eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب العشق... فصل اول بسم رب العشق... آغاز سخن السلام ای يوسف بی پيرهن السلام ای سومين مولای ما ای تو هم مجنون و هم ليلای ما عشقت آتش می‌زند در سينه‌ها با تو روشن می‌شود آيينه‌ها شير مادر با غمت آميخته در دل از روز تولد ريخته ای غمت شیرازه‌ی جانم، حسين! می‌نويسم از تو می‌خوانم، حسين! قصه از عشق و جنون آغاز شد از كنار "شهر خون" آغاز شد خون و آتش موج می‌زد هر طرف آمدند از راه، ياران! صف به صف روی در روی هم آمد خير و شر كربلا تكرار شد بار دگر کربلا جغرافیایی دیگر است آسمانش را هوایی دیگر است کربلا گفتم، دلم حساس شد بی‌قرار حضرت عباس شد آه ازین پروانه‌ی پر سوخته باز‌هم حلقوم اصغر سوخته كربلا جاری ست بر روی زمين "كل ارض كربلا" يعنی همين كربلا جاری ست در طول زمان كربلا يعنی نبردی جاودان كربلا يعنی سرافرازی، غرور عزت و مردانگی، عشق و شعور كربلا يعنی عطش، يعنی گذشت کربلا، "فتح المبين"... "والفجر هشت"... ای برادرهای ايمانی، سلام! با شمايم! نور چشمان امام! يادتان هست آسمان دلتنگ بود؟ آری آری؛ جنگ بود و جنگ بود! بر دهان، انگشت حيرت بود جنگ آزمایشگاه غيرت بود، جنگ هر كه در دل شور ديگر داشت، رفت عاشقی را خوب باور داشت، رفت رفت تا كاری اباالفضلی كند رزم و پيكاری اباافضلی كند بگذرد از خويش، بالاتر رود بيشتر از پيش، بالاتر رود سيرِ از خود تا خدا دارد شهيد سر جدا، پيكر جدا دارد شهيد آی مردم! شور عاشوراست اين سوز و اشک و آه و واويلاست اين نبض عاشوراست در دست غدير ما همه هستيم سرمست غدير : 🌷🌷🌷
بسم رب العشق.... 🌷فصل دوم باز تکرار غدیری دیگر است حیدر ما نیز شیری دیگر است با علی ما فتح خیبر داشتیم فتنه را از پیش رو برداشتیم با علی مصداق "جاء الحق" شدیم مست، از آن باده‌ی مطلق شدیم راه حق همواره راهی ایمن است هر کجا خورشید باشد روشن است استخوان در چشم و خاری در گلوست فتنه‌های دیگری در پیش روست عده‌ای از حال خود غافل شدند از کمین‌گاه "اُحُد" غافل شدند بر غنیمت‌ها که چنگ انداختند باختند این امتحان را باختند در گناه آلوده دلاکی شدند هتگ حرمت کرده هتاکی شدند هر که با ایشان دو روزی بود، سوخت غرق جهل و کینه توزی بود، سوخت هر که بر این سفره‌ی رنگین نشست شاخه‌ای خشکیده شد، آخر شکست خویش را از چاله‌ای در چاه کرد چوب لای چرخ خلق الله کرد دست بر می‌دارم اینک از دهان همچنین تاکید دارم همچنان: باختید این امتحان را باختید پیش پای خویش سنگ انداختید لاجرم این جاده دست‌ انداز شد یک مسیر انحرافی باز شد یک طرف نیرنگ عمروعاص‌ها یک طرف اما سکوت خاص‌ها هر دو بی‌رحمانه بر ما تاختند قلب مولا را به درد انداختند یا علی! ای مقتدای خاص و عام یا علی! ای حجتت بر ما تمام عده‌ای راه از تو کج کردند باز با تو نه! با خویش لج کردند باز از نفس افتاده در رخوت شدند تا اسیر قدرت و ثروت شدند همچنان در خواب خُرخُر می‌کنند مهدویت را تمسخر می‌کنند شمع بیت المال می‌سوزد هنوز کیست آن‌کس کیسه می‌دوزد هنوز؟! کیسه می‌دوزند ثروتمندها پایشان درگیر قید و بندها بند قدرت بند شهوت بند مال گشته دور گردن ایشان وبال بود اول چهره‌ها شان در حجاب دست حق برداشت از ایشان نقاب دستشان رو گشت و وا شد مشت‌شان خورد بر خاک عدالت پشت‌شان وای بر این‌ها که پیمان بشکنند! این نمک خورها نمکدان بشکنند! حوریانِ دیو سیرت کیستند؟ این خواص بی‌بصیرت کیستند؟ خام چون طفل دبستانی شدند غرق در ‌‌خواب زمستانی شدند کیستند اینان؟ علی را منکرند! هم ولایت هم ولی را منکرند! کیستند این نارفیفان، کیستند؟ ظاهرا از ما و با ما نیستند! شهوت قدرت به دل گر ریشه کرد کی خدا را می‌شود اندیشه کرد؟ آه، ای ناباوران خیره سر! ای کج اندیشان از خود بی خبر! قطره قطره جمع شد گر جمع‌تان آب شد دریا به دریا شمع‌تان از درون پاشیده تا از هم شدید «شیر بی یال و دم و اشکم» شدید گر که حزب الله یاری کردتان ذیل بودید و به صدر آوردتان گر بسیجی‌ها به میدان آمدند مردم از هر قشر، هم پیمان شدند جمله از مهر ولایت بود و بس! نه شما نه دیگران نه هیچکس! خلق، با امر ولی شد یارتان تا گره را باز کرد از کارتان تا شما اینگونه قدرت یافتید وای من! روی از علی برتافتید زخم خورد از تیغ‌تان احساس‌ها شرم‌تان باد ای نمک نشناس‌ها قلب مولا را نشاید خون کنید پنبه را از گوش خود بیرون کنید جز ولایت راه دیگر باطل است هر که زین ره دور شد پا در گل است یا علی! صفین را تکرار کن چشم خواب آلوده را بیدار کن باز کن پیوند این شالوده را مشت این قوم ریا آلوده را جاده را هر چند شد صعب العبور باز کن هموار کن بهر عبور یا علی چشم دو عالم مست توست شاکلید قفل‌ها در دست توست یا علی! مستان سلامت می‌کنند امر فرمایی، قیامت می‌کنند سرخوش از جام الستت می‌شوند خورده و ناخورده مستت می‌شوند یا علی جان! با تو پیمان بسته‌ایم عهد، با شیرازه‌ی جان بسته‌ایم با سرانگشتت به جوش آییم ما مثل طوفان در خروش آییم ما چون تمام مقصد ما مکتب است راه ما راه حسین و زینب است پس نه جای خوف باشد والسلام تا ابد این‌ راه باشد مستدام : 🌷🌷🌷
نوگل زهرا سبط مصطفی غرقه به خون است بی کفن چرا سرو بلند باغ بوتراب جان بسپارد در کنار آب از چه نگشتی ای جهان خراب تا که بریدند رأسش از قفا این شه بی یار نیست گوئیا سبط رسول و پور مرتضی میوه ی قلب خیره النسا از چه سبب شد قتل او روا نعش حسین است از چه روی خاک جسم شریفش گشته چاک چاک بهر چه گردید تشنه لب هلاک این که خدایش هست خونبها گشته به خون غرق نوگلان او اکبر مه روی نوجوان او میرو سپاه و یاوران او کشتن مهمان رسم بود کجا گلشن زهرا لاله گون شده دامن صحرا پر زخون شده بر دل زینب غم فزون شده محشر کبری گو شده بپا گر که حسین است کو برادرش میر و سپاه و خیل لشکرش حضرت عباس یار و یاورش از چه دو دستش شد ز تن جدا سوخت دلش را داغ نوجوان مرگ پسر کرد سیرش از جهان بعد علی گشت پیر و ناتوان زین غم عظمی وامصیبتا بی کس و بی یار مانده خواهرش رفته چو خورشید بر سنان سرش غرقه به خون است از چه پیکرش مانده به زیر سم اسبها دخترکانش زار و تشنه لب روز به چشم جمله همچو شب از تف گرما در تب و تعب ناله و فریاد از حرم بپا سوز عطش سخت کرده بی قرار اصغر معصوم طفل شیرخوار داشت چه تقصیر کاندرین دیار بر گلویش تیر گشته آشنا گریه از این غم آسمان کند ناله و و افغان انس و جان کند دیده معلم خون فشان کند قتل حسین است وامحمدا 🌷زنده یاد حاج حبیب الله معلمی
چهارده معصوم (2) ماشقان خسته جان و بی قراریم در دل ولای چهارده معصوم داریم ما را ز هول رستخیز هرگز غمی نیست چون دوست دار احمد و آل کباریم برگ شفاعت چون به محشر دست زهراست نـبود تعجب گر که ما زهرا شعاریم چون در سر ما نیست جز عشق ولایت دلدادگان حیدر دلدل سواریم داریم چون حب حسن در خانه ی دل مشمول لطف جد آن والا تباریم گوشه نشین بزم شاه کربلاییم با پای سر در روضه اش پا می گذاریم رو سوی گلزار بقیع داریم زین رو زین العباد و باقرش را دوست داریم با یاد روی صادق آل محمد با پای جان راهی به سوی آن دیاریم با یاد زنجیر و غل موسی ابن جعفر محزون و زار وخسته جان و اشکباریم تا پرچم سبز رضایی بر سر ماست دارنده ی فخر و مدال افتخاریم مهر تقی، عشق نقی داریم بر دل بر فضل و جود عسکری امیدواریم تا دیدگان روشن کنیم از نور مهدی هر روز و شب بر مقدمش چشم انتظاریم باری تجلی با ولای احمد و آل در عرصه ی دنیا و عقبا رستگاریم ای فاطمه جان نظر به سوی ما کن با دست کرم عقده ز دلها واکن جان حسن و حسین و زینب امشب پرونده ی نوکری ما امضا کن حاج بشیر تجلی بهبهانی
دودِ هیزم در حرم آکنده شد آتش از روی علی شرمنده شد در چنان با شدت از جا کنده شد یاس حیدر بر زمین افکنده شد بانویی که حرمتش مفروض شد استخوان سینه اش مرضوض شد نعره ها پیوسته و ممتد شد و هتکِ حرمت های شان بی حد شد و حال زهرا پشت آن در بد شد و یک نفر با ضربه از در رد شد و قلبِ زهرا را قرار از دست رفت غنچه ی گل در فشار از دست رفت غربت شیر خدا شد بی حساب حمله می کردند سویش با عتاب دست هایش بسته شد بین طناب سوخت قلب حق برای بوتراب فاتح خیبر برای حفظ دین شد گرفتار دو بی دین لعین فضه زیر کتف مادر را گرفت دید حیدر را و قلبش پر گرفت زود زهرا شال حیدر را گرفت با نگاهش راه لشگر را گرفت دور حیدر بود در حال طواف تا که شد بیهوش با ضرب غلاف حیدری تنها و شمشیر و گلو فاطمه برخاست، آمد روبرو کل عالم می شد آن دم زیر و رو دست بر معجر اگر می برد او کار دشمن را علی راحت نکرد لحظه ای با اولی بیعت نکرد آه اما از دل زینب که دید یک نفر موی حسینش را کشید دیگری از راه با خنجر رسید لشگری پیراهنش را می درید دستباف فاطمه بود آن لباس شد بلند از هر شکافش بوی یاس 🔸شاعر:
ای مظهر کمال و درخشندگی حسین من آمدم تا که کنم بندگی حسین من مرید توأم به کسی رو نمیزنم پیش کسی به غیر تو زانو نمیزنم تو مهربان تر از پدر و مادر منی بالاتر از تصور و هر باور منی از آن زمان که پشت و پناهم شما شدی از آن زمان که مقصد راهم شما شدی آباد گشتم و شده ام بی قرار من فولاد گشتم و شده ام ذوالفقار من ایل و تبار من همه قربانتان بود این ها همه به خاطر احسانتان بود آتش بگیرد این دل ویرانه ام حسین کردی ز عشق خویش تو دیوانه ام حسین مجنونم و به کوی تو لیلا رسیده ام بهر محبت حضرت زهرا رسیده ام نوكر نوشت : ز ڪودڪے در این خانہ کار مے کردم بہ نوڪرے حسـین افتخار مے ڪردم اگر خدا بہ تن من هزار جان مے داد براے حضرٺ زهرا(س) نثار مے ڪردم... صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله الحسين
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما واغریبا وا حسین صاحبت شد واژگون از سر زین در کجا واغریبا وا حسین اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای هم زنی سر بر زمین هم به خون آغشته ای صیحه از دل می کشی در دیار نینوا تشنه لب بابای ما شد کجا عطشان شهید کز غم آن سرجدا عمه مویش شد سفید زین عزای جانگداز ناله از دل برکشید دل پریشان آمدی در کنار خیمه ها ای فرس برگو چرا کاکلت خونین شده صورتت با خون کی این چنین رنگین شده اهل بیت مصطفی در حرم غمگین شده می رود بر آسمان ناله و شور و نوا قطره قطره خون روان گشته از چشمان تو می زند آتش به دل دیده ی گریان تو بوی بابا می دهی جان ما قربان تو خوش بود از دیدنت جان ما گردد فدا چون مصیبت دیدگان آه وزاری می کنی اسب بی صاحب چرا بی قراری می کنی اشک حسرت هر دم از دیده جاری می کنی گو خبر داری تو از تشنه کام کربلا تو براق عشقی و صاحبت سلطان عشق آن که داده جان خود بر سر پیمان عشق زیر سم مرکبان مانده در میدان عشق آن که نام نیکویش شد به هر دردی دوا
ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم سرباز راه عشقیم سرباز راه عشقیم سویت همی روانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم ای محبط ملائک وی مقتل ثارالله خونین لوای عشقی بر دشت و کوه دنیا هستی گواه فتح خون بر همه ستمها هجران جانگدازت دیگر نمی توانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم این قافله که عزم کرببلا نموده گرد و غبار و اندوه از قلبها زدوده آرامش خیال از مستکبران ربوده آید ندا که حق را فریادگر بدانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم کرببلا مکان از جان گذشتگان است دفع ستم ز دنیا مقصود کاروان است پیکار ما نشان مرگ ستمگران است ما حافظ لوای حق در همه جهانیم در ظلمت ستمها ما پیک عدل و دادیم شمشیر قهر یزدان پرچم کش جهادیم ویرانگر و مهاجم بر جیش بد نهادیم سوی لقای یاران با پای سر نهادیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم
دست و چشمم شد فدایت الحمدلله برادر الحمدلله برادر این جان ناقابلم را می ریزم آقا به پایت الحمدلله برادر الحمدلله، سقایت هستم بر روی ساحل، عطشان بنشستم مشکم بر دوش و، بیرق در دستم پرچمدارم در لوایت الحمدلله برادر گر آل هاشم، بر من گوید ماه گشتم قربانی، الحمدلله جان دادن زیباست، پای این درگاه قربان مهر و وفایت الحمدلله برادر الحمدلله، دست و سر دادم با صورت بر خاک، از اسب افتادم پیچیده در دشت، اینک فریادم می ریزد اشکم برایت الحمدلله برادر باب الحوائج، در عالمینم فرزند شیر، بدر و حُنینم کاشف الکرب عن، وجه الحسینم می میرم آقا به جایت الحمدلله برادر مشکم افتاد و، اشکم شد جاری لب تشنه طفلان، با آه و زاری سقّا یا سقّا، کاری کن کاری می آید مولا صدایت الحمدلله برادر شعر: محمد زمان گلدسته
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم نوجوانم نونهال رسته در طوفان منم نوگل باغ شهادت خار چشم دشمنم شیر پیکارم که شمشیر از پی حق می زنم مرد میدان نبردم تک سوار لشکرم قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم کی هراسی در دل من از هجوم دشمن است ؟ رسم جانبازی به راه حق سر و جان دادن است شیر یزدان سرور مردان علی جد من است نور ایمان در دلم سایه ی حق بر سرم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم سر به فرمان امام و رهرو راه خدا تا شوم در راه حفظ دین پیغمبر فدا گر جدا گردد سرم از حق نمی گردم جدا قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم
دست و چشمم شد فدایت الحمدلله برادر الحمدلله برادر این جان ناقابلم را می ریزم آقا به پایت الحمدلله برادر الحمدلله، سقایت هستم بر روی ساحل، عطشان بنشستم مشکم بر دوش و، بیرق در دستم پرچمدارم در لوایت الحمدلله برادر گر آل هاشم، بر من گوید ماه گشتم قربانی، الحمدلله جان دادن زیباست، پای این درگاه قربان مهر و وفایت الحمدلله برادر الحمدلله، دست و سر دادم با صورت بر خاک، از اسب افتادم پیچیده در دشت، اینک فریادم می ریزد اشکم برایت الحمدلله برادر باب الحوائج، در عالمینم فرزند شیر، بدر و حُنینم کاشف الکرب عن، وجه الحسینم می میرم آقا به جایت الحمدلله برادر مشکم افتاد و، اشکم شد جاری لب تشنه طفلان، با آه و زاری سقّا یا سقّا، کاری کن کاری می آید مولا صدایت الحمدلله برادر شعر: محمد زمان گلدسته