خوش آمدی به کربلا حسین جان
در این دیار پر بلا حسین جان
در این زمین به جز بلا نبینی
به غیر رنج و ابتلا نبینی
ز کوفیان بجز جفا نبینی
به جای رأفت و وفا حسین جان
خوش آمدی به کربلا حسین جان
در این دیار پر بلا حسین جان
غم و مصیبتم در این زمین است
بلا و محنتم در این زمین است
بسی مشقتم در این زمین است
چه بینی از ره جفا حسین جان
خوش آمدی به کربلا حسین جان
در این دیار پر بلا حسین جان
به کربلا تو خیمه را به پا کن
به عهد و وعده ی ازل وفا کن
برای حفظ دین لوا به پا کن
به سرزمین نینوا حسین جان
خوش آمدی به کربلا حسین جان
در این دیار پر بلا حسین جان
ز داغ ماتم علی اکبر
به جان سپردن علی اصغر
به خاک و خون فتادن برادر
ز جان و دل رضا بده حسین جان
خوش آمدی به کربلا حسین جان
در این دیار پر بلا حسین جان
به گلستان دین خزان نباشد
چو خونتم در این زمین بپاشد
نام گرامی تو زنده باشد
تا که خدا بود خدا حسین جان
خوش آمدی به کربلا حسین جان
در این دیار پر بلا حسین جان
غریب اهل بیت
پرچم قیام بر نداشتی
در دلت هزار درد داشتی
ای غریب اهلبیت، مجتبی
عندلیب اهل یت، مجتبی
صلح تو جهاد اکبر تو بود
شاهدش دو دیدهی ترِ تو بود
بر لبت سکوت و دردلت فغان
ای همیشه سربلند وجاودان
بر لبت سکوت و در دلت خروش
ای همیشه سرفراز و سبز پوش
بر لبت سکوت و دردلت غریو
یک فرشته بین بیشمار دیو
*
میوهی دل علی و فاطمه
صبر کردهای بدون واهمه
ای غریب در میان خانهت
من چگونه سر دهم ترانهات
ای غریب درمیان دوستان
آتشیست لابلای بوستان
آتشی که شعلهاش کمند شد
فتنه از شرارهاش بلند شد
آتشی که زهر شد به کام تو
صبر، شد نتیجهی قیام تو
*
صلح را جهاد نام دادهای
شیعه را به آن مقام دادهای
پایههای دینِ جدّ خویش را
با صبوریات قوام دادهای
شیر خوردهی بتول اطهری
سر به سایهی امام دادهای
کربلا نتیجه داد صبر تو
آبرو به آن قیام دادهای
لابلای صلح، درس جنگ را
برحسین تشنه کام دادهای
ای که از پیالهی شفاعتت
برهمه به لطف عام دادهای
ماه میهمانی خدای را
با تولدت سلام دادهای
من که لالم از بیان ذکر تو
برلبم تو این کلام دادهای
این گناهکارِ روسیاه را
شاه من! تو احترام دادهای!
#محمد_زمان_گلدسته
نام حسین آغاز شیرین سخن هاست
شیرین ترین واژه برای کوه کن هاست
امنیتی که در غذای نذری اش هست
بالاتر از امنیت این واکسن هاست
سرخی روی سینه ی ما، داغ یار است
ممنون اربابیم، مُهرش بر بدن هاست
رنگی که با آن نزد زهرا روسپیدیم
رنگ سیاه شال ها و پیرهن هاست
در لحظه های سخت دنیا، در بلایا
زهرا دعاگوی تمام سینه زن هاست
ما دور ماندیم از وطن، از کربلایش
گریه دوباره قسمت دور از وطن هاست
دلتنگ صحن کربلا، باید بداند
کرب و بلا در قبضه ی ابن الحسن هاست
بر پرچم مشکی قسم، نزد خداوند
بالاترین طاعت، همین سینه زدن هاست
قاسم... علی اکبر... ابوفاضل... کجایید؟!
تکیه به نیزه داده آقا... بس که تنهاست
سهم محبانش کفن شد، من بمیرم
سهمش فقط یک بوریا بین کفن هاست
وای از دل زینب، پس از داغ برادر
دیگر اسیر و هم مسیر بد دهن هاست
شاعر: #محمدجواد_شیرازی
بسته بال و پرم مادر
میسوزد جگرم مادر
شد وقت سفرم مادر
میسوزد جگرم مادر
مادر این دم آخر بنشین
بگذارم سر خود بر بالین
نام فاطمه باشد مرهم
یاد فاطمه باشد تسکین
زهرا تاج سرم مادر
میسوزد جگرم مادر
مادر ظلم دوانق بنگر
آتش در دل عاشق بنگر
پرپر برگ شقایق بنگر
پر خون سینهی صادق بنگر
آه از چشم ترم مادر
میسوزد جگرم مادر
میسوزد جگر من امشب
بسته بال و پر من امشب
گیرد بار امانت کاظم
فرزندم به بر من امشب
میآید پسرم مادر
میسوزد جگرم مادر
دشمن خار و فنا خواهد شد
تا از ریشه جدا خواهد شد
بحرین و یمن و سوریه
همچون کرب و بلا خواهد شد
حساسم به حرم مادر
میسوزد جگرم مادر
بعد از من پسرم میآید
یار در سفرم میآید
با شمشیر علی در کف
مهدی تاج سرم میآید
شاد از این خبرم مادر
میسوزد جگرم مادر
شعر: محمد زمان گلدسته
از جنوب و غرب تا شرق و شمال
گشته ام در بین اشباح و رجال
کیست تا از مرگ من پروا کند
یا به روی غربتم در وا کند
آب می جویم ولیکن در سراب
کوفه بازار است این شهر خراب
می زنم بر گرد آتش بال بال
تا بنوشم شعله مرگ حلال
«مرگ» آغاز جهانی دیگر است
عاشقان را مرگ جانی دیگر است
آن که در خون عشق بازی می کند
تا قیامت سرفرازی می کند
ای خداوندان مُـلک عافیت
والیان مسند اشرافیت
من یقین دارم مسلمان نیستید
چون ولی را تحت فرمان نیستید
من در این آشفته بازار شما
پرده بر می دارم از کار شما
نصرت حق را چو باور داشتم
یا علی دست از دهان برداشتم
آه از تزویر خلق دلق پوش
مردم گندم نمای جو فروش
آه از این، گرگهای میش خوار
وین همه مستغنی درویش خوار
یاد دارم روزگار پیش را
مردم نزدیک دوراندیش را
هر که بارش بیش سر در پیش داشت
یک گلیم کهنه ده درویش داشت
شیوه همسایگی در پیش بود
نوش در کام همه بی نیش بود
حرص مردم را اسیر خویش کرد
خلق را یکباره نادرویش کرد
خلق دلواپس تراز دیروز خویش
سرگردان از یأس هستی سوز خویش
سینه ها در آتش تشویش ها
هفت اقلیم است و نادرویش ها
موجهای خسته سر درگمی
پس چه شد حال و هوای مردمی
از چه رو مردم فریبی می کنید
با هم احساس غریبی می کنید
ای دل آشوبان زخوف و اضطراب
چرخد از خون شما، هفت آسیاب
ای شرارت پیشـِگان هرزه گرد
در کجا بودید هنگام نبرد
در کجا بودید وقتی جنگ بود
عرصه بر شیران عالم تنگ بود
ای کمند اندازها از پیش و پس
توسن سرکش نگردد رام کس
مابه صید طور مولا رفته ایم
در پناه او به بالا رفته ایم
یوسف والا زکنعان دور کرد
چشم ظاهربین ما را کور کرد
لیک چشم باطن ما را گشود
هر چه را دیدیم جز مولا نبود
گفت فحشا در کجا آید پدید
گفتمش در کوچه های بی شهید
بی شهیدانند بی سوزو گداز
بر سر سجاده های بی نماز
بی شهیدان را غم لیلا کجاست
سوز و اشک و آه و وایلا کجاست
کوچه ما بوی مجنون می دهد
بوی اشک و آتش و خون می دهد
بوی مجنون مست می سازد مرا
در پی لیلی می اندازد مرا
نام لیلی بردم، آرامم گریخت
هفت بندم بند بند از هم گسیخت
شیعیان فرهنگ عاشورا چه شد
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد
کیست تا پرچم به دوش خون کشد
شیعه را از خواب خوش بیرون کشد
گفت مولا کل ارض کربلا
شیعه یعنی غربت و رنج و بلا
شیعه بی درد زخم بی نمک
بس کن این یا لیتـَنی کـُنتُ مَعَک
کربلا غوغاست، ساز و برگ کو
ظهر عاشوراست، شور مرگ کو
کربلا گفتم کـَران را گوش نیست
ورنه از غم بلبلی خاموش نیست
بلبلان چهچه ز ماتم می زنند
روز و شب از کربلا دم می زنند
هر نظر بر غنچه ای تر می کنند
یادی از غوغای اصغر می کنند
گفت بابا بی برادر مانده ای
بی کس و بی یار و یاور مانده ای
گر تو تنهایی بگو من کیستم
اصغرم اما نه اصغر نیستم
خیز و اسماعیل را آماده کن
سجده شکری بر این سجاده کن
ای پدر حرف مرا در گوش گیر
خیز و این قنداقه در آغوش گیر
خیز و با تعجیل می دانم به بر
بر سر نعش شهیدانم ببر
تشنه ام اما نه بر آب فرات
آب می خواهم ولی آب حیات
آب در دست کمان دشمن است
تیر آن نامرد احیای من است
آتش اقیانوس را آواز داد
آخرین ققنوس را پرواز داد
خون اصغر آسمان را سیر کرد
خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد
آه زینب سر به محمل می زند
کاروان را زخم بر دل می زند
ای پرستار پرستوهای من
مرهم زخم تکاپوهای من
ای زبان صدق و تصدیق صفا
اولین بیمار چشمت مصطفی
عصمت زهرا، عزیز مرتضی
در تو جاری رستخیز مرتضی
عصر عاشورا علم در دست توست
کرسی و لوح و قلم در دست توست
غنچه ها را گر چه پرپر کرده ام
کوله بارت را سبکتر کرده ام
ظهر عاشورا که زیر خنجرم
دست بگشا سایه افشان بر سرم
شاعر :
زنده یاد حاج محمدرضا آغاسی
شام غریبان فرزند زهراست
زینب دگر امشب بی یار و تنهاست
______________________
ای شیعیان امشب در کربلا غوغاست
از آل پیغمبر بانگ عزا برپاست
در ناله پیغمبر در جنه الماءواست
در شیون و ماتم تا عرش اعلاست
زینب دگر امشب بی یار و تنهاست
_______
خیل ملک گریان بر زینب کبری ست
صد نیزه و شمشیر بر پیکر مولاست
از نور او روشن هرجای این صحراست
کین خواهر محزون بی یار و تنهاست
________
خاک غم و ماتم بر فرق این دنیاست
از خون جانبازان دشت و دمن صحراست
غلطان بخون جسم انصار ثارالله ست
جسم حسین امشب بر روی خارهاست
زینب دگر امشب بی یار و تنهاست...
________
ببینید، ببینید - گلم رنگ ندارد
اگر آمده میدان، سر جنگ ندار
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
جز این کودک معصوم،دگر یار ندارم
جز این هدیه ی کوچک، به دادار ندارم
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
به روی دست و دوشم، ببینید فتاده
سرو گردن خود را، به دوش من نهاده
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست
بجز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
منم تاجر و، جز او - زسرمایه ندارم
که از سوره ی عشقم، جز این آیه ندارم
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
اگر تیر دریده، گلوی کوچکش را
رود تاکه بیند، عموی کوچکش را
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
از بیابان حجاز، کعبه ی جان آمده
بهر قربانی حسین با جوانان آمده
کربلا یا کربلا بر تو مهمان آمده (2)
همره یک آفتاب، هجده ماه آمده
خیمه بر پا کن عراق، زینب از راه آمده
کربلا یا کربلا بر تو مهمان آمده (2)
ای بیابان بلا، پای اکبر را ببوس
ای زمین کربلا، حلق اصغر را ببوس
ای جوانان عراق، اشجع الناس آمده
گل به همراه آورید، بوی عباس آمده
کربلا یا کربلا بر تو مهمان آمده (2)
بوی یاس و سنبل و عود و عنبر میرسد
قاسم و عبدالله و عون و جعفر میرسد
کربلا آماده باش، وقت مهمانداری است
از چه با دیدار تو اشک زینب جاری است
کربلا یا کربلا بر تو مهمان آمده (2)
کربلا ترسم که چون، عصر عاشورا شود
خرّم از خون حسین، خاک این صحرا شود
کربلا یا کربلا بر تو مهمان آمده (2)
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
من که رفتم بر تو از امشب
خانه داری می کند زینب
می رود فاطمه از دنیا
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
من یگانه همسرت بودم
یاور بی یاورت بودم
تو پس از من می شوی تنها
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
یا علی یا علی گریه برایم کن
در قنوت شب دعایم کن
چون دعایت می رود بالا
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
فاتح خیبر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
ساقی کوثر خداحافظ خداحافظ خداحافظ
باوفا خواهرم الوداع الوداع
مهربان یاورم الوداع الوداع
الوداع ای زینب غمدیده خواهر من
الوداع ای دختر زهرای اطهر الوداع
الوداع ای بانوی بی یار و یاور الوداع
تا حسین زنده است در دشت بلا
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
بین در این صحرا حسینت را نمانده یاوری
نیست در دشت بلا بهر حسین هم سنگری
نی ابالفضلی به جا مانده نه میر لشکری
تا حسین زنده است در دشت بلا
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
داغ یاران خواهرا آتش به جانم می زند
تیر بر قلب و بر استخوانم می زند
شعله ها یکباره بر روح و روانم می زند
تا حسین زنده است در دشت بلا
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
مهربان خواهر بیا شو یاور و یار حسین
ای که هستی در مصیبت ها مددکار حسین
چون تو هستی باخبر از جمله اسرار حسین
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
دختر زهرا ایا بنت امیرالمومنین
بعد از این زینب پرستاری نما از عابدین
چون که باشد بعد من او پیشوای ملک دین
تا مدینه اهل بیتم را تو هستی رهنما
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
عاشقانه نور دیده سوی میدان می روم
از پی ایثار جان خود به میدان می روم
با لبان تشنه و قلب یپریشان می روم
گر شود خواهر در این صحرا سرم از تن جدا
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
دیده ی معلمی زین غم شده دریای خون
آتشی بر سینه اش افتاده است از حد فزون
گوید انا لله و اناالیه راجعون
ناله دارد زین عزا با نوای نینوا
زینبا از خیمه گه بیرون نیا
#حاج_حبیب_الله_معلمی
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی سر جدا از قفایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
کوفیان از طریق مروت
داشتندت عجب پاس حرمت
تشنه جان دادی ای ابر رحمت
ای شه تشنه بی سر چرایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
ای امیر سریر حجازی
ای گدایی تو سرفرازی
خولیت کرده مهمان نوازی
در تنوری به مطبخ سرایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
زیور دوش ختمی مآبی
رهبر عالی انقلابی
لعل عطشان لب شط آبی
نوگل گلشن هل اتایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
بی گنه کودکت را عدویش
زد یکی تیر کین بر گلویش
با وجودی که مینوی رویش
بوده از تشنگی کهربایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
ای شهیدی که خون خدایی
باشدت چون خدا خون بهایی
میوه ی قلب خیرالنسایی
هم تو بر درد دلها شفایی
ای حسین جان ای حسین جان
کشته ی راه دین خدایی
ای حسین جان ای حسین جان
شاعر: محمد آزادگان (واصل)