حسين امشب بُوَد مهمان كعبه
جدا گردد ز كعبه، جان كعبه
نماند مروه را ديگر صفائى
شود خالى ز فرزندان كعبه
حرم، الحق كه مال اهل بيت است
چو باشد خود حسين از آن كعبه
بسى مشكل بُوَد بر پور زهرا
درين هنگام حج، هجران كعبه
شود هر مسجد از قرآن مزين
حسين اينجا بُوَد قرآن كعبه
حرم خاموش و سرتاپا بود گوش
چو مي گويد سخن مهمان كعبه
قيام كربلا قصد حسين است
كه تا ماند بپا اركان كعبه
على و مصطفى را چشم روشن
ازين مصباح نورافشان كعبه
جدا شد از حرم با داغ حسرت
حسين آن عاشق حيران كعبه
نگه ميداشت فرزند على را
اگر مىبود در امكان كعبه
كه پيش عرصه ی كربوبلايش
ندارد وسعتى ميدان كعبه
خدا خواهد ذبيح كربلائى
نه در كوه منا قربان كعبه
همىگريد حسين و، اشك زمزم
نشان از ديده ی گريان كعبه
گرفته خواهرش از دامن او
چنانكه او هم از دامان كعبه
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
کربلایی های او را شور رفتن بر سر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
آتش عشق حسین کی می شود در دل خموش
شور رفتن می زند در سینه ی عشاق جوش
از نوای یا حسین پر کرده هر جا را خروش
کز ضمیر عاشقان بربوده صبر و عثل و هوش
چون نوای یا حسین از هر نوایی خوش تر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
داده اند این کاروانی ها عنان در دست دوست
می روند این راه را آنجا که خاطر خواه اوست
از شعف یک دم نمی گنجند جانبازان به پوست
عاشقان را لحظه ای دیدار جانان آرزوست
انتهای راه این عشاق کوی دلبر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
مشهد پاک شهیدان است خوزستان ما
کربلای ملک ایران است خوزستان ما
رازها بنهفته در آن است خوزستان ما
جلوه گاه عشق و ایمان است خوزستان ما
دشمن بیدادگر را روز روز کیفر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
در سر عشاق خوزستان هوای کربلاست
قلبشان مجذوب نام دلربای کربلاست
خون خوزستان نشان خون بهای کربلاست
جان و مال و خاک خوزستان فدای کربلاست
چون به جنگ حق و باطل خاک پاک سنگر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
کرده اند این راهیان در عزم رفتن اتفاق
بهر دیدار حسین با شور و شوق و اشتیاق
می رود این کاروان با بشکند سد نفاق
می رود تا برکند بنیان حکام عراق
کار صدام و هواداران بعثی یکسر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
خاک خوزستان ندای دادخواهی می دهد
تربتش از خون جانبازان گواهی می دهد
از خطر پیغام بر عشاق راهی می دهد
مژده ی پیروزی فتح نهایی می دهد
سرنگون با این یورش حکام بعث کافر است
در سر عشاق خوزستان هوای دیگر است
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
بسم رب العشق آغاز سخن
السلام ای يوسف بی پيرهن
السلام ای سومين مولای ما
ای تو هم مجنون و هم ليلای ما
ای غمت شیرازه ی جانم حسين
می نويسم از تو می خوانم حسين
کربلا جغرافیایی دیگر است
آسمانش را هوایی دیگر است
كربلا جاری ست بر روی زمين
كل ارض كربلا يعنی همين
كربلا يعنی عطش يعنی گذشت
كربلا فتح المبين والفجر هشت
ای برادرهای ايمانی سلام
با شمايم نور چشمان امام
يادتان هست آسمان دلتنگ بود
آری آری جنگ بود و جنگ بود
بر دهان انگشت حيرت بود جنگ
آزمايشگاه غيرت بود جنگ
بار دیگر خیز ای رزمنده شیر
خواب از چشمان اهریمن بگیر
سایه افکنده ست شیطان بر زمین
های ای رزمنده ی عزم آهنین
در نبردی بی امان آماده باش
لشکر صاحب زمان آماده باش
بهر آزادی قدس از کربلا
از کنار مرقد آن سرجدا
با نوای کاروان باید گذشت
همسفر با عاشقان باید گذشت
عهد می بندیم یک بار دگر
باز هم اسلام اگر بیند خطر
کربلای دیگری برپا کنیم
کرخه را از خون خود دریا کنیم
ترس ما بیم در ما نیست نه
سازش و تسلیم در ما نیست نه
گفتگو با خصم بی علت خطاست
گفتگو شاید ولی ذلت خطاست
سربلندیم و جهان مقهور ماست
از یمن تا شام روشن نور ماست
می رسد بر گوش از شام و یمن
هر زمان آوای هل من ناصرن (ناصرا)
قدس و غزه سامرا و کاظمین
گشته لبریز از نوای یا حسین
ما به مکر و کید دشمن عالمیم
حامی مظلوم و خصم ظالمیم
غزه را رسما حمایت می کنیم
از یمن دفع شرارت می کنیم
جنگ بین حق و باطل جاری است
دست حق جویای دست یاری است
رهبرم ای مقتدای خاص و عام
رهبرم ای حجتت بر ما تمام
با سرانگشتت به جوش آییم ما
مثل طوفان در خروش آییم ما
رهبرم مستان سلامت می کنند
امر فرمایی قیامت می کنند
شاعر: محمدزمان گلدسته
با نوای کاروان بار بندید همرهان
این قافله عزم کرببلا دارد
با نوای کاروان بار بندید همرهان
این قافله عزم کرببلا دارد
الرحیل ای خفتگان همسفر با عاشقان
سوی حسین رفتن لطف و صا دارد
الحق عجب حالی این جبهه ها دارد
با نوای کاروان بار بندید همرهان
این قافله عزم کرببلا دارد
سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم
بهر ولای عشق او به کربلا می رویم
منتظریم کی شب حمله فرا می رسد
امر ز فرماندهی کل قوا می رسد
دمی که رمز یا علی به گوش ما می رسد
پی نبرد خصم دون چو شیرها می رویم
رو به خدا می رویم
سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم
ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی
تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر
ای یاوران قرآن ای یاوران قرآن
از نو پیام خون داد پور شجاع حیدر
ای لشگر حسینی ای لشگر حسینی
تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر
ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
تقدیم به روح بلند و ملکوتی خادم اهل بیت . حاج محمد رستم منش
سلام ای خادم زهرا و حیدر
سلام ای غصه دار یاس پرپر
سلام ای عشق، ای کرب و بلایی
دلت سرشار از عشق خدایی
سلام ای یادگار جبهه و جنگ
همیشه بی قرار جبهه و جنگ
سلام ای همدم پاک شهیدان
شهیدان به خون غلطان ایران
تو مرد باده و سجاده بودی
جوانمردی دلیر و ساده بودی
زمان جنگ در میدان تو بودی
دلاور مرد آن دوران تو بودی
دلت آکنده از مهر خدا بود
همیشه بر لبت ذکر خدا بود
بنازم غیرتت را ، همتت را
لباس نوکری بر قامتت را
دلم تنگ است ای یار صمیمی
کجا رفتی تو دلدار صمیمی
همیشه پای کار روضه بودی
همیشه زیر بار روضه بودی
دلت با عشق ثارُاله عحین بود
طناب وصلت از حبل المتین بود
بشارت بر تو باشد این روایت
حدیث هشتمین نور هدایت
چنین فرمود مولای خراسان
که هر کس در غدیر خم دهد جان
به اذن ایزد یکتا شهید است
به جان حضرت مولا شهید است
سزاوار شهادت بودی ای گل
سراپا در سعادت بودی ای گل
بیا یک بار دیگر دیده واکن
بساط عشق را از نو بپا کن
محرم می رسد از راه ای مرد
چه سازم زین غم جانکاه ای مرد
محرم بی تو سخت است ای برادر
مه غم بی تو سخت است ای برادر
بیا با ذکر یا زهرا بنالیم
بیا با شور عاشورا بنالیم
تو پای کار هیئت بودی ای مرد
همیشه با محبت بودی ای مرد
چرا اکنون خموشی آه برخیز
رها کن این غم جانکاه برخیز
محرم می رسد از راه برخیز
شود گودال ، قتلگاه برخیز
بیا مشکی بپوش ای مرد عاشق
و در هیئت بکوش ای مرد عاشق
محرم بی تو دلگیر است ای گل
دلم بی تو زمینگیر است ای گل
بیا بار دگر روضه بپا کن
و دل را مستِ مستِ کربلا کن
شکستی قلب زارم ، زود رفتی
ز هجرت بی قرارم ، زود رفتی
دریغا در دل خاک آرمیدی
دریغا چشم گریانم ندیدی
کنار این شهیدان جا گرفتی
و در آغوششان مأوا گرفتی
خدا حافظ عزیزم ای برادر
سلامم را رسان بر شاه بی سر
شاعر : مرتضی ذاکر
من دختر حسینم
عمه جان گو کوفیان- نزنندم سیلی(2)
عمه زمین کربلا محنت انگیز است
از خیمه گه تا قتلگاه درد و غم خیز است
خون گریند آسمانها بر اهل بیت طاها
عمه جان گو کوفیان نزنندم سیلی
نزنندم سیلی
افتاده در دریای خون جسم بابایم
از تازیانه شد کبود جمله اعضایم
عمه ز پا فتادم، یکدم برس به دادم
عمه جان گو کوفیان نزنندم سیلی
نزنندم سیلی
ای دختر مولای دین عمه جان زینب
بر کوه صبرت آفرین عمه جان زینب
کن ای همای رحمت از کودکان حمایت
عمه جان گو کوفیان نزنندم سیلی
نزنندم سیلی
اعدای دین با کعب نی جسمم آزردند
کندند گوشواره از گوش من بردند
خون می رود ز گوشم،از چهره روی دوشم
عمه جان گو کوفیان نزنندم سیلی
نزنندم سیلی
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
مولای دین در کربلا آمد کنار خیمه ها
وقت وداع آخرین با اهل بیت مصطفی
در روز عاشورا حسین سلطان جمع عاشقان
سردار جانبازان حق چون گشت تنها آن زمان
داغ برادر دیده و از دست داده نوجوان
برگشت از میدان جنگ آمد به سوی خیمه ها
گشته شهید راه دین مجموع جانبازان او
افتاده اندر خاک و خون یاران و سربازان او
شیران دشت نینوا انصار هم پیمان او
بی سر فتاده غرقه خون بر خاک گرم کربلا
لب تشنه آمد در حرم فرزند ختم المرسلین
نور دو چشم فاطمه پور امیرالمومنین
آمد به بالین سر سجاد زین العابدین
بنهاد بر زانو سرش آن سرفراز رهنما
فرمودش ای آرام جان چشمان حق بین باز کن
ای نور چشمان با پدر شیرین کلام آغاز کن
در گلشن روی حسین نظاره کن پرواز کن
سر امامت را کنم تفویضت از امر خدا
پرسید از بابش حسین بابا علی اصغر چه شد
قاسم پسر عموی من عبداله و جعفر چه شد
شبه رسول هاشمی بابا علی اکبر چه شد
پرسید حال یک به یک از خسرو ارض و سما
فرمود شاه تشنه لب با نور چشمان این چنین
ای آنکه بعد از من تویی حجت به روی این زمین
زنده نمانده هیچ کس از خیل جانبازان دین
نبود به جا دیگر کسی غیر از من و غیر از شما
بعد از وداع عابدین آمد به نزد خواهرش
اطفال کوچک را سپرد بر خواهر نیک اخترش
کرده سفارش بیش در حق سکینه دخترش
گفتا به اهل بیت من کن سرپرستی از وفا
فرمود با خواهر چنین ای نوگل خیرالنسا
ای بانوی والاگهر دخت علی مرتضی
دیدی اگر در خاک و خون افتاده در میدان مرا
زینب پس از قتلم دیگر از خیمه گه بیرون میا
دارم وصیت با تو ای غمدیده ی خونین جگر
دیدی چو من گشتم شهید ای زاده ی خیرالبشر
افغان مکن با شور و شین از غم مزن خواهر به سر
زاری مکن تا بشنود دشمن نوای ناله ها
گر تاختند اسب از جفا بر استخوانم صبر کن
سیلی زند گر شمر دون بر دخترانم صبر کن
گر تازیانه زد کسی بر دخترانم صبر کن
کن پایداری همچو کوه ای دختر شیر خدا
دیگر وصیت باشدم چون می روی در شهر شام
وقت اسیری خواهرا باشی پرستار امام
کار شهادت را کنی تا آخرین مقصد تمام
با خطبه های آتشین در هم بکوبی کوفه را
خواهر بیاور با شتاب آن کهنه تر پیراهنم
خواهم که در زیر لباس آن را بپوشم بر تنم
تا ای عزیز فاطمه بعد از وقوع کشتنم
ماند به تن آن پیرهن جای کفن باشد مرا
پوشید کهنه پیرهن سالار جانبازان حسین
شیر صف کرببلا رزمنده ی دوران حسین
بهر جهاد آماده شد سرحلقه ی خوبان حسین
افکند شور و غلغله اندر جمیع ماسوی
هرگز ندیده روزگار شیر شجاعت این چنین
دوران ندارد هیچ یاد صاحب مروت این چنین
بر دشمنانش آب داد آن ابر رحمت این چنین
آری حسینی این چنین پرورده است خیرالنسا
آراست بر پیکر زره افکند بر پشتش سپر
بوسید خود هود را بنهاد چون تاجی به سر
پس ذوالفقار حیدری بربست محکم بر کمر
آماده ی پیکار شد فرزند ختم الانبیا
گردیده غرق اسلحه فرزند مولی المتقین
خیل ملائک در فلک گفتند احسن آفرین
با ذوالجناح عشق گفت جانباز رب العالمین
آماده ی پیکار شو ای ذوالجناح باوفا
آن مظهر نور خدا بنمود با خواهر وداع
با اهل بین طاهرین با آل پیغمبر وداع
بوسید روی کودکان بنمود سرتاسر وداع
الله اکبر گفت و شد عازم به حرب اشقیا
از خیمه گاه آمد برون آن سرور آزادگان
بگرفت عنان اسب او زینب جلو بر سر زنان
جمع زنان و کودکان دنبال او شیون کنان
با ناله ی یاربنا فی الله خیر حافظا
بر اهل بیت طاهرین دستور داد آن باوقار
در خیمه برگردند همه پروانگان بی قرار
رفتند سوی خیمه گاه بر سر زنان با حال زار
پس دور شد از خیمه گاه فرزند شاه اولیا
می گفت از سوز جگر با چشم گریان یا حسین
فرزند زهرا مهلتی ای مونس جان یا حسین
ای مقتدا ای رهنما ای مهر ایمان یا حسین
با تو مرا باشد سخن ای تاجدار هل اتی
ای سرفراز عالمین زینب به قربان سرت
بالا نما سر تا که من بوسم گلوی اطهرت
با من وصیت این چنین فرموده زهرا مادرت
قبل از شهادت یا حسین بوسم سراپای تو را
ای زینت عرش خدا عالی جناب مستطاب
ای سرو بستان رسول ای نور چشم بوتراب
از رأفت ای آرام جان خالی نما پا از رکاب
تا بار دیگر بنگرم زیبا جمالت یا اخا
چون آن امام تشنه لب خواهر به آن حالت بدید
از ذوالجناح آمد به زیر آن نور خلاق مجید
دست محبت بر سر و بر سینه ی زینب کشید
فرمود خواهر صبر کن باشد خدا از تو رضا
یارب هر آن کس بی ریا باشد عزادار حسین
چشمی که باشد گریه اش خالص به دربار حسین
نامش شود مکتوب در طومار انصار حسین
اشک معلمی شود مقبول شاه کربلا
حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
منم زینب تو اجازه بفرما ببوسم گلویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
بیا ای حسین جان جانان زینب
انیس دل و مونس جان زینب
بیا مرهم قلب سوزان زینب
تحمل نما تا که آیم به سویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
وصیت نموده مرا مادر تو
زنم جای او بوسه بر حنجر تو
فدای غریبی تو خواهر تو
تحمل نما تا که آیم به سویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
سرشته به عشقت برادر گل من
که دل کندن از تو بود مشکل من
بده با کلامی تسلی دل من
اجازه بفرما ببوسم گلویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
مرا کشته این غم که یاور نداری
کنارت ابالفضل و اکبر نداری
جوانان پاک دلاور نداری
اجازه بفرما ببوسم گلویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
گل بوستان پیمبر تو بودی
فروغ دو چشمان حیدر تو بودی
دل و جان زهرای اطهر تو بودی
اجازه بفرما ببوسم گلویت
حسین غریبم تحمل نما تا که آیم به سویت
#حاج_حبیب_الله_معلمی
عباس، نور چشمان حسین ابالفضل
پاره ی جان حسین
عالم، شد حیران در روی تو
عباس، ماه تابان حسین
فرزند حیدر شیر شیران خدایی
آیت ایثار سوره ی صدق و صفایی
تو علمدار لشکر عشق و وفایی
عباس،سرو بستان حسین ابالفضل
پاره ی جان حسین
عالم، شد حیران در روی تو
عباس، ماه تابان حسین
لبخندت ای گل در شطی از خون بها شد
دستان سبزت وای من از تن جدا شد
نام زیبایت رمز عشاق خدا شد
عباس ، مهد عرفان حسین ابالفضل
پاره ی جان حسین
عالم، شد حیران در روی تو
عباس، ماه تابان حسین
ای روح شیدا از یادت در دلها غوغاست
شور عشق تو تا ابد در جانها برپاست
سالار گلها ساقیا دست تو با ماست
عباس ، یاد یاران حسین ابالفضل
پاره ی جان حسین
عالم ، شد حیران درروی تو
عباس، ماه تابان حسین
🌷🌷🌷
صوت قرآن تو صبرم را ربود از دل حسین
مصیبت حضرت زینبه ان شاء الله همه دسته جمع کنار حرم سیدالشهدا هرچه زودتر ان شاءالله
صوت قرآن تو صبرم را ربود از دل حسین
زان سبب سر را زدم بر چوبه ی محمل حسین
من ز طفلی بر سر دوش نبی دیدم تو را
کودک بود طفل بود بر سر دوش نبی رسول خدا بوسه می زد
من ز طفلی بر سر دوش نبی دیدم تو را
از چه بگرفتی کنون بر نوک نی منزل، حسین
سرهای بریده بر روی نیزه ها زده شده در مجلس ابن زیاد رو بروی خواهر داغ دیده ای چون زینب
از چه بگرفتی کنون بر نوک نی منزل، حسین
ابن زیاد می گفت دیدید خدا شما رو ذلیل کرد؟
دیدید چگونه خدا ما رو پیروز کرد؟
این تویی بالای نی ای آفتاب فاطمه
یا شده خورشید گردون بر زمین نازل حسین
میخورد بر هم لبت گویا تکلم میکنی (مولا)
سر بریده بالای نی لبهای مبارک بر هم می خورد آیه ی قرآن می خواند
میخورد بر هم لبت گویا تکلم میکنی
گاه با من گه به طفلان گاه با قاتل حسین
ای هلال من ز بس در خاک و خون پوشیدهای
دیدنت آسان شناسایی بود مشکل حسین
اختیار دیده را پای سرت دادم ز دست
ترسم از اشکم بماند کاروان در گِل حسین
با تنت در قتلگه بنشسته جانم در عزا
با سرت بر نوک نی اُلفت گرفته دل حسین
با تمام دردها و غصّهها و رنجها
نیستم آنی ز طفل کوچکت غافل حسین
هر چه پیش آید خوش آید سینه را کردم سپر
با اسارت نهضتت را میکنم کامل حسین
شاعر: حاج غلامرضا سازگاار(میثم)
🌷🌷🌷
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
باشد عزیز فاطمه کاروان سالارتان
از بهر فتح کربلاست این همه ایثارتان
خیل ملک اندر فلک عاشق دیدارتان
ای رو به معراج شرف چون شهیدان حسین
چون شهیدان حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
روزها در سنگر و شب به محراب دعا
گاهی به میدان نبرد گه مناجات خدا
ای خاک زیر پایتان دیدگان را توتیا
الحق تأسی جسته اید بر عزیزان حسین
بر عزیزان حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
گلبانگ آزادی زدید زین دیار لاله خیز
در دعوت مستضعفین یکه تازان عزیز
چشمان عالم خیره شد بر شما گاه ستیز
ای رهروان کربلا میهمانان حسین
میهمانان حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
رزمندگان حق پرست بر شما صد آفرین
آوای لبیک شما روح بخش و دلنشین
جنگ آوران بی شکست لشکر عزم آهنین
نازم به نیروی شما شب شکاران حسین
شب شکاران حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
ای کسوت جنداللهی زینت اندامتان
کوه و بیابان می زند بوسه زیر گامتان
زورق کشان بحر عشق نقش ساحل نامتان
دست خدا یار شما تا گلستان حسین
تا گلستان حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
ای خسرو لب تشنگان ای شهید نینوا
عزم زیارت کرده اند رهسپاران بلا
برگیر در آغوش مهر عاشقان را از وفا
یا لیتنا کنا معک ای جان به قربان حسین
جان به قربان حسین
خیل یاران حسین هم شعاران حسین
ای دلیران بسیجی ره سپاران حسین
اسلام اگر بیند خطر جان را نثارش می کنم
با خون نگهداری من از مرز و دیارش می کنم
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
.
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه ی فریاد کردن
.
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
.
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد ، دلنشین است
.
نوای نی نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش ، نینوایی است
.
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل ، بیماری سنگ
.
قلم ، تصویر جانکاهی است از نی
علم ، تمثیل کوتاهی است از نی
.
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
.
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
.
چه رفت آن روز در اندیشه ی نی
که اینسان شد پریشان بیشه ی نی ؟
.
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
.
پر از عشق نیستان سینه ی او
غم غربت ، غم دیرینه او
.
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
.
دلش را با غریبی ، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است
.
سرش بر نی ، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید ، گه دال
.
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
.
سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
.
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر ؟
.
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر ، باری از دل بود بر نی
.
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد
.
به روی نیزه و شیرین زبانی !
عجب نبود ز نی شکر فشانی
.
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
.
سزد گر چشم ها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند
.
(قیصر امین پور)
🌷🌷🌷
عزیزخفته درخاکم،گل باغ دلم مادر
درخشان گوهرپاکم،گل باغ دلم مادر
تن رنجیده ات مادردرون خاک پنهان شد
دوچشمم درعزای تو،چنان ابربهاران شد
بقربانت شوم مادر«۲»
دریغاکه اَجل چیده،گل بی خارمادررا
خزان کرده دگرباغِ،صفا ومِهر آور را
نبینددیگراین گلشن،بخودرنگ بهاری را
ببیندبعدازاین دیگرنوای بی قراری را
بقربانت شوم مادر«۲»
سرم راجای زانویت،گذارم برسرقبرت
نوازش کن مرامادر،نشستم دربَر ِقبرت
عجب بی مادری سخت و،عجب این دردجانسوزه
دلم ازماتمت مادر،بسان کوره میسوزه
بقربانت شوم مادر«۲»
شعر:علی اکبراسفندیار«مداح»