eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
78 دنبال‌کننده
65 عکس
5 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
پا به رکاب آماده ی میدان ای به فدایت جان و تن من خنده ی گلها از گل رویت از تو شب جانم شده روشن از دل و از جان در ره جانان ما همه رهرو در پی رهبر ما همه سربازیم و تو سرور تن به چه ارزد گر نبود سر عاشق و هم پیمان تو هستیم مهر تو دارد آب و گل ما حرف دل ما هر چه تو گویی هرچه تو گویی حرف دل ما گشته ز شوق آیینه ی چشمم پیش جمالت محو نظاره گوش دل ما رفته پیامت ما همه چشمیم از تو اشاره ما راهی سرمنزل عشقیم ما همه مست از جام ولایت حکم تو ما را عین صواب است ما و اطاعت از تو امامت پا به رکاب آماده ی میدان ای به فدایت جان و تن من خنده ی گلها از گل رویت از تو شب جانم شده روشن 🌷🌷🌷
مناجات شب شد و از يار جدا مانده‌ام در طلبش مرثيه‌ها خوانده‌ام شب شد و اندوه به جانم خزيد از نفس سركشم آتش وزيد از غم دلدار هوایی شدم بيدل و مجنون خدایی شدم آه، ندانم به كجا رو كنم؟ آمده‌ام پيرهنش بو كنم! آمده‌ام باز گدایی كنم شِكوِه ز دوران جدایی كنم آمده‌ام باز خدا، سوی تو دست من و دامن گيسوی تو شرم ز ديدار تو دارم، خدا! گر چه نباشی دمی از من جدا آه خدايا تو پناه منی مشتری ناله و آه منی گر چه گرفتار گناهم، مدد! خسته دل از بار گناهم، مدد! گفتی اگر عاشق و مستی بيا گفتی اگر باده پرستی بيا جام به کف، لولی و مست آمدم باده خور و باده پرست آمدم آمده‌ام تا كه پناهم دهی بر در اين ميكده راهم دهی من جگر سوخته آورده ام چشمِ تر اندوخته آورده ام دامن ترديد رها كرده ام روی به درگاه تو آورده ام از همه كس غير تو دل خسته‌ام دل به تمنّای رُخَت بسته‌ام خانه‌ی دل را به غمت ساختم از همه كس غير تو دل باختم گام به امّيد تو برداشتم پای به اقليم تو بگذاشتم ياد تو در فصل پريشانی‌ام بوسه‌ی مُهری‌ست به پيشانی‌ام * باز، به درگاه تو باز آمدم با دل پر سوز و گداز آمدم آه، مرا با تو سَر و سِرّي است در طلب گفتن راز آمدم پای دلم زخمی و پر آبله‌ست از سفر دور و دراز آمدم گر چه گرفتار گناهم، ولی دست به دامان نماز امدم * سفره‌ی سجاده، سحر پهن شد شعرم از آهنگ تو خوش لحن شد چشم موذن به اذان باز شد مأذنه آماده‌ی پرواز شد از نَفَسَش عود پراکنده شد نغمه‌ی داوود پراکنده شد بر سر گلدسته، اذان در تپش نغمه‌ی حق نعره زنان در تپش باز کنم در، به کلید نماز تا که بگویم به خدا شرح راز بار سفر بستم و راهی شدم مست می ناب الهی شدم سوره‌ی والفجر که تفسیر شد از دو لبم حمد سرازیر شد ناله‌ام از سوز جدایی بلند دست قنوتم به گدایی بلند پستم و ناچیزم، بالا تویی عبدم و مسکینم، مولا تویی ای که خریدار نیاز منی عشق منی سوز و گداز منی عطر نماز از گلِ دیدار توست دیده‌ی سجاده گرفتار توست ای كَرَمت شامل درماندگان خانه‌ات آرامگه راندگان ای بت معبود دل آشفتگان كعبه‌ی مقصود دل آشفتگان ای سر كوی تو خرابات دل خاک درت قبله‌ی حاجات دل ای جگر سوخته در چنگ تو پرده‌ی هر ساز هماهنگ تو ای همه‌ی هستی من در كَفَت جام می و مستی من در كَفَت خسته‌ی راهم، تو مرا عفو كن غرق گناهم، تو مرا عفو كن مستحقم، خمس و ذكاتم بده تشنه لبم، آب حياتم بده ای شده سرمست تو هشيارها نام تو آغازگر كارها دم نزنم هيچ، بجز نام تو لب نزنم جز به لب جام تو * من کی ‌ام؟ آشفته‌ی نام علی! تشنه‌ی آهنگ کلام علی بر سرم آتش زده صهبای عشق لب زده‌ام بر لب جام علی جان و دلم یکسره از ابتدا تا دم مرگ است غلام علی باز قلم پنجه به دف می زند تکیه به مولای نجف می زند ای دل و ای دین من ای مرتضی مکتب و آیین من ای مرتضی عشق تو آتش زده در سینه‌ام شعله‌ی سرکش زده در سینه‌ام ای همه‌ی تاب و تبم یا علی نام تو دائم به لبم یا علی زلف مرا شور و شر آشفته کرد حال مرا سخت براشفته کرد ای غم تو اشک نباز همه چشم تو محراب نماز همه راه بده عاشق درمانده را خسته‌ی از قافله جا مانده را مُهر نمازم گُل ِ لبخند توست تربت پاکیزه‌ی فرزند توست من که دلم سوخته‌ی کربلاست سینه‌ام افروخته‌ی کربلاست نور حسین است چراغ دلم شور حسین است در آب و گلم عشق شد این نور در آیینه‌ام شعر. شد این زمزمه در سینه‌ام ساختم این پرده به ساز حسین سوختم از سوز و گداز حسین آه خدایا! به مشامم بریز شمه‌ای از عطر نماز حسین کاش بنوشاندم این التماس جرعه‌ای از راز و نیاز حسین کاش که آواره و مجنون کند قلب مرا شیوه‌ی ناز حسین * شکرگزار توأم ای مهربان گرچه جز این نیست مرا در توان ناله‌ی بیت الحزنم داده‌ای جرات برخواستنم داده‌ای هرچه که دارم همه از لطف توست بر لبم این زمزمه از لطف توست چون به من آموخته‌ای کیستم یک نفس از دوست جدا نیستم
◾️دوای درد عـالم یـا حسین است ◾️شفـای روح آدم یـا حسین است ◾️بــه لــوح آفـرینش بـا خط نـور ◾️نوشته اسم اعظم یا حسین است ◾️اگــر باشــد تمـام عمـر یک ‌دم ◾️همان یک‌دم مرا دم یاحسین است ◾️اگر بر مرده جان بخشد عجب نیست ◾️دم عیسۍبن مریم یاحسین است ◾️پــس از ذکــر خـداوند تعـالی ◾️ز هر ذکری مقدّم یاحسین است ◾️نجـات اهـل محشر، روز محشر ◾️خمـوشی جهنم یا حسین است ◾️بـه یـاد آن لب عطشـان هماره ◾️صدای آب زمزم یـاحسین است ◾️درون سینــه آهــم یـا ابالفضل ◾️به صورت نقش اشکم یاحسین است ◾️نسیــم نینــوا ، پیـک شهادت ◾️صدای کربلا هم یاحسین است ◾️کتـاب "نخـل میثـم" را بخوانید ◾️تمـام نخل میثم یاحسین است
چند سالیست که رزق حرمم کم شده است در عوض روزی من آهِ دمادم شده است چند سالی ست بهشتی نشدم، بسکه بَدَم زندگی بی حرمت مثل جهنم شده است دور، از صحن تو حسّ خفه گی دارم من گردنم بین طنابیست، که محکم شده است فکر آزادی من باش که پوسید، دلم خانه تبدیل، به زندانِ مجسّم شده است مجرمی سابقه دارم که به دور از توام و حکم تبعید من انگار، مُسلّم شده است در الفبای حرم، بی "الف" گلدسته مثل یک "دال"، قدم زیر غمت خم شده است مثل یک قاب شکسته شده چشمم زیرا چند سالیست، که بی گنبد و پرچم شده است من مریض توام و پنجره فولاد، دواست و لبم تشنه ی یک بوسه به مرهم شده است نوكر نوشت: حالِ ما را تا ڪه دوری حرم بد میڪند ڪربلا را قسمٺِ ما راهِ مشهد میڪند یڪ دوراهی هسٺ مارا هی مُردد میڪند‌ درمیان دو حرم دل رفٺ و آمد میڪند صلي الله عليک يا سيدناالغريب يااباعبدالله الحسين
حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم چه زیبا ارمغانی بر جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم اگر از تشنه کامی لب خشکیده دارد ننوشیده است شیر و دلی تفتیده دارد شرشک شوق وصل خدا در دیده دارد به گرد شمع عشقش چنین پروانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم شقایق سر برآرید گلی آمد به گلزار به بر این غنچه گیرید که دارد شوق دیدار در این صحرا گلویش جراحت دیده از خار ز خونش نقش مظلوم به روی سینه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم چرا ای عندلیب از نوا گشتی تو خاموش سرت تیر سه شعبه بریده گوش تا گوش هوای عشق جانان ربوده از سرت هوش گلوی خون چکانت به روی شانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم دگر اهل حرم را نباشد نغمه خوانی که تا با خواهرانش کند شیرین زبانی چرا ای مرغ خوش خوان برون از آشیانی به روی سینه بابا برایت لانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم بیا با اشک حسرت ز رویت خون بشویم لب خشکت ببوسم گل رویت ببویم جواب مادرت را عزیز جان چه گویم نه دیگر روی برگشت سوی کاشانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم گل نورسته اصغر تو را با لعل عطشان نمودم من به راه رضای دوست قربان برم این نعش کوچک به گلزار شهیدان که خونین لاله بسیار در این گلخانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم ایا خونین کبوتر ز سنگر پر کشیدی تو چون هل من معینم ز گهواره شنیدی به لبخندی رساندی فداکاری رشیدی که هان تیر بلا را سپر مردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم به کف خونت بگیرم بپاشم روی افلاک برم در پشت خیمه کنم قنداقه ات خاک که تا مرکب نتازند به جسمت خصم سفاک خبر از قصد قوم ز حق بیگانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم تو اندر لشکر دین نمونه جان نثاری قیام کربلا را ندای افتخاری شده گلزار اسلام ز خونت آبیاری به همراه شهیدان چنین فرزانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷من انقلابی‌ام بنام عشق، بنام حسین... بسم الله بنام نائب پیر خمین... بسم الله شروع شعر به نام حسین، شیرین است حسین، مرکز پرگار دین و آیین است حسین، معجزه‌ی بی نظیر تاریخ است حسین، رایحه‌ی دلپذیر تاریخ است به روز واقعه گرمِ نبرد با دشمن سرش جدا شد و سازش نکرد با دشمن حسین گفت که از مرگ نیست ما را بیم حسین گفت که هیهات! گر شوم تسلیم در آه و ناله و غم، زندگی نباید کرد به زیر بار ستم، زندگی نباید کرد به برکت شهدا و به لطف ربّ ودود حسین، الگوی ما بود و هست و خواهد بود رواست نعره‌‌ی تکبیر سرکشیم، همه بسیجیانِ سپاهِ یک ارتشیم، همه 🌷🌷 دوباره بال گشودیم تا پری بزنیم به سوی خیمه‌ی فرماندهی سری بزنیم شبی به ساحل اروند تا سحر باشیم کنار علقمه از خاک تشنه¬تر باشیم به یاد و خاطره‌ی یاس‌ها بسوزیم و... برای غربت غواص‌ها بسوزیم و... شبیه هور، به نیزارها نظر بکنیم کلاه آهنی جنگ را به سر بکنیم دوباره از دل کانال‌ها عبورکنیم کتاب خاطره‌ها را کمی مرورکنیم هنوز قافله‌ها عزم کربلا دارند به شوق دیدن ارباب، اشک می‌بارند! 🌷🌷🌷 هنوز روی زمین پهن مانده سفره‌ی جنگ شبیه جبهه‌ی جنگ است عرصه‌ی فرهنگ فدای رهبر خویشم که این وصیّت کرد بنازم آنکه مرا اینچنین نصیحت کرد اگر که رد شوی از سیم خاردار درون رواست پا بگذاری به دشت عشق و جنون برو عبورکن از سیم خاردار دلت که تا خدا بنماید به خویش متصلت اگر در آرزوی رفتنی دری واکن به اشک، دیده چو تر ساختی، پری واکن که اشک، معجزه‌ی چشم‌های بیدار است که اشک، رمز رسیدن به وصل دلدار است که اشک، اسم شب کوچه‌ی شهیدان است جواز رد شدن از کوی روسفیدان است به اشک، جنس دعا آزموده خواهد شد به اشک، قفل شهادت گشوده خواهد شد 🌷🌷🌷🌷 من انقلابی‌ام و بیم جان نخواهم داشت درین مسیر، غم آب ونان نخواهم داشت به وقت جنگ، به پستو نهان نخواهم شد اسیر توطئه‌ی دشمنان نخواهم شد من انقلابی‌ام از انحراف بیزارم از آه و ناله به وقت مصاف بیزارم من انقلابی‌ام و از بلا نمی‌ترسم از آن مترسک کاکل‌طلا نمی‌ترسم اگر که کج بگذارد دوباره پایش را به زیر میز کشانم گزینه‌‌هایش را اگر دراز کند باز هم زبانش را به خاک و خون بکشانیم ناوگانش را من انقلابی‌ام و در خروش می‌آیم به یک اشاره‌ی رهبر به جوش می‌آیم بگو به خصم، توان مرا محک نزند بگو بترسد و بر زخم‌ها نمک نزند من انقلابی‌ام ای مقتدای من، لبیک! امیر و مرشد من ناخدای من، لبیک! من انقلابی‌ام آزادگی شعار من است مطیع رهبرم و او طلایه‌دار من است من انقلابی‌ام و کوه عزم و ایثارم بصیرت است، نگهبان چشم بیدارم من انقلابی‌ام این "انتفاضه"ای دگر است "مقاومت" ادبیات تازه‌ای دگر است من انقلابی‌ام و حرف اولم این است درین مسیر، شهادت چقدر شیرین است من انقلابی‌ام این است آخرین خبرم شهادت آخر این جاده است منتظرم 🌷🌷🌷🌷🌷 🌷زنده‌یاد -یاد-محمد_زمان_گلدسته
بسم الله الرحمن الرحیم این اشعار به مناسبت هفته ی جنگه با خصم می جنگیم تا جنگی نباشد بر دامن نام آوران ننگی نباشد با چه چه رگبار می خندیم زیرا موزون تر از این نغمه آهنگی نباشد در چشم ما در حجله ی میدان و سنگر زیباتر از سرخی خون رنگی نباشد سنگر کلاس عشق می باشد که در آن غیر از شهادت فکر و فرهنگی نباشد با دشمنان تا آخرین دم می ستیزیم حتی اگر در چنگ جز سنگی نباشد شاید که با پیروزی سنگر نشینان تا سال دیگر هفته ی جنگی نباشد صلوات ختم کنید اللهم صل علی محمد و آل محمد بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو ز جا خیز ای برادر جان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو نما رو اندر این میدان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو ندا زد تارق ظلمت شفق زد صبح روشن شد درای کاروای نالد مسافر وقت رفتن شد ره مقصد ایا پوینده ی عاشق معین شد به همراه دگر یاران مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو به آن بیداری و هشیاری نیمه شبت نازم به آن سوز و گداز و آه یارب یاربت نازم به آن نیروی ایمان و سلاح و مرکبت نازم ایا نام آور دوران مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو سپاس حق بجای آور سر و صورت معطر کن لباس لشکر دین را چو شیر شرزه در بر کن سلاح آتشین گیر و دژ دشمن مسخر کن به رزم خصم بی ایمان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو کمربند یلی را بر کمر ستوار و محکم کن ز سر تا پا مجهز شو وسایل را فراهم کن دیار کربلا را پیش چشمانت مجسم کن پی دیدار آن سامان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو قطار تیربارت را حمایل کن تو بر گردن سلاحت را نوازش ده به روی کتف خود افکن توکل بر خدا کن ای دلیر گرد شیراوژن ببر از رهبرت فرمان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو کله خودی که نقش یا حسین دارد بنه بر سر قضا بنما نماز عشق و ای فرزانه در سنگر زمان حمله شد آماده باش ای گرد نام آور دعا کن بهر هم رزمان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو بگیر اول برادرهای همسنگر در آغوشت بپا کن بیرق سرخ حسینی بر سر دوشت مگردد ذکر یا الله و یا مهدی فراموشت به قصد رفتن میدان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو سزاوار مدال جاودان افتخاری تو شکوه آهن اندر لشکر حق استواری تو عقابی تیز چنگ و پردلی دشمن شکاری تو ز پیکارت جهان حیران مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو تویی که چون حسین بر هر دو عالم سروری داری ببال از آن که چون صاحب زمان سرلشکری داری سرافرازی که مانند خمینی رهبری داری پی یاری به مظلومان مهیا شو مهیا شو بنام خالق سبحان مهیا شو مهیا شو اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم با خون نگهداری من از مرز و دیارش می کنم اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم من پیروی از دولت با اقتدارش می کنم اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم دشمن اگر جنبد ز جا در شب شکارش می کنم
لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم در جبهه ی اسلامیان رزم و پیکار است هنگامه ای کرده بپا عشق و ایثارت رفتی ولی مادر نکرد سیر دیدارت باز آی سیرت بنگرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم غسل زیارت کرده ای در لب کارون وضوی خون گرفته ای با رخ گلگون در پی اعتلای دین چهره ات گلگون پیکر پاره پاره ات خفته در هامون پیرو خط رهبرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم طریقه ی مقدست خط ثارالله بسته به تارک سرت باند جندالله ز جان خریدی ای عزیز امر روح الله مبارز غضنفرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم قرارگاه کربلا داده فرمانت ندای رمز یا علی جان به قربانت ز شوق جان روان شدی سوی جانانت دسته گل مطهرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم نمودی از شهادتت راه قدس آزاد پیر به خون تپیده ام کی روی از یاد خون مطهرت شده مایه ی ارشاد ارتشی سپاهی بسیجی دلاور غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم شیر حماسه آفرین رودم ای رودم قربانی قرآن و دین رودم ای رودم ای با شهیدان همنشین رودم ای رودم شور فکن در سنگرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم شهادتت مبارک ای سرو آزادم شهادتت مبارک ای تازه دامادم امانت خدا بدی من ترا دادم شهادتت تاج سرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم ای لایق لطف امام رزم و نیرویت فرموده است او می زند بوسه بازویت افسوس شدی آخر عزیز غرق خون رویت غروب کردی اخترم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم به خون فتاده پیکرت با همه یاران شد کل یوم عاشورا سر به سر ایران یا کل ارض کربلا دشت خوزستان شیر دلیر لشکرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم مهدی امام منتظر سرور و مولا به کربلای ما بیا نوگل زهرا به بر بگیر پیکر این این شهیدان را نظر نمایی از کرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم یا رب به جاه و عزت و لطف و احسانت به قطره های خون که ریخت از شهیدانت یاری نما به رهبر و دین و قرآنت نظر نمایی از کرم غرق در خونم لاله ی سرخ پرپرم غرق در خونم نعش تو در برابرم غرق در خونم شاعر:حاج حبیب الله معلمی
از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا رزمنده ای شیرافکنی پرتوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا شد کربلا از روی قاسم طور سینا انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا ساطع بدی از چهره ات نور ایمان بود در صلایت چون علی شیر یزدان شیر از شکوه و صولت او هراسان صورت چو سیمای حسن ارغوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا دست ادب بر سینه شد نزد عمو بعد از ادای احترام آن ملک خو دست حسین بوسید و کرد خواهش از او بگشوده لب بنموده شیرین زبانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از حضرتت دارم تمنا عمو جان رخصت بفرمایی کنم جان به قربان در پاسخش فرمود حسین چشم گریان داری چه مقصودی از این جان فشانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا گفت ای عمو دانم چه ام بر سر آید از قالب تن جان من چون برآید مرگ از عسل صدباره شیرین تر آید جایی که تو بی یاور و مستعانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا بوسیده رویش را حسین میر احرار شد از گلاب دیده آن روی گلنار کردش مجهز با سلاح بهر پیکار چون او ندیده روزگار قهرمانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا شاعر: حاج حبیب الله معلمی
شاه و گدا آقا من گدایم و تو پادشاه  دل من عاشق کربلا حسین شده این ورد زبونم شب و روز یا حسین و یا حسین و یا حسین آقا جون تو راه عشق و عاشقی همه رو زار و پریشون می کنی با سر بریده لبخند می زنی دلای عاشقا رو خون می کنی هر کی دعوت شد و اومد پیش تو میگه بوی خون میاد از حرمت آخه کی می خوای منو طلب کنی آقا جون فدای لطف و کرمت دل من دیگه تحمل نداره داره پر می گیره تا عماراتت تا کی این حسرت و این در به دری دیگه راه بده بیام زیارتت می دونم عشقتو آسون نمیدن غم و رنج و غربت و بلا داره راه عاشقی چه سخت و مشکله کوفه داره شام و کربلا داره کاش می شد سر بزارم رو دامنت دل زارم به خدا تنگه برات "بابی انت و امی" یا حسین میشه من بیام کنار کفترات؟!
یاران امامند عزیزان بسیجی یاران امامند عزیزان بسیجی مردان قیامند عزیزان بسیجی یاران امامند عزیزان بسیجی کانون وفا مدرسه ی ثار بسیج است با خصم خدا سنگر پیکار بسیج است انگیخته از واژه ی ایثار بسیج است سرشار ز یاران وفادار بسیج است جانبازان بنامند عزیزان بسیجی یاران امامند عزیزان بسیجی مردان قیامند عزیزان بسیجی یاران امامند عزیزان بسیجی این مدرسه آموخت به ما درس وفا را پر کرد ز انوار حقیقت دل ما را آموخت ره و شیوه ی اخلاص و صفا را بنمود به ما راه تقرب به خدا را چون مخلص تامند عزیزان بسیجی یاران امامند عزیزان بسیجی مردان قیامند عزیزان بسیجی یاران امامند عزیزان بسیجی
خیمه های حسین می سوزد گل زهرا تک و تنها می گرید به دل صحرا شقایق آرمیده سر آلاله فغان از تن بریده که خزان بر گلشن زهرا رسیده ستمی این گونه در عالم که دیده چو همه عالم عزادار حسین است همه هستی مانده از کار حسین است دو جهان حیران ز اسرار حسین است نوک نیزه رأس خونبار حسین است چه کند زینب که قلبش بی قرار است ز غم قتل برادر داغدار است به مصیبتها دو چشمش اشکبار است ز جفا بر ناقه ی عریان سوار است گل روی کودکان پژمرده گشته ز جفای ظالمان آزرده گشته دل زینب زین الم افسرده گشته به مثال یاس سیلی خورده گشته