eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
بیا که پنجره ی آسمان فراز کنیم در بهشت شهادت دوباره باز کنیم ای فراقت سینه ها را سوخته (یابن الحسن) حسرتت آیینه ها را سوخته ای جهان بهر ظهورت منتظر ای سیاهی ها به نورت منتظر (آقا) چارده قرن است مظلومیم ما همچنان از ابر محرومیم ما چارده قرن است می سوزیم ما چشم بر راه تو می دوزیم ما (آقا) ما شهید زخم مظلومیتیم قرن ها در انتظار رجعتیم لحظه لحظه دیر شد مولای من آرزوها پیر شد مولای من ای گل نرگس گل زهرا بیا ای تمام آرزوی ما بیا وقتی با تازیانه دست فاطمه رو از ردای علی جدا کردند آمده است فاطمه هی صدا می زد یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن پرچم های عزا داره بالا می ره شهادت مادرتون زهرا داره نزدیک میشه ان شاء الله بیاد اون روزی که در رکاب مهدی فاطمه برای انتقام خون فاطمه شمشیر بزنی برادرم خواهرم نیمه ی شبه اومدن در خونه ی علی رو زدن علی کنار بچه های مظلوم نشسته حسن و حسینو دلداری می ده زینب رو روی پای خود نشونده. هم پدری می کنه هم مادری می کنه در زدن علی چه نشسته ای که دشمن اومده و بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفته می خواد زمین و خاک بقیع رو شخم بزنه قبرها رو بشکافه جنازه ی همسر تو رو بیرون بیاره بر او نماز بخواند ای وای زهرا وصیت کرده قبر من باید مخفی باشه. دیدند علی چهره اش دگرگون شد رنگ از رخسار مولا پرید. بی محابا بلند شد لباس جنگ به تن کرد دستار زرد رو به دور پیشانی بست دست به قبضه ی شمشیر با شتاب خود رو به قبرستان بقیع رسوند دید آری بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفتند می خوان قبرها رو بشکافن که با چهره ی خشمگین مولا برخورد کردند فریاد مولا بلند شد می بینم بیل ها رو به دست گرفته اید آماده اید تا قبرها رو بشکافید جسد فاطمه ی مرو پیدا کنید بیرون بیارید بر او نماز بگذارید نه به خدا دیگه اون علی علی خانه نشین نیست دیگه اون علی علی نیست که ریسمان به گردنش بندازید و در کوچه ها جلوی دیدگان مردم او رو برای بیعت بکشید حرف نزنه 🌷🌷🌷
پایان گرفته این عمر کوتاه دستم فدایت شد عمو الحمد لله راه تو باشد راه الی الله دستم فدایت شد عمو الحمد لله آتش گرفته بال و پر من روحم جدا شد از پیکر من فرما حلالم ای سرور من مهمان شدم بر یاران دلخواه دستم فدایت شد عمو الحمد لله هرگز نکردم زین غم شکایت کردم چو قاسم از تو حمایت جان می دهم در راه ولایت تو کوه عشقی من چون پر کاه دستم فدایت شد عمو الحمد لله سربازی تو شد افتخارم عشقت عمو جان داد اعتبارم هر چه که دارم من از تو دارم از تو گرفتم این عزت و جاه دستم فدایت شد عمو الحمد لله گر چه به خیمه محشر به پا شد مرع دل من از تن رها شد قلب عمویم از من رضا شد من چون ستاره در دامن ماه دستم فدایت شد عمو الحمد لله شعر: سید حبیب حبیب پور
قرار عاشقی دارم، فردا میان آن گودال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب به زیر سم مرکب ها، اگر شود تنم پامال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب _ _ به خاک گرم صحرا، تن من آرمیده تو و دل شکسته، من و سر بریده به روی حنجرم خنجر ببینی و رَوی از حال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب نمی کنم فراموش، وداع آخرت را حلال کن ندیدی، اگر برادرت را روم به دیدن مادر به سوی او گشایم بال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب سرم به نیزه چون ماه، تنم پر از ستاره نمانده از تنم جز، گلوی پاره پاره به زیر سم مرکب ها اگر شود تنم پامال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب بریده گوش و تا گوش، گلوی اصغر من نمی رسد صدای، اذان اکبر من اگر شود پذیرایی به تازیانه از اطفال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب تو شمع عاشقانی، صبور و قهرمانی پس از شهادت من، امیر کاروانی علی رسد به فریادت به رغم فتنه ی دجال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب زوال ظهر فردا، شود جدا سر من گذشته کارم از کار، بریده حنجر من مقلب القلوبم من تویی محول الاحوال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب بسیجی ولایت، حسینی ام همیشه مطیع جانشین، خمینی ام همیشه بگو که یوسف زهرا بیاید از سفر امسال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب
من که نه دستی و نه آب و نه علم دارم دگر چگونه می توان رو به حرم آرم نه در بدن قدرت نه در دلم تابی فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بیا اخا برادرت فتاده است از پا حاصل سقایی من ریخته در صحرا نشد رسانم آب را به گلشن زهرا نمانده دست تا علم ز خاک بردارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی ز روی زین به خاک و خون ز سر در افتادم بیا عزیز فاطمه برس به فریادم چو مرغ پر شکسته زیر پای صیادم بیا که انتظار دیدن تو را دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی فغان که این حوادث زمانه دستم بست به ضربه ی عمود آهنین سرم بشکست خون سر و صورت و سینه ام به هم پیوست بیا برآر تیر کین ز چشم خونبارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی حسین من نشسته در برابرم زهرا سایه ی مرحمت فکنده بر سرم زهرا به خاک گرم کربلا چو مادرم زهرا لحظه ی جان دادن من شده پرستارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بیا بگیر از زمین پیکر خونینم ببخش اگر نمی توان نزد تو بنشینم نشسته در حضور تو نبوده آئینم نه نیرویی که حرمت ادب نگه دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی امام من امیر من رهبر و مولایم بیا کنار علقمه نما تو پیدایم خرد شده ز ضرب تیر و نیزه اعضایم بیا که سر به روی زانوی تو بگذارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بگیر این سر شکسته را به زانویت که وقت جان سپردنم نظر کنم رویت دسته گل محمدی بیا کشم بویت ز خاک و خون پاک نما دیده ی خونبارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی ____ بی برادری خانمان سوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بوسه بر بازوی پاکت می زنم ای عزیزم در عزایت از دو دیده خون فشانم خون بریزم بی برادری خانمان سوز است ای برادرم ای عزیز آل طاها خیز و بنگر کودکان را از برای قطره آبی کودکان خسته جان را بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای عزیزم کی زده تیر ستم بر دیده هایت دست های پاک تو پس کجا باشد لوایت بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای برادر خیز و بنگر مانده ام بی یار و یاور بشکند دستی که بشکست قامت سرورت برادر همچو قلب پر ز خونم جسم تو در خون شناور بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم رفتی میدان تا که آبی آری بهر کودکانم ای دریغا غرق خونی ای شهید قهرمانم ای برادر بی تو سخت است زنده مانم زنده مانم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم مرحوم حاج حبیب الله معلمی
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود اين کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود يک زن ميان محملی، بر ناقه در تاب و تب است عبـاس و اکبــر دور او، ايـن زن خدا يا زينب است هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله لحظه به لحظه می شود درد و غمش در دل فزون گويـد حسينش زيــر لـب انّا اليه راجعون نجمه نمی گيـــرد نگــاه از روی ماه قاسمش با اشک حسرت ميزند شانه به موی قاسمش هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله در مهد آغوش رباب، رفته علی اصغر به خواب بوسد گلـــوی نــاز او، امّــا دلــش در اضطراب وقتی رقيه پــرده محمل بـه بالا می برد دل می برد از قافله چون نام بابا می برد ⚫️⚫️⚫️
اکبر ای جانم رعنا جوانم از چه گشتی غرقه خون در پیش چشمانم نخل امید حسین رعنا جوان اکبر نوجوان با وقارم شبه پیغمبر کی زده تیغ از جفا رودم تو را بر سر از چه افتادی به خاک ای ماه تابانم سیل خون جاری ز فرق نازنین داری نوجوانم خیز و کن بابا مرا یاری آه بر قلبت که زد این خنجر کاری بعد تو دیگر نخواهم زندگی جانم مهر رخشانم چرا بر خاک افتادی داغ بر قلبم عزیزم از چه بنهادی بعد مرگ تو نخواهم راحت و شادی نوجوان ماه رویم سرو بستانم اکبر سیمین بر نسرین عذار من روشن از روی تو بودی شام تار من ای تسلی بخش قلب بی قرار من از غم مرگت عزیزم زار و گریانم داغ جانسوزت زد آتش بر دلم رودم آه بر باد فنا شد حاصلم رودم بی تو خاموش است شمع محفلم رودم از فراقت نوجوان چون شمع سوزانم نور چشمانم علی برگو جواب من ده تسلی ای پدر قلب کباب من کن نظر بابا بر این چشم پرآب من سینه سوزان اشک ریزان و پریشانم بر سرت رودم چه آمد اندر این صحرا چون به خاک و خون فتاد این قامت رعنا وای بر احوال زار زینب کبری گر خبر یابد ز مرگت نور چشمانم خیز از جا طایر در خون طپان من قوت قلبم عزیزم نوجوان من از کفم رفتی برفت از تن توان من شد معلمی در این ماتم نواخوانم زنده یاد
مرغ دلم می زند پر به هوای حسین می بردم کو به کو شور و نوای حسین جاذبه ی عشق او داده مرا آبرو سرخوش و سرمستم از جام ولای حسین عاشق و دلخسته ام دل به حسین بسته ام کعبه ی آمال من کرب و بلای حسین هر که به دربار او دست گدایی برد شامل حالش شود لطف و عطای حسین زمزمه ی یا حسین می رسد از هر کران گشته به هر جا بلند باز لوای حسین سوز دل خسته را جام حسینی دواست مرهم زخم دل است اشک عزای حسین در همه ی کائنات ولوله برپا شده ملک و ملک نیل پوش گشته برای حسین رایحه ی عدل و داد روح صلات و جهاد تا ابدیت دمد از دم نای حسین گر چه حسین شد شهید در ره دین و نماز جان جهان می شد ای کاش فدای حسین روز قیامت شود آتش دوزخ خموش گر به به محشر فتد بند ردای حسین در سفر کربلا سر ز تنش شد جدا اکبر فرخ فر و ماه لقای حسین یاور و همسنگرش ساقی و آب آورش دست و سر و جان خویش کرد فدای حسین قاسم گلگون کفن نوگل باغ حسن خون مطهر نثار کرد به پای حسین خون گلوی علی بر فلک افشاند و گفت صغحه ی هفت آسمان گشته منای حسین گلپر خون خدا ریخته در کربلا تا به ثریا رسید صوت رسای حسین معلمی کن به گوش حلقه ی این بندگی سرمه ی چشمان نما خاک سرای حسین هر چه در ایام عمر شعر سرودی بدان نیست برابر به یک قطعه رثای حسین
ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک بر وارث خون تو رهبر لبیک ای هادی رزمنده پرور لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک دادی پیام از آن گلوی خونین حسین جان بر هر مجاهد آمد از تو تحسین حسین جان اسلام را خون تو کرده تضمین حسین جان گفتی حسین را کیست یاور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای نور چشمان رسول اکرم حسین جان در پاسخت ای نور هر دو عالم حسین جان واجب شده بر ما که جمله با هم حسین جان از مرد و زن گوییم و یکسر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک مهر جهان افروز عالمینی حسین جان بر پا شد از تو مکتب خمینی حسین جان در یاریت فرزند تو خمینی حسین جان گفت ای حسین فرزند حیدر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک جد خمینی ای حسین بی یار حسین جان امروز ما ایرانیان ز پیکار حسین جان با رهبری چون قائد فداکار حسین جان بگذشته ایم از جان و از سر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای نیروی رزمنده ی شهیدان حسین جان همچون خمینی پروری بهدوران حسین جان از تو بپا شد انقلاب ایران حسین جان گوییم تو را همراه رهبر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک هر کس هوای محضر تو دارد حسین جان هرگز به ذلت تن نمی سپارد حسین جان از کشته گشتن واهمه ندارد حسین جان هر لحظه می گوید مکرر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک در راهت ای مولا چو پا نهادیم حسین جان پیر و جوان و طفل کشته دادیم حسین جان اندر حضورت سرفراز و شادیم حسین جان کوبنده ی کاخ ستمگر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک هر چند ما در کربلا نبودیم حسین جان تا جان نثار مقدمت نمودیم حسین جان اکنون سویت بار سفر گشودیم حسین جان ای نوگل ساقی کوثر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک تا انتقام خون اطهر تو حسین جان تا انتقام خون اکبر تو حسین جان تا انتقام خون اصغر تو حسین جان گیریم ما از قوم کافر لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک ای کشته ی در خون شناور لبیک مولا حسین لب تشنه بی سر لبیک شاعر: حاج حبیب الله معلمی
دراي کارواني، سخت و با سوز و گداز آيد چو آه آتشيني کز دل پر غصه باز آيد گمانم کارواني از وطن آواره گرديده چو آواز جرس با ناله‏هاي جانگداز آيد اگر اين کاروان است از حسين فرزند پيغمبر چرا او را اجل منزل به منزل پيشواز آيد الا يا خيمگي، خرگاه عزت بر سر پا کن که ناموس خدا زينب، ز راهي بس دراز آيد فلک گسترده خواني، آب و نانش خون و لخت دل عراقي ميهمان دار است و مهمان از حجاز آيد به روي ميهمانان حجازي آب و نان بستند که ديده ميزبان هرگز چنين مهمان نواز آيد؟ بنازم مقتدايي را که در محراب و شمشيرش ز خون سر وضو سازد چو هنگام نماز آيد يزيد از زاده‏ي خيرالبشر بيعت طمع دارد چگونه طاعت جبريل با ابليس ساز آيد؟ دراي کارواني، سخت و با سوز و گداز آيد چو آه آتشيني کز دل پر غصه باز آيد شاعر:ملک الشعرای صبوری خراسانی
تویی آن غرقه به خونی که بزرگ شهدایی تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده بدنت را که به خاک سیه ای کشته کشیده چه بود جرم و گناهت که مرمل به دم آیی ز جه رو قلب شریفت هدف تیر بلا شد به تو ای سرور خوبان چه جفا روی جفا شد که به مظلومیت و خون جگر آل عبا شد گل سالم نبود در بدن پاک تو جایی تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب شده در لُجه خون غرقه مه انور زینب نه مرا بی تو دگر تاب و توان یاور زینب چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی ز چه پامال مراکب شده گلگون بدن تو گل من دامن صحرای بلا شد وطن تو اسفا خاک بیابان شده جای کفن تو نه لباسی ز تو برجا نه سلاحی نه عبایی نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت نه گلابی که بشویم بدن قاری گویت نه مجالی سر نعش تو کشم آه و نوایی تویی آن کشته که عشان به لب شط فراتی حرمت کعبه و قصود٫ تو کشتی نجاتی ثمر باغ نبوت کرم و عین حیاتی به فدایت سر و جانم که به هر درد دوایی تو حسین الگوی آزادگی و عشق و جهادی که به سرمنزل معراج بلا گام نهادی به ره مکتب توحید تو هستی همه دادی حرم و زمزمی و سعی و صفایی و منایی به برت خفته به خون قاسم و عبدالله و جعفر ز دم تیغ جفا غرقه به خون شد علی اکبر نه سپاه و نه علم مانده نه عباس دلاور همه یاران تو در کربُبلا گشته فدایی به خیام حرم تو زده شد آتش بیداد ز عطش اهل حریمت همه در ناله و فریاد نبود خیمه دیگر چه کنم با تب و سجاد نگران عهد و اَیالت که سوی خیمه بیایی همه جا بوده مرا با تو سر اُلفت و وحدت سفری با سر خونین تو دارم سوی غربت نگذارم به زمین بعد تو من پرچم نهضت گل من راس تو بر نیزه کند جلوه نمایی تو چراغ شب تاریک عزیزان بسیجی تو به میدان شرف رهبر گردان بسیجی همه دم زمزمه و نغمه مردان بسیجی به عزای تو معلم همه در نوحه سرایی شاعر: معلم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم در نیمه ره ماندم ز هجرت بی قرارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم هر گه که دل از دیدنت بی تاب گردد یا ابر غم بر چهره ی مهتاب گردد یا اشک اندر چهره ام سیلاب گردد بی تابم اندر هجر رویت زار زارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم برخیز ای خونت به رگ هایم دمیده برخیز جان از دوریت بر لب رسیده برخیز ای دیدار دلبر را ندیده یاد تو باشد در نهان و آشکارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم برخیز چون تا کربلا راهی نمانده بر دل ز هجرت جز تب آهی نمانده از جسم مادر جز پر کاهی نمانده بهر تسلی بر مزارت اشک بارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم اینجا بقیع و آن دگر کرببلا شد خاک مزارت بر دو چشمم طوطیا شد سوی خدا شد گر ز تن جسمت جدا شد ای غنچه ی پرپر به ایام بهارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم اسلام را اندر جهان پاینده کردی یاد شهید کربلا را زنده کردی ما را ز لطف و مرحمت شرمنده کردی هر گه که یادت می برد صبر و قرارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم جسمت به خاک طوس اقدس آرمیده روحت به اوج عرش اقدس پر کشیده ای شربت و شهد شهادت سر کشیده بهر تسلای دل شب زنده دارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم درس وفا و عشق بر عالم تو دادی بار امانت را به دوش من نهادی چون در ره قرآن و دین از پا فتادی اینک رهت را با سر و جان می سپارم ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
زینب یا زینب چه دیدی که دل از دنیا بریدی ِهمراه قاتل به سوی گودال غم می دویدی زیر خنجر حنجری را بر روی نیزه سری را می دیدی از روی گودال در خاک و خون پیکری را برخیز از جا نور دیده ای در خاک و خون تپیده بر بوسه گاه پیمبر دست کی خنجر کشیده طفلی می گرید شبانه بابا را کرده بهانه فریاد از شلاق و سیلی وای از زخم تازیانه پروانه ی پر شکسته ساقی ساغر شکسته همواره یادش می آید از خانه ی در شکسته از سوز شام غریبان خشکیده کام‌ غریبان در انتظار ظهور است قلب امام غریبان