خواهم امشب خون ز چشم تر بگريم
با حسين فرزند پيغمبر بگريم
چون غریبان بی کس و یاور بگریم
با زمين کربلا با سنگ وصحرا
با شکسته خاطری از دار دنیا
هي بريزم خاک غم بر سر بگريم
با همه عشاق و ياران حسيني
در کنار لاله زاران حسینی
با فداکاران آن سرور بگريم
با زهیر و با حبيب بن مظاهر
با خروش سینه سرخان مهاجر
با نواي عون وبا جعفر بگريم
با عزيزان حسين وتشنه کامان
با نوای ناله ی اطفال عطشان
نيمه شب با ساقي کوثر بگريم
با همه ذرات و موجودات عالم
با زمین با آسمان با عرش اعظم
با همه سکان بحر وبر بگريم
با فرات وآب وکوه وچشمه ساران
با شب و با ماه و ابر و باد و باران
با بيابان هاي پهناور بگريم
با مناجات شب فرزند زهر
کز طنینش خیزد آه از سنگ خارا
تا سحر با قاسم واکبر بگريم
در کنار خيمه گاه آل عصمت
تا سحرگاهان بریزم اشک حسرت
با کواکب با مه و اختر بگریم
با چراغ خيمه ي خاموش مولا
با همه لب تشنگان آل طه
تشنه چون عباس نام آور بگريم
گر چه نايد ناله ي زينب به گوشم
لیک یاد غربتش برده است هوشم
بر دل پر خون آن خواهر بگریم
با نوای تشنه ی بی شیر عطشان
با سرود مادر خشکیده پستان
با دم نای علی اصغر بگریم
با فغان مخفی ناموس کبری
با دل سوزان فرزندان زهرا
با صدای سینه ی مادر بگریم
شام عاشوراست با شب زنده داران
در کنار عاشقان و جان نثاران
با امام خفته در بستر بگریم
خواهم امشب یاد آرم کربلا را
سر دهم از سینه آهنگ عزا را
بر شهید نیزه و خنجر بگریم
با صدای سینه و با صوت زنجیر
با معلم در لباس زارع پیر
چون قلم بر صفحه ی دفتر بگریم
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
السّلام، اى سرزمينِ كربلا
السّلام، اى منزلِ نور خدا
السّلام، اى خيمهگاهِ خواهرم
قتلگاه جانگداز اكبرم
كربلا گهواره ی اصغر توئى
مقتل عبّاس آب آور توئى
آمدم، آغوش خود را باز كن
بستر مهمان خود را ساز كن
آمدم، با شهپر جان آمدم
آتشم، امّا چو طوفان آمدم
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما
ماه آل فاطمه یوسف زهرای ما
وای از آن ساعت که شد در حرم غوغا بپا
آمدند اهل حرم گرد اسب باوفا
ذوالجناح باوفا می برد دل از همه
نونهالان حسین گرد او در زمزمه
اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای
با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای
تشنه بود و خسته بود بر جبین سنگش زدند
غرق در خون بود و تیر بر دل تنگش زدند
دست و پا زند پیش چشم مادرش
آسمان دارد خروش همنوا با خواهرش
دامن مادر گرفت کودکی در خیمه ها
غم نشسته بر دلم پس چه شد بابای ما
حسین حسین حسین مولا
حسین حسین حسین مولا
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
بیا و دیده ام را غرق خون کن
دلم را راهی دشت جنون کن
مرا با نینوایت آشنا کن
از این بی آشنایی ها رها کن
مرا همسنگر عباس گردان
مقیم باغ های یاس گردان
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین حسین حسین مولا
حسین حسین حسین مولا
بگو با داغ عباست چه کردی
به سوگ عشق و احساست چه کردی
مگر آن شب علی جای دیگر بود
و یا از خیمه هایت بی خبر بود
که زینب را به شهر شام بردند
غریب و بی کس و گمنام بردند
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
صبا خیز و بگذر به دشت بلا
به خیل شهیدان سلامم رسان
سلامی چو آغشته با خون دل
به آن خفته بی سر امامم رسان
سلام خدا بر امامم حسین (ع)
سپهدار بی سر امامم حسین (ع)
حسین (ع) ای تو سالار آزادگان
قسم بر خدا خون پاکت نخفت
از آن خون که جاری شد از پیکرت
گل سرخ و آلاله هر دم شکفت
به گوش دل از خالق جسم و جان
شنیدم که او هم سلام تو گفت
سلام خدا بر امامم حسین (ع)
سپهدار بی سر امامم حسین (ع)
🌷🌷🌷
هوا از عطر تو غوغاست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
عزیزم سایه ات پیداست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
مرا در منزل جانان چه جای عشق چون هر دم
دلم آواره ی صحراست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
بساط امن و آسایش به بی صبری نمی ارزد
بیا تا مهلتی با ماست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
به خون سجاده رنگین کردم از فرمان پیر خود
که وقت عاشقی نالان
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
ای گل تشنه بی تو ندارم در تن خسته تاب و توانی
تاب و توانی
ای گل تشنه بی تو ندارم در تن خسته تاب و توانی
تاب و توانی
من در این صحرا بی کس و تنها
کجا بجویم از تو نشانی
از تو نشانی
راهیان گلزار حسینیم
رهسپاریم سوی میدان
تا ببندیم از دل بار دیگر
عهد و پیمان با شهیدان
با دلی عاشق خسته تنها
سوی تو برگشتم از دنیا
من غمی پنهان دارم در جان
من گلی گم کردم در صحرا
قدری سبک تر مهلا مهلا
کاروانی آمد با شعار
یا شهادت یا زیارت
برکشد از دل آوای وحدت
با بصیرت با ولایت
کاروانی آمد با شعار
یا شهادت یا زیارت
برکشد از دل آوای وحدت
با بصیرت با ولایت
🌷🌷🌷
یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم
آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم
آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع
عوض گریه در آغوش تو خندید منم0
آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا
پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم
آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی
جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم
روز عاشور، به هنگام وداع آخر
آن که پروانه صفت دور تو گردید منم
آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید
خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم
آن که در بزم یزید بن معاویه پست
قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم
شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده نیشابوری)
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
شده گلهای باغ فاطمه پاره پاره
خدا زینب امشب کند چه چاره
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
عدو سرگرم عیش و نوش گشته (2)
چراغ فاطمه خاموش گشته
کنار پیکر پاک برادر
فتاده زینب و بی هوش گشته
زمین و آسمان را غم گرفته
جهان سر تا به پا ماتم گرفته
چنان شد آتش بیداد روشن
که دودش ساحل فرات گرفته
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
گلی گم کرده ام می جویم او را (2)
به هر گل می رسم می بویم او را (2)
اگر جویم گلم در خاک و در خون (2)
به آب دیدگان می شویم او را (2)
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
دل از یاد توخونین شد حسین جان (2)
ز عشق تو خدا بین شد حسین جان (2)
مرا مهر تو آیین شد حسین جان
که دل آیین نمای خدا شد
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
کجا این مایه جانبازی توان دید (2)
که شش ماهه گلی از نخل توحید
در آغوش پدر خندید و خوابید (2)
چو پیکان با گلویش آشنا شد
تو نوح ما و ماکشتی شکسته
به الطاف خدا امید بسته
همه خاک وطن در خون نشسته (2)
به این خون ها که جزتو خون بها شد؟
خداوندا در این شام غریبان (2)
به یارب یارب شب زنده داران (2)
به سوز سینه ی پیر جماران (2)
دلم خون در هوای کربلا شد
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
خدایا رهبر ما را نگهدار
امید کشور ما را نگهدار
به مظلومان در خون آرمیده
امام و سرور ما را نگهدار
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
کو به کو منزل به منزل دیده را دریا کنم
گم شوم در عرش شاید مرگ را پیدا کنم
پای رفتن ده خداوندا من افتاده را
تا روم بیرون ز شهر و گریه در صحرا کنم
رو بگیرم از علی یا از حسن یا از حسین
ناله از داغ پسر یا گریه بر بابا کنم
طالب مرگم ولی قوت ندارد بازویم
تا به سوی آسمان دست دعا بالا کنم
تخته ی در،صفحه ی تاریخ غمهای علی
من به خون محسنم این صفحه را امضا کنم
در دل شب سنگ دلها می برند از ریشه اش
روز اگر در سایه ی نخلی عزا بر پا کنم
من دعا کردم اجل آید ملاقاتم ز راه
از چه باید در به روی قاتل خود وا کنم
کفن و دفن و قبر من باید نهان ماند ز خلق
تا که دشمن را به هر عصر و زمان رسوا کنم
ای از تمام خسته دلها خسته دل تر
حتی ز من هم در جهان بشکسته دل تر
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
دیشب پدر آمد به خواب و دعوتم کرد
در عالم رویا نگاه بر صورتم کرد
گفتا علی مظلوم است از صورتت معلوم است
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
ای آنکه جز دشمن در این دنیا نداری
امشب که شب آمد دگر زهرا نداری
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
خواهم کنم یاری ز تو با حال خسته
کاری نمی آید ز بازوی شکسته
شرمنده بی تقصیرم شرمنده بی تقصیرم
از خجلتت می میرم از خجلتت می میرم
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
شبها برایم بزم اشک و غم بگیرید
در خانه ی آتش زده ماتم بگیرید
یاد گل پژمرده را سیلی ز قاتل خورده را
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
جان می دهد یارت علی
خدا نگهدارت علی
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان
زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من
زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من
زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من
دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه
زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من
حسین من حسین من حسین من حسین من
حسین من حسین من حسین من حسین من
کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود
مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود
حسین من حسین من حسین من حسین من
گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا برای من کرببلا نمی شود
حسین من حسین من حسین من حسین من
یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن
یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
جای تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
یابن الحسن عجل علی ظهورک
🔷🌷🔷
امید علی مهر و ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
امید علی مهر و ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
ببین بی تو ای چراغ دلم
جهان شب شده در نگاه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
امید علی مهر و ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
بداغت دلم چو غم خانه شد
که تشییع تو غریبانه شد
غمت شمع و دل چو پروانه شد
به شب های پر غصه ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
امید علی مهر و ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
عزیز خدا تو بی ما مرو
همه هستیم از اینجا مرو
بهشت علی تو زهرا مرو
که هر جا تو بودی پناه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
امید علی مهر و ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
از این کودکان جدا می شوی
از اندوه و غم رها می شوی
سوی جنت الرضا می شوی
ببین اشک طفلان و آه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
امید علی مهر و ماه علی
کجا می روی تکیه گاه علی
🔸🔸🔸
🔸🔹🔸
السلام ای وارث آدم، سلام
ای نگین حلقهی خاتم، سلام
السلام ای در رگت خون خدا
شد لب عطشان سرت از تن جدا
السلام ای نور قبل کل نور
گاه بر نی، گاه در کنج تنور
سومین شمس ولایت، یاحسین
از ازل تا بی نهایت، یاحسین
ای که همراه اسیران رویِ نی
کرده راه کوفه را تا شام، طی
وای من الشام الشام، آه آه
سنگها از بام از بام، آه آه
ای فدای لعل عطشانت، حسین!
جان عالم باد قربانت، حسین!
ای بخون غلطیده در دشت بلا
کربلا یا کربلا یا کربلا
🔹🔹🔹
مستی ما از شرابی دیگر است
بر سر نی، آفتابی دیگر است
روزگاری پیش، اینجا جنگ بود
جنگ بود و عرصه بر ما تنگ بود
کوچه کوچه صحنهی پیکار بود
بازهم تاریخ در تکرار بود
تا به کف، عباس، پرچم را گرفت
نعرهی تکبیر، عالم را گرفت
ای شهیدان به خون غلطان ما
لالههای پرپر بستان ما
ای که در دل داشتید آتشفشان
ای بلند آوازههای بی نشان
ای شقایق محو سیمای شما
خالی است این روزها جای شما
ای خزان! از نوبهاران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
با پرستوها سفر دلچسب بود
چون مهیّا جاده بود و اسب بود
یاد گلهایی که پرپر سوختند
زیر آتش، پای تا سر سوختند
آه آه از نسترنها یاسها
دستهای بستهی غواصها
ای شهیدان! رازها در سینه ماند
اشکها در صفحهی آیینه ماند
از جمال عالم آرای شما
از قد و بالای رعنای شما
چفیهای خونین و خاکی بازگشت
استخوانی و پلاکی بازگشت
جنگ، جنگ حق و باطل بود و هست
پای استکبار در گِل بود و هست
ذات تاریخ است این تکرارها
نخلها و میثم تمارها
🔸🔸🔸
داعش و اسلام آمریکاییاش
با همه بدنامی و رسواییاش
در حریم نور، چنگ انداختند
اسب بر نعش شهیدان تاختند
باز در آیینهی دین، خَش زدند
خیمهها را بازهم آتش زدند
شعلهی جهل و گناه افروختند
تا اسیران را به آتش سوختند
باز از دل باز هم فریاد زد
حرف حق را با صلابت داد زد
از حرم باید نگهداری کنیم
امت اسلام را یاری کنیم
من یکی از آن هزارانم که باز
سوختم در بین این راه دراز
مدتی در بند دنیا زیستم
تا بدانجا که ندانم کیستم
فکر میکردم که روحم خسته است
چون در باغ شهادت بسته است!
ناگهان دیدم که وا شد دفترم
تازه شد روحِ شهادت باورم
گویی از سوریه و شام بلا
عمهی سادات میخواند مرا
دل که باشد قرص، میگردد شجاع
از حرم مردانه میسازد دفاع
در "حلب" باید بگیرم نایشان
تا به "کرمانشاه" ناید پایشان
جبههی یاران رهبر را ببین
قاسم و عباس و اکبر را ببین
پاسدارانی "سلیمانی" نشان
رعد آسا، چون شهاب آسمان
جان به کف دارند و حیدر زادهاند
در دفاع از حرم آمادهاند
غزه زیر آتشِ خشم و بلاست
شام و بحرین و یمن چون کربلاست
چون به استکبار، نه! گفتیم ما
خواب دشمن را برآشفتیم ما
چشم بر انگشت مولاییم ما
تا شهادت پشت مولاییم ما
#محمد_زمان_گلدسته
💠💠💠