از عارفی پرسيدند:
چرا اينقدر ذکر #صلوات در منابع دينى ما تأکيد شده!
و براى آمرزش گناهان ، وسعت روزى ، صحت و سلامتى ، گشايش در کارها و...
صلوات تجويز کرده اند ، سِرّ و راز اين ذکر چيست؟
فرمود:
اگر به قرآن نگاه کنيد فقط يکجا در قرآن هست که خداوند انسان را هم شأن و هم درجه ى خودش ميکند يعنى از انسان ميخواهد که بيايد کنار او و با هم در يک کارى مشارکت کنند
و آن آيه اینست :
"انّ الله و ملائکته يصلّون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلّوا عليه و سلموا تسليما"
خداوند و ملائکه اش براى پيامبر(ص) صلوات ميفرستند.
شما هم بياييد و همراهى کنيد.
علّت عظمت و بزرگى ذکر صلوات همين است
که انسان را يکباره تا کنار خداوند بالا ميبرد/ه
💚اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ💚
ثوابش برسه به امواتمون
🙏🌷🙏
🌹التماس دعا🌹
هدایت شده از متن آرا
https://eitaa.com/joinchat/3673818163C108620a376
لینک گروه ماه مبارک رمضان، عزیزان می تونن عضو این گروه بشن و در مورد سوالاتی که ازشون پرسیده میشه با هم تعامل و همفکری کنن
✅️ #داستان_آموزنده
روزی دم یک روباه در حادثهای قطع شد.
روباههای گروه پرسیدند دمات چه شد؟
چون روباهها از نسلی مکار میباشند، گفت خودم قطعاش کردم
گفتند چرا؟ این که بسیار بداست و معلوم میشود.
روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم.
یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد.
چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه اولی رفت و گفت: برادر تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
روباه اولی گفت: صدایش را درنیاور
اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود؛ وگر نه تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت
همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند
وقتی در یک جامعه افراد مفسد زیاد میشوند
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
گاهی هم آنها را دیوانه میدانند
آری این است داستان عده ای،که چون خود تن با کارهای زشت دادن،دیگران را هم می خواهند مانند خود کنند! اسیر،معیوب،بیچاره...
ادم های ساده در جامعه زیاد هستن،متاسفانه زود فریب جملات زیبا انها را میخورند.
مواظب روباه و گرگ ها عیب دار جامعه باشیم،با پیروی از راه خدا،به سراغ کارهای بد نرویم،که جزء پشیمانی چیزی به ارمغان نخواهد اورد.
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت همراهان گرامی
از عزیزانی که جلسه دفاعیه رو گذروندن تقاضامندم حس و حال خودشون قبل و بعد از دفاعیه، سوالاتی که ازشون پرسیده شده و ... رو برای ما ارسال کنند تا عزیزانی که در شرف دفاعیه هستن با حال و هوای دفاعیه آشنا بشن و با آمادگی بیشتری در جلسه دفاعیه شرکت کنن. اشتراک تجربه خودتون با سایر اعضای دارای اجر و ثواب دنیوی و اخروی است.
تجربیات خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید
@mousa_hajian
@matnara
با عرض سلام و ادب احترام خدمت همه عزیزان
الان یک کلیپ دیدم که کسانی اعم از زن و مرد در خارج از کشور با توهین به خداوند متعال و ترویج آتش زدن قرآن و مسجدو ... کلام همشون این بود که مشکل ما با اسلامه و باید مسلمونا از ایران برن و کسی جرأت نکنه در خیابونا بگه من شیعه علی بن ابی طالبم.
متن آرا
با عرض سلام و ادب احترام خدمت همه عزیزان الان یک کلیپ دیدم که کسانی اعم از زن و مرد در خارج از کشور
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 رهبر انقلاب: انشاءالله شکوه ملّت ایران در ۲۲ بهمن قدرتها را وادار به خضوع خواهد کرد.
پیامبر فرمود: آیا می دانید که حق همسایه چیست؟ عرض کردند: خیر! فرمود: اگر از تو کمک خواست به کمک او بشتابی، اگر قرض خواست به او بدهی، اگر فقیر شد به او کمک برسانی و اگر به مصیبتی دچار شد به او تسلیت بدهی، اگر خیری نصیب او شد به او تبریک بگویی، اگر مریض شد به عیادت او بروی و اگر مرد به تشییع جنازه اش حاضر شوی، ساختمانت را در مقابل خانه او چنان بلند نسازی که جلو هوا را بگیرد مگر به اجازه او، وقتی که میوه خریدی برای او نیز هدیه ببری و اگر نمی توانی، میوه را مخفیانه به منزل ببر و فرزندت را با میوه بیرون میاور که فرزند او را به خشم در آورد و همسایه را با بوی غذای دیگ خود آزار مرسان مگر آن که برای او نیز سهمیه ای بفرستی.
علی بن احمد جبل عاملی، مسکن الفؤاد، چاپ اول، 1407ه.ق، ص 114
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه عزیزان
هر اندازه که از کار بنده راضی هستید کانال متن آرا رو تبلیغ کنید تا سایر دوستان و عزیزان هم بدون مشکل کارشون به پایان برسه.
@mousa_hajian
https://eitaa.com/matnara
متن آرا
پیامبر فرمود: آیا می دانید که حق همسایه چیست؟ عرض کردند: خیر! فرمود: اگر از تو کمک خواست به کمک او
#داستان :درسی که هیچ مدرسهای یاد نمیدهد*
*هر روز غذای همکلاسیِ فقیرم را میدزدیدم تا با تحقیرش سرگرم شوم…*
اما روزی که نامهای را خواندم که مادرش در کیسهی غذا پنهان کرده بود،
غذا در دهانم مزه خاکستر گرفت.
من تر-س-ناک-ترین قلدر مدرسه بودم.
نامم سباستین بود.
*پدرم سیاستمدار بود و مادرم صاحب زنجیرهای از مراکز لوکس سلامت...*
بهترین کفشها را میپوشیدم، نوترین آیفون را داشتم و در کاخی بزرگ زندگی میکردم…
اما درونم، تنهایی خفهکنندهای لانه کرده بود.
قربانیِ همیشگی من پسری بود به نام توماس.
دانشآموز بورسیهای با لباسهای کهنه،
سر همیشه پایین،
و غذایی در یک کیسهی کاغذی قهوهایِ چروک و لکهدار از روغن.
هر روز زنگ تفریح، «شوخی» تکراریام را انجام میدادم.
کیسه را از دستش میکشیدم، روی میز میرفتم و فریاد میزدم:
«بیایید ببینیم شاهزادهی زاغهها امروز چه آشغالی آورده!»
توماس هرگز مقاومت نمیکرد.
ساکت میایستاد، با چشمانی سرخ،
و در دلش دعا میکرد هرچه زودتر تمام شود.
غذایش را بیرون میآوردم—
گاهی یک موز لهشده، گاهی برنج سرد...—
و میان خندهی جمع، در سطل زباله میانداختم.
*بعد با کارت اعتباریِ بیسقفم میرفتم پیتزا میخریدم*.
یک سهشنبهی خاکستری، تصمیم گرفتم ت'ح'ق'یر را *بیشتر* کنم.
کیسه را کشیدم. از همیشه سبکتر بود.
با تمسخر گفتم:
«امروز خیلی سبکه! چی شده توماس؟ حتی پول برنج هم تموم شده؟»
توماس سعی کرد کیسه را پس بگیرد.
با صدایی شکسته گفت:
«خواهش میکنم سباستین… امروز نه…»
همین بیشتر تحریکم کرد.
کیسه را جلوی همه برگرداندم.
غذایی نیفتاد.
فقط…
یک تکه نانِ سفت، خالی،
و یک کاغذِ تاخورده.
بلند خندیدم:
«نگاه کنید! نونِ سنگی! مواظب دندوناتون باشید!»
کاغذ را برداشتم تا بیشتر مسخره کنم.
بازش کردم و نمایشی، با صدای بلند خواندم:
«پسر عزیزم:
ببخش که امروز نتوانستم پنیر یا کره ..بخرم.
صبحانه نخوردم تا این تکه نان را با خودت ببری.
این همهی دارایی ماست تا جمعه که حقوقم را بدهند.
آهسته بخور تا سیرکنندهتر باشد.
دَرست را خوب بخوان.
تو افتخار و امید منی.
با تمام جان دوستت دارم…
مادرت.»
صدایم خط به خط میلرزید و فرو میریخت.
وقتی به امضا رسیدم،
سکوتی سنگین حیاط مدرسه را گرفت.
به توماس نگاه کردم.
*بیصدا گریه میکرد و صورتش را از شرم پوشانده بود.*
به نان روی زمین نگاه کردم.
آن نان، آشغال نبود.
صبحانهی مادرش بود.
*فداکاریِ گرسنگیِ تن برای سیر کردن عشق.*
یادم افتاد کیف غذای چرمیِ ایتالیاییام روی نیمکت مانده؛
پر از ساندویچهای لوکس، نوشیدنیهای وارداتی و شکلاتهای گران.
مادرم حتی نمیدانست داخلش چیست؛
خدمتکار آن را آماده کرده بود.
و سه روز بود که مادرم از من نپرسیده بود مدرسهام چطور گذشت.
از خودم بیزار شدم.
*من سیر بودم… اما دلم گرسنه.*
*توماس گرسنه بود…*
*اما لبریز از عشقی که مادرش را گرسنه نگه میداشت.*
به سمتش رفتم.
همه منتظر ادامهی تمسخر بودند.
اما من زانو زدم.
نان را با احترام برداشتم،
پاکش کردم،
و همراه نامه در دستش گذاشتم.
پس به سراغ کیفم رفتم،
غذای فاخرم را بیرون آوردم
و در دامنش گذاشتم.
با صدایی گرفته گفتم:
«با من غذا عوض کن توماس… خواهشن..!!
این نان، از هرچیزی که دارم باارزشتر است.»
کنارش نشستم.
و برای نخستین بار در زندگیام… پیتزا نخوردم.
فروتنی .. خوردم.
و به خودم قول دادم
تا وقتی پولی در جیبم هست،
هیچوقت مادری ناچار نشود
برای سیر کردن فرزندش
از گرسنگیِ خودش بگذرد…
پند داستان:
*برخی کیسهها خالیاند، اما لبریز از کرامت.👏*
*و برخی دلها پرند… اما از انسانیت خالی.😓*
🌹حواسمون به اطرافیانمون باشه🌹
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوره بقره (آیه ۱۲۰)
وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (١٢٠)
یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمیشوند تا آنكه از آیینشان پیروی كنی. بگو: مسلماً هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی كه [چون قرآن] برایت آمده از خواستههای نامشروع آنان پیروی كنی، از سوی خدا هیچ یاوری برای تو نخواهد بود. (۱۲۰)