eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن . خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه ی فریاد کردن . خوشا از نی خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن . نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد ، دلنشین است . نوای نی نوای بی نوایی است هوای ناله هایش ، نینوایی است . نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گُل ، بیماری سنگ . قلم ، تصویر جانکاهی است از نی علم ، تمثیل کوتاهی است از نی . خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد . دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پرسوز . چه رفت آن روز در اندیشه ی نی که اینسان شد پریشان بیشه ی نی ؟ . سری سر مست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری . پر از عشق نیستان سینه ی او غم غربت ، غم دیرینه او . غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست . دلش را با غریبی ، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است . سرش بر نی ، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گردید ، گه دال . ره نی پیچ و خم بسیار دارد نوایش زیر و بم بسیار دارد . سری بر نیزه ای منزل به منزل به همراهش هزاران کاروان دل . چگونه پا ز گل بردارد اشتر که با خود باری از سر دارد اشتر ؟ . گران باری به محمل بود بر نی نه از سر ، باری از دل بود بر نی . چو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی ، نوای عشق سر داد . به روی نیزه و شیرین زبانی ! عجب نبود ز نی شکر فشانی . اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش می کشاند . سزد گر چشم ها در خون نشینند چو دریا را به روی نیزه بینند . (قیصر امین پور) 🌷🌷🌷
عزیزخفته درخاکم،گل باغ دلم مادر درخشان گوهرپاکم،گل باغ دلم مادر تن رنجیده ات مادردرون خاک پنهان شد دوچشمم درعزای تو،چنان ابربهاران شد               بقربانت شوم مادر«۲» دریغاکه اَجل چیده،گل بی خارمادررا خزان کرده دگرباغِ،صفا ومِهر آور را نبینددیگراین گلشن،بخودرنگ بهاری را ببیندبعدازاین دیگرنوای بی قراری را              بقربانت شوم مادر«۲» سرم راجای زانویت،گذارم برسرقبرت نوازش کن مرامادر،نشستم دربَر ِقبرت عجب بی مادری سخت و،عجب این دردجانسوزه دلم ازماتمت مادر،بسان کوره میسوزه                بقربانت شوم مادر«۲» شعر:علی اکبراسفندیار«مداح»
ای اسب خونین یال من ذوالجناح من کم گریه کن بر حال من ذوالجناح من حیرت مکن از سر نوشت عجیب من ای مرکب فرخ پی و ای نجیب من آتش به جانت می زند سوزعاشورا خون تا رکابت می رسد روز عاشورا در لیله الاسرای من ای براق من ریزد به فرقت خاک غم از فراق من وقتی نشیند دخترم بر سر راهت آتش مزن بر جان او از سوز آهت ذوالجناح من هر کشته را من دیده ام دیدی ای مرکب با من گل خون و شرف چیدی ای مرکب ذوالجناح من ذوالجناح من ذوالجناح من ذوالجناح من از بارش تیر ستم پر درآوردی از قتلگاه عاشقان سردرآوردی ذوالجناح من ذوالجناح من ذوالجناح من ذوالجناح من از اشک و خون یک دسته گل روی زین بگذار این پیکر صدپاره را بر زمین بگذار ذوالجناح من ذوالجناح من بعد از شهادت قاصد داغ من هستی تو شاهد بی آبی باغ من هستی ذوالجناح من ذوالجناح من وقتی به خیمه می روی تنهای تنها غوغا کند از شیهه ات شیون زنها ذوالجناح من ذوالجناح من خواهی اگر آرامش قلب سکینه برگرد و با دندان بکش تیر از این سینه ذوالجناح من ذوالجناح من جایی مرو امشب از این لاله گون صحرا تا بشنوی بوی خوش مادرم زهرا ذوالجناح من ذوالجناح من ای اسب خونین یال من ذوالجناح من 🌷🌷🌷
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله 🌷🌷🌷 خاک تو مرا مهر نماز است حسین جان سوی تو مرا دست نیاز است حسین جان کن قسمت من از کرمت کرببلا کین دل همه در سوز و گداز است حسین جان نومید نگردد کسی از لطف و عطایت خوان کرمت بر همه باز است حسین جان نزدیک تر از هر که تویی در دل عشاق هر چند رهت دور و دراز است حسین جان راز دل خود را به غیر از تو بگویم غیر از تو چه کس محرم راز است حسین جان جز راه تو هر راه دگر سوی نشیب است راه تو به حق راه فراز است حسین جان🌷🌷🌷 🌷پاسدارم من و محراب دعا سنگر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من هست هنگام نبرد دست خدا یاور من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من پیرو زاده ی زهرایم و در محور دین تا که از ظلم و ستم پاک کنم روی زمین هست فرزند علی روح خدا رهبر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من تا نهادم به ادب سر به ره پیر خمین تا کنم یاری اسلام چو انصار حسین سایه ی مهدی موعود بود بر سر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من چون حسین بن علی سید و مولای من است در جهان روح خدا رهبر والای من است دست حق نقش شهادت زده بر دفتر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من کربلا کعبه ی عشق است و دهد زندگی ام کشته ی عشقم و جاوید از این بندگی ام می کند جلوه چو آن منظره در منظر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من شمع تاریخ جهانم من و در سنگر عشق داده بر کف خط آزادگی ام رهبر عشق هست همسنگر من دم همه دم دلبر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من یاد آن روز که عازم به سوی جبهه شدم به دعا بودم و در آرزوی جبهه شدم مادرم جای قبا کرد کفن در بر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من ای خوش آن لحظه که آماده ی پیکار شدم رو به رو با سپه بعثی خونخوار شدم می زند بوسه به پیشانی من افسر من پاسدارم من و محراب دعا سنگر من چون حسین بن علی سید و مولای من است در جهان روح خدا رهبر والای من است شاعر: محمدعلی مردانی حسینم وا حسینم وا حسینم 🌷محمد علی مردانی
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین هیهات مصیبتی ست تنها ماندن هنگام رحیل همرهان جا ماندن سخت است زمان هجرت هم قفسان مبهوت قفس ز ره وا ماندن در چون و چرای راه حسرت تا چند تا چند اسیر خودسری‌ها تا چند افسوس نمانده فرصتی تا پرواز فریاد ز ماجرای تنها ماندن مشتاق رحیل و بال و پر سوخته‌ایم (خدا) سخت است در این سرا خدا وا ماندن 🌷شاعر: شهید محمدرضا تورجی زاده 🌷این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم سر به فرمان خط امامم خون شهیدان دهد پیامم می رسد بویی خوش بر مشامم از شهید حق آید مدامم تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم از جبهه آید هر دم بشارت می رسد بوی فتح و زیارت کربلا باشم من بی قرارت یا حسین بنما یک دم اشارت تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم کی شود روزی یارب عزیزان ببیند روی پاک اسیران کی شود روزی ما قدس و لبنان گردانیم آزاد از دست شیطان تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم عاشق دیدار کربلاییم زائر کوی خون خداییم ای خدا روز و شب در نواییم کی شود آنجا منزل نماییم تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم پیغام یاران در گوشمان هست بار سنگینی بر دوشمان هست رخت پیروزی تن پوشمان هست فتح و پیروزی آغوشمان هست تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم ای خدا شبها باشد دعایم اشک و سوز و آه و ناله هایم خیزد همراه یاران صدایم یارب رسان اندر کربلایم تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم ایمان و تقوا توشه ی راهم امداد الله یار و پناهم پر زند امید اندر نگاهم جز حسینم من چیزی نخواهم تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم ما قدم در راه حق نهادیم تن بر ننگ و ذلت ما ندادیم دست پیمان با خمینی دادیم مرد ایثار و مرد جهادیم تا شهادت در جهادیم تا شهادت در جهادیم این پیام انصار حسین است تا شهادت در جهادیم🌷🌷🌷 السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یا اباعبدالله سبط خیرالوری یا حسین یا حسین شمع بزم ولا یا حسین یا حسین خون پاک خدا یا حسین یا حسین در بحر سخا یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یا اباعبدالله جان به قربان تو ای عزیز بتول از تو شد جاودان دین پاک رسول عالمی از غمت گشته زار و ملول با کام تشنه ات یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله چون به آب فرات لشکر حق رسید در گلستان دین نور شادی دمید پر ثمر شد ز نو نخل باغ امید روشن جهان روشن از جلوه ی ثارالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یا اباعبدالله هست در خاطر تو بی گمان ای فرات روز عاشورای مفخر کائنات خضر آب بقا نوح فلک نجات از لب عطشان عترت آل الله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یا اباعبدالله ای فرات آمدند لشکر سرفراز..... 🌷🌷🌷
غریب اهل بیت پرچم قیام بر نداشتی در دلت هزار درد داشتی ای غریب اهل‌بیت، مجتبی عندلیب اهل ‌یت، مجتبی صلح تو جهاد اکبر تو بود شاهدش دو دیده‌ی ترِ تو بود بر لبت سکوت و دردلت فغان ای همیشه سربلند وجاودان بر لبت سکوت و در دلت خروش ای همیشه سرفراز و سبز پوش بر لبت سکوت و دردلت غریو یک فرشته بین بی‌شمار دیو * میوه‌ی دل علی و فاطمه صبر کرده‌ای بدون واهمه ای غریب در میان خانه‌ت من چگونه سر دهم ترانه‌ات ای غریب درمیان دوستان آتشی‌ست لابلای بوستان آتشی که شعله‌اش کمند شد فتنه از شراره‌اش بلند شد آتشی که زهر شد به کام تو صبر، شد نتیجه‌ی قیام تو * صلح را جهاد نام داده‌ای شیعه را به آن مقام داده‌ای پایه‌های دینِ جدّ خویش را با صبوری‌ات قوام داده‌ای شیر خورده‌ی بتول اطهری سر به سایه‌ی امام داده‌ای کربلا نتیجه داد صبر تو آبرو به آن قیام داده‌ای لابلای صلح، درس جنگ را برحسین تشنه کام داده‌ای ای که از پیاله‌ی شفاعتت برهمه به لطف عام داده‌ای ماه میهمانی خدای را با تولدت سلام داده‌ای من که لالم از بیان ذکر تو برلبم تو این کلام داده‌ای این گناهکارِ روسیاه را شاه من! تو احترام داده‌ای!
کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید با کلید فتح خیبر لشکر قرآن رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید لشکر روح خدا برکف گرفته جان خویش تا بجا آرند با معبود خود پیمان خویش از پی ایثار جان در مقدم جانان خویش جیش قرآن صف به صف چون ضیغم غران رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید از بسیج و ارتش و رزم آوران پاسدار جمله با رای متین و گام های استوار تا برآرد از سپاه بعثی بی دین دمار جوشن ایمان به تن در عرصه ی میدان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید قدرت رزمندگان پشت ستمگر را شکست سد مین و خندق صدام کافر را شکست بار دیگر مرتضی دیوار خیبر را شکست نغمه ی تکبیرشان بر تارم کیهان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید مژده ای اسلامیان روز رهایی می رسد مسلمین را مژده ی فتح نهایی می رسد بانگ عشق از عاشقان کربلایی می رسد وقت پیروزی حق بر لشکر شیطان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید مژده ای رزم آوران وقت وصال یار شد زائران کربلا را موسم دیدار شد وقت نابودی جیش بعثی خونخوار شد موسم دیدارتان با دلبر جانان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید کربلا باشد کلید قدس در دامان تو رمز سامان سپاه حق بود سامان تو غم مخور چون از برای یاری خوبان تو لشکر حق با لوای نصرت رحمان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید پیش ای رزم آوران هنگامه ی جنگ است و جنگ عرصه بر صدام از نیرویتان تنگ است و تنگ چون کلوخ انداز را پاداششان سنگ است و سنگ حال وقت انتقام از خصم بی ایمان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید پیش ای یاوران وقت شکست دشمن است روز پیروزی حق بر لشکر اهریمن است از شکوه و قدرتان چشم جهانی روشن است آفرین بر جانتان از حضرت سبحان رسید کربلا نیروی حق با قدرت ایمان رسید شاعر: حاج حبیب الله معلمی
برخیز ای چاوش شهر عشق برخیز غسل زیارت کن ز نهر عشق برخیز بربند محمل را و برپا کن علم را آواز ده آواز عشاق حرم را هر سر که پیمان ولا دارد بیاید دلها رو روانه ی کربلا کنیم هر سر که پیمان ولا دارد بیاید هرکس هوای کربلا دارد بیاید ما راهیان کعبه ی عشق و وفاییم ما عاشقان تربت خون خداییم 🌷🌷🌷 الا ای تشنگان چشم انتظاران حسین شد کشته با مجموع یاران سر فرزند زهرا را بریدند نمودند بر سنانش نیزه داران نوای فاطمه می آمد آنجا ز چشمش اشک جاری همچو باران همه از خیمه ها بیرون بیایید که تا آتش نسوزد گل عذاران 🌷🌷🌷
🌷🌷🌷 ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم برگو به من توکیستی ای رأس نورانی چون آشکار است از جمالت سر سبحانی با لعل عطشان گوئیا گشتی تو قربانی این چهره ی نورانیت کرده حیرانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم برگیرمت بر سینه ام چونان گلت بویم عطر و گلاب آرم گلویت را ز خون شویم از سرگذشتت پرسم و حال تو را جویم لطفی نما ای سر به این قلب سوزانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای نازنین سر با من محزون تکلم کن آیا مسیحائی تو بر رویم تبسم کن ای بحر رحمت لحظه ای بر من ترحم کن افسرده ام بنگر به این چشم گریانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم عطر و عبیر آورد و شست آن چهره ی خونین بوئید و بوسیدش مگر یابد دلش تسکین با لاله و آئینه اطرافش نمود آذین گفتا بفرما کیستی ای تازه مهمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ناگاه با اذن خدا آن سر نمود اعجاز لعل لب خشکیده را بنموده از هم باز فرموده ای راهب ترا روشن شود این راز من کاروانسالار خیل شهیدانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم گفتا به پاسخ راهب آن دانای روحانی دانم من ای سرور تو سالار شهیدانی تو کیستی تا جان نمایم بر تو ارزانی فرموده من مظلومم و از غریبانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم راهب به سر زد گفت می دانم توئی مظلوم نا حق شده رأست جدا از پیکر ای معصوم نام و نسب فرمای تا بر من شود معلوم بینم چه داری نام ایا فیض رحمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم فرموده کای راهب حسین سرباز دینم من فرزند زهرا مرشد روح الامینم من هم مصطفی هم مرتضی را جانشینم من ریحانه ی پیغمبر و گنج عرفانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم راهب بدان اندر منای حق قتیلم من ذکر مناجات شبانگاه خلیلم من چون عیسی مریم به گمراهان دلیلم من اعجاز موسای کلیمم پور عمرانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم گلگون قبای عرصه ی کرببلایم من خون خدا و زاده ی خون خدایم من پرچم فراز خط سرخ انبیایم من قربانی لب تشنه ی کوی جانانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم راهب بگفتا شکر لله کردی آگاهم گشتی تو ای نور الهی هادی راهم در هر دو عالم یا حسین افزوده شد جاهم ای آیه ی رحمت نمودی تو مسلمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم ای راهب دلخسته من مهر ایمانم من وارث عیسایم و روح قرآنم 🌷🌷🌷
به سوی کعبه مقصود عشاق          روان شد کاروان عهد و میثاق به راه کربلا منزل به منزل                  کند این کاروان طی مراحل زموی قدسیان دست فرشته           مهار ناقه ها حوری رشته اگر این کاروان آل طاهاست             چرا سرمنزل آنها به صحراست اگر باشند اینها آل یاسین                چرا دارند همره مرگ خونین زند زنگ شتر بانگ جدایی                شده فرزند زهرا کربلایی ملک سازد نثار پای اشتر                به جای مشک سارا گوهر و در به محمل بند زلف حور و عین است      که زینب بانوی محمل نشین است درای کاروان کمتر کن آواز                 که اصغر خفته در گهواره ناز حدی برخوان در این صحرای تاریک     منای عاشقان گردیده نزدیک که بانوهای در محمل نشسته          اسیرانند فردا دست بسته دو روز دیگر این حوری کنیزان            شوند از لشکر دشمن گریزان بگوتاباربگشایندمحمل                       که پای عقل اینجا مانده در گل بگو عباس را زانو بگیرد                       به زیر مقدم بانو بگیرد سزای زیر پایش یاسمین است که زینب دختر حبل المتین است علمدارا که باشی میر لشکر              کند دستت جدا دشمن ز پیکر جوان هایی که جمله نوخطانند   به همراه امیر کاروانند شود جسم یکایک پاره پاره              ز شمشیر و ز تیر و سنگ خاره علی اکبر بودماه مدینه   شود فرقش دوتا از تیغ کینه همان طفل صغیرشیرخواره    گلویش را کنند از تیر پاره همان چهری که باشدرشک خورشید        که می تابد ز رویش نور توحید علی مرتضی را نور عین است    عزیز فاطمه یعنی حسین است سرش گردد جدا با لعل عطشان    همه هستی دهد در راه جانان تنش صدپاره از سم ستوران            سرش خواند به نوک نیزه قرآن شاعر: محمد آزادگان (واصل)
خدا نانِ تو را هرگز نگیرد از گدا زهرا پناه بی پناهیِ منِ بی دست و پا زهرا چراغ عرش،فانوس حیاط خانه ات بوده تو آن نوری که جریان داشتی از ابتدا زهرا کمال ظرف تو بیش از حدِ امِّ اَبیهایی‌ست به این ترتیب،باید گفت: اُمُّ الاَنبیا؛زهرا عبا را اعتباری نیست بی حظِّ حضور تو به زیر سایه ی تو جمع شد اهل کسا زهرا نخِ چادر نماز وصله‌دارت آبروی ماست گرفته بیرق ما رنگ از این تارها..،زهرا اگر درد است درد عشق تو..،دردت به جان من ز عشاقت نمی آید به جز قالو بلیٰ زهرا جواز اتصال ما به تو دستِ حسن‌جان است همین فرزندِ ارشد شیعه را بُرده است تا زهرا علی نام تو را ورد لب فرزندهایت کرد صد و ده مرتبه با مرتضی گفتیم یا زهرا خطای طفل سهل انگار را مادر نمی بیند همیشه چشم‌پوشی می کنی از خبط ما زهرا مرا جان حسین‌ات روز محشر گُم نکن مادر محال است اینکه از دستت شود دستم رها زهرا غلاف قنفذ نامرد هم،عهد تو را نشکست چه محکم دستِ بیعت داده ای با مرتضی زهرا چنان مسمار با شدت به پهلویت اصابت کرد که چندین استخوان در سینه ات شد جابه‌جا زهرا چه دید آنجا زمان بردنش حیدر..،که زد فریاد: بیا فضه..،بیا فضه..،بیا فضه..،بیاااا..،زهرا... 🌷شاعر: