eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
91 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
"بر زمین گویی جناب آفتاب افتاده است" کربلا غوغاست، دل در التهاب افتاده است چهره خون آلود، صورت در خضاب افتاده است از عطش در چشم، تصویرِ سراب افتاده است نعش گلها تشنه در پهلوی آب افتاده است بر زمین گویی جناب آفتاب افتاده است ای نمازت زنده تا روز قیامت، السلام ای جوانمرد رشید سرو قامت، السلام ای تمام آسمان ها محو نامت، السلام ای حسین ای اسوه ی صبر و شهامت، السلام باز در زلف کمندت پیچ و تاب افتاده است؟! تا اذانِ عشق، چتر انداخت بر روی سرت سجده زد بر تیر، حلقومِ علی اصغرت بر زمین، گرمِ تشهد، لاله های پرپرت جانِ عالم باد، قربانِ نماز آخرت بر زمین، برگ شقایق بی حساب افتاده است دست گلچین بر در باغ پیمبر سجده کرد داس شد، بر ساقه ی گلهای پرپر سجده کرد یا تبر شد، بر تن سرو و صنوبر سجده کرد مثل آن تیری که بر حلقوم اصغر سجده کرد آتش حسرت به دامان رباب افتاده است از برادر زاده شیرین تر ندیدم هیچ کس یعنی از قاسم خدابین تر ندیدم هیچ کس از خودم هرچند مسکین تر ندیدم هیچ کس از سپاه سعد، بی دین تر ندیدم هیچ کس شرم بر پیشانی هر شیخ و شاب افتاده است گوش کن! صوت مؤذن در دل صحرا خوش است محشری برپا شد آنجا، ظهر عاشورا خوش است بر سر نی، صوت قرآن از لب مولا خوش است امتحان کن! تشنگی در ساحل دریا خوش است آفتاب از این حرارت، در عذاب افتاده است مَرکبِ شیرازه ی هفت آسمانی ذوالجناح آخرین امید در آن کاروانی ذوالجناح برکت نام سوارت، جاودانی ذوالجناح در دلت فریاد اما بی زبانی ذوالجناح در کجا خوشید از روی رکاب افتاده است؟ یا عمو عباس! دلها را شکستی صبر کن تار و پود آب را از هم گسستی صبر کن
ما وارثان میثم تمار و حمزه ایم دلخوش به یک اشاره از آن ناز و غمزه ایم ما پاسدار خون شهیدان عالمیم خدمت گذار روی سفیدان عالمیم مارا درین مسیر قراری ست با حسین ای نور چشم فاطمه لبیک یا حسین ای نور چشم فاطمه دستم به دامنت در تنگنای واهمه دستم به دامنت آرام لحظه های پریشانی ام، حسین! نام تو نقش بسته به پیشانی ام، حسین! شش گوشه ی تو قبله ی دل های عاشق است الهام بخش سرخی خون شقایق است ای صاحب سفینه و مصباح، یاحسین! از سینه می کشیم فقط آه، یاحسین! در کشتی نجات خودت راه مان بده پاسخ به استغاثه ی جانکاه مان بده ای دل بریده از سر و فرزند، یاحسین! بر نیزه بر لبت گل لبخند، یاحسین! دست من عنایت بی انتهای تو قلب من و محبت و مهر و وفای تو یارب عنایتی بنما آبرو بده از باده ی وصال به مستان سبو بده مارا به لطف و مرحمتت سرفراز کن از هرکه جز وجود خودت بی نیاز کن مارا ز چنگ نفس درآور بلند کن زین امتحان به لطف خودت سربلند کن اینک که رفته سایه ی جنگ از سر وطن تیرش به سنگ خورده اگر دست اهرمن از برکت مشارکت مردم است و بس مه از مذاکره ست نه تصمیم هیچ کس ختم بخیر گشت اگر چند ماجرا هر کس به نام خویش سند می زند چرا؟ دشمن نه از مذاکره ترسد نه گفتگو این را بلند داد بزن یکصدا بگو دشمن فقط هراسش از آحاد ملت است معلول هرچه هست به دنبال علت است وقتی سپاه قدس دفاع از حرم کند دستان نابکار عدو را قلم کند باید مدافعان حرم را دعا کنیم قطع امید از همه غیر از خدا کنیم تردید نیست اینکه عدو بی تعهد است تنها به فکر منفعت و موضع خود است در جنگ رسم نیست عقبگرد از مصاف شمشیر وقت رزم روا نیست در غلاف هر کس طمع کند که به ما حمله ور شود ار سرنوشت خویش بگو با خبر شود ما مرد کارزار و جهاد و شهامتیم چون کوه راست قامت و پر استقامتیم ما فتنه را به سرخی خون دفع می کنیم ما انحراف را به جنون دفع می کنیم اینگونه از کتاب و شریعت شنفته ایم "الفتنه اشد من القتل" گفته ایم ما را به درد و رنج و بلا آزموده اند در آزمون کرب و بلا آزموده اند مارا درین مسیر قراری ست باحسین ای نور چشم فاطمه لبیک یاحسین! باید دوباره سنگر دین را بنا کنیم حاشا که خاکریز احد را رها کنیم باز امتحان دیگر و باز آزمون رسید مولا خطاب کرد و چنین رهنمون رسید باید در انتخاب، به اصلح رجوع کرد باید به آنکه هست موجه رجوع کرد غیر از نتیجه و سبد رای و برتری باید مشارکت بشود حداکثری در این رقابتی که شده تن به تن، همه شرکت کنیم باز برای وطن، همه ای آنکه آمدی به فضای رقابتی باید نشان دهی به چه سان پر صلابتی نیت اگر خداست، تلاشت عبادت است خدمتگذار باش، معاشت عبادت است نیت اگر خداست، به قدرت مکن طمع راهت اگر جداست، به قدرت نکن طمع آنانکه پا به عرصه ی خدمت گذاشتند در کف گذاشتند هر آنچه که داشتند این خاک پاک، تشنه ی کار جهادی است در انتظار قول و قراری که دادی است جز با جهاد کار به سامان نمی رسد این طرح، نیمه کاره به پایان نمی رسد تنها دلیل اینکه هوا آفتابی است کار جهادی و عمل انقلابی است اینک کنیم یاد از آن پیر بت شکن از آنکه بود مرشد گلهای بی کفن راه خمینی است که راه نجات ماست دوریش مرگ و پیروی از او حیات ماست راهی که در حقیقت معنا حسینی است راه ولایت است و مسیر خمینی است مارا درین مسیر قراری ست باحسین ای نور چشم فاطمه لبیک یاحسین! هر کس درید پیرهن و سینه چاک کرد خود را به ورطه برد فرو تا هلاک کرد هر کس دچار کبر و غرور و نفاق شد دستش دوباره قطع شد و نقره داغ شد آنان دل به چه چه و به به سپرده اند آنانکه سر به آخور تزویر برده اند آنانکه دل به اجنبی و غرب داده اند با وعده های سوخته دکان گشاده اند آنانکه از مسیر ولایت جدا شدند دریا ندیده اند ولی ناخدا شدند بر مردم آن زمان که شود کشف ماهیت محکوم می شوند به رد صلاحیت پس شک نکن که عاقبت سرکش این شود رد صلاحیت شده خانه نشین شود هر کس که در عوام فریبی بکوشد و... از شیره ی امانت مردم بنوشد و... در نهروان بماند و خصم ولی شود بی اعتنا به حکم صریح ولی شود هر کس که راه گم کند و نابلد شود با رای قاطع از نظر خلق، رد شود آگاه باش اینکه ولایت تراز ماست ارکان دین و شرط قبول نماز ماست باید که بر دمید نفیر جهاد را باید ادامه داد مسیر جهاد را باید که در مسیر شهیدان قدم نهاد عباس وار، شانه به زیر علم نهاد دشمن بداند اینکه نباید خطا کند خود را به ورطه افکند و مبتلا کند آه ای برادرم پدرم آه شیرزن مشتی دوباره بر دهن اجنبی بزن ما وارثان خون حسینیم تا ابد خنیاگران پیر خمینیم تا ابد با خون خویش پاس بداریم مرز را از ریشه می کنیم علف های هرز را در کام آمریکا بچشانیم زهر را از خون صهیونیسم بسازیم نهر را ای ننگ بر سیاست ننگین آمریکا ای مرگ بر ریاست ننگین آمریکا شاعر:زمان گلدسته
ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود ای عزیزان و فداکاران جانباز وطن کشتگان جان به کف بگرفته ی خونین کفن پیشتازان غیور مکتب و قرآن درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود ای به میدان نبرد حق و باطل سرفراز در سجود عشق کرده با وضوی خون نماز هم به خیل پاسداران هم به سربازان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود ای که می دانید فرمان خمینی را مطاع کرده با حب الوطن از مکتب و قرآن دفاع شاهدان صفحه ی تاریخ در دوران درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود ای به مرز ملک اسلام آفریده افتخار جان به کف بگرفته در راه خدا بهر نثار هم به سوسنگرد و خونین شهر و آبادان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود ای به محراب شهادت غرقه اندر خاک و خون دشت خوزستان زپیکار شما شد لاله گون ای حماسه آفرینان در صف میدان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود بر علی اکبر دوران ما معتمدی بر علی خادم و نور خدای عابدی بر تو ای رعنا جوان احمد قنادان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود سوزم از داغ فروزش یا مجید جعفری نالم از هجر رخ پیرزاد یا عبدالهی شاد روحت مهربانی بر تو ای دهبان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود منصور معمارزاده ، احمد مشک شهید اکبر گودرزی آن ناز جوانمرد رشید اصغر جانباز گندم کار با ایمان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود گر رضای ویسی ما گشت چون قاسم شهید در جوانی راه حق بگرفت و دست از جان کشید پیرو خط حسیین ای نوگل خندان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود نوگلی دست اجل از نو ز دست ما ربود داغ هادی حسین زاده غمی بر غم فزود از فراغش خون دل جاری شد از چشمان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود می دهد هر قطره ی خون شهید ی این پیام گو نگوید کس خبر از تفرقه نزد امام بر خمینی رهبر اسلام جاویدان درود ای شهیدان به خون غلتان خوزستان درود لاله های سرخ پرپرگشته ایران درود شاعر: حاج حبیب الله معلمی
عمه‌ی سادات می‌خواند مرا.docx
حجم: 24.5K
یک برنامه برای برطرف کردن همه نیازهای Word، Excel، PowerPoint و PDF شما. دریافت برنامه Office: https://aka.ms/officeandroidshareinstall‏
🌷حاج صادق آهنگران مثنوی وروضه در مشهد شهیدان هویزه...اسفند۱۴۰۱ شاعر:علی اکبر شجعان 🌷🌷🌷 باز با دستِ دلِ خویش قلم می گیرم با نوای خوشِ «یافاطمه» دم می گیرم می نویسم غمِ تنهائی و مهجوری را می نویسم به خطِ اشکْ غمِ دوری را دامن عزم و اراده به کمر می بندم سوی گلزار جنان بار سفر می بندم با دلی خسته و با چشم تری بارانی می کنم سوی هویزه سفری روحانی آه از پردۀ دل می کِشَم و می سوزم باز از بادۀ غم می چِشَم و می سوزم من که ازدیدۀ خود گوهر غم می ریزم می کنم یاد شهیدان و به هم می ریزم چه شهیدان عزیزی که به حق پیوستند راه را بر سپهِ دشمنِ بعثی بستند چه شهیدان عزیزی که به خون غلطیدند همه از باغ شهادت گل شب بو چیدند وای بر من که به زندان زمان تبعیدم من که از باغ شهادت گل حسرت چیدم باز هم سوی هویزه گذرم افتاده باز بر عکس شهیدان نظرم افتاده ای هویزه ! سوی تو دیدۀ تر آوردم از هوای سَمیِ شهر خبر آوردم شهر از دودِ معاصی شده است آلوده خوش به حال تو که از شهرِ غمی، آسوده تا در آغوشِ تو خورشید حرم ساخته است ماه زائر شده هر شب به تو دل باخته است ای تو شمعِ سحرِ جنبش دانشجوئی ای نمادِ ظفرِ جنبش دانشجوئی ای که بر دوش تو مانده عَلَم عاشورا ای تو آئینۀ اندوه و غم عاشورا ای که نام تو به روی لب هر فاخته است گُل به گُل بر تنِ تو زخمْ گُل انداخته است ای هویزه ! سخنی با من دلتنگ بگو باز کن لب ، سخن از تاب و تب جنگ بگو تو که از باغ شهادت گل احمر چیدی تو که در دامن خود لالۀ پرپر دیدی تو که بر پیکر خود زخم فراوان داری مثل لاله به جگر داغ شهیدان داری تو که زیر شنی تانک شقایق دیدی تن مجروح و لب تشنۀ عاشق دیدی چون که بر جنگِ تن و تانک نظر افکندی بغض کردی ، ز بصر خون جگر افکندی ای هویزه تو بیا با دل من حرف بزن از شهیدان سرافراز وطن حرف بزن ای هویزه چه قدر از غمِ دل سوخته ای گوئی از کربُبلا درسِ غم آموخته ای همه را سوی خود از پیر وجوان آوردی کربلا را تو بیاد همگان آوردی زیر بار غم اگر چه کمرت راست نشد دشمن از حمله به تو آنچه که می خواست نشد همه از پای فتادند و تو بر پا ماندی دشمنانت همه رفتند ، تو بر جا ماندی گرچه در جنگ به ویرانه مُبَدّل گشتی به نماد گل و پروانه مُبَدّل گشتی بعثیان گر چه دو روزی به کمندت کردند قدسیان آمده از خاک بلندت کردند تا سروکار تو با خسرو طوس افتاده بر سرت سایۀ آن شمسِ شموس افتاده بس که در باغ دلت نخل شرف کاشته ای «یارضا» گفته ای و باز قد افراشته ای کربلا گویمت ای مشهدِ مردان خدا ! یا که صحن دگری از حرم پاک رضا وه چه صحنی که پر از عطر خدایش باشی وه چه صحنی که تو باب الشهدایش باشی گر چه از اشک به چشم آینه بندان داری نور بر چهره ز خورشید خراسان داری سایۀ پرچم او بیشتر از هر اثری بر فرار در و بام تو کند جلوه گری ای هویزه ! دلم از شهر گرفته ـ به خدا کرده مرغ دلِ من باز هوای شهدا خسته دل آمدم اینجا که مگر جان گیرم آمدم دامن الطاف شهیدان گیرم آمدم سوی کسی که به خدا رویش بود عشق و اخلاصِ عمل خصلت نیکویش بود او که بر دوشِ هدایت عَلَم دین می بُرد او که از سفرۀ دنیاش غمِ دین می خورد یاد آنها که در آغوش تو گمنام شدند یاد آنها که فدای ره اسلام شدند تو که مثلِ دلِ من حالِ پریشان داری از فراق شهدا دیدۀ گریان داری در تو ایثار غریب شهدا می بینم در تو من واقعۀ کرببلا می بینم در نِیِستان تو نی می شوم و می مویم رو به شاه شهدا می کنم و می گویم ای حسینی که مرا درس عبادت دادی درس آزادگی و درس شهادت دادی هر کجا کرببلایت به نظر می آید از کنار مژه ام لالۀ تر می آید ای شراب غم تو باد به جامم شب و روز بر تو و کرببلای تو سلامم شب و روز 🌷🌷🌷 صوت https://eitaa.com/ahangaran2 🌷🌷🌷
وای علمدار حسین به زمین افتاده حیدر کرار حسین به زمین افتاده افتاده صد چاک بدن یارم جا مانده بر خاک تن سردارم از داغش سوزی به جگر دارم آه علمدار من آه سپهدار من به برم جان داده در خیمه چشم همه بر راهت تا گردد پیدا رخ چون ماهت پیچیده در دشت شرر آهت روز روی در میدان شب نشینی گریان به سر سجاده عباسم بی تو چه کنم تنها من ماندم بین همه دشمن ها در آتش سوزد دل خرمن ها سوخت گلوی مشکت ریخت ز مژگان اشکت گِره ات بگشاده سقای طفلان به حرم برگرد می سوزد از غم جگرم برگرد بشکسته بی تو کمرم برگرد های تنت صد چاک و وای سرت بر خاک و علمت اِستاده برگردم وقتی به حرم بی تو تا نامت بر لب ببرم بی تو می سوزد خیمه به برم بی تو دل پر از تاب و تب جان رسیده بر لب ز غمت دلداده عباسم امروز برِ من باشد بر رویش چشم ترِ من باشد فردا بر نیزه سر ِمن باشد ای گل رعنایم تو شدی سقایم که بریزی باده تاسوعا روز غم عباس است در هیات شور و دم عباس است بر لب ها ذکر همه عباس است اوست خدای احساس هیچ کسی چون عباس نَبُوَد آزاده 💠شعرزنده ياد: 🌷 محمد زمان گلدسته
السلام ای ستاره‌ی سوم نازنین ماه پاره‌ی سوم ای غمت حاصل جوانی من سومین ماه آسمانی من وقف مداحی تو حنجره‌ام رو به عشقت گشوده پنجره‌ام ناخودآگاه، دل پر از غم شد بوی خون آمد و محرم شد قبر شش گوشه‌ات اسیرم کرد غم عشق حسین، پیرم کرد روضه خوانانت ای ستوده خصال جمع گشتند از جنوب و شمال با دلی داغدار درد فراق در جوار حریم شاهچراغ پیر، اما جوانِ عشق توأند کوه آتشفشان عشق توأند پیرها و غلام‌ها جمعند همه پروانه‌های یک شمعند شمع یعنی که سیدالشهدا السلام علیک یامولا باز هنگامه‌ی شكفتن شد نوبتِ از حسين گفتن شد بر تن شعر، تازيانه زدم باز هم حرف عاشقانه زدم ناله‌ی عشق، سخت و جان‌سوز است آتش عشق، استخوان‌سوز است عاشقی غربت و بلا دارد كوفه و شام و كربلا دارد دل برای تو می‌تپد مولا در هوای تو می‌تپد مولا عشق يعني سرِ بريده‌ی تو بوسه بر حنجر بريده‌ی تو -یاد-محمد_زمان_گلدسته 🌷🌷🌷
ای صف شکن عرصه ی پیکار شهیدم مجلس به نام مفقودالاثرهاست یادی از شهدا کنیم یادی از شهدای گرانقدر خصوصا دوستان شهیدمون شهید تابه دستی به سینه آشنا کنیم 🌷🌷🌷 🌷ای صف شکن عرصه ی پیکار شهیدم ای روح بزرگی که سزاوار درودی ایثارگر لشکر اسلام تو بودی آخر سر و جان هدیه به پیکار نمودی بودی تو وفادار و فداکار شهیدم در راه خدا شوق شهادت به سرت بود اهداف خدایی همه مد نظرت بود نسبت به جهاد عشق و نشاط دگرت بود تا فدیه شدی در ره دادار شهیدم ای شاهد وارسته و ای عاشق صادق بر رحمت حق روح تو بود در خور و لایق با فیض خدا گشته روان تو موافق همراه شدی با همه ابرار شهیدم خداوند ان شاء الله زیارت کربلا رو نصیب شما کند آنجا که تو بودی همه اخلاص و صفا بود روشن دلت از بارقه ی نور خدا بود راهت همه دنباله ی راه شهدا بود شد با شهدا لحظه ی دیدار شهیدم شد نام تو تفویض چو با فیض شهادت دریافت حیات تو سرآغاز ولادت مستغرق رحمت شدی و فوز سعادت از رحمت حق روح تو سرشار شهیدم ای کشته ی پیروز که شایسته مقامی لایق به درودی و سزاوار سلامی نور بصر عامی و محبوب امامی خوش باد به تو مرگ شرف بار شهیدم ای صف شکن عرصه ی پیکار شهیدم لشکر شکنان را تو جلودار شهیدم 💠شاعر: 🔹عبدالحسین عتیق بهبهانی الله الله یا الله الله الله یا الله الله الله یا الله الله الله یا الله الله الله یا الله الله الله یا الله ..... 🌷🌷🌷
🌷💠روز مقاومت دزفول "هر روز باید چارم خرداد باشد" 🌷🌷💠🌷🌷 این دل به شوق کربلا پر می زند باز از لطف صاحبخانه بر در می زند باز نام حسین آرام دلهای شکسته ست عشقش کلید مخفی درهای بسته ست از عشق او در جبهه غوغایی به پا شد هرگوشه ی این خاک چون کرب و بلا شد ما را غم عشقش به این وادی کشانده ست گفتیم تا کرب و بلا راهی نمانده ست سربند یازهرا به سر بستند یاران فرمان رسید از جانب پیر جماران عشق حسین آتش به دلها زد دوباره بر خاک افتادند یاران پاره پاره در سینه ها شوق شهادت موج می زد مرغ دل عشاق، پر تا اوج می زد عشق حسین اینگونه دل را مبتلا کرد دزفول را چون صحنه ی کرب و بلا کرد دزفول شهر استقامت شهر ایثار دزفول برجا ایستاده وقت پیکار دزفول شهر مردمانی آسمانی از پایمردی سبز، از خون ارغوانی دزفول شهر مردها، مهد دلیران در خون شناور گشته عاشورای ایران دزفول که آجر به آجر، سنگرش بود باران موشکهای دشمن برسرش بود دزفول خاری بود در چشمان دشمن دزفول آتش بود در دامان دشمن شمعی که نورانی تر از قرص قمر بود سدی که از پولاد و آهن سخت تر بود دشتی که مجنون بود و از لیلا نشان داشت کوهی که در دل غیرت آتشفشان داشت دزفول شهری که در آتش ایستاده امر امام خویش را گردن نهاده شد کربلای دیگری برپا در این دشت عباس در آیینه ی تاریخ برگشت از ما درود، از ما سلام، ای خطه عشق خوشنود شد قلب امام ای خطه عشق حق است در تقویم از تو یاد باشد هر روز باید چارم خرداد باشد هر روز باید بر زبان نام تو باشد این قلبها باید که آرام تو باشد تو ایستادی تا وطن آزاد باشد تو گریه کردی تا که ایران شاد باشد ای کعبه آمال دلهای شکسته بر چهره ات خون شهیدان نقش بسته دادم سلامی زاده ی موسی الرضا را کردم زیارت حضرت سبزقبا را دزفول خاک پاک مردان خدایی است از کربلا و مشهد اینجا رد پایی است مرغ دلم امروز بر جانم شرر زد  از گنبد سبزقبا تا طوس پر زد دزفول شهر علم و تقوی، شهر ایمان دزفول شهر عالمان، شهر شهیدان در علم و تقوی شهره ی عالم شد این شهر با مرتضی انصاری آن علامه ی دهر دزفول شهر یاوران خاص مهدی دزفول گویی بسته با ابرار عهدی اینجا هزاران شمع باشد پیش رویم یک شمه از جولای دزفولی بگویم زیباست بر انسان، در حکمت گشودن سرباز گمنام امام عصر بودن حق است باید که کنم یاد فقیدی کو بود در قلب بسیجی ها امیدی از آیت اللهی که قاضی بود نامش هر جمعه می پیچید در دلها کلامش ای قهرمان شهر دلاور پرور من اسطوره ی نام آشنا در باور من هرچند از تیغ جفا مجروح بودی دریای خون جاری شد اما نوح بودی تو در بلندای سعادت ایستادی بر قله ی سرخ شهادت ایستادی هر چند جای لاله ها خالی ست امروز با یادشان اما عجب حالی ست امروز ما با ولایت عهد خون بستیم با هم از باده ی مولا علی مستیم با هم ما از ولایت روی، هرگز بر نتابیم دزفول! ما مردان نسل آفتابیم امروز در دزفول عهدی تازه بستیم از باده ی ناب ولایت مست مستیم ای شهر عشق و شور، ای دزفول دزفول ای در تو جاری نور، ای دزفول دزفول با ما بگو از لاله های بی نشانت از زخمهایی که گذشت از استخوانت از لاله هایی که به خاک افتاده بودند بر دامن تو سینه چاک افتاده بودند دزفول، یادت هست اینجا شهر خون بود در کوچه و پس کوچه هایت نهر خون بود با ما بگو از مادران داغدارت از آنچه شد در هشت سال از روزگارت... شعر: محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷
هر که در بزم عزای زاده ی زهرا نشیند ساعتی در صحن ماتم خانه روی پا نشیند سر به زانو در غم ان خسرو بطها نشیند هر کجا باشد عزای شاه دین آنجا نشیند در جوار مصطفی در جنت المأوی نشیند هر که همت کرد بهر مجلس ماتم سرایش وان کسی کو حاضر آمد از پی خدمت برایش داد از این دنیا دو درهم در رهش بهر خدایش یا که برپا کرد پرچم بهر اعلان عزایش در جنان تحت لوای میر کرمنا نشیند هر که در بزم عزای زاده ی زهرا نشیند ساعتی در صحن ماتم خانه روی پا نشیند آسمانش در نظر از تشنگی گردید چون دود در چنین حالی به چنگال ستم کیشان مردود چون خلیل الله و لشگر گرد او چون نار نمرود مادرش زهرا به آهنگ و نوای رودم ای رود گوشه ی میدان میان لشگر اعدا نشیند زینبش گوید حسینم ای عزیز جان خواهر ای قتیل بی گناهم ای شهید تیر و خنجر از چه رو خصم بداندیشت بریده سر ز پیکر هم چو مرغ بال و پر بشکسته ای زهرای اطهر آید اندر قتلگه با چشم خون پالا نشیند طرفه سیمایی که بد مرآت ذات حی داور عارضی کو بود زیب دوش و دامان پیمبر می زدی زهرا به گیسویش ز بغض شانه عنبر جا گرفته در تنور خانه ی خولی کافر جای عطر و عود خاکستر بر آن سیما نشیند 🌷 https://eitaa.com/ahangaran2/441 🌷🌷🌷🌷
🌷مولا فدای تو سر من 🌷بی سر رسیده پیکر من 💠تشییع جنازه شهید محسن حججی 🔷حاج صادق آهنگران 🔶شاعرزنده یاد: 🔶 محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷 -آهنگران -حرم 🌷🌷🌷 مولا فدای تو سر من بی سر رسیده پیکر من هر کس مدافع حرم شد چون من عزیز و محترم شد غرق سخاوت و کرم شد اکنون عزیز این دیارم اینسان نبوده باور من اینک عزیز عالمینم غرق فغان و شور و شینم بی سر فدایی حسینم جانم فدای کربلایش گردد بریده حنجر من محسن نماد استقامت محسن تجلی شهامت محسن فدایی امامت تشییع شود تن غریبم جا ماند به سوریه سر من شعر: محمد زمان گلدسته