eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
ای بسمل بی سر شده، ای لالة پرپر ای شبه پیغمبر مثل زره گشته تنت از نیزه و خنجر ای ثانی حیدر پاشیده از هم پیکرت ای نازنین پیکر بابا علی اکبر جاری شده خون از سرت وای از دل بابا ای لالة لیلا واویلا واویلا ای لاله گون از خون تو گشته رخ زردم بی تو همه دردم از اشک چشمم دسته گل بهر تو آوردم دور تو می گردم نقش زمین شد عاقبت نخلی که پروردم خون بر جگر کردم شد چشم پدر از گریه چون دریا ای لالة لیلا واویلا واویلا خون گشته از زخم جبین جاری به سیمایت از تیغ اعدایت چون لالة پرپر ز هم پاشیده اعضایت خونین سراپایت تر گشته از خون دهن خشکیده لب هایت شرمنده بابایت لب تشنه ات کردم جدا از خود در این صحرا ای لالة لیلا واویلا واویلا 🌷🌷🌷
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست در کنار تو ام و باز به خود می گویم نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست 🌷🌷🌷
🔘🌸🔘🌸🔘🌸🔘 دیدنت در همه ی راه معما شده است  تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟  دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است  باز هم حرمله سرگـرم تماشا شده است  باورم نیست که بالای سرم می خندی  دل من سوخته تر از دل لیلا شده است  ساربانی که نگین پدرت را دارد  چند روزیست در این قافله پیدا شده است  حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد  باورم نیست که در حنجره ات جا شده است  کاش آرام رود قافله تا راه روی  بعد من نوبت لالایی زهرا شده است  کاش آرام رود تا که نیفتی از نی  ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است  نیزه داری که تو را می برد این را می گفت  باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است  نوكر نوشت: حـسیـن جـان منت از این خانواده هر کسی بهتر کشید درد طعنه از زبان این و آن کمتر کشید تا درِ این خانه باشم آبرویم میدهند در به در شد هرکسی که دست از دلبر کشید صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين 🌷🌷🌷
خورشید و ماه در این آسمان نیست دلخسته تر ازین کاروان نیست در این شام غربت درین بی‌قراری کجا ای پناه حرم رهسپاری من و دخترت را به کی می‌سپاری شرم و حیا درین ساربان نیست دلخسته تر ازین کاروان نیست به سوز غریبانه‌ی گریه‌هایم دم آخر است و صدای دعایم بخوان قدری آیات قرآن برایم آه این حرم، دگر در امان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست ____ من از کودکی داغ دل دیده بودم کنار تو با گریه جنگیده بودم ز چندین غم کهنه رنجیده بودم اما غمی چو این غم گران نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست _ ببین قاسمم بر زمین واژگون است ببین اکبرم پیکرش لاله گون است ببین اصغرم حنجرش غرق خون است روز و شبی، چنین بیکران نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست __________ دلم خون شده از غم آل طاها که رفته به میدان علیْ اكبر اما به روی عبا آمده اربا اربا تابی دگر در این زانوان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست _______ تمام غم کربلا رمز و راز است تو می‌افتی اما سرت سرفراز است علم تا ابد مانده در اهتزاز است خون کسی چنین جاودان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست __________ تو خورشید نیزه در این جمع اصحاب کنارت می‌آید مَهِ خیمه بی‌تاب ستاره به دامان من رفته در خواب تابی دگر در این کهکشان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست ___________ همه عاشقانه به عشقت اسیریم در این عاشقی گوی سبقت بگیریم چو لازم شود پای عشقت بمیریم باکی ز ما در این بذل جان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست _________ تو از روی نی سایه‌بان سرم باش در این راه پر امتحان یاورم باش به فکر غم و غصه‌های حرم باش با خواهرت کسی مهربان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست شروع می‌شود قصه‌ی سخت ایام من و کاروان تو و کوفه و شام من و خنده‌ی خولی و اشک ایتام جز کعب نی به دست سنان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست بجنگم پس از تو به تیغ بیانم پناه و نگهبان این کاروانم نیفتد حجاب از سر دخترانم حجب و حیا در این شامیان نیست داخسته‌تر از این کاروان نیست
محرم 🌷🌷🌷 دوش اینجا شش برادر داشتم قاسم و عباس و اکبر داشتم آخر از اینجا چسان دل بر کنم من که در آغوشم اصغر داشتم دوش با دستان خود من از زمین جسم صدچاک از حسین برداشتم دوش تو بر پیکرت سر داشتی من میان خیمه مَعجَر داشتم آرزویم بود قربانت کنم من اگر صد جان به پیکر داشتم پاره پاره بر زمین افتاده ای من کجا این صحنه باور داشتم کاش می شد بوسه ای بر حنجرت گاهِ آخر جای مادر داشتم بهر تسکین دلم حرفی بزن کز کلامت دل مُنَوَر داشتم کاش زینب دوش جایت مُرده بود مرگ را بعد از تو خوش تر داشتم کاش می شد ای عزیز جان من فدیه ات صد عون و جعفر داشتم کاش می شد بهر شست و شوی تو جای اشک دیده عنبر داشتم کاش می شد در قبال رنج تو با تو من رنجی برابر داشتم آخر این رسم وفاداری نبود کی چنین عهدی برادر داشتم حسین وای حسین وای غریب وای حسین وای ای تشنه لب حسین وای دور از وطن حسین وای ای بی کفن حسین وای صد پاره تن حسین وای عریان بدن حسین وای حسین وای حسین وای سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر در یَمِ خون چرا فتادی یوسف زهرا و پیمبر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر پاره بدن خسرو دین بینمت غرقه به خون روی زمین بینمت می کُشَدَم غم که چنین بینمت پیکر ای عزیز زینب در شط خون شده شناور سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر خفته به خاکی تو در این آفتاب نیست بیابان بلا جای خواب گو به سکینه چه دهم من جواب به عرش کبریا رسیده ناله ی این حزینه دختر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر کشته ی بی سر تو حسین منی بریده حنجر تو حسین منی آه برادر تو حسین منی عزیز مصطفی چرایی چنین تو پاره پاره پیکر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر نیست گل سالمی اندر تنت تا که زند بوسه بر آن زینبت از تن تو که برده که پیراهنت ز قتلگاه به گوش آید صدای ناله های مادر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر غریق تیغ و نیزه ها پیکرت به دامن شمر ستمگر سرت خیمه زنان به قتلگه خواهرت به گِردِ پُر ز خونت اهل حرم غریب و مضطر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر
یاد شاعر آئینی عزیز مرحوم محمد زمان گلدسته بخير روحش شاد 🌷🌷🌷 -آهنگران 🌷🌷🌷
زمستانی ست دنیا، بی تو سردیم بگو تا کی به دنبالت بگردیم؟ به خورجین میوه های کال داریم هراس از فتنه ی دجال داریم بیا ای یوسف سر در گریبان تویی خورشید و ما، شام غریبان بیا ای عرش اعلی فرش پایت زمین ها آسمان ها مبتلایت بغیر از هجر تو غم نیست ما را بجز وصل تو مرهم نیست ما را بیا که کهنه شد زخم جدایی کجایی؟ مرهم عالم کجایی؟ 🌷🌷🌷
الا ای عطر باغ آشنایی دل ما سوخت از حسرت، کجایی؟ الا ای پادشاه قصر جمعه همه چشم انتظارت عصر جمعه الا ای دست حق در آستینت گل افشان شد فلق در آستینت گل نرگس فدای چشم مستت دو عالم مبتلای چشم مستت گل نرگس فدای روی ماهت تمام بی پناهان در پناهت گل نرگس بیا و دلبری کن سر ما خاک پایت سروری کن درآ ای آفتاب از پرده ی ابر که پر شد در فراقت کاسه ی صبر بیا خورشید عالمتاب هستی پریشان شد به زلفت خواب هستی بیا که ذوالفقار عدل با توست علی _ بنیانگذار عدل_ با توست بیا بر خاک زن اوباش ها را بتاب و کور کن خفاش ها را 🌷🌷🌷
بیا ای اهل عالم مبتلایت همین جان های ناقابل فدایت بیا ای هر دوعالم مستمندت از اول تا به خاتم مستمندت بیا که بی تو گل ها خار دارند قناری ها دلی بیمار دارند بیا دل بی تو دلدار مانده ست و بر آیینه ها زنگار مانده ست بیا و پاک کن زنگار ها را بکن از پای گل ها خار ها را که تا ایام بد عهدی سر آید و آواز "انا المهدی" بر آید 🌷🌷🌷
* بیا ای نوح، طوفانی ست دنیا تو کشتیبان نباشی، نیست دنیا بیا ای خضر ِ پیغمبر رفیقت دَم عیسی نفس های عمیقت بیا ای چشم یوسف، مست مستت عصای حضرت موسی به دستت بیا که هر چه می‌خواهیم با توست تبر _ میراث ابراهیم _ با توست بیا ای اشک چشمت "آب حَیوان" به دستت کرد انگشتر، سلیمان شمیمی خوبتر، از عود داری صدایی خوشتر از داوود داری فلک در گردش از چرخ نگاهت ملائک خادمان بارگاهت بیا ای وارث محمود و احمد بیا ای صاحب دین محمد 🌷🌷🌷
الا ای مرهم آلام عالم بریز از شهد خود در جام عالم بیا مهدی نقاب از چهره بردار به فرش چشم هامان پای بگذار بیا مهدی که جان سوز است غربت مدد کن، خانمان سوز است غربت بیا مهدی که دل ها بی قرار است خزان عمری ست دلتنگ بهار است بیا مهدی تنفس بی تو سخت است درین آفاق و انفس بی تو سخت است بیا مهدی بیا ای صاحب عصر که تا تفسیر گردد سوره ی نصر 🌷🌷🌷