کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
روی دل در کربلاست روی دل در کربلاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
درس جانبازی به ما داده عاشورای تو
عشق و ایثار و وفا روشن از سیمای تو
در ره حفظ شرف شد خزان گل های تو
خون بهای تو خداست خون بهای تو خداست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
از قیام سرخ تو دین حق پاینده شد
از گلان پرپرت مکتب ما زنده شد
نور آوای غمت تا به دل افکنده شد
جای اشک چشم ماست جای اشک چشم ماست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
ای حسین فاطمه دیده خون شد در عزات
ای که گردیدی شهید در ره صوم و صلات
نخل قرآن را ز خون داده ای آب حیات
عالمی غرق عزاست عالمی غرق عزاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
دست عباس تو شد یا حسین از تن جدا
بهر جانان کرده ای اکبر خود را فدا
اصغر شش ماهه را دادی از بهر خدا
از تو دین حق بپاست از تو دین حق بپاست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
ای عزیز مصطفی وی جهان را روح و جان
تا شهید از کین شدی تیره گردید آسمان
یک گلستان لاله از بوستانت شد خزان
باغبان اندر نواست باغبان اندر نواست
یا حسین بن علی
کوی تو دارالشفاست کوی تو دارالشفاست
یا حسین بن علی
یا حسین بن علی یا حسین بن علی
ای نور چشمان ترم
مادر خداحافظ
جان می دهم در سنگرم
مادر خداحافظ
بی یار و یاور بر زمین
مادر در افغانم
از پا در افتادم
شد قطعه قطعه پیکرم
مادر خداحافظ
روییده از خون لاله ها
سنگر گلستان است
زخمم فراوان است
مانند غنچه پرپرم
مادر خداحافظ
در آخرین لحظه ها
بشنو پیام من
بر تو سلام من
من جان نثار رهبرم
مادر خداحافظ
از ترکش خمپاره ها
سنگر شده پر لاله ها
سرباز قرآنم
بارد گلوله بر سرم
مادر خداحافظ
بر نو عروس اکبرم
احسان و بخشش کن
او را نوازش کن
مانند غنچه پرپرم
مادر خداحافظ
مادر به حمد الله
به مقصد رسیدم من
گویم شهیدم من
خون ریزد از چشم ترم
مادر خداحافظ
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
برای دفع دشمنان
به جبهه ها می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
شنیده ام صدای رهبرم به شوق شرف
به دشت کربلا دوان شدم به سوی نجف
دفاع کنم ز مکتب و بقای دین و شرف
به راه پر صفای حق شهدا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
مادر مهربان من به جان نما حلالم
نظر مکن تو شیر و چون به قامت ملالم
که عشق جبهه روز و شب فکنده در خیالم
به سوی محفل حسین سوی خدا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
جهاد در راه خدا اطاعت از رهبرم
ولایت فقیه بود شیوه ی پیغمبرم
به زندگی به جهت ملول و دلخسته ام
به علقمه با سر و جان و دست و پا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه
به کربلا می رویم
سوی خدا می رویم
گریه مکن مادر من که داده ای تو شیرم
اجل اگر رسد که در راه خدا می روم
برای پیروزی دین نما دعا می رویم
به جبهه ها می رویم
برای دفع دشمنان سوی خدا می رویم
به جبهه ها می رویم
به یاری حسین همه به کربلا می رویم
به جبهه ها می رویم
ساقی
فراتی بود و سقایی و مشکی
و این خود ابتدای ماجرا بود
جگر از تشنگی میسوخت میسوخت
عطش فرمانروای کربلا بود
فدای قامت سرو رشیدش
به قربان دو چشم مست عباس
جوانمردی، وفا، یعنی ابااافضل
برقص آمد علم در دست عباس
کویر چشمها را آبیاری
در آن صحرای بی آب و علف کرد
سوار اسب و مشک آب بر دوش
وفا بر عهد مولای نجف کرد
سپس برگشت از میدان و دشمن
هراسان بست راه رفتنش را
تبرک کرد با شمشیر و نیزه
به یاد مرتضی حیدر تنش را
*
طلوع صبح زیبا را ندیدند
حجاب دوده بر فانوسها بود
لب مردابها لبریز از آب
عطش در کام اقیانوسها بود
کویر تفته در خون شعلهور شد
تن خشکیدهاش را مشک، تر کرد
حسین آمد به بالین برادر
لبش را با شراب اشک، تر کرد
نگاه کودکان تشنه میگفت:
عمو برگرد! بی تو آب، زهر است
نوازش کن برادر زادهها را
زلال چشمهایت موج نهر است
لب ساقی کنار نهر خشکید
فرات از غصه دائم در عذاب است
و تا روز قیامت اشک حسرت
انیس چشم های مشک و آب است
#محمد_زمان_گلدسته
ساقی
فراتی بود و سقایی و مشکی
و این خود ابتدای ماجرا بود
جگر از تشنگی میسوخت میسوخت
عطش فرمانروای کربلا بود
فدای قامت سرو رشیدش
به قربان دو چشم مست عباس
جوانمردی، وفا، یعنی ابااافضل
برقص آمد علم در دست عباس
کویر چشمها را آبیاری
در آن صحرای بی آب و علف کرد
سوار اسب و مشک آب بر دوش
وفا بر عهد مولای نجف کرد
سپس برگشت از میدان و دشمن
هراسان بست راه رفتنش را
تبرک کرد با شمشیر و نیزه
به یاد مرتضی حیدر تنش را
*
طلوع صبح زیبا را ندیدند
حجاب دوده بر فانوسها بود
لب مردابها لبریز از آب
عطش در کام اقیانوسها بود
کویر تفته در خون شعلهور شد
تن خشکیدهاش را مشک، تر کرد
حسین آمد به بالین برادر
لبش را با شراب اشک، تر کرد
نگاه کودکان تشنه میگفت:
عمو برگرد! بی تو آب، زهر است
نوازش کن برادر زادهها را
زلال چشمهایت موج نهر است
لب ساقی کنار نهر خشکید
فرات از غصه دائم در عذاب است
و تا روز قیامت اشک حسرت
انیس چشم های مشک و آب است
#محمد_زمان_گلدسته
نوای قرآن ز جمع یاران
رود بر آسمان از خیمه گاه حسینی
شب عاشورا میان صحرا
سراپا محو کلامند و نگاه حسینی
شب عاشورا چه ملال انگیز است
دل بی بی زینب ز غصه لبریز است
نوای این شبها همیشه غم خیز است
شکسته دل طفلان به دیده ی گریان
زند آتش به دلها اشک و آه حسینی
فضای عاشورا غبار غم دارد
عرش برین امشب آه و الم دارد
سرو گل زهرا قامت خم دارد
از این غم عظمی فغان و واویلا
شرر افکنده به دلها رسم و راه حسینی
حسین در آن هنگام به عاشقان فرمود
هر آنکه می خواهد رود از اینجا زود
مکان آنان را به همرهان بنمود
هر که در این صحرا کنار من ماند
جدا گردد سرش در قتلگاه حسینی
در دل تاریکی جماعتی رفتند
قلیلی از آنان ز جا برآشفتند
لبیک به مولا امام خود گفتند
جان به خدا دادن پی سرافرازی
خوشا ایثار جان در پیشگاه حسینی
بکش ز سوز دل معلمی فریاد
ز ماتم مولا حسین تو بنما یاد
که با عزاداران شوی ز غم آزاد
شفاعت محشر هر آنکه می خواهد
فداکارانه دهد جان در سپاه حسینی
#زندهیاد
#حاج_حبیب_الله_معلمی
ای اسب خونین یال من
ذوالجناح من
کم گریه کن بر حال من
ذوالجناح من
حیرت مکن از سر نوشت عجیب من
ای مرکب فرخ پی و ای نجیب من
آتش به جانت می زند سوزعاشورا
خون تا رکابت می رسد روز عاشورا
در لیله الاسرای من ای براق من
ریزد به فرقت خاک غم از فراق من
وقتی نشیند دخترم بر سر راهت
آتش مزن بر جان او از سوز آهت
ذوالجناح من
هر کشته را من دیده ام دیدی ای مرکب
با من گل خون و شرف چیدی ای مرکب
ذوالجناح من ذوالجناح من
ذوالجناح من ذوالجناح من
از بارش تیر ستم پر درآوردی
از قتلگاه عاشقان سردرآوردی
ذوالجناح من ذوالجناح من
ذوالجناح من ذوالجناح من
از اشک و خون یک دسته گل روی زین بگذار
این پیکر صدپاره را بر زمین بگذار
ذوالجناح من ذوالجناح من
بعد از شهادت قاصد داغ من هستی
تو شاهد بی آبی باغ من هستی
ذوالجناح من ذوالجناح من
وقتی به خیمه می روی تنهای تنها
غوغا کند از شیهه ات شیون زنها
ذوالجناح من ذوالجناح من
خواهی اگر آرامش قلب سکینه
برگرد و با دندان بکش تیر از این سینه
ذوالجناح من ذوالجناح من
جایی مرو امشب از این لاله گون صحرا
تا بشنوی بوی خوش مادرم زهرا
ذوالجناح من ذوالجناح من
ای اسب خونین یال من ذوالجناح من
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما
ماه آل فاطمه یوسف زهرای ما
وای از آن ساعت که شد در حرم غوغا بپا
آمدند اهل حرم گرد اسب باوفا
ذوالجناح باوفا می برد دل از همه
نونهالان حسین گرد او در زمزمه
اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای
با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای
تشنه بود و خسته بود بر جبین سنگش زدند
غرق در خون بود و تیر بر دل تنگش زدند
دست و پا زند پیش چشم مادرش
آسمان دارد خروش همنوا با خواهرش
دامن مادر گرفت کودکی در خیمه ها
غم نشسته بر دلم پس چه شد بابای ما
السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا اباعبدالله
🌷🌷🌷
خاک تو مرا مهر نماز است حسین جان
سوی تو مرا دست نیاز است حسین جان
کن قسمت من از کرمت کرببلا
کین دل همه در سوز و گداز است حسین جان
نومید نگردد کسی از لطف و عطایت
خوان کرمت بر همه باز است حسین جان
نزدیک تر از هر که تویی در دل عشاق
هر چند رهت دور و دراز است حسین جان
راز دل خود را به غیر از تو بگویم
غیر از تو چه کس محرم راز است حسین جان
جز راه تو هر راه دگر سوی نشیب است
راه تو به حق راه فراز است حسین جان🌷🌷🌷
🌷پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
هست هنگام نبرد دست خدا یاور من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
پیرو زاده ی زهرایم و در محور دین
تا که از ظلم و ستم پاک کنم روی زمین
هست فرزند علی روح خدا رهبر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
تا نهادم به ادب سر به ره پیر خمین
تا کنم یاری اسلام چو انصار حسین
سایه ی مهدی موعود بود بر سر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
چون حسین بن علی سید و مولای من است
در جهان روح خدا رهبر والای من است
دست حق نقش شهادت زده بر دفتر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
کربلا کعبه ی عشق است و دهد زندگی ام
کشته ی عشقم و جاوید از این بندگی ام
می کند جلوه چو آن منظره در منظر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
شمع تاریخ جهانم من و در سنگر عشق
داده بر کف خط آزادگی ام رهبر عشق
هست همسنگر من دم همه دم دلبر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
یاد آن روز که عازم به سوی جبهه شدم
به دعا بودم و در آرزوی جبهه شدم
مادرم جای قبا کرد کفن در بر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
ای خوش آن لحظه که آماده ی پیکار شدم
رو به رو با سپه بعثی خونخوار شدم
می زند بوسه به پیشانی من افسر من
پاسدارم من و محراب دعا سنگر من
چون حسین بن علی سید و مولای من است
در جهان روح خدا رهبر والای من است
شاعر: محمدعلی مردانی
حسینم وا حسینم وا حسینم
🌷محمد علی مردانی
غریب اهل بیت
پرچم قیام بر نداشتی
در دلت هزار درد داشتی
ای غریب اهلبیت، مجتبی
عندلیب اهل یت، مجتبی
صلح تو جهاد اکبر تو بود
شاهدش دو دیدهی ترِ تو بود
بر لبت سکوت و دردلت فغان
ای همیشه سربلند وجاودان
بر لبت سکوت و در دلت خروش
ای همیشه سرفراز و سبز پوش
بر لبت سکوت و دردلت غریو
یک فرشته بین بیشمار دیو
*
میوهی دل علی و فاطمه
صبر کردهای بدون واهمه
ای غریب در میان خانهت
من چگونه سر دهم ترانهات
ای غریب درمیان دوستان
آتشیست لابلای بوستان
آتشی که شعلهاش کمند شد
فتنه از شرارهاش بلند شد
آتشی که زهر شد به کام تو
صبر، شد نتیجهی قیام تو
*
صلح را جهاد نام دادهای
شیعه را به آن مقام دادهای
پایههای دینِ جدّ خویش را
با صبوریات قوام دادهای
شیر خوردهی بتول اطهری
سر به سایهی امام دادهای
کربلا نتیجه داد صبر تو
آبرو به آن قیام دادهای
لابلای صلح، درس جنگ را
برحسین تشنه کام دادهای
ای که از پیالهی شفاعتت
برهمه به لطف عام دادهای
ماه میهمانی خدای را
با تولدت سلام دادهای
من که لالم از بیان ذکر تو
برلبم تو این کلام دادهای
این گناهکارِ روسیاه را
شاه من! تو احترام دادهای!
#محمد_زمان_گلدسته
مهلتی ای برادر از تو دارم تمنا
تا ببینم جمالت یا حسین جان زهرا
لحظه ای کن تأمل جان زینب فدایت
تا دگر باره بینم چهره ی دلربایت
برده تاب و توانم ناله ی غم فزایت
صبر کن مونس جان ده به خواهر تسلا
محرم راز زینب کرده ای عزم میدان
مانده اند اهل بیتت بی کس و زار و حیران
خواهر خسته جانت چون کند با یتیمان
در حرم عابدینت مانده بیمار و تنها
تشنه لب غرقه در خون سر به سر یاورانت
اکبرت کشته شد با قاسم نوجوانت
از عطش رفته از هوش طفل شیرین زبانت
بی معین و غریبم من در این دشت وصحرا
یک دم آهسته تر ای شمع شب های تارم
گیرمت اندر آغوش سر به پایت گذارم
تا وصایای مادر این زمان جای آرم
سیر بینم جمالت ای گل باغ طاها
قصد دیدار جانان ای برادر چو داری
کودکان و حرم را دست کی می سپاری
می روی خواهرت را بی معین می گذاری
گو برای اسیری کی شوم من مهیا
داد پاسخ به خواهر سرور و میر احرار
من یقین کشته گردم تو شوی بی کس و یار
بعد من اهل بیتم را تو هستی پرستار
زینبا کن صبوری ناله و مویه منما
در اسارت بپا دار پرچم کربلا را
خطبه خوان منقلب کن مردم بی وفا را
ساز روشن به عالم مقصد اولیا را
زن به هم شام و کوفه کن تو هنگامه برپا
خواهرم این وداع لحظه ی آخرین است
موسم جان نثاری بهر احیای دین است
زینبا رو به خیمه عابدین دل غمین است
تا حسین را نبینی زیر شمشیر اعدا