یاران امامند عزیزان بسیجی
یاران امامند عزیزان بسیجی
مردان قیامند عزیزان بسیجی
یاران امامند عزیزان بسیجی
کانون وفا مدرسه ی ثار بسیج است
با خصم خدا سنگر پیکار بسیج است
انگیخته از واژه ی ایثار بسیج است
سرشار ز یاران وفادار بسیج است
جانبازان بنامند عزیزان بسیجی
یاران امامند عزیزان بسیجی
مردان قیامند عزیزان بسیجی
یاران امامند عزیزان بسیجی
این مدرسه آموخت به ما درس وفا را
پر کرد ز انوار حقیقت دل ما را
آموخت ره و شیوه ی اخلاص و صفا را
بنمود به ما راه تقرب به خدا را
چون مخلص تامند عزیزان بسیجی
یاران امامند عزیزان بسیجی
مردان قیامند عزیزان بسیجی
یاران امامند عزیزان بسیجی
خیمه های حسین می سوزد
گل زهرا تک و تنها می گرید
به دل صحرا شقایق آرمیده
سر آلاله فغان از تن بریده
که خزان بر گلشن زهرا رسیده
ستمی این گونه در عالم که دیده
چو همه عالم عزادار حسین است
همه هستی مانده از کار حسین است
دو جهان حیران ز اسرار حسین است
نوک نیزه رأس خونبار حسین است
چه کند زینب که قلبش بی قرار است
ز غم قتل برادر داغدار است
به مصیبتها دو چشمش اشکبار است
ز جفا بر ناقه ی عریان سوار است
گل روی کودکان پژمرده گشته
ز جفای ظالمان آزرده گشته
دل زینب زین الم افسرده گشته
به مثال یاس سیلی خورده گشته
#تجلی_مهر
قرآن و عترت است دو رکن رکین دین
بر این دو رکن اصلی توحید آفرین
قرآن و عترت است چراغ ره بشر
روشن از این چراغ بود قلب مومنین
قرآن کلام نافذ ذات احد بود
عترت بود مروجی از بهر نشر دین
قرآن و عترت است امانت ز مصطفی
در این سرای تا به جزا نزد مسلمین
قرآن بود بزرگترین رهنمای خلق
عترت نشان دهند به ما این خط متین
قرآن نماید آگهت از راه خیر و شر
عترت ز خیر و شرکندت با خبر چنین
قرآن کریمه ای بود از خالق کریم
عترت جلاله ای بود از ختم مرسلین
قرآن کلام وحي الهی ست بر رسول
عترت لسان ناطق آن است بر زمین
قرآن بخوان که آینه ی جان صفا دهد
عترت برای راهنمایی خود گزین
قرآن تو را به اوج کمالات می برد
عترت به اوج عشق رساند تو را یقین
قرآن صحیفه ای است ز انوار کبریا
عترت نهاده است به گفتار آن جبین
قرآن کتاب زندگی و رستگاری است
عترت بود به حلقه ی آیات آن نگین
قرآن تو را ز آتش دوزخ دهد نجات
عترت تو را برد به سوی جنت برین
قرآن سفینه ای است برای نجات خلق
عترت مبين است پی راهبرد دین
قرآن چراغ روشن راه هدایت است
عترت ثناگری است براین گفته ی وزین
قرآن بخوان تجلی و بر آن عمل نما
بر آستان اقدس عترت بنه جبین
🌷🌷🌷
مهدی یا مهدی به مادرت زهرا(2)
امشب امضا کن پیروزی ما را
دشمن قرآن با ما در جنگ است
دل ما بهر کربلا تنگ است
الله و الله رهبر روح الله(2)
از کربلا تا سرچشمه و ژاله
دامن صحرا پر گشته از لاله
روی هر لاله نوشته با خون
ان حزب الله هم الغالبون
الله و الله رهبر روح الله(2)
خون حزب الله بقای اسلام است(2)
این همان رمز شکست صدام است
از حسین هر دم این ندا آید
دوران فتح حزب الله آید
الله و الله رهبر روح الله(2)
به لب خشک اصحاب ثارالله (2)
به العطش آل رسول الله
جوانان ما همه عطشانند
تشنه ی مرگ راه قرآنند
الله و الله رهبر روح الله(2)
درس قرآن است تنها شعار ما(2)
زاده ی زهراست آموزگار ما
قتلگاه ما سنگرهای ما
فدای اسلام پیکرهای ما
الله و الله رهبر روح الله(2)
قهرمان طفل ما با سرافرازی (2)
گیرد از قاسم آیین سربازی
تن او پامال سم اسبان است
این به زیر تانک در بیابان است
الله و الله رهبر روح الله(2)
به حسین و یاران سرافرازش (2)
به خون حلق شش ماهه سربازش
کودکان ما کودک جنگ است
مرگ با عزت بهتراز ننگ است
الله و الله رهبر روح الله(2)
مادران ما با حضرت زهرا (2)
خواهران ما با زینب کبری
جوانان ما پیرو اکبر
ذکرشان این است سنگر به سنگر
الله و الله رهبر روح الله(2)
قسم به روی نورانی عباس(2)
قسم به خون پیشانی عباس
خون سرخ ما آبروی ماست
مرگ با عزت آرزوی ماست
الله و الله رهبر روح الله(2)
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
گهر گنج شرف عالم فرزانه ی دین
گل گلزار ولا آیت خلاق مبین
افسر لشکر حق مشعل ایوان صفا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
آن بزرگ عالم والاگهر از روی نیاز
بر در حق ز ره صدق و صفا برد نماز
هدف تیر ستم شد تنش از راه جفا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
شد به خون غرقه به محراب گل باغ رسول
گشت زهرای مطهر ز غمش زار و ملول
شد غمین از غم آن عالم دین روح خدا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
نیلگون جامه به سر کرد فلک از غم او
گشت افسرده ل عالمی از ماتم او
شد ز سوگش ز زمین تا به سما سوز و نوا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
در گلستان تولی مدنی گشته فدا
در ره دین خدا مدنی گشته فدا
ای شهید کربلا ای شهید مربلا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
شد ز قتل مدنی عالم اسلام غمین
خون او زیور محراب شد و زینت دین
یافت از خون سرش عالم اسلام بقا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
خوانده درس ادب از مکتب خونبار حسین
داشت بر لب سخن از لعل گهر بار حسین
داده جان در دل محراب به فرمان خدا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
مدنی زاده ی فرزند رسول دو سرا
گشت میثم صفت اندر راه اسلام فدا
تا بماند به جهان نهضت اسلام بپا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
بارالها به مقام علی و آل عبا
به حسین بن علی کشته ی شمشیر جفا
جاودان امت و پاینده بود روح خدا
آیت حق مدنی در دل محراب دعا
داده سر در ره اسلام به فرمان خدا
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
روی دل در کربلاست روی دل در کربلاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
درس جانبازی به ما داده عاشورای تو
عشق و ایثار و وفا روشن از سیمای تو
در ره حفظ شرف شد خزان گل های تو
خون بهای تو خداست خون بهای تو خداست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
از قیام سرخ تو دین حق پاینده شد
از گلان پرپرت مکتب ما زنده شد
نور آوای غمت تا به دل افکنده شد
جای اشک چشم ماست جای اشک چشم ماست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
ای حسین فاطمه دیده خون شد در عزات
ای که گردیدی شهید در ره صوم و صلات
نخل قرآن را ز خون داده ای آب حیات
عالمی غرق عزاست عالمی غرق عزاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
دست عباس تو شد یا حسین از تن جدا
بهر جانان کرده ای اکبر خود را فدا
اصغر شش ماهه را دادی از بهر خدا
از تو دین حق بپاست از تو دین حق بپاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
ای عزیز مصطفی وی جهان را روح و جان
تا شهید از کین شدی تیره گردید آسمان
یک گلستان لاله از بوستانت شد خزان
باغبان اندر نواست باغبان اندر نواست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
یا حسین بن علی یا حسین بن علی
ای نور چشمان ترم
مادر خداحافظ
جان می دهم در سنگرم
مادر خداحافظ
بی یار و یاور بر زمین
مادر در افغانم
از پا در افتادم
شد قطعه قطعه پیکرم
مادر خداحافظ
روییده از خون لاله ها
سنگر گلستان است
زخمم فراوان است
مانند غنچه پرپرم
مادر خداحافظ
در آخرین لحظه ها
بشنو پیام من
بر تو سلام من
من جان نثار رهبرم
مادر خداحافظ
از ترکش خمپاره ها
سنگر شده پر لاله ها
سرباز قرآنم
بارد گلوله بر سرم
مادر خداحافظ
بر نو عروس اکبرم
احسان و بخشش کن
او را نوازش کن
مانند غنچه پرپرم
مادر خداحافظ
مادر به حمد الله
به مقصد رسیدم من
گویم شهیدم من
خون ریزد از چشم ترم
مادر خداحافظ
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
برای دفع دشمنان
به جبهه ها می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
شنیده ام صدای رهبرم به شوق شرف
به دشت کربلا دوان شدم به سوی نجف
دفاع کنم ز مکتب و بقای دین و شرف
به راه پر صفای حق شهدا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
مادر مهربان من به جان نما حلالم
نظر مکن تو شیر و چون به قامت ملالم
که عشق جبهه روز و شب فکنده در خیالم
به سوی محفل حسین سوی خدا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
جهاد در راه خدا اطاعت از رهبرم
ولایت فقیه بود شیوه ی پیغمبرم
به زندگی به جهت ملول و دلخسته ام
به علقمه با سر و جان و دست و پا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
گریه مکن مادر من که داده ای تو شیرم
اجل اگر رسد که در راه خدا می روم
برای پیروزی دین نما دعا می رویم
به جبهه ها می رویم
برای دفع دشمنان سوی خدا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه به کربلا می رویم
به جبهه ها می رویم
ساقی
فراتی بود و سقایی و مشکی
و این خود ابتدای ماجرا بود
جگر از تشنگی میسوخت میسوخت
عطش فرمانروای کربلا بود
فدای قامت سرو رشیدش
به قربان دو چشم مست عباس
جوانمردی، وفا، یعنی ابااافضل
برقص آمد علم در دست عباس
کویر چشمها را آبیاری
در آن صحرای بی آب و علف کرد
سوار اسب و مشک آب بر دوش
وفا بر عهد مولای نجف کرد
سپس برگشت از میدان و دشمن
هراسان بست راه رفتنش را
تبرک کرد با شمشیر و نیزه
به یاد مرتضی حیدر تنش را
*
طلوع صبح زیبا را ندیدند
حجاب دوده بر فانوسها بود
لب مردابها لبریز از آب
عطش در کام اقیانوسها بود
کویر تفته در خون شعلهور شد
تن خشکیدهاش را مشک، تر کرد
حسین آمد به بالین برادر
لبش را با شراب اشک، تر کرد
نگاه کودکان تشنه میگفت:
عمو برگرد! بی تو آب، زهر است
نوازش کن برادر زادهها را
زلال چشمهایت موج نهر است
لب ساقی کنار نهر خشکید
فرات از غصه دائم در عذاب است
و تا روز قیامت اشک حسرت
انیس چشم های مشک و آب است
#محمد_زمان_گلدسته
ساقی
فراتی بود و سقایی و مشکی
و این خود ابتدای ماجرا بود
جگر از تشنگی میسوخت میسوخت
عطش فرمانروای کربلا بود
فدای قامت سرو رشیدش
به قربان دو چشم مست عباس
جوانمردی، وفا، یعنی ابااافضل
برقص آمد علم در دست عباس
کویر چشمها را آبیاری
در آن صحرای بی آب و علف کرد
سوار اسب و مشک آب بر دوش
وفا بر عهد مولای نجف کرد
سپس برگشت از میدان و دشمن
هراسان بست راه رفتنش را
تبرک کرد با شمشیر و نیزه
به یاد مرتضی حیدر تنش را
*
طلوع صبح زیبا را ندیدند
حجاب دوده بر فانوسها بود
لب مردابها لبریز از آب
عطش در کام اقیانوسها بود
کویر تفته در خون شعلهور شد
تن خشکیدهاش را مشک، تر کرد
حسین آمد به بالین برادر
لبش را با شراب اشک، تر کرد
نگاه کودکان تشنه میگفت:
عمو برگرد! بی تو آب، زهر است
نوازش کن برادر زادهها را
زلال چشمهایت موج نهر است
لب ساقی کنار نهر خشکید
فرات از غصه دائم در عذاب است
و تا روز قیامت اشک حسرت
انیس چشم های مشک و آب است
#محمد_زمان_گلدسته