دسته دسته گل بیارید ای جوانان ای جوانان
آل هـــاشم را بگوییـد مـیرود اکبـر به میدان
بـابـا کند بـر قد و بالایش نظاره
از آسمان چشم او ریزد ستاره
ای علی ای علی علیاکبر (2)
قل هوالله و «احد» را عمه خوانَد در قفایش
میزند زینب صـدایش، میکنـد بـابا دعایش
یارب گواهی سوی میدان اکبرم رفت
بـا رفتنـش تـاب و تــوان از پیکرم رفت
ای علی ای علی علیاکبر (2)
این که باشد بر پیمبر روی ماهش اشبهالناس
میرود در بیـن لشکر، با تمام شور و احساس
قــربانی قـرآن شـدن، تـاب و تب اوست
«انی انا ابن المصطفی» ذکر لب اوست
ای علی ای علی علیاکبر (2)
آه اگر این قدّ و قامت بیـن موج خون نشیند
جـان دهـد از غصـه بـابـا، داغ او را گـر ببیند
ای وای اگر در بین این دریای لشکر
گــردد خــزان دستـه گـلِ بـاغ پیمبر
ای علی ای علی علیاکبر (2)
لالۀ لیلا خزان شد در میان موجِ لشکر
از حــرم زینب بیـاید، بـر تسـلّای بـرادر
آیینــــــۀ روی پیمبــــر را شکستنــــد
قلب حسین و فرق اکبر را شکستند
ای علی ای علی علیاکبر (2)
▪️▪️▪️
#حضرت_علی_اکبر علیهالسلام
🔹چقدر مصرع سرخ🔹
چگونه جمع کند پارههای جانش را؟
به خیمهها برساند تن جوانش را
شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا...
همین که غرق به خون دید پهلوانش را
علی، همان که جهان محو در شمایل اوست
ندیده هیچکجا، هیچکس نشانش را
همان که در شب میلاد او پدر فهمید
پیمبر آمده زیبا کند جهانش را
به آنکه تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است
بگو نظاره کند ابروی کمانش را
میان سجده خدا را فقط صدا میزد،
جهان کفر، اگر میشنید اذانش را
::
چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ
خبر دهید جوانان نوحهخوانش را
به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید
خبر دهید ندارد دگر توانش را...
به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست
نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را
#فائزه_زرافشان
🌷🌷🌷
گل نرگس
الهی سینه مالامال درد است
زمین دلمرده و خاموش و سرد است
الهی محنت و غم بی شمار است
تن گل زخمی از شلاق خار است
الهی طاقت از کف رفت ما را
نمایان کن عزیز مصطفی را
بیا نزدیک تر گردان فرج را
نمایان کن به ما آن زلف کج را
نمایان کن نگار مشرقی را
همان دلدل سوار مشرقی را
الهی کام ها شیرین شهدی ست
مداوم بر زبان ها نام مهدی ست
کمان زِه کرد ابروی کمندش
تلاطم کرد گیسوی بلندش
صدای شیهه ی اسب آمد از دور
سحر سر داد در شب مژده ی نور
مبارک باد ای چشم انتظاران
فرج نزدیک شد، امیدواران!
*
الا ای مرهم آلام عالم
بریز از شهد خود در جام عالم
بیا مهدی نقاب از چهره بردار
به فرش چشم هامان پای بگذار
بیا مهدی که جان سوز است غربت
مدد کن، خانمان سوز است غربت
بیا مهدی که دل ها بی قرار است
خزان عمری ست دلتنگ بهار است
بیا مهدی تنفس بی تو سخت است
درین آفاق و انفس بی تو سخت است
بیا مهدی بیا ای صاحب عصر
که تا تفسیر گردد سوره ی نصر
#زندهیادمحمدزمان_گلدسته
🌷🌷🌷
قربانی راه خدا کردم تو را من ای سر آرام جان مادر
رودم وهب در خیمه گه برگشتی از چه دیگر روح روان مادر
از جور کوفیان بی رحم نا مسلمان
افکنده شد به خیمه خونین سری ز میدان
شد مادرش خبر دار افسرده دل پریشان
از دل کشیده فریاد آن داغ دیده مادر
پر خون سر جوان دید آن شیرزن برآشفت
با رأس غرقه خون فرزند خود چنین گفت
در مکتب حسینی باید به خون خود خفت
در راه دین و ایمان باید گذشتن از سر
ای سر تو را به راه ایمان فدا نمودم
جان تو را نثار دین خدا نمودم
در کوی جان نثاران شوری بپا نمودم
نازم به این سری که گشته جدا زپیکر
مادر تو را نمودم از جان فدای زینب
باید بیفتد این سر بر خاک پای زینب
جان جهان بسوزد سوز و نوای زینب
پرورده ی بتول و دخت شجاع حیدر
چون بر حسین فدا شد جان تو ای شهیدم
ای رود تازه داماد دل از تو من بریدم
نزد رسول اکرم کردی تو رو سفیدم
شرمنده ام نکردی نزد بتول اطهر
ای رود غرقه در خون گشته خزان بهارت
دیگر نمی کشم من در خیمه انتظارت
آیم کنون به میدان افتم به خون کنارت
دیدار ما به محشر باشد دیگر میسر
گر چه ز سوز داغت مادر ز پا فتادم
دیگر نمی ستانم پس این سری که دادم
نزد حسین و زهرا من سرفراز و شادم
کردی تو سربلندم در محضر پیمبر
آن کس که بر حسین داد سرباز پس نگیرد
این رأس پر ز خون را مادر نمی پذیرد
آن کو شهید باشد در راه حق نمیرد
جاوید ماند آن کو در خون شود آن شناور
باز آن سر بریده افکنده سوی میدان
برکند عمود خیمه آن شیرزن خروشان
عزم جهاد بنمود با قوم نامسلمان
رخصت طلب پی جنگ کرد از ولی داور
گر مادری فکارم رزمنده ای دلیرم
ای روبهان ببینید درنده تر ز شیرم
داد سر وهب را از دستتان بگیرم
ای ظالمان بی رحم وی ملحدان کافر
ما جان خود فدای دین و نماز کردیم
سر را نثار راه شاه حجاز کردیم
خود را به پیشگاه حق سرفراز کردیم
در راه حق نباشد زاین افتخار بهتر
جمعی ز کوفیان را او کشته با شجاعت
می کوفت عمود خیمه بر مغزشان به شدت
ز امر امام برگشت سوی حریم عصمت
گفتش جهاد بر زن واجب نکرده داور
براین زن مجاهد ارض و سما بگرید
بر نعش نوجوانش خون خدا بگرید
بر سر زند پیمبر خیرالنسا بگرید
گرید معلمی هم بر این شجاع مادر
#حاج_حبیب_الله_معلمی
🌷🌷🌷
ای بسمل بی سر شده، ای لالة پرپر
ای شبه پیغمبر
مثل زره گشته تنت از نیزه و خنجر
ای ثانی حیدر
پاشیده از هم پیکرت ای نازنین پیکر
بابا علی اکبر
جاری شده خون از سرت وای از دل بابا
ای لالة لیلا واویلا واویلا
ای لاله گون از خون تو گشته رخ زردم
بی تو همه دردم
از اشک چشمم دسته گل بهر تو آوردم
دور تو می گردم
نقش زمین شد عاقبت نخلی که پروردم
خون بر جگر کردم
شد چشم پدر از گریه چون دریا
ای لالة لیلا واویلا واویلا
خون گشته از زخم جبین جاری به سیمایت
از تیغ اعدایت
چون لالة پرپر ز هم پاشیده اعضایت
خونین سراپایت
تر گشته از خون دهن خشکیده لب هایت
شرمنده بابایت
لب تشنه ات کردم جدا از خود در این صحرا
ای لالة لیلا واویلا واویلا
🌷🌷🌷
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست
واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست
دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی
غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست
در کنار تو ام و باز به خود می گویم
نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست
هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا
از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست
دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو
دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست
استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست
باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست
🌷🌷🌷
🔘🌸🔘🌸🔘🌸🔘
دیدنت در همه ی راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟
دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است
باز هم حرمله سرگـرم تماشا شده است
باورم نیست که بالای سرم می خندی
دل من سوخته تر از دل لیلا شده است
ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزیست در این قافله پیدا شده است
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است
کاش آرام رود قافله تا راه روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است
کاش آرام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است
نیزه داری که تو را می برد این را می گفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است
نوكر نوشت:
حـسیـن جـان
منت از این خانواده هر کسی بهتر کشید
درد طعنه از زبان این و آن کمتر کشید
تا درِ این خانه باشم آبرویم میدهند
در به در شد هرکسی که دست از دلبر کشید
صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
🌷🌷🌷
خورشید و ماه در این آسمان نیست
دلخسته تر ازین کاروان نیست
در این شام غربت درین بیقراری
کجا ای پناه حرم رهسپاری
من و دخترت را به کی میسپاری
شرم و حیا درین ساربان نیست
دلخسته تر ازین کاروان نیست
به سوز غریبانهی گریههایم
دم آخر است و صدای دعایم
بخوان قدری آیات قرآن برایم
آه این حرم، دگر در امان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
____
من از کودکی داغ دل دیده بودم
کنار تو با گریه جنگیده بودم
ز چندین غم کهنه رنجیده بودم
اما غمی چو این غم گران نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
_
ببین قاسمم بر زمین واژگون است
ببین اکبرم پیکرش لاله گون است
ببین اصغرم حنجرش غرق خون است
روز و شبی، چنین بیکران نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
__________
دلم خون شده از غم آل طاها
که رفته به میدان علیْ اكبر اما
به روی عبا آمده اربا اربا
تابی دگر در این زانوان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
_______
تمام غم کربلا رمز و راز است
تو میافتی اما سرت سرفراز است
علم تا ابد مانده در اهتزاز است
خون کسی چنین جاودان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
__________
تو خورشید نیزه در این جمع اصحاب
کنارت میآید مَهِ خیمه بیتاب
ستاره به دامان من رفته در خواب
تابی دگر در این کهکشان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
___________
همه عاشقانه به عشقت اسیریم
در این عاشقی گوی سبقت بگیریم
چو لازم شود پای عشقت بمیریم
باکی ز ما در این بذل جان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
_________
تو از روی نی سایهبان سرم باش
در این راه پر امتحان یاورم باش
به فکر غم و غصههای حرم باش
با خواهرت کسی مهربان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
شروع میشود قصهی سخت ایام
من و کاروان تو و کوفه و شام
من و خندهی خولی و اشک ایتام
جز کعب نی به دست سنان نیست
دلخستهتر از این کاروان نیست
بجنگم پس از تو به تیغ بیانم
پناه و نگهبان این کاروانم
نیفتد حجاب از سر دخترانم
حجب و حیا در این شامیان نیست
داخستهتر از این کاروان نیست
محرم
🌷🌷🌷
دوش اینجا شش برادر داشتم
قاسم و عباس و اکبر داشتم
آخر از اینجا چسان دل بر کنم
من که در آغوشم اصغر داشتم
دوش با دستان خود من از زمین
جسم صدچاک از حسین برداشتم
دوش تو بر پیکرت سر داشتی
من میان خیمه مَعجَر داشتم
آرزویم بود قربانت کنم
من اگر صد جان به پیکر داشتم
پاره پاره بر زمین افتاده ای
من کجا این صحنه باور داشتم
کاش می شد بوسه ای بر حنجرت
گاهِ آخر جای مادر داشتم
بهر تسکین دلم حرفی بزن
کز کلامت دل مُنَوَر داشتم
کاش زینب دوش جایت مُرده بود
مرگ را بعد از تو خوش تر داشتم
کاش می شد ای عزیز جان من
فدیه ات صد عون و جعفر داشتم
کاش می شد بهر شست و شوی تو
جای اشک دیده عنبر داشتم
کاش می شد در قبال رنج تو
با تو من رنجی برابر داشتم
آخر این رسم وفاداری نبود
کی چنین عهدی برادر داشتم
حسین وای حسین وای
غریب وای حسین وای
ای تشنه لب حسین وای
دور از وطن حسین وای
ای بی کفن حسین وای
صد پاره تن حسین وای
عریان بدن حسین وای
حسین وای حسین وای
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
در یَمِ خون چرا فتادی
یوسف زهرا و پیمبر
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
پاره بدن خسرو دین بینمت
غرقه به خون روی زمین بینمت
می کُشَدَم غم که چنین بینمت
پیکر ای عزیز زینب در شط خون شده شناور
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
خفته به خاکی تو در این آفتاب
نیست بیابان بلا جای خواب
گو به سکینه چه دهم من جواب
به عرش کبریا رسیده ناله ی این حزینه دختر
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
کشته ی بی سر تو حسین منی
بریده حنجر تو حسین منی
آه برادر تو حسین منی
عزیز مصطفی چرایی چنین تو پاره پاره پیکر
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
نیست گل سالمی اندر تنت
تا که زند بوسه بر آن زینبت
از تن تو که برده که پیراهنت
ز قتلگاه به گوش آید صدای ناله های مادر
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
غریق تیغ و نیزه ها پیکرت
به دامن شمر ستمگر سرت
خیمه زنان به قتلگه خواهرت
به گِردِ پُر ز خونت اهل حرم غریب و مضطر
سَروَرِ مهربان زینب
بی کفنی چرا برادر
یاد شاعر آئینی عزیز مرحوم محمد زمان گلدسته بخير
روحش شاد
🌷🌷🌷
#نوای-آهنگران #نوای_گلدسته
🌷🌷🌷
زمستانی ست دنیا، بی تو سردیم
بگو تا کی به دنبالت بگردیم؟
به خورجین میوه های کال داریم
هراس از فتنه ی دجال داریم
بیا ای یوسف سر در گریبان
تویی خورشید و ما، شام غریبان
بیا ای عرش اعلی فرش پایت
زمین ها آسمان ها مبتلایت
بغیر از هجر تو غم نیست ما را
بجز وصل تو مرهم نیست ما را
بیا که کهنه شد زخم جدایی
کجایی؟ مرهم عالم کجایی؟
#محمد_زمان_گلدسته
🌷🌷🌷