eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
94 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
محرم 🌷🌷🌷 دوش اینجا شش برادر داشتم قاسم و عباس و اکبر داشتم آخر از اینجا چسان دل بر کنم من که در آغوشم اصغر داشتم دوش با دستان خود من از زمین جسم صدچاک از حسین برداشتم دوش تو بر پیکرت سر داشتی من میان خیمه مَعجَر داشتم آرزویم بود قربانت کنم من اگر صد جان به پیکر داشتم پاره پاره بر زمین افتاده ای من کجا این صحنه باور داشتم کاش می شد بوسه ای بر حنجرت گاهِ آخر جای مادر داشتم بهر تسکین دلم حرفی بزن کز کلامت دل مُنَوَر داشتم کاش زینب دوش جایت مُرده بود مرگ را بعد از تو خوش تر داشتم کاش می شد ای عزیز جان من فدیه ات صد عون و جعفر داشتم کاش می شد بهر شست و شوی تو جای اشک دیده عنبر داشتم کاش می شد در قبال رنج تو با تو من رنجی برابر داشتم آخر این رسم وفاداری نبود کی چنین عهدی برادر داشتم حسین وای حسین وای غریب وای حسین وای ای تشنه لب حسین وای دور از وطن حسین وای ای بی کفن حسین وای صد پاره تن حسین وای عریان بدن حسین وای حسین وای حسین وای سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر در یَمِ خون چرا فتادی یوسف زهرا و پیمبر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر پاره بدن خسرو دین بینمت غرقه به خون روی زمین بینمت می کُشَدَم غم که چنین بینمت پیکر ای عزیز زینب در شط خون شده شناور سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر خفته به خاکی تو در این آفتاب نیست بیابان بلا جای خواب گو به سکینه چه دهم من جواب به عرش کبریا رسیده ناله ی این حزینه دختر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر کشته ی بی سر تو حسین منی بریده حنجر تو حسین منی آه برادر تو حسین منی عزیز مصطفی چرایی چنین تو پاره پاره پیکر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر نیست گل سالمی اندر تنت تا که زند بوسه بر آن زینبت از تن تو که برده که پیراهنت ز قتلگاه به گوش آید صدای ناله های مادر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر غریق تیغ و نیزه ها پیکرت به دامن شمر ستمگر سرت خیمه زنان به قتلگه خواهرت به گِردِ پُر ز خونت اهل حرم غریب و مضطر سَروَرِ مهربان زینب بی کفنی چرا برادر
یاد شاعر آئینی عزیز مرحوم محمد زمان گلدسته بخير روحش شاد 🌷🌷🌷 -آهنگران 🌷🌷🌷
زمستانی ست دنیا، بی تو سردیم بگو تا کی به دنبالت بگردیم؟ به خورجین میوه های کال داریم هراس از فتنه ی دجال داریم بیا ای یوسف سر در گریبان تویی خورشید و ما، شام غریبان بیا ای عرش اعلی فرش پایت زمین ها آسمان ها مبتلایت بغیر از هجر تو غم نیست ما را بجز وصل تو مرهم نیست ما را بیا که کهنه شد زخم جدایی کجایی؟ مرهم عالم کجایی؟ 🌷🌷🌷
الا ای عطر باغ آشنایی دل ما سوخت از حسرت، کجایی؟ الا ای پادشاه قصر جمعه همه چشم انتظارت عصر جمعه الا ای دست حق در آستینت گل افشان شد فلق در آستینت گل نرگس فدای چشم مستت دو عالم مبتلای چشم مستت گل نرگس فدای روی ماهت تمام بی پناهان در پناهت گل نرگس بیا و دلبری کن سر ما خاک پایت سروری کن درآ ای آفتاب از پرده ی ابر که پر شد در فراقت کاسه ی صبر بیا خورشید عالمتاب هستی پریشان شد به زلفت خواب هستی بیا که ذوالفقار عدل با توست علی _ بنیانگذار عدل_ با توست بیا بر خاک زن اوباش ها را بتاب و کور کن خفاش ها را 🌷🌷🌷
بیا ای اهل عالم مبتلایت همین جان های ناقابل فدایت بیا ای هر دوعالم مستمندت از اول تا به خاتم مستمندت بیا که بی تو گل ها خار دارند قناری ها دلی بیمار دارند بیا دل بی تو دلدار مانده ست و بر آیینه ها زنگار مانده ست بیا و پاک کن زنگار ها را بکن از پای گل ها خار ها را که تا ایام بد عهدی سر آید و آواز "انا المهدی" بر آید 🌷🌷🌷
* بیا ای نوح، طوفانی ست دنیا تو کشتیبان نباشی، نیست دنیا بیا ای خضر ِ پیغمبر رفیقت دَم عیسی نفس های عمیقت بیا ای چشم یوسف، مست مستت عصای حضرت موسی به دستت بیا که هر چه می‌خواهیم با توست تبر _ میراث ابراهیم _ با توست بیا ای اشک چشمت "آب حَیوان" به دستت کرد انگشتر، سلیمان شمیمی خوبتر، از عود داری صدایی خوشتر از داوود داری فلک در گردش از چرخ نگاهت ملائک خادمان بارگاهت بیا ای وارث محمود و احمد بیا ای صاحب دین محمد 🌷🌷🌷
الا ای مرهم آلام عالم بریز از شهد خود در جام عالم بیا مهدی نقاب از چهره بردار به فرش چشم هامان پای بگذار بیا مهدی که جان سوز است غربت مدد کن، خانمان سوز است غربت بیا مهدی که دل ها بی قرار است خزان عمری ست دلتنگ بهار است بیا مهدی تنفس بی تو سخت است درین آفاق و انفس بی تو سخت است بیا مهدی بیا ای صاحب عصر که تا تفسیر گردد سوره ی نصر 🌷🌷🌷
امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است امشب نوای کودکان بر بام کیوان است شام غریبان است امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند تا صبح گریانند امشب به روی کشته ها در ناله مرغانند چون نی در افغانند بر خاک بی غسل و کفن رعنا جوانانند خوابیده عریانند بر غربت اجسادشان عالم پریشان است شام غریبان است امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است امشب عیال مصطفی در گوشهء صحرا بی منزل و ماوا اموالشان تاراج کین از فرقهء اعدا ای آه و واویلا خون می رود امشب ز چشم دختر زهرا اف بر تو ای دنیا آل علی ویران نشین اندر بیابان است شام غریبان است امشب یتیمان جهان در گوشهء هامون غلطان به بحر خون اندر هوای خاتم او بزدل ملعون دیوانه و مجنون سازد جدا انگشت او آن بی حیای دون ای چرخ شو ویران کی خاتم محبوب حق در خورد دیران است شام غریبان است امشب به بالین حسین زینب عزادار است بر غم گرفتار است امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است از دیده گریانست زهرا به دور کشته ها با خیل حوران است از دیده خونبار است امشب فلک گریان به حال آل اطهار است شام غریبان است امشب تن پاک حسین در قتلگاه بی سر در بحر خون اند خوابیده بی غسل و کفن با اکبر و اصغر با یاوران یکسر آثار ظلم خولی مردود سگ کمتر در کنج خاکستر گاهی به حال دختران اندر پرستاری از راه غمخواری گاهی کند در مطبخ خولی آن عصمت باری از ماتمش خائف نواخوانست و گریان است شام غریبان است
✅ اشعار هفتم شهدای کربلا سروده باقری پور بشنو از زینبِ و زندانِ کوفه - که بوده مدتی مهمان کوفه چنین مرثیه و نوحه سرائی - زبهر آن شهیدانِ خدائی بوَد امروز روزِِ هفتِ دلدار - دراين هفت روز خوردم غصّه بسيار دراين هفت روزديدم بس مصيبت - دراين هفت روز ديدم رنج وزحمت دراين هفت روز من ظلمِ فراوان - بديدم تا كنون ازقومِ عدوان دراين هفت روز ديدم تازيانه - زشمروزجردون با هر بهانه دراين هفت روزديدم گريه وآه - نديدم آب ونان زين قوم گمراه دراين هفت روز بوده گريه كارم - بجزگريه دگرراهي ندارم دراين هفت روزدربازارِكوفه - بديدم طعنه ازاغياركوفه دراين هفت روزبسكه گريه كردم - نشانش مانده دررخسارزردم سرِهركوچه وبازاررفتم - به هرجمعي كه بُد اغياررفتم عبيدالله دون درمجلسِ خويش - نموده قلبِ مارا ازستم ريش بسي زخم زبان كرده نثارم - رسيده تاكجا اين روزگارم به قلب خسته وحال پريشان - نموده جمع مارا كنجِ زندان سكينه،فاطمه،كلثوم وسجاد - ستمها ديد ازاين قومِ زنازاد چگويم من ازاين حال پريشان - حسين جانم حسين جانم حسين جان نما اي باقري كوتاه مطلب - كه نتواني بيانِ حال زينب
بلبلي بود و آشيانه نداشت به قفس مبتلا و، لانه نداشت اوفتاده به دام عشق حسين احتياجي به آب و دانه نداشت بود در يتيم، چون زهرا صدق، اين گوهر يگانه نداشت خفته درگوشهءخرابهءشام ميل رفتن بسوي خانه نداشت درد دل با سر پدر مي کرد خون دل از مژه روانه نداشت گفت: بابا! اگر چه سوخت مرا آتش عشق من زبانه نداشت! با من دلشکسته ي غمگين سر سازش چرا زمانه نداشت؟! من يتيم و شکسته دل بودم تن من تاب تازيانه نداشت خواست تا جان دهد کنار حسين بهتر از اين دگر بهانه نداشت شمع، خاموش شد (شفق)! زيرا بيش ازين مهلت شبانه نداشت محمد جواد غفورزاده (شفق)
پروازمان دهید که بی بال و پر شدیم یک عمر در هوای شما در به در شدیم کالیم و خشک و زرد، خدا را چه دیده ای؟ شاید به لطفِ یک نفست بارور شدیم تو آب زاده ای پدرت هم ابوتراب رزقی به ما دهید که بی برگ و بر شدیم هر چه شما کـریم تری ما گداتریم از اعتبار نام شما معتبر شدیم ما را به راه راست کشاندی تو یا کریم ما در مسیر تو ز خدا با خبر شدیم آقـاییِ تـو شاملِ حالِ گــدا شُدُ ما هم به نوکری شما مفتخر شدیم ما را به نامتان "حسنی" ثبت کرده اند ما سالـهاست حلـقـه ی آویزِ در شدیم آقـاترین جـوانِ جـوانانِ جـنـتـی بی بارگاه و صحن، ولـی با کـرامتی نوكر نوشت: حـسن جــان مثل موجی که به روی آب بازی می کند نام نیکت در دل مـن سرفرازی می کند ذکر اسمت می شود مشکل گشای دردها گفتن یک یا حسن، صد چاره سازی می کند صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين