ای مظهر کمال و درخشندگی حسین
من آمدم تا که کنم بندگی حسین
من مرید توأم به کسی رو نمیزنم
پیش کسی به غیر تو زانو نمیزنم
تو مهربان تر از پدر و مادر منی
بالاتر از تصور و هر باور منی
از آن زمان که پشت و پناهم شما شدی
از آن زمان که مقصد راهم شما شدی
آباد گشتم و شده ام بی قرار من
فولاد گشتم و شده ام ذوالفقار من
ایل و تبار من همه قربانتان بود
این ها همه به خاطر احسانتان بود
آتش بگیرد این دل ویرانه ام حسین
کردی ز عشق خویش تو دیوانه ام حسین
مجنونم و به کوی تو لیلا رسیده ام
بهر محبت حضرت زهرا رسیده ام
نوكر نوشت :
ز ڪودڪے در این خانہ کار مے کردم
بہ نوڪرے حسـین افتخار مے ڪردم
اگر خدا بہ تن من هزار جان مے داد
براے حضرٺ زهرا(س) نثار مے ڪردم...
صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله الحسين
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما واغریبا وا حسین
صاحبت شد واژگون از سر زین در کجا واغریبا وا حسین
اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای
با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای
هم زنی سر بر زمین هم به خون آغشته ای
صیحه از دل می کشی در دیار نینوا
تشنه لب بابای ما شد کجا عطشان شهید
کز غم آن سرجدا عمه مویش شد سفید
زین عزای جانگداز ناله از دل برکشید
دل پریشان آمدی در کنار خیمه ها
ای فرس برگو چرا کاکلت خونین شده
صورتت با خون کی این چنین رنگین شده
اهل بیت مصطفی در حرم غمگین شده
می رود بر آسمان ناله و شور و نوا
قطره قطره خون روان گشته از چشمان تو
می زند آتش به دل دیده ی گریان تو
بوی بابا می دهی جان ما قربان تو
خوش بود از دیدنت جان ما گردد فدا
چون مصیبت دیدگان آه وزاری می کنی
اسب بی صاحب چرا بی قراری می کنی
اشک حسرت هر دم از دیده جاری می کنی
گو خبر داری تو از تشنه کام کربلا
تو براق عشقی و صاحبت سلطان عشق
آن که داده جان خود بر سر پیمان عشق
زیر سم مرکبان مانده در میدان عشق
آن که نام نیکویش شد به هر دردی دوا
#حاج_حبیب_الله_معلمی
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
سرباز راه عشقیم
سرباز راه عشقیم
سویت همی روانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
ای محبط ملائک وی مقتل ثارالله
خونین لوای عشقی بر دشت و کوه دنیا
هستی گواه فتح خون بر همه ستمها
هجران جانگدازت دیگر نمی توانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
این قافله که عزم کرببلا نموده
گرد و غبار و اندوه از قلبها زدوده
آرامش خیال از مستکبران ربوده
آید ندا که حق را فریادگر بدانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
کرببلا مکان از جان گذشتگان است
دفع ستم ز دنیا مقصود کاروان است
پیکار ما نشان مرگ ستمگران است
ما حافظ لوای حق در همه جهانیم
در ظلمت ستمها ما پیک عدل و دادیم
شمشیر قهر یزدان پرچم کش جهادیم
ویرانگر و مهاجم بر جیش بد نهادیم
سوی لقای یاران با پای سر نهادیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
دست و چشمم شد فدایت
الحمدلله برادر
الحمدلله برادر
این جان ناقابلم را
می ریزم آقا به پایت
الحمدلله برادر
الحمدلله، سقایت هستم
بر روی ساحل، عطشان بنشستم
مشکم بر دوش و، بیرق در دستم
پرچمدارم در لوایت
الحمدلله برادر
گر آل هاشم، بر من گوید ماه
گشتم قربانی، الحمدلله
جان دادن زیباست، پای این درگاه
قربان مهر و وفایت
الحمدلله برادر
الحمدلله، دست و سر دادم
با صورت بر خاک، از اسب افتادم
پیچیده در دشت، اینک فریادم
می ریزد اشکم برایت
الحمدلله برادر
باب الحوائج، در عالمینم
فرزند شیر، بدر و حُنینم
کاشف الکرب عن، وجه الحسینم
می میرم آقا به جایت
الحمدلله برادر
مشکم افتاد و، اشکم شد جاری
لب تشنه طفلان، با آه و زاری
سقّا یا سقّا، کاری کن کاری
می آید مولا صدایت
الحمدلله برادر
شعر: محمد زمان گلدسته
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم
نور چشم مجتبی از تبار حیدرم
نوجوانم نونهال رسته در طوفان منم
نوگل باغ شهادت خار چشم دشمنم
شیر پیکارم که شمشیر از پی حق می زنم
مرد میدان نبردم تک سوار لشکرم
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم
نور چشم مجتبی از تبار حیدرم
کی هراسی در دل من از هجوم دشمن است ؟
رسم جانبازی به راه حق سر و جان دادن است
شیر یزدان سرور مردان علی جد من است
نور ایمان در دلم سایه ی حق بر سرم
نور چشم مجتبی از تبار حیدرم
سر به فرمان امام و رهرو راه خدا
تا شوم در راه حفظ دین پیغمبر فدا
گر جدا گردد سرم
از حق نمی گردم جدا
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم
نور چشم مجتبی از تبار حیدرم
دست و چشمم شد فدایت
الحمدلله برادر
الحمدلله برادر
این جان ناقابلم را
می ریزم آقا به پایت
الحمدلله برادر
الحمدلله، سقایت هستم
بر روی ساحل، عطشان بنشستم
مشکم بر دوش و، بیرق در دستم
پرچمدارم در لوایت
الحمدلله برادر
گر آل هاشم، بر من گوید ماه
گشتم قربانی، الحمدلله
جان دادن زیباست، پای این درگاه
قربان مهر و وفایت
الحمدلله برادر
الحمدلله، دست و سر دادم
با صورت بر خاک، از اسب افتادم
پیچیده در دشت، اینک فریادم
می ریزد اشکم برایت
الحمدلله برادر
باب الحوائج، در عالمینم
فرزند شیر، بدر و حُنینم
کاشف الکرب عن، وجه الحسینم
می میرم آقا به جایت
الحمدلله برادر
مشکم افتاد و، اشکم شد جاری
لب تشنه طفلان، با آه و زاری
سقّا یا سقّا، کاری کن کاری
می آید مولا صدایت
الحمدلله برادر
شعر: محمد زمان گلدسته
♦️شاعر : علی اکبر شجعان
🔷سلام ای جلوه های عشق و مستی
🔶که مستید از شراب حق پرستی
🔷شما که مشعل تابان عشقید
🔶همه فرمانده گردان عشقید
🔷شما که راه را بر بیگانه بستید
🔶شب حمله خط دشمن شکستید
🔷شما که مرد میدان جهادید
🔶میان آتش و خون پا نهادید
🔷به تن چون جامه ایثار کردید
🔶دل شب با عدو پیکار کردید
🔷شما که تحت فرمان ولایت
🔶همه رفتید تا مرز شهادت
🔷شب حمله که عزم جنگ کردید
🔶به دشمن عرصه ها را تنگ کردید
🔷الا ای خط شکن های دلاور
🔶صنوبرهای زخمی تنوبر
🔷به سر سربند یا مهدی که بستید
🔶نه خط که پشت دشمن را شکستید
🔷به جان، هم تیر هم ترکش خریدید
🔶شب حمله حماسه آفریدید
🔷ز سیم خاردار تن گذشتید
🔶ز ظلمت با دل روشن گذشتید
🔷الا شیرازهای دفتر عشق
🔶طلایه دار های لشکر عشق
🔷شب حمله محیا و مصمم
🔶گذر کردید از خط مقدم
🔷اگر شعر طریق القدس خواندید
🔶ستمگر را به نابودی کشاندید
🔷اگر فتح المبین را آفریدید
🔶غرور سرزمین را آفریدید
🔷امام خویش را دلشاد کردید
🔶که خرمشهر را آزاد کردید
🔷شما در شام بی مهتاب اروند
🔶چو موسی رد شدید از آب اروند
🔷جزایر را شما تسخیر کردید
🔶که آنجا را پر از تکبیر کردید
بارگاه قدس
گاهگاهی دل هوايی می شود
مشهدی يا كربلایی می شود
می پرد از شاخه گاهی مرغ دل
می كشد از سينه آهی مرغ دل
می رود گاهی به صحن آفتاب
شعر می خواند به لحن آفتاب
می پرد گاهی به بالا از زمين
می رسد تا آسمان هشتمين
تا حريم اُنس، پرپر می زند
بارگاه قدس را در می زند
*
چشم من در حسرت خورشيد بود
بیقرار حضرت خورشيد بود
آفتاب شرق يا شمس الشّموس
پادشاه مشهد ای سلطان توس
پشت در بودم طلب کردی مرا
مست کردی در طرب کردی مرا
دل پر از غم بود، آخر شاد شد
تا مقيم كوی "گوهرشاد" شد
اشك می باريد چشم مست من
بر مشبّک ها گره زد دست من
ضامن آهو! منم، درويش تو!
كمتر از آهو نباشم پيش تو؟
بر دخيل بارگاه قدسی ات
كن نگاهی با نگاه قدسی ات
ياوری كن استعانت كن مرا
ضامن آهو ضمانت كن مرا
*
آتش افروزم به عشقت يا رضا
تا ابد سوزم به عشقت يا رضا
در دل طوفانی ام هنگامه شد
تا لبم گرم زيارتنامه شد
گر چه احساس سعادت می كنم
بر كبوترها حسادت می كنم
بر كبوترها كه همراه توأند
همنشين گاه و بی گاه توأند
السلام ای ساقی مستان سلام
ماه مظلوم غریبستان سلام
وقت رفتن شد، جوازم دست توست
خواهشم از تو، نيازم دست توست
بار دیگر هم هوایی کن مرا
بعد مشهد کربلایی کن مرا
شعر: محمد زمان گلدسته
💐💐💐
در دشت لاله زاران در شام غمگساران
در چشم بی قراران باران گرفته باران
باران گرفته باران
در خانه ی سپیده خورشید نو دمیده
بیتی از آن قصیده یا دیده یا شنیده
ای نور هر دو دیده سرباز سر بریده
در دشت لاله زاران در شام غمگساران
در چشم بی قراران باران گرفته باران
باران گرفته باران
بر خاک پاک یاران باران گرفته باران
باران گرفته باران
هر دم به جستجویی دل می رود به سویی
دل می رود به سویی
روی بنفشه خویی لبخند لاله رویی لبخند لاله رویی
در خون شد آرزویی فواره شد گلویی
از داغ نو بهاران باران گرفته باران
باران گرفته باران
🌷🌷🌷
گل همیشه بهار
درین خرابهی آباد اشک میریزم
برای حضرت سجاد اشک میریزم
اگر به لرزه در افتاد کاخ ابن زیاد
زبان گشود علی وار حضرت سجاد
امیر قافله بعد از حسين سجاد است
همان اسیر که از هر چه بند آزاد است
همان که بانگ علی از صداش بر میخواست
حماسهای ازلی از صداش بر میخواست
چهل شبی که گذشت باز در خروش آمد
دوباره خون حسین اربعین به جوش آمد
*
چهل شب است که خون موج میزند در دل
چهل شب است جنون موج میزند در دل
چهل شب است که پروانهها گرفتارند
اسیر شعلهی آتش ولی سبکبارند
چهل شب است که اهل خیام بیدارند
چهل شب است غریبانه اشک میبارند
چهل شب است زمین تیره آسمان تار است
حسین _ خون خدا _ میهمان دلدار است
چهل شب است که در عرش و فرش ولوله است
چهل شب است که زینب امیر قافله است
جهل شب است که در تاب هستم و در تب
دخیل بستهام امشب به حضرت زینب
*
گل هميشه بهار حسين، يا زينب
عزيز فاطمه يار حسين يا زينب
سلام مرد عمل شير عرصهی ايثار
سلام دختر زهرا و حيدر كرار
سلام ماه فروزنده در سياهی شب
سلام عمهی سادات حضرت زينب
بهار شمهای از عطر دامنت بانو
ستاره ذرهای از زخمهی تنت بانو
پر ملائكه سجادهی سحرگاهت
شرار آتش خورشيد، شعلهی آهت
حسين را به صدایی شكسته میخواندی
نماز نافلهات را نشسته میخواندی
حسين گفتم و آتش به سينهام افتاد
هزار شعلهی سركش به سينهام افتاد
حسين و زينب مثل دو بال پروازند
هميشه با هم و با هم هميشه هم رازند
حسين و زينب مثل ستاره و ماهند
هميشه باهم و باهم هميشه همراهند
*
پس از حسين، بگو هر چه هست زينب بود
علم به شانه و پرچم به دست، زينب بود
همان كه تا ابدالدهر گرد شمع حسين
هميشه مظهر پروانه است، زينب بود
همان كه بوسه به رگهای خون چكانش زد
از آن شراب، سبكبار و مست، زينب بود
همان كه گفت نديدم به غير زيبایی
و بر اریکهی قدرت نشست، زينب بود
*
همان که در همه جا بانگ زد به حکم امام
و مرد و زنده شد از ماتم خرابهی شام
چهل شبی که گذشت باز در خروش آمد
دوباره خون حسین اربعین به جوش آمد
#محمد_زمان_گلدسته
💠💠💠
کو حسینم کو حسین او را کجا پیدا کنم
تا در این وادی کنار نعش او مأوی کنم
آفتاب عشق را کشتند این نامردمان
پیکر پاکش کجا پیدا در این صحرا کنم
شد خجل خورشید از این ظلم و این نامردمی
در کجا فریاد از این بیداد در دنیا کنم
ماه را گویید رخ را برکش از روی حسین
تا به زیر ابر خون من ماه خود پیدا کنم
دشت شد سیراب از خون گلوی اطهرش
شستشو با اشک دیده این گل رعنا کنم
در لب آب روان کشتند او را تشنه کام
آب را باید به این بی حرمتی رسوا کنم
تا به یاد آرم ز لعل تشنه ی آن خشک لب
خون دل از دیده جاری دشت را دریا کنم
در دم رفتن وصیت کرد با خواهر چنین
منع فرموده مرا فریاد واویلا کنم
بر زمین افتاده دستان دلاو.ر مرد عشق
من کجا خونین لوایش را ز نو برپا کنم
دستها ببریده جاری آب مشکش بر زمین
با کدامین واژه این ایثار را معنا کنم
می زند آتش به جانم داغ خونین لاله ها
چون مجسم صحنه های ظهر عاشورا کنم
خون دل جاری به جای اشک از چشمم شود
هر زمان یاد از لب خشکیده ی سقا کنم
#زندهیاد
#حاج_حبیب_الله_معلمی
🇮🇷🌷🌷🌷