💠💠💠
باز تکرار غدیری دیگر است،
حیدر ما نیز شیری دیگر است
با علی ما فتح خیبر داشتیم
فتنه را از پیش رو برداشتیم
راه حق همواره راه ایمن است
هر کجا خورشید باشد روشن است،
استخوان در چشم خاری در گلوست
فتنه های دیگری در پیش روست
ناگهان این جاده دست انداز شد
یک مسیر انحرافی باز شد
یک طرف نیرنگ عمر و عاص ها
یک طرف اما سکوت خاص ها
هر دو بی رحمانه بر ما تاختند
قلب مولا را به درد انداختند
یا علی ای مقتدای خاص و عام
یا علی حجتت بر ما تمام
عده ای راه از تو کج کرده اند
باز با تو،نه با خویش لج کرده اند
باز از نفس افتاده در رخوت شدند
تا اسیر قدرت و ثروت شدند
خواب یا بیدار قُر قُر می کنند
مهدویت را تمسخر می کنند
وای بر آنها که پیمان بشکنند
هم نمک خورده نمکدان بشکنند
حوریان دیو سیرت کیستند؟
این خواص بی بصیرت کیستند؟
غرق در خواب زمستانی شدند
پیرو اسلام ایرانی شدند
کیستند اینان علی را منکرند
هم ولایت هم ولی را منکرند
کیستند این نارفیقان، کیستند؟
ظاهراً از ما و با ما نیستند
شهوت قدرت به دل گر ریشه کرد،
کی خدا را می شود اندیشه کرد
حال ای ناباوران خیره سر
ای کج اندیشان از خود بی خبر
شاخه ای بودید و آخر خم شدید
شیره بی یار و اشکم شدید
گر که حزب الله یاری کرد تان
ذیل بودید و به سر آوردتان
گر بسیجی ها به میدان آمدند
مردم از هر قشر هم پیمان شدند
جمله از مهر ولایت بود و بس
نه شما ، نه دیگران ، نه هیچ کس
خلق با امر ولی شد یارتان
تا گره را باز کرد از کارتان
تا شما این گونه قدرت یافتید
وای من روی از علی بر خواستید
زخم خورد از تیغ تان احساس ها
شرمتان باد ای نمک نشناس ها
قلب مولا را نشاید خونی دید
پنبه را از گوش بیرون کنید
جز با ولایت راه دیگر باطل است
هر که از این ره بیرون شد آخر در گل است
یا علی صفین را تکرار کن
باز هم این جاده را هموار کن
یا علی مستان سلامت می کنند
امر فرمایی قیامت می کنند
سر خوش از جام الستت می شوند
خورده وناخورده مستت می شوند
یا علی جان با تو پیمان بسته ایم
عهد با شیرازه ی جان بسته ایم
با سرانگشتت به جوش آئیم ما
مثل طوفان در خروش آئیم ما
چون تمام مقصد ما مکتب است
راه ما راه حسین و زینب است
پس نه جای خوف باشد والسلام
این دو روز تلخ هم گردد تمام
شاعر:محمدزمان گلدسته
🔷🔷🔷💠💠💠
خال لب دوست
من که با دست بت میکده بیدار شدم
از دم رند می آلوده مددکار شدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
آی دلسوخته گان نیمه ی خرداد آمد
نوبت مرثیه و موسم فریاد آمد
غمی از سوگ پدر در دل اولاد آمد
پیر من مرشد من رفت که تبدار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
در غم غربت او دشت و دمن می سوزد
زهر نوشید و دلش همچو حسن می سوزد
از دل سوخته اش سینه ی من می سوزد
باز از جان و دل این قافله را یار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
پیر من زهر که نوشید دلش پر خون شد
دل یاران جگر سوخته اش محزون شد
اشک چون سیل روان، چشم چنان جیحون شد
در خود آنقدر فرو ریختم آوار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
روح حق عازم دیدار خدا شد پر زد
امت سوخته دل، خاک عزا بر سر زد
غم هجران پدر، شعله به خاکستر زد
سالها در غم این فاجعه تکرار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
رفت پیغمبر، اما خللی نیست مرا
هیچ راهی بجز از راه علی نیست مرا
جز ولایت هم خیرالعملی نیست مرا
سرّ حق بود که مجبور به اقرار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
ای که در صحن و رواقی و به گوهرشادی
زائر کوی رضا از دو جهان آزادی
پیش جدش کنم از سوگ خمینی یادی
تو هم آواز شو با من که سبکبار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
من که فرزند همین خاک شهادت خیزم
جاده و اسب مهیاست که تا برخیزم
نیست از مرگ به یک ثانیه هم پرهیزم
بار بربستم و آماده ی پیکار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
به رضا و حرم و گنبد پاکش سوگند
به حسین و عطش و تربت و خاکش سوگند
به شهیدی که به جا ماند پلاکش سوگند
فاش می گویم و چون میثم تمار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
به علی بن ابی طالب اگر جنگ شود
کربلا و یمن و شام هماهنگ شود
عرصه بر آل سعود از همه سو تنگ شود
پاسدار حرم حیدر کرار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشمم ابری ست که اندیشه ی باران دارد
داغی از خاطره ی پیر جماران دارد
مثل پاییز که سودای بهاران دارد
جامی از شهد شهادت زده سرشار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
داعش آن دولت اسلامی آمریکایی
صهیونیسم آتش افروخته ی هرجایی
فتنه بر پا شده در عالم ازین رسوایی
عصر بیداری اسلامی ست... بیدار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
رهبرا امر کن آماده ی جنگم لبیک
به زمین شیر و به دریا چو نهنگم لبیک
مست از شوق شهادت دل تنگم لبیک
مست مینای ولایت شده هشیار شدم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
شعر: محمد زمان گلدسته
💠🌷🌷💠
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا انصار ابی عبدالله
خوش آمدید ای انصار حسین خوش آمدید ای سربازان حسین از هر شهری اومدید از راه دور اومدین خوش آمدید.اومدین برای زیارت قبر امیر مومنان. اومدین برای زیارت قبر اباعبدالله خوش آمدین خوش آمدین خوش آمدین
امشب امیر مومنان با حالت ضعف در خانه نشسته حسن کنار او نشسته حسین کنار او نشسته زینب کنار او نشسته یک دست در دست حسن یک دست در دست حسین با اونها وداع می کنه
.به چهره ی اباعبدالله نگاه می کنه.از چشمانش اشک سرازیر میشه آخه می دونه مصیبت مولا حسین سخت تر از مصیبت خودش است.
ای یاران حسین چند صباحی بیشتر به آخر عمر بعضی از شمانمونده قدر همدیگه رو بدونید.قدر این جمع ها رو بدونید.آخه چند روزی دیگه بیشتر با هم نیستید.
یا اباعبدالله پاکان به سوی تو می آیند. این شبها در دل شب بلند بشید با خدای خود راز و نیاز کنید.همدیگه رو بغل کنید.به همدیگه قول بدید که هر کدوم رفت همدیگه رو شفاعت کنید. ای محاسن سفیدها بعضی از شما به پیش حبیب بن مظاهر می رین. ای نوجوانها بعضی از شما به پیش علی اکبر می رین.بعضی ها به پیش قاسم می رین.بعضی ها به پیش ابالفضل می رین.سلام مردم ایران رو به اونها برسونین.سلام این ملت رو به اونها برسونین.
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
جان به کفان کربلا فدائیان نینوا
ز کربلای ما روان به سوی دربار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
صبا برو به خیمه ها به دختران فاطمه
بگو به سوز و ناله و به اشک و آه و زمزمه
که می رسد ز خاوران بدون ترس و واهمه
لشکر سردار خمین از پی دیدار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
رهبرشان خمینی آن پور حسین، روح خدا
کرده بسیج ملتش در خط سرخ انبیا
سراسر وجودشان خلوص و وحدت و صفا
آمده اند تا شوند از دل و جان یار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
ارتشیان قهرمان، سپاهیان پر توان
بسیجیان جان به کف مصممند آنچنان
برون کنند ز کربلا سپاه کفر و بعثیان
اگر که جان خود کنند یکسره ایثار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
لشکریان حق ببین چه پر تلاش و پر خروش
هوای عشق کربلا از سرشان ربوده هوش
خون مطهر حسین در رگشان بُود به جوش
آمده اند که غرق خون شوند چو انصار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
آمده اند ز جبهه ها رو سوی کربلا کنند
چو زاهدان در دل شب به همدگر دعا کنند
به عهد با امام خود ز شوق جان وفا کنند
چون شهدای کربلا شوند فداکار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
فتح کنند کربلا رو به سوی نجف کنند
حاجت خود طلب از آن خسرو لوکشف کنند
سپس نجات قدس را ز شوق جان هدف کنند
شب شهادت علی شوند عزادار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
گهی روند در نجف بر سر قبر مرتضی
ز دل کشند علی علی گهی روند به کربلا
زنند به سینه با حسین، زنند به سر چو مجتبی
لشکر حق عرض ادب کنند به دربار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
گوش به رمز یا علی کنند ز شوق و شور و جان
در شب ماتم علی زنند به سینه با فغان
عزا کنند چو جبرئیل به همره فرشتگان
ناله کنند از این عزا، همچو علمدار حسین
کرببلا ای حرم و تربت خونبار حسین
این همه لشکر آمده عاشق دیدار حسین
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
علی جان علی علی
ولی خدا علی
علی جان علی علی
ولی خدا علی
مکه و منا علی
زمزم و صفا علی
علی جان علی علی
ولی خدا علی
برآمد زآسمان
ز قتلت ندا علی
علی جان علی علی
ولی خدا علی
حسن می زند به سر
از این ماجرا علی
علی جان علی علی
ولی خدا علی
به زینب خبر دهید
که گشته فدا علی
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
کردی سر نی جلوه جانانه برادر جان
بر شمع رخت گردم پروانه برادر جان
هم سینه ام از داغت آتشکده گردید
هم دل شده با یادت غم خانه برادر جان
در کوفه که ما روزی یار همگان بودیم
با ما همگان گشتند بیگانه برادر جان
چشم از سر نی واکن ما را تو تماشا کن
در سلسله ی پور مرجانه برادر جان
با این همه سوز دل ، خندیده به هر محفل
بر گریه ی ما قاتل مستانه برادر جان
افسوس که شد ، گلگون در دشت بلا با خون
مویی که بر آن زهرا ، زد شانه برادر جان
اطفال تو در هر گام وحشت زده نا آرام
چون جوجه که افتد دور از لانه برادر جان
بین فاطمه ات بی تاب از غصه دلش شد آب
بر گو سخنی با آن در دانه برادر جان
شد مزد رسالت این ، کین امت بی تمکین
بر قتل تو بگرفتند بیعانه برادر جان
شاعر: حاج غلامرضا سازگار(میثم)
🌷🌷🌷
شهید عزیزم، برادر رجایی
تو رفتی عزیزم شدم بی برادر
در این دار دنیا ایا ماه انور
ز داغت بمیرم برادر رجایی
شهید عزیزم، برادر رجایی
تو گشتی شهید و غمت مانده بر دل
چرا رفتی از ما شدی خفته در گل
جدا گشتی یکدم ز اهل و ز منزل
ز داغت بمیرم برادر رجایی
شهید عزیزم، برادر رجایی
بگو باهنر را سلامی ز ماها
تو بودی امید امام توانا
چرا کشته گشتی تو رفتی ز دنیا
تو کردی غمینم برادر رجایی
شهید عزیزم، برادر رجایی
سلامی ز ماها رسان بر شهیدان
بگو حال ما را به آن اهل رضوان
کنیم خونتان را نگهداری از جان
عزایت بگیرم برادر رجایی
شهید عزیزم، برادر رجایی
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
شاگرد دبستان سالار شهیدانیم
خوفی به دل ما نیست تا پیروقرآنیم
مانند حسین هستیم چون شیر به میدانیم
تا بر سر پیمانیم ترسی زکجا داریم
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
ما عازم پیکار با این دشمن بدنامیم
در جنگ پی دفع این بعثی بدکاریم
جان بر کف و آماده در جبهه ی اسلامیم
عاشقانه در میدان رو سوی خداداریم
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
باید به سوی دشمن ما روی کنیم امروز
تا دین خدا گردد بر روی زمین پیروز
جان دشمنان سوزیم با شراره ای جانسوز
تا سر به کف غیرت از صدق و صفا داریم
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
مادر تو که چون زینب با مهر و فداکاری
یاد همگی دادی آیین وفاداری
در کرب و بلا داریم ما لحظه ی دیداری
ما ز کعبه ی جانان رو سوی منا داریم
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
یا رب برسان امروز آن حجت پنهان را
در حمله سوی دشمن فرمانده ی یاران را
صاحب الزمان ما آن ماه درخشان را
ما به انتظار او ذکر مهدیا داریم
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
همواره سلامت دار این امام ما یارب
تا رسد به پیروزی این قیام مایارب
در طریق خود بنویس جمله نام ما یارب
با امید تو امروز رو به جبهه ها داریم
عشق کربلا داریم شور نینوا داریم
بهر آخرین حمله رو به جبهه ها داریم
ٰآمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
با غریبی آشنایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای تن بی سر حسین جان
غرق خون پیکر حسین جان
جسم تو صدپاره شد از
نیزه و خنجر حسین جان
بی کفن در کربلایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای عزیز جان زینب
هستی و جانان زینب
اشک خون بر تو ببارد
دیده ی گریان زینب
کشته ی عطشان چرایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای به قربان وفایت
ای به قربان صفایت
دین حق را زنده کرده
عاشورا کربلایت
ای که محبوب خدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
صید در خون آرمیده
حنجرت از کین بریده
کشته ی لب تشنه عطشان
بر لب دریا که دیده
پاره پیکر سر جدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
از چه بر تن سرنداری
در کف انگشتر نداری
وای من در این بیابان
یک نفر یاور نداری
بهر حق گشتی فدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می روم تا شام ویران
همره این خیل طفلان
قسمت من شد اسیری
جسم تو افتاده عریان
ده مرا از غم رهایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می گذارم اکبرت را
آن امیر لشکرت را
خیز و در هنگام هجران
بدرقه کن خواهرت را
یادگار مصطفایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
شاعر:غلامعلی رجایی
💠💠💠
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
پروانه های باغ عشق آمده به پرواز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
رزم آوران ملک دین ناصران قرآن
عازم به میدان جهاد با سلاح ایمان
نور الهی باشد از چهره ها نمایان
ابواب رحمت کرده است حق به رویشان باز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
این سرفرازان سرخوش از باده ی الستند
از ابتدا پیمان عشق جاودانه بستند
از قید استیلای نفس عارفانه رستند
دلدادگان کوی دوست هم کلام و همراز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
اینان که خود پرورده ی مکتب ولایند
یار خمینی تابع پیر رهنمایند
دیوانه ی بوسیدن خاک کربلایند
عشق حسین را در عمل کرده اند ابراز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
گلبانگ کوس کاروان شاد و دلپذیر است
این کاروان را مهدی فاطمه امیر است
آماده شو آماده شو همسفر که دیر است
خود را هماهنگ رحیل با بسیجیان ساز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
گاه هجوم آوردن است بر سپاه کافر
زین کن سمند عشق را رو به جبهه آور
باشد سپه سالار تو یادگار حیدر
با حمله وحشت در دل دشمنان بینداز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
بشتاب سوی جبهه ای گرد خط نگهدار
زن گام در راه خدا سر به حق تو بسپار
خون شهیدان را شده ذات حق خریدار
بنما مقام قرب دوست با شهادت احراز
چاووش زوار حسین نغمه کرده آغاز
حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین
شهید کربلا حسین حسین حسین حسین حسین
شهید کربلا حسین حسین حسین حسین حسین
غریب نینوا حسین حسین حسین حسین حسین
شهید کربلا حسین حسین حسین حسین حسین
غریب نینوا حسین حسین حسین حسین حسین
حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین
یابن الحسن یابن الحسن عجل علی ظهورک
🌷🌷🌷
ای جان جانان یا حسین بال پرم باش
در لحظه ی جان دادنم بالا سرم باش
✅حاج صادق آهنگران
🌐کربلا 1401/3/19
(به غواصان شهید کربلای چهار)
ماهیها
صد و هفتاد و پنج ماهی، از
سینهی خاک، سر بر آوردند
جای دریا به آسمان رفتند
بس که از شوق، پر در آوردند
جای غواصها مگر خشکیست؟
ماهیان روی شانهی موجند
خاک هم استعاره از دریاست!
که نهنگان هماره در اوجند
عشق وقتی که شد ملاک عمل
چه به خشکی، چه آب باید رفت!
عشق وقتی که میدهد فرمان
لاجرم با شتاب باید رفت
صد و هفتاد و پنج دریا دل
روی ساحل، به خاک افتادند
صد و هفتاد و پنج ماهی در
تور شب، سینه چاک افتادند
خبر آمد به خانهی لیلی
چه نشستی! که یار میآید
فصل خرماپزان رسیده ولی
بوی عطر بهار میآید
خبر آمد، خبر چه زیبا بود!
آبرو را به شهر برگرداند
ماهیان را گرفت از خاک و
ماهیان را به نهر برگرداند
ماهی من نفس نفس میزد
زنده زنده به خاک مدفون شد
بسته بودند بالههایش را
دلم از هُرم این خبر، خون شد
صادقانهترین سلام از ما
به جوانمردهای حجلهی عشق
به شهیدان کربلای چهار
ماهیان غریب دجلهی عشق
ماهیانی که مثل پروانه
به تولّای ِ نور، جمع شدند
وسط آبهای آتشگون
سوختند و فدای شمع شدند
سوختند و چراغ راه شدند
تا ابد روشن است این فانوس
صد و هفتاد و پنج دریا، نه!
صد و هفتاد و پنج اقیانوس!
#محمد_زمان_گلدسته
💢🌷🌷💢
نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی
ای جان جانان یا حسین بال پرم باش در لحظه ی جان دادنم بالا سرم باش ✅حاج صادق آهنگران 🌐کربلا 1401/3/1
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
در لحظه ی جان دادنم
بالا سرم باش بالا سرم باش بالا سرم باش
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
مانند حر و عابس و جون و بریرت
ارباب خوبم
در لحظه ی آخر کنار پیکرم باش
بالا سرم باش بالا سرم باش
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
وقتی که دارم بار سفر را می بندم آقا
آن لحظه ای که پر می کشم از دار دنیا
دیده به راهت می شود تا که بیایی
آقا انیس لحظه های آخرم باش
بالا سرم باش بالا سرم باش
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
با بی قراری دل خوش به اینم آقا تو هستی
در لحظه های تاریکی قبر پیشم نشستی
می ترسم از تاریکی قبرم حسین
دلشوره دارم دلشوره دارم
در اوج تنهایی بیا و یاورم باش
بالا سرم باش بالا سرم باش
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
روز قیامت باشد دو دستم بر دامن تو
آن لحظه ای که زهرا رسد با پیراهن تو
در روز محشر فکر ما هستی حسین جان
گویی به مادر
در این شلوغی ها به فکر نوکرم باش
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
ای جان جانان یا حسین
بال و پرم باش بال و پرم باش بال و پرم باش
🌷اشعار: حمید رمی،
زنده یاد محمد زمان گلدسته و مرتضی ذاکر
🌷🌷🌷