلابی‌ام و در خروش می‌آیم به یک اشاره‌ی رهبر به جوش می‌آیم بگو به خصم، توان مرا محک نزند بگو بترسد و بر زخم‌ها نمک نزند من انقلابی‌ام ای مقتدای من، لبیک! امیر و مرشد من ناخدای من، لبیک! من انقلابی‌ام آزادگی شعار من است مطیع رهبرم و او طلایه‌دار من است من انقلابی‌ام و کوه عزم و ایثارم بصیرت است، نگهبان چشم بیدارم من انقلابی‌ام این "انتفاضه"ای دگر است "مقاومت" ادبیات تازه‌ای دگر است من انقلابی‌ام و حرف اولم این است درین مسیر، شهادت چقدر شیرین است من انقلابی‌ام این است آخرین خبرم شهادت آخر این جاده است منتظرم 🌷🌷🌷🌷🌷 🌷زنده‌یاد -یاد-محمد_زمان_گلدسته