رفته از دستم، آخرین یارم
هم علم افتاد، هم علمدارم
شمع شب های، تیره و تارم
هم علم افتاد، هم علمدارم
آخرین سقا، آخرین ساقی
تا ابد برجا، تا ابد باقی
در سرت شوری، در دلت داغی
بی تو از کف رفت
رشته ی کارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
بر زمین افتاد، دست و بازویت
تیر کین بشکست، طاق ابرویت
غرق خون چشمت، لاله گون مویت
ای تو سردارم
ای تو سالارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
تشنه جان دادی، جان به قربانت
کربلا غرق، لطف و احسانت
شد جدا دستت، شد فدا جانت
تا سرت را بر
سینه بگذارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
از چه پرپر شد، شاخه ی یاسم
شد جدا مشک از، دست عباسم
غرق آشوبم، مست احساسم
چشمه ی اشکم
چشم خونبارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
کربلا با تو، شور دیگر داشت
زینب کبری، سایه بر سر داشت
تشنه ساقی داشت، خیمه یاور داشت
بال و پر بگشا
ای سبکبارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
ای سپهدارم، ای جوانمردم
بی تو می سوزد، قلب پر دردم
با چه رویی تا، خیمه برگردم
باب حاجاتم
میر احرارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
شعر: محمد زمان گلدسته
اجرای حاج صادق آهنگران ↙️
https://eitaa.com/ahangaran2/1321
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
دارم خبر از آن شب تاریک خونبار
چون شام عاشورا جوانان فداکار
بودند عزیزان خمینی گرم دیدار
می آمد از هر سو به گوش آوای قرآن
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
مشغول پیمان و وداع و گریه بودند
از شوق جان با هم وصیت می نمودند
با معرفت آوای وحدت می سرودند
نور خدا تابیده اندر قلب ایشان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
بودند آن شیران حق همراز و هم دوش
ر می گرفتند یکدیگر را اندر آغوش
آن صحنه ی زیبا نمی گردد فراموش
با چشم می دیدی عیان معراج انسان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
یک سو ستاده رزم جویان در مناجات
با سوز و حال اندر دعا و ذکر آیات
در آرزوی کربلا با عرض حاجات
زان منظره بیننده می شد مات و حیران
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
بعد از عبادتها وصیت می نوشتند
بهر فداکاری همه آماده گشتند
از راه ایثار و شهادت برنگشتند
در آن شب تاریک کردند عزم میدان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
مردانه در میدان مین ها پا نهادند
کفار را کشتند و هم خود کشته دادند
مرز طریق القدس را بر ما گشادند
بر لشکر بعثی زدند چون شیر غران
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
با یا حسین و نغمه ی الله اکبر
آتش زدند بر جان آن قوم ستمگر
کردند ویران پایگاه بعث کافر
صدامیان از ترس جان چون بید لرزان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
شد صبح گاهان بر سپاه حق و توحید
خون از معطر لاله ها بر دشت پاشید
نعش شهیدان جلوه گر شد همچو خورشید
خون گریه می کرد آسمان بر آن عزیزان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
همچون شهیدان حسین سبط پیمبر
گلدسته های عشق حق گشتند پرپر
کردند فدا جان در ره فرمان رهبر
شد فتح و گشت از خونشان بستان گلستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
فریاد یا محمدا
🌷🌷🌷
عمه جان زینب چرا عموی آب آور نیامد
پاسدار خیمه های آل پیغمبر نیامد
شیرمرد کربلا عباس نام آور نیامد
ناله ی لب تشنگان بر طارم گردون رسیده
لاله رویان حسین را رنگ از صورت پریده
اشک ها از تشنگی خشکیده خون ریزد ز دیده
رفته بود آب ٱورد عمو چرا دیگر نیامد
کودکان و دختران فاطمه در اضطرابند
سینه سوزان دیده گریان زالتهاب قحط آبند
در نوا آن بلبلان بینوای انقلابند
تشنگان در انتظار آب و آن سرور نیامد
اصغر بی شیر غش کرده به حال احتضار است
مادرش از اشنگی افسرده حال و بی قرار است
از حرم چشمش به میدان و دلش در انتظار است
کز کنار علقمه سقای مه منظر نیامد
ساقی لب تشنگان خود تشنه کام از نزد ما رفت
در پی آوردن آب او سوی دشت بلا رفت
زاده ی ام البنین اسطوره ی مهر و وفا رفت
پشت و پهلوی برادر میر سرلشکر نیامد
کو عموی مهربان کز ما پرستاری نماید
بهر بابایم حسین از نو علمداری نماید
حجت حق را در این دشت بلا یاری نماید
مرد میدان شجاعت گرد فرخ فر نیامد
جوشش دریای غیرت اسوه ی مهر و عطوفت
قهرمان نیک نامی روح ایثار و مروت
پیشتاز جان نثاران مظهر لطف و محبت
آنکه بودش در کنار خیمه ها سنگر نیامد
آنکه سرباز حسین بود و همین بود افتخارش
خواب دشمن را نه بود از خوف تیغ آبدارش
اشک چشم تشنه کامان برده بود از کف قرارش
جان به لب آمد عزیز ساقی کوثر نیامد
نور دایده عمویت قربانی راه خدا شد
دستهایش از بدن در یاری قرآن جدا شد
پاره پاره پیکرش در سرزمین کربلا شد
شد شهید عباس و آبی بر لب اصغر نیامد
در تحیر عالم و امکان ز ایثار ابالفضل
کس نداند جز خداوند ارج و مقدار ابالفضل
تا دم آخر معلم هست عزادار ابالفضل
یادش آید چون ز میدان آن بلند اختر نیامد
#حاج_حبیب_الله_معلمی
⚫️▪️⚫️▪️⚫️
ای کوثرِ کوثر رسولالله
زهرای مکررِ رسولالله
هم سوره نور موسی جعفر
هم پاره پیکر رسولالله
معصومه خانواده عصمت
صدیقه دیگر رسولالله
جایی که تو در حضور بابایی
زهراست به محضر رسولالله
سرچشمه گرفته روح پاک تو
از روح مطهر رسولالله
تو بعـد ائمـه یـک امـام استی
شایسته این چنین مقام استی
ای روح و روان عترت و قرآن
در جسم تو جان عترت و قرآن
چون آینه پیش دیدهات پیدا
اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
نطق تو زبان عترت و قرآن
برخیز و بخوان خطابه چون مادر
ای روح بیان عترت و قرآن
قرآن به جلالت تو مینازد
عترت به اصالت تو مینازد
تو وارث معجز امامانی
تو دختر عترتی و قرآنی
تو شوی نکرده مادرِ هستی
تو در تن خود روان ایمانی
محبوبه چارده ولیالله
معصومه به کنیه و به عنوانی
تو فاطمهای و فاطمی عصمت
تو عالمه علوم ماکانی
تو حجب و حیا و زهد و عصمت را
در مکتب اهلبیت، میزانی
زهد و شرف ائمه را داری
ظرفیت صبر عمه را داری
ای سوره نور موسی جعفر
ممدوحه هلاتی پس از مادر
مهر تو مدال سینه مریم
کوی تو بهشت ساره و هاجر
قم از قدمت مدینةالزهرا
قبر تو مزار دخت پیغمبر
معصومهای و به چارده معصوم
همه عمه و خواهری و هم دختر
هم میبالد جواد از این عمه
هم مینازد رضا به این خواهر
بر جان تو دختر کلامالله
از زینب و فاطمه سلامالله
تو حق حیات بر امم داری
یک فردی و یک جهان کرم داری
شد گرچه به قم نزول اجلالت
در چشم جهانیان قدم داری
هم در عربی کریمه عترت
هم سایه به کشور عجم داری
هم در حرم ائمه مدفونی
هم دردل اهل قم حرم داری
ما ذره و تو هزارها خورشید
ما قطره و تو هزار یم داری
در شهر ائمه تا درخشیدی
قم را شرف مدینه بخشیدی
ممدوحه ذات کبریایی تو
معصومه و عصمت خدایی تو
الحق که میان آن همه خواهر
آیینه حضرت رضایی تو
با آنکه به شهر قم مکان داری
در ملک وجود، رهنمایی تو
مانند دوازده امام ما
از کار همه گرهگشایی تو
بالله قسم ای کریمه عترت
برتر ز ثنا و مدح مایی تو
«میثم» به ثنات اگر گهر بارد
دریـای کــرامت تــو را دارد
🌷شعر غلامرضا سازگار برای حضرت معصومه(س)
بسم رب العشق...
فصل اول
بسم رب العشق... آغاز سخن
السلام ای يوسف بی پيرهن
السلام ای سومين مولای ما
ای تو هم مجنون و هم ليلای ما
عشقت آتش میزند در سينهها
با تو روشن میشود آيينهها
شير مادر با غمت آميخته
در دل از روز تولد ريخته
ای غمت شیرازهی جانم، حسين!
مینويسم از تو میخوانم، حسين!
قصه از عشق و جنون آغاز شد
از كنار "شهر خون" آغاز شد
خون و آتش موج میزد هر طرف
آمدند از راه، ياران! صف به صف
روی در روی هم آمد خير و شر
كربلا تكرار شد بار دگر
کربلا جغرافیایی دیگر است
آسمانش را هوایی دیگر است
کربلا گفتم، دلم حساس شد
بیقرار حضرت عباس شد
آه ازین پروانهی پر سوخته
بازهم حلقوم اصغر سوخته
كربلا جاری ست بر روی زمين
"كل ارض كربلا" يعنی همين
كربلا جاری ست در طول زمان
كربلا يعنی نبردی جاودان
كربلا يعنی سرافرازی، غرور
عزت و مردانگی، عشق و شعور
كربلا يعنی عطش، يعنی گذشت
کربلا، "فتح المبين"... "والفجر هشت"...
ای برادرهای ايمانی، سلام!
با شمايم! نور چشمان امام!
يادتان هست آسمان دلتنگ بود؟
آری آری؛ جنگ بود و جنگ بود!
بر دهان، انگشت حيرت بود جنگ
آزمایشگاه غيرت بود، جنگ
هر كه در دل شور ديگر داشت، رفت
عاشقی را خوب باور داشت، رفت
رفت تا كاری اباالفضلی كند
رزم و پيكاری اباافضلی كند
بگذرد از خويش، بالاتر رود
بيشتر از پيش، بالاتر رود
سيرِ از خود تا خدا دارد شهيد
سر جدا، پيكر جدا دارد شهيد
آی مردم! شور عاشوراست اين
سوز و اشک و آه و واويلاست اين
نبض عاشوراست در دست غدير
ما همه هستيم سرمست غدير
#زندهیاد:#محمد_زمان_گلدسته
🌷🌷🌷
بسم رب العشق....
🌷فصل دوم
باز تکرار غدیری دیگر است
حیدر ما نیز شیری دیگر است
با علی ما فتح خیبر داشتیم
فتنه را از پیش رو برداشتیم
با علی مصداق "جاء الحق" شدیم
مست، از آن بادهی مطلق شدیم
راه حق همواره راهی ایمن است
هر کجا خورشید باشد روشن است
استخوان در چشم و خاری در گلوست
فتنههای دیگری در پیش روست
عدهای از حال خود غافل شدند
از کمینگاه "اُحُد" غافل شدند
بر غنیمتها که چنگ انداختند
باختند این امتحان را باختند
در گناه آلوده دلاکی شدند
هتگ حرمت کرده هتاکی شدند
هر که با ایشان دو روزی بود، سوخت
غرق جهل و کینه توزی بود، سوخت
هر که بر این سفرهی رنگین نشست
شاخهای خشکیده شد، آخر شکست
خویش را از چالهای در چاه کرد
چوب لای چرخ خلق الله کرد
دست بر میدارم اینک از دهان
همچنین تاکید دارم همچنان:
باختید این امتحان را باختید
پیش پای خویش سنگ انداختید
لاجرم این جاده دست انداز شد
یک مسیر انحرافی باز شد
یک طرف نیرنگ عمروعاصها
یک طرف اما سکوت خاصها
هر دو بیرحمانه بر ما تاختند
قلب مولا را به درد انداختند
یا علی! ای مقتدای خاص و عام
یا علی! ای حجتت بر ما تمام
عدهای راه از تو کج کردند باز
با تو نه! با خویش لج کردند باز
از نفس افتاده در رخوت شدند
تا اسیر قدرت و ثروت شدند
همچنان در خواب خُرخُر میکنند
مهدویت را تمسخر میکنند
شمع بیت المال میسوزد هنوز
کیست آنکس کیسه میدوزد هنوز؟!
کیسه میدوزند ثروتمندها
پایشان درگیر قید و بندها
بند قدرت بند شهوت بند مال
گشته دور گردن ایشان وبال
بود اول چهرهها شان در حجاب
دست حق برداشت از ایشان نقاب
دستشان رو گشت و وا شد مشتشان
خورد بر خاک عدالت پشتشان
وای بر اینها که پیمان بشکنند!
این نمک خورها نمکدان بشکنند!
حوریانِ دیو سیرت کیستند؟
این خواص بیبصیرت کیستند؟
خام چون طفل دبستانی شدند
غرق در خواب زمستانی شدند
کیستند اینان؟ علی را منکرند!
هم ولایت هم ولی را منکرند!
کیستند این نارفیفان، کیستند؟
ظاهرا از ما و با ما نیستند!
شهوت قدرت به دل گر ریشه کرد
کی خدا را میشود اندیشه کرد؟
آه، ای ناباوران خیره سر!
ای کج اندیشان از خود بی خبر!
قطره قطره جمع شد گر جمعتان
آب شد دریا به دریا شمعتان
از درون پاشیده تا از هم شدید
«شیر بی یال و دم و اشکم» شدید
گر که حزب الله یاری کردتان
ذیل بودید و به صدر آوردتان
گر بسیجیها به میدان آمدند
مردم از هر قشر، هم پیمان شدند
جمله از مهر ولایت بود و بس!
نه شما نه دیگران نه هیچکس!
خلق، با امر ولی شد یارتان
تا گره را باز کرد از کارتان
تا شما اینگونه قدرت یافتید
وای من! روی از علی برتافتید
زخم خورد از تیغتان احساسها
شرمتان باد ای نمک نشناسها
قلب مولا را نشاید خون کنید
پنبه را از گوش خود بیرون کنید
جز ولایت راه دیگر باطل است
هر که زین ره دور شد پا در گل است
یا علی! صفین را تکرار کن
چشم خواب آلوده را بیدار کن
باز کن پیوند این شالوده را
مشت این قوم ریا آلوده را
جاده را هر چند شد صعب العبور
باز کن هموار کن بهر عبور
یا علی چشم دو عالم مست توست
شاکلید قفلها در دست توست
یا علی! مستان سلامت میکنند
امر فرمایی، قیامت میکنند
سرخوش از جام الستت میشوند
خورده و ناخورده مستت میشوند
یا علی جان! با تو پیمان بستهایم
عهد، با شیرازهی جان بستهایم
با سرانگشتت به جوش آییم ما
مثل طوفان در خروش آییم ما
چون تمام مقصد ما مکتب است
راه ما راه حسین و زینب است
پس نه جای خوف باشد والسلام
تا ابد این راه باشد مستدام
#زندهیاد:#محمد_زمان_گلدسته
🌷🌷🌷
نوگل زهرا سبط مصطفی
غرقه به خون است بی کفن چرا
سرو بلند باغ بوتراب
جان بسپارد در کنار آب
از چه نگشتی ای جهان خراب
تا که بریدند رأسش از قفا
این شه بی یار نیست گوئیا
سبط رسول و پور مرتضی
میوه ی قلب خیره النسا
از چه سبب شد قتل او روا
نعش حسین است از چه روی خاک
جسم شریفش گشته چاک چاک
بهر چه گردید تشنه لب هلاک
این که خدایش هست خونبها
گشته به خون غرق نوگلان او
اکبر مه روی نوجوان او
میرو سپاه و یاوران او
کشتن مهمان رسم بود کجا
گلشن زهرا لاله گون شده
دامن صحرا پر زخون شده
بر دل زینب غم فزون شده
محشر کبری گو شده بپا
گر که حسین است کو برادرش
میر و سپاه و خیل لشکرش
حضرت عباس یار و یاورش
از چه دو دستش شد ز تن جدا
سوخت دلش را داغ نوجوان
مرگ پسر کرد سیرش از جهان
بعد علی گشت پیر و ناتوان
زین غم عظمی وامصیبتا
بی کس و بی یار مانده خواهرش
رفته چو خورشید بر سنان سرش
غرقه به خون است از چه پیکرش
مانده به زیر سم اسبها
دخترکانش زار و تشنه لب
روز به چشم جمله همچو شب
از تف گرما در تب و تعب
ناله و فریاد از حرم بپا
سوز عطش سخت کرده بی قرار
اصغر معصوم طفل شیرخوار
داشت چه تقصیر کاندرین دیار
بر گلویش تیر گشته آشنا
گریه از این غم آسمان کند
ناله و و افغان انس و جان کند
دیده معلم خون فشان کند
قتل حسین است وامحمدا
🌷زنده یاد حاج حبیب الله معلمی
#تجلی_مهر
چهارده معصوم (2)
ماشقان خسته جان و بی قراریم
در دل ولای چهارده معصوم داریم
ما را ز هول رستخیز هرگز غمی نیست
چون دوست دار احمد و آل کباریم
برگ شفاعت چون به محشر دست زهراست
نـبود تعجب گر که ما زهرا شعاریم
چون در سر ما نیست جز عشق ولایت
دلدادگان حیدر دلدل سواریم
داریم چون حب حسن در خانه ی دل
مشمول لطف جد آن والا تباریم
گوشه نشین بزم شاه کربلاییم
با پای سر در روضه اش پا می گذاریم
رو سوی گلزار بقیع داریم زین رو
زین العباد و باقرش را دوست داریم
با یاد روی صادق آل محمد
با پای جان راهی به سوی آن دیاریم
با یاد زنجیر و غل موسی ابن جعفر
محزون و زار وخسته جان و اشکباریم
تا پرچم سبز رضایی بر سر ماست
دارنده ی فخر و مدال افتخاریم
مهر تقی، عشق نقی داریم بر دل
بر فضل و جود عسکری امیدواریم
تا دیدگان روشن کنیم از نور مهدی
هر روز و شب بر مقدمش چشم انتظاریم
باری تجلی با ولای احمد و آل
در عرصه ی دنیا و عقبا رستگاریم
ای فاطمه جان نظر به سوی ما کن
با دست کرم عقده ز دلها واکن
جان حسن و حسین و زینب امشب
پرونده ی نوکری ما امضا کن
حاج بشیر تجلی بهبهانی
#حضرت_زهرا
دودِ هیزم در حرم آکنده شد
آتش از روی علی شرمنده شد
در چنان با شدت از جا کنده شد
یاس حیدر بر زمین افکنده شد
بانویی که حرمتش مفروض شد
استخوان سینه اش مرضوض شد
نعره ها پیوسته و ممتد شد و
هتکِ حرمت های شان بی حد شد و
حال زهرا پشت آن در بد شد و
یک نفر با ضربه از در رد شد و
قلبِ زهرا را قرار از دست رفت
غنچه ی گل در فشار از دست رفت
غربت شیر خدا شد بی حساب
حمله می کردند سویش با عتاب
دست هایش بسته شد بین طناب
سوخت قلب حق برای بوتراب
فاتح خیبر برای حفظ دین
شد گرفتار دو بی دین لعین
فضه زیر کتف مادر را گرفت
دید حیدر را و قلبش پر گرفت
زود زهرا شال حیدر را گرفت
با نگاهش راه لشگر را گرفت
دور حیدر بود در حال طواف
تا که شد بیهوش با ضرب غلاف
حیدری تنها و شمشیر و گلو
فاطمه برخاست، آمد روبرو
کل عالم می شد آن دم زیر و رو
دست بر معجر اگر می برد او
کار دشمن را علی راحت نکرد
لحظه ای با اولی بیعت نکرد
آه اما از دل زینب که دید
یک نفر موی حسینش را کشید
دیگری از راه با خنجر رسید
لشگری پیراهنش را می درید
دستباف فاطمه بود آن لباس
شد بلند از هر شکافش بوی یاس
🔸شاعر:
#محمد_جواد_شیرازی
ای مظهر کمال و درخشندگی حسین
من آمدم تا که کنم بندگی حسین
من مرید توأم به کسی رو نمیزنم
پیش کسی به غیر تو زانو نمیزنم
تو مهربان تر از پدر و مادر منی
بالاتر از تصور و هر باور منی
از آن زمان که پشت و پناهم شما شدی
از آن زمان که مقصد راهم شما شدی
آباد گشتم و شده ام بی قرار من
فولاد گشتم و شده ام ذوالفقار من
ایل و تبار من همه قربانتان بود
این ها همه به خاطر احسانتان بود
آتش بگیرد این دل ویرانه ام حسین
کردی ز عشق خویش تو دیوانه ام حسین
مجنونم و به کوی تو لیلا رسیده ام
بهر محبت حضرت زهرا رسیده ام
نوكر نوشت :
ز ڪودڪے در این خانہ کار مے کردم
بہ نوڪرے حسـین افتخار مے ڪردم
اگر خدا بہ تن من هزار جان مے داد
براے حضرٺ زهرا(س) نثار مے ڪردم...
صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله الحسين
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما واغریبا وا حسین
صاحبت شد واژگون از سر زین در کجا واغریبا وا حسین
اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای
با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای
هم زنی سر بر زمین هم به خون آغشته ای
صیحه از دل می کشی در دیار نینوا
تشنه لب بابای ما شد کجا عطشان شهید
کز غم آن سرجدا عمه مویش شد سفید
زین عزای جانگداز ناله از دل برکشید
دل پریشان آمدی در کنار خیمه ها
ای فرس برگو چرا کاکلت خونین شده
صورتت با خون کی این چنین رنگین شده
اهل بیت مصطفی در حرم غمگین شده
می رود بر آسمان ناله و شور و نوا
قطره قطره خون روان گشته از چشمان تو
می زند آتش به دل دیده ی گریان تو
بوی بابا می دهی جان ما قربان تو
خوش بود از دیدنت جان ما گردد فدا
چون مصیبت دیدگان آه وزاری می کنی
اسب بی صاحب چرا بی قراری می کنی
اشک حسرت هر دم از دیده جاری می کنی
گو خبر داری تو از تشنه کام کربلا
تو براق عشقی و صاحبت سلطان عشق
آن که داده جان خود بر سر پیمان عشق
زیر سم مرکبان مانده در میدان عشق
آن که نام نیکویش شد به هر دردی دوا
#حاج_حبیب_الله_معلمی