eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما ماه آل فاطمه یوسف زهرای ما وای از آن ساعت که شد در حرم غوغا بپا آمدند اهل حرم گرد اسب باوفا ذوالجناح باوفا می برد دل از همه نونهالان حسین گرد او در زمزمه اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای تشنه بود و خسته بود بر جبین سنگش زدند غرق در خون بود و تیر بر دل تنگش زدند دست و پا زند پیش چشم مادرش آسمان دارد خروش همنوا با خواهرش دامن مادر گرفت کودکی در خیمه ها غم نشسته بر دلم پس چه شد بابای ما
حسین حسین حسین مولا حسین حسین حسین مولا حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن بیا و دیده ام را غرق خون کن دلم را راهی دشت جنون کن مرا با نینوایت آشنا کن از این بی آشنایی ها رها کن مرا همسنگر عباس گردان مقیم باغ های یاس گردان حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن حسین حسین حسین مولا حسین حسین حسین مولا بگو با داغ عباست چه کردی به سوگ عشق و احساست چه کردی مگر آن شب علی جای دیگر بود و یا از خیمه هایت بی خبر بود که زینب را به شهر شام بردند غریب و بی کس و گمنام بردند حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن
صبا خیز و بگذر به دشت بلا به خیل شهیدان سلامم رسان سلامی چو آغشته با خون دل به آن خفته بی‌ سر امامم رسان سلام خدا بر امامم حسین (ع) سپهدار بی‌ سر امامم حسین (ع) حسین (ع) ‌ای تو سالار آزادگان قسم بر خدا خون پاکت نخفت از آن خون که جاری شد از پیکرت گل سرخ و آلاله هر دم شکفت به گوش دل از خالق جسم و جان شنیدم که او هم سلام تو گفت سلام خدا بر امامم حسین (ع) سپهدار بی‌ سر امامم حسین (ع) 🌷🌷🌷
هوا از عطر تو غوغاست می دانم که اینجایی می دانم که اینجایی عزیزم سایه ات پیداست می دانم که اینجایی می دانم که اینجایی مرا در منزل جانان چه جای عشق چون هر دم دلم آواره ی صحراست می دانم که اینجایی می دانم که اینجایی بساط امن و آسایش به بی صبری نمی ارزد بیا تا مهلتی با ماست می دانم که اینجایی می دانم که اینجایی به خون سجاده رنگین کردم از فرمان پیر خود که وقت عاشقی نالان می دانم که اینجایی می دانم که اینجایی ای گل تشنه بی تو ندارم در تن خسته تاب و توانی تاب و توانی ای گل تشنه بی تو ندارم در تن خسته تاب و توانی تاب و توانی من در این صحرا بی کس و تنها کجا بجویم از تو نشانی از تو نشانی راهیان گلزار حسینیم رهسپاریم سوی میدان تا ببندیم از دل بار دیگر عهد و پیمان با شهیدان با دلی عاشق خسته تنها سوی تو برگشتم از دنیا من غمی پنهان دارم در جان من گلی گم کردم در صحرا قدری سبک تر مهلا مهلا کاروانی آمد با شعار یا شهادت یا زیارت برکشد از دل آوای وحدت با بصیرت با ولایت کاروانی آمد با شعار یا شهادت یا زیارت برکشد از دل آوای وحدت با بصیرت با ولایت 🌷🌷🌷
یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع عوض گریه در آغوش تو خندید منم0 آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم روز عاشور، به هنگام وداع آخر آن که پروانه صفت دور تو گردید منم آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم آن که در بزم یزید بن معاویه پست قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده نیشابوری)
شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2) شده گلهای باغ فاطمه پاره پاره خدا زینب امشب کند چه چاره شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2) عدو سرگرم عیش و نوش گشته (2) چراغ فاطمه خاموش گشته کنار پیکر پاک برادر فتاده زینب و بی هوش گشته زمین و آسمان را غم گرفته جهان سر تا به پا ماتم گرفته چنان شد آتش بیداد روشن که دودش ساحل فرات گرفته شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2) گلی گم کرده ام می جویم او را (2) به هر گل می رسم می بویم او را (2) اگر جویم گلم در خاک و در خون (2) به آب دیدگان می شویم او را (2) شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2) دل از یاد توخونین شد حسین جان (2) ز عشق تو خدا بین شد حسین جان (2) مرا مهر تو آیین شد حسین جان که دل آیین نمای خدا شد شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2) کجا این مایه جانبازی توان دید (2) که شش ماهه گلی از نخل توحید در آغوش پدر خندید و خوابید (2) چو پیکان با گلویش آشنا شد تو نوح ما و ماکشتی شکسته به الطاف خدا امید بسته همه خاک وطن در خون نشسته (2) به این خون ها که جزتو خون بها شد؟ خداوندا در این شام غریبان (2) به یارب یارب شب زنده داران (2) به سوز سینه ی پیر جماران (2) دلم خون در هوای کربلا شد شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2) خدایا رهبر ما را نگهدار امید کشور ما را نگهدار به مظلومان در خون آرمیده امام و سرور ما را نگهدار شب شام غریبان حسین است (2) به صحرا جسم عریان حسین است (2)
کو به کو منزل به منزل دیده را دریا کنم گم شوم در عرش شاید مرگ را پیدا کنم پای رفتن ده خداوندا من افتاده را تا روم بیرون ز شهر و گریه در صحرا کنم رو بگیرم از علی یا از حسن یا از حسین ناله از داغ پسر یا گریه بر بابا کنم طالب مرگم ولی قوت ندارد بازویم تا به سوی آسمان دست دعا بالا کنم تخته ی در،صفحه ی تاریخ غمهای علی من به خون محسنم این صفحه را امضا کنم در دل شب سنگ دلها می برند از ریشه اش روز اگر در سایه ی نخلی عزا بر پا کنم من دعا کردم اجل آید ملاقاتم ز راه از چه باید در به روی قاتل خود وا کنم کفن و دفن و قبر من باید نهان ماند ز خلق تا که دشمن را به هر عصر و زمان رسوا کنم ای از تمام خسته دلها خسته دل تر حتی ز من هم در جهان بشکسته دل تر جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان دیشب پدر آمد به خواب و دعوتم کرد در عالم رویا نگاه بر صورتم کرد گفتا علی مظلوم است از صورتت معلوم است مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان ای آنکه جز دشمن در این دنیا نداری امشب که شب آمد دگر زهرا نداری جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان خواهم کنم یاری ز تو با حال خسته کاری نمی آید ز بازوی شکسته شرمنده بی تقصیرم شرمنده بی تقصیرم از خجلتت می میرم از خجلتت می میرم مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان شبها برایم بزم اشک و غم بگیرید در خانه ی آتش زده ماتم بگیرید یاد گل پژمرده را سیلی ز قاتل خورده را مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان جان می دهد یارت علی خدا نگهدارت علی مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان مظلوم علی جان زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه زهرای من زهرای من زهرای من زهرای من حسین من حسین من حسین من حسین من حسین من حسین من حسین من حسین من کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود حسین من حسین من حسین من حسین من گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام هیچ کجا برای من کرببلا نمی شود حسین من حسین من حسین من حسین من یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود جای تو دارد این دلم جای دگر نمی شود یابن الحسن عجل علی ظهورک 🔷🌷🔷
امید علی مهر و ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی امید علی مهر و ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی ببین بی تو ای چراغ دلم جهان شب شده در نگاه علی کجا می روی تکیه گاه علی امید علی مهر و ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی بداغت دلم چو غم خانه شد که تشییع تو غریبانه شد غمت شمع و دل چو پروانه شد به شب های پر غصه ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی امید علی مهر و ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی عزیز خدا تو بی ما مرو همه هستیم از اینجا مرو بهشت علی تو زهرا مرو که هر جا تو بودی پناه علی کجا می روی تکیه گاه علی امید علی مهر و ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی از این کودکان جدا می شوی از اندوه و غم رها می شوی سوی جنت الرضا می شوی ببین اشک طفلان و آه علی کجا می روی تکیه گاه علی امید علی مهر و ماه علی کجا می روی تکیه گاه علی 🔸🔸🔸
🔸🔹🔸 السلام ای وارث آدم، سلام ای نگین حلقه‌ی خاتم، سلام السلام ای در رگت خون خدا شد لب عطشان سرت از تن جدا السلام ای نور قبل کل نور گاه بر نی، گاه در کنج تنور سومین شمس ولایت، یاحسین از ازل تا بی نهایت، یاحسین ای که همراه اسیران‌ رویِ نی کرده راه کوفه را تا شام، طی وای من الشام الشام، آه آه سنگ‌ها از بام از بام، آه آه ای فدای لعل عطشانت، حسین! جان عالم‌ باد قربانت، حسین! ای بخون غلطیده در دشت بلا کربلا یا کربلا یا کربلا 🔹🔹🔹 مستی ما از شرابی دیگر است بر سر نی، آفتابی دیگر است روزگاری پیش، اینجا جنگ بود جنگ بود و عرصه بر ما تنگ بود کوچه کوچه صحنه‌ی پیکار بود بازهم تاریخ در تکرار بود تا به کف، عباس، پرچم‌ را گرفت نعره‌ی تکبیر، عالم‌ را گرفت ای شهیدان به خون غلطان ما لاله‌های پرپر بستان ما ای که در دل داشتید آتشفشان ای بلند آوازه‌های بی نشان ای شقایق محو سیمای شما خالی است این روزها جای شما ای خزان! از نوبهاران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد با پرستو‌ها سفر دلچسب بود چون مهیّا جاده بود و اسب بود یاد گل‌هایی که پرپر سوختند زیر آتش، پای تا سر سوختند آه آه از نسترن‌ها یاس‌ها دست‌های بسته‌ی غواص‌ها ای شهیدان! راز‌ها در سینه ماند اشک‌ها در صفحه‌ی آیینه ماند از جمال عالم آرای شما از قد و بالای رعنای شما چفیه‌ای خونین و خاکی بازگشت استخوانی و پلاکی بازگشت جنگ، جنگ حق و‌ باطل بود و هست پای استکبار در گِل بود و هست ذات تاریخ است این تکرار‌ها نخل‌ها و‌ میثم تمار‌ها 🔸🔸🔸 داعش و اسلام‌ آمریکایی‌اش با همه بدنامی و رسوایی‌اش در حریم‌ نور، چنگ انداختند اسب بر نعش شهیدان تاختند باز در آیینه‌ی دین، خَش زدند خیمه‌ها را بازهم آتش زدند شعله‌‌ی جهل و گناه افروختند تا اسیران را به آتش سوختند باز از دل باز هم فریاد زد حرف حق را با صلابت داد زد از حرم باید نگهداری کنیم امت اسلام‌ را یاری کنیم من یکی از آن هزارانم که باز سوختم در بین این راه دراز مدتی در بند دنیا زیستم تا بدانجا که ندانم کیستم فکر می‌کردم که روحم خسته‌ است چون در باغ شهادت بسته‌ است! ناگهان دیدم که وا‌ شد دفترم تازه شد روحِ شهادت باورم گویی از سوریه و شام بلا عمه‌ی سادات می‌خواند مرا دل که باشد قرص، می‌گردد شجاع از حرم مردانه می‌سازد دفاع در "حلب" باید بگیرم نای‌شان تا به "کرمانشاه" ناید پای‌شان جبهه‌ی یاران رهبر را ببین قاسم و عباس و اکبر را ببین پاسدارانی "سلیمانی" نشان رعد آسا، چون شهاب آسمان جان به کف دارند و حیدر زاده‌اند در دفاع از حرم آماده‌‌اند غزه زیر آتشِ خشم و بلاست شام و‌ بحرین و یمن چون کربلاست چون به استکبار، نه! گفتیم ما خواب دشمن‌ را برآشفتیم‌ ما چشم بر انگشت مولاییم ما تا شهادت پشت مولاییم ما 💠💠💠
💠💠💠 باز تکرار غدیری دیگر است، حیدر ما نیز شیری دیگر است با علی ما فتح خیبر داشتیم فتنه را از پیش رو برداشتیم راه حق همواره راه ایمن است هر کجا خورشید باشد روشن است، استخوان در چشم خاری در گلوست فتنه های دیگری در پیش روست ناگهان این جاده دست انداز شد یک مسیر انحرافی باز شد یک طرف نیرنگ عمر و عاص ها یک طرف اما سکوت خاص ها هر دو بی رحمانه بر ما تاختند قلب مولا را به درد انداختند یا علی ای مقتدای خاص و عام یا علی حجتت بر ما تمام عده ای راه از تو کج کرده اند باز با تو،نه با خویش لج کرده اند باز از نفس افتاده در رخوت شدند تا اسیر قدرت و ثروت شدند خواب یا بیدار قُر قُر می کنند مهدویت را تمسخر می کنند وای بر آنها که پیمان بشکنند هم نمک خورده نمکدان بشکنند حوریان دیو سیرت کیستند؟ این خواص بی بصیرت کیستند؟ غرق در خواب زمستانی شدند پیرو اسلام ایرانی شدند کیستند اینان علی را منکرند هم ولایت هم ولی را منکرند کیستند این نارفیقان، کیستند؟ ظاهراً از ما و با ما نیستند شهوت قدرت به دل گر ریشه کرد، کی خدا را می شود اندیشه کرد حال ای ناباوران خیره سر ای کج اندیشان از خود بی خبر شاخه ای بودید و آخر خم شدید شیره بی یار و اشکم شدید گر که حزب الله یاری کرد تان ذیل بودید و به سر آوردتان گر بسیجی ها به میدان آمدند مردم از هر قشر هم پیمان شدند جمله از مهر ولایت بود و بس نه شما ، نه دیگران ، نه هیچ کس خلق با امر ولی شد یارتان تا گره را باز کرد از کارتان تا شما این گونه قدرت یافتید وای من روی از علی بر خواستید زخم خورد از تیغ تان احساس ها شرمتان باد ای نمک نشناس ها قلب مولا را نشاید خونی دید پنبه را از گوش بیرون کنید جز با ولایت راه دیگر باطل است هر که از این ره بیرون شد آخر در گل است یا علی صفین را تکرار کن باز هم این جاده را هموار کن یا علی مستان سلامت می کنند امر فرمایی قیامت می کنند سر خوش از جام الستت می شوند خورده وناخورده مستت می شوند یا علی جان با تو پیمان بسته ایم عهد با شیرازه ی جان بسته ایم با سرانگشتت به جوش آئیم ما مثل طوفان در خروش آئیم ما چون تمام مقصد ما مکتب است راه ما راه حسین و زینب است پس نه جای خوف باشد والسلام این دو روز تلخ هم گردد تمام شاعر:محمدزمان گلدسته 🔷🔷🔷💠💠💠
خال لب دوست من که با دست بت میکده بیدار شدم از دم رند می آلوده مددکار شدم همچو منصور خریدار سر دار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم آی دلسوخته گان نیمه ی خرداد آمد نوبت مرثیه و موسم فریاد آمد غمی از سوگ پدر در دل اولاد آمد پیر من مرشد من رفت که تبدار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم در غم غربت او دشت و دمن می سوزد زهر نوشید و دلش همچو حسن می سوزد از دل سوخته اش سینه ی من می سوزد باز از جان و دل این قافله را یار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم پیر من زهر که نوشید دلش پر خون شد دل یاران جگر سوخته اش محزون شد اشک چون سیل روان، چشم چنان جیحون شد در خود آنقدر فرو ریختم آوار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم روح حق عازم دیدار خدا شد پر زد امت سوخته دل، خاک عزا بر سر زد غم هجران پدر، شعله به خاکستر زد سالها در غم این فاجعه تکرار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم رفت پیغمبر، اما خللی نیست مرا هیچ راهی بجز از راه علی نیست مرا جز ولایت هم خیرالعملی نیست مرا سرّ حق بود که مجبور به اقرار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ای که در صحن و رواقی و به گوهرشادی زائر کوی رضا از دو جهان آزادی پیش جدش کنم از سوگ خمینی یادی تو هم آواز شو با من که سبکبار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم من که فرزند همین خاک شهادت خیزم جاده و اسب مهیاست که تا برخیزم نیست از مرگ به یک ثانیه هم پرهیزم بار بربستم و آماده ی پیکار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم به رضا و حرم و گنبد پاکش سوگند به حسین و عطش و تربت و خاکش سوگند به شهیدی که به جا ماند پلاکش سوگند فاش می گویم و چون میثم تمار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم به علی بن ابی طالب اگر جنگ شود کربلا و یمن و شام هماهنگ شود عرصه بر آل سعود از همه سو تنگ شود پاسدار حرم حیدر کرار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشمم ابری ست که اندیشه ی باران دارد داغی از خاطره ی پیر جماران دارد مثل پاییز که سودای بهاران دارد جامی از شهد شهادت زده سرشار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم داعش آن دولت اسلامی آمریکایی صهیونیسم آتش افروخته ی هرجایی فتنه بر پا شده در عالم ازین رسوایی عصر بیداری اسلامی ست... بیدار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم رهبرا امر کن آماده ی جنگم لبیک به زمین شیر و به دریا چو نهنگم لبیک مست از شوق شهادت دل تنگم لبیک مست مینای ولایت شده هشیار شدم من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم شعر: محمد زمان گلدسته 💠🌷🌷💠