eitaa logo
متن مداحی
328 دنبال‌کننده
17 عکس
5 ویدیو
3 فایل
.
مشاهده در ایتا
دانلود
Mahmoud Karimi - Koja Mikhay Beri Chera Mano Nemibari (128).mp3
5.4M
دلتنگ حرم: ﷽ امام حسین(علیه السلام) حضرت زینب(سلام الله علیها) وداع +زمزمه نمی‌شه باورم که وقت رفتنه تموم این سفر بارش رو شونۀ منه کجا می‌خوای بری؟ چرا منو نمی‌بری؟ حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری باید جوابتو با نفسم بدم بدون من نرو، تو رو به کی قسم بدم قرارمون چی شد که بی‌قرار هم باشیم؟ حسین هر چی که پیش اومد باید کنار هم باشیم «کجا می‌خوای بری؟ چرا منو نمی‌بری؟ حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری» من روی خاک و تو سوار مرکبی من توی قلب تو اما تو چشم زینبی آهسته‌تر برو بذار منم باهات بیام حسین دیگه نمی‌کشه پاهام که پابه‌پات بیام «کجا می‌خوای بری؟ چرا منو نمی‌بری؟ حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری»  ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••
حضرت زینب(س) ❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️ 🥀🥀اشعار امام زمان.عج گر کسی بهر تو مشغول دعا نیست ببخش دست این طایفه از سوی خدا نیست ببخش در نبودت همه بازیچه ی این نفس شدیم اگر آقا سر ما گرم شما نیست ببخش اصلا انگار نه انگار که تو را گم کردیم بودنت دغدغه ی قلبی ما نیست ببخش نشده نیمه شبی با تو مناجات کنیم نیمه شب پشت در خیمه گدا نیست ببخش ۲ سوز هر ناله ی ما پای گناهان رفته در دعاهای فرج سوز صدا نیست ببخش از وطن دور شدیم و غم غربت خوردیم خانه ی ما طرف کرببلا نیست ببخش گریه کن های حسینیم ولی آقا جان اشک ما مثل شما صبح و مسا نیست ببخش 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 السلام علیک یا ابا عبدالله بذار اول دلتانو آماده کنم.... چند جمله از علاقه ی زینب و ابی عبدالله برات بگم ... خانم فضه اومد خدمت امیرالمومنین ، عرضه داشت علی جان زینبت نو عروسه ، رسم مدینه ، وقتی عروس سه روز خونه ی بخت میره مادر بره به نو عروسش سر بزنه ،ها ها ها، زینب که مادر نداره. بایدم نالت بره مدینه بایدم اینگونه ناله بزنی. علی جان میدونی وقت چیه، امیرالمومنین سرشا پائین انداخت چشاش پر اشک شد ، فضه اومدی دل علی را خون کنی. گفت نه علی جان فقط میخوام بگم زینبت چشم به راهه، میخوام بگم لی جان زینبت مادر نداره ، اومدم اجازه بدی برم یه سری به زینب بزنم. . آی مادر مادر مادر. فضه میگه اجازه گرفتم اومدم خونه ی عبداله جعفر(اله اکبر2) من یه چیز میگم تو یه چیز میشنوی ، تو ذهنت مجسم کن این لحظه را ببینم طاقت میاری با نه. میگه خودم دیدم زینب سجاده انداخته ، زار زار داره گریه میکنه. ناله میزنه. عرضه داشتم زینب جان شما نو عروسی اول شادیتونه چرا داری گریه میکنی ، فرمود فضه سه روز حسینما ندیدم(ای حسین). زینب جان اینکه کاری نداره ، الآن میرم به حسینت میگم میاد بهت سر میزنه میگه اومدم خدمت آقا امام حسین ،اما دیدم زانوی غم بغل گرفته چشاش پر اشکه ، حسین جان چته عزیزم چرا داری گریه میکنی فرمود فضه دست رو دلم نذار سه روز زینبما ندیدم. (ای حسین) قضیه را برا حسین گفتم هنوز حرفم تموم نشده دیدم دوید سمت خانه ی زینب اما وقتی رسید ، دید خواهرش توی اتاق خوابیده اما از شکاف در نور داره صورت زینبا اذیت میکنه ، میدونی چه کرد (الهی قربون تو برادر برم) اومد جلوی نور ایستاد زینب راحت بخوابه . (الهی قربون تنت برم حسین) اجازم میدید یه جمله بگم . آیا زینب خبر داره یه روز میاد بالا سر این بدن میبینه تمام این بدن پاره پاره. حسین جان شنا اینجا جلوی یه ذره نورا گرفتی زینب راحت بخوابه ، آیا زینبت خبر داره یه روز میاد تو صحرای گرم کربلا ، میبینه این بدن پاره پاره زیر برق آفتاب کرلات. (ای حسین) . یه وقت زینب حس کرد حسینش اومده ، بوی حسین به مشام زینب خورد بیدار شد چرا وارد نمیشی داداش فرمود زینبم نور آفتاب نمی ذاره بخوابی میدونی چی گفت : داداش خدا سایتا از سرم کم نکنه. اما آیا گذاشتن سایه ی حسین بالا سر زینب باشه. یه روز اومد تو گودی قتلگاه دید این بدن پاره پاره.(اله اکبر2) حسین جان آیا تو برادر منی آیا تو پسر مادر منی معمولا خواهر و برادر موقع ملاقات دست به گردن هم میندازن صورت هما میبوسن . میخوام صورتتا ببوسم سر در بدن نداری. میخوام دستتا ببوسم ساربان جسارت کرده. (ای حسین) چه کرد زینب: اون لحظه ای که مدینه رو کشته ی مادر افتادن هاتفی ندا علی جان ملائکه ها طاقت ندارن این لحظه را ببینن میخوام بگم علی جان آیا ملائکه ها طاقت آووردن این صحنه را ببینن اومد بدن حسینا گذاشت رو زانوهاش لبها را گذاشت رو رگهای بریده .... یه وقت دیدن ؛ سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب @khatmkhanimajma
شب جمعه حرم غوغاست انگار دوباره روضـه ها برپاست انگار پریشان حضرت زهراست انگار کنـارش زینب کبـــراسـت انگار «گلی گم کرده و میجوید او را» «به هر گل میرسد میبوید او را» لباس کهنــه را زهــــرا بیارد... به رگـهــای بریــده لب گـــذارد زبان گیرد ، ز دیده خون ببارد: «مسلمانان حسین مادر ندارد» گل نیلـــوفــــرِ پرپر حسینـــم سلام ای پیکر بی سر حسینم امیرِ هردو عالم لشکرت کو؟... گل لیــلا ، علیّ اکبــرت کـو؟... علمــدار سپاه ، آب آورت کو؟... سلیمانِ زمان ! انگشترت کو؟... «چرا بر تن حسینم سر نداری؟» «بمیــرم مـن مگر مادر نداری؟» خودم دیـدم پرت میســوخت مادر زمین خوردی،سرت میسوخت مادر تمام پیکـــرت میســوخت مادر بمیرم حنجرت میسوخت مادر هوا را دود میــدیدی حسینـــم سیاهی رفت چشمت نور عینم به خاک و خون کشیده شد سپاهت «الهــی شیعتــی...» گفتـی به آهـت شــــرر زد بر دل زینــب نگاهــت... دو چشمت بود سمت خیمه گاهت تنت از خون سر رنگیــن شد ای وای به ناگه سینه ات سنگین شد ای وای تنت را زخمی و بی حال دید و... میان قهـقـهــه خنجـر کشیـد و... صــدای گریه هایـم را شنیــد و... ســرت را روی زانویـم بریــد و... تمام قتلگــه دریای خــون شد ز مقتل قاتلت با سر بُرون شد تو را کشتند و لشگر بی حیا شد میـان خیمــه پای شمــر وا شــد ســرت با هلهلـه بر نیــزه ها شد به خاک کربلا جسمــت رها شـد «اگر کشتنــد چرا خاکـت نکـردند؟» «کفن بر جسم صد چاکت نکردند؟»
ص۳۲۲ ، نظام رشتی (ره) . چاه زندان قتلگاه یوسف زهرا شده چشم یعقوب زمان در ماتمش دریا شده اختران اشک جاری ز آسمان دیده گر چون نهان ماه رخش در هالۀ غم ها شده بس که جانسوز است داغ آن امام عاشقان در عزایش غرق ماتم خانۀ دلها شده ای طرفداران قرآن و شریعت بنگرید موسی جعفر شهید مکتب تقوا شده او نه تنها تازیانه خورده از دست ستم صورتش نیلی ز سیلی چون رخ زهرا شده نالۀ جانسوز معصومه ز دل بر خاسته در مدینه دختری بی بابا شده ابوالعتاهیه مدتها در مجلس هارون الرشید حاضر نمی شد ، اما روزی باشاره هارون ، جعفر برمکی او را به مجلس هارون آورد از ابوالعتاهیه خواستند اشعاری بخواند ، اشعاری خواند اول هارون را به نشاط آورد ، بعد ابوالعتاهیه اشعار دیگری خواند هارون را بشدت متأ ثرساخت . گفتند : ابو العتاهیه چی می خواهی ؟ گفت : هارون نه مال می خواهم ، نه مقام می خواهم ، من آزادی امام موسی بن جعفر را می خواهم که سالها گوشۀ زندان است هارون اجازه بده آقا را آزاد کنند ، بچه هایش در مدینه منتظرند ، برگۀ آزادی موسی بن جعفر را گرفت خیلی خوشحال است . الحمد الله دل پیغمبر و زهرا را شاد کردم . فردای آن روز ابوالعتاهیه به طرف زندان می رفت دید جنازه ای را چهار نفر می آوردند ، پرسید این جنازه ی کیست ؟ گفتند : جنازۀ موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان است . نمی دانم شنیدستی بدوران که شاهی جان دهد در کنج زندان فلک بودی دگر در ترکشت تیر ؟ کی دیده شه بمیرد زیرزنجیر نظاما آفرین بر اهل بغداد تن شه را بروی جسر بنهاد ولی جدش برهنه در بیابان غلظ گفت بزیر سمِّ اسبان۱ کاری کردند که خواهرش زینب وقتی آمد گودی قتلگاه از روی تعجب صدا زد : آیا تو حسین منی ؟ *******
1291087_727.mp3
3.48M
تو خیمه های داغ دیده عطش دوباره پا گرفته برای بی تابی گلها میر حرم عزا گرفته یه سقا میره به سمت دریا یل تموم عالم میتازه توی صحرا یه اقا امید نامیدا میره که آب بیاره زده به قلب ابرا علمدار، علمتو نگه دار دست علی به همرات نقاب روتو بردار وقتی که دنبال فُراتی طنین تکبیر تو عشقه عمو جون اگه بباره بارون بازم آروم نمیشه اشک چشمای گریون عمو جون پیش توئه دلامون تشنگیمون بهونه است تا تو نری به میدون علمدار، علمتو نگه دار دست علی به همرات نقاب روتو بردار چرا دیگه اومدن تو از خیممون دیده نمیشه چرا شکوه علم تو تو آسمون دیده نمیشه خمیده  مردی که نا امیده با چشای پر از خون کنار تو رسیده چی دیده رنگ رخش پریده همش داره میخونه کی دستاتو بریده علمدار، علمتو نگه دار دست علی به همرات نقاب روتو بردار علمدار، علمتو نگه دار دست علی به همرات نقاب روتو بردار
|⇦•خانه اش كه سوخت.. و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها ویژۀ ایام فاطمیه _ سید رضا نریمانی •ೋ ●•┄༻↷◈↶༺┄•● خانه اش كه سوخت مسمار از خجالت سرخ شد .. دیدم آتش را ولی در را نمی‌دانم چه شد؟! خورد شد پهلو ولی پَر را نمی‌دانم چه شد؟! پای ضارب بشکند وقتی که در را باز کرد طفل رفت از دست، مادر را نمی‌دانم چه شد؟! شانۀ مادر که تکلیفش مشخص شد ولی بعد از آن موهای دختر را نمی‌دانم چه شد؟! فاطمه در اصل حیدر بود و حیدر فاطمه فاطمه جان داد حیدر را نمی‌دانم چه شد؟! *این سخن پیچیده هرجا مرتضی افتاده از پا ...* زد حسین از داغ مادر بر سرش اما چه سود بعدها در کربلا سر را نمی‌دانم چه شد؟! شاعر: بهشتِ آرزوی من! گمونم بهتری خانم خدارو شکر که بازم، خودت پشت دری خانم یه خورده استراحت کن، همینه خواهشم از تو جلو پام پا نشو اینقدر، خجالت میکشم از تو با اینکه زخمی دردی، داری میسوزی میسازی با این دست ورم کرده، برا من سفره میندازی سرت چی اومده داری، نشسته راه میری تو میخوام دستای بی‌جونِ، منو بازم بگیری تو چشای من پر از اشکه، که چشماتو نبندی تو حالا حسرت به دل موندم، یه بار دیگه بخندی تو تو افتادی ز پا اما، علی رو روو به راه کردی دیدی آخر تو این خونه، پای تابوتو وا کردی حالا اونکه شبش تاره، منم زهرا، منم زهرا اونیکه دست به دیواره، منم زهرا، منم زهرا مگه از یاد من میره، به سنگ غم محک خوردی حلالم کن سر من از، کس و ناکس کتک خوردی شیارِ در گرفت آتیش، روی پهلوت شیار افتاد طناب از دست من وا شد، ولی دستت ز کار افتاد مگه از یاد من میره، چه حرفایی شنیدم من من اون مسمار و از سینه‌ت، خودم بیرون کشیدم داری میری نمیدونی، چه خاکی بر سرم میشه برو، یار جوون من، برو، دردات کم میشه برو تو عرش محسن رو، بغل کن فاطمه امشب پیمبر رو زیارت کن، به جاى ما همه امشب برو اما قرار ما، غروبِ روز عاشورا کنارِ پیکرِ بی سر، ته گودال تو صحرا شاعر: محمد جواد پرچمی @majmaozakerine صدای در، دری که تو شعله سوخت دری که یه میخ و تویِ سینه دوخت صدای داد توی خاکستر و دود کی میدونه چی دست فضه بود @majmaozakerine
روی لبها نور و قدر و کوثر و طاها ذکر نورانی عاشق ها تسبیحات حضرت زهرا الله اکبر این همه جلال الله اکبر این همه شکوه الله اکبر در راه علی فاطمه ایستاده مثل یه کوه صل الله علیک یا فاطمه **** میدونم که راز شهادت این اشکا رنگ خدا میگیرم من با تسبیحات حضرت زهرا الحمد لله که نوکرتم الحمد لله که مادرمی الحمد لله از بچگیام مادر سایه روی سرمی صل الله علیک یا فاطمه **** از غصه ها چشم عاشقا شده دریا روضه بعد نماز ما تسبیحات حضرت زهرا سبحان الله باغ بهشت و دود سبحان الله از لحظه ورود سبحان الله پیش چشم علی آیه های کوثر شده کبود صل الله علیک یا فاطمه
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری یاد شبهای مناجات حسن میافتم میوزد از سر زلف تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست زره به اندازه تو نه کلاه خودی نه یک زرهی نه سپری من از آنجا که به موسی ایت ایمان دارم میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری بی سبب نیست حرم پشت سرت افتاده نیست ممکن بروی ودل مارا نبری قاسمم را بروی زین بگذارم باز هم قمری را به روی دست گرفته قمری نوعروست که نشدموی تورا شانه کند عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری تو خودت قاسمی و یعنی تقسیم کننده تو خودت قاسمی وسرزده تقسیم شدی دو هجا بودی حالا دو هجا بیشتری بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم از روی قامت تو ردشده اند رهگذری جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم وای عجب درد سری وای عجب دردسری
یا حجةابن الحسن العسکری علیه السلام ای گل آل عبا یابن الحسن نور چشم اولیا یابن الحسن عالم هستی پر از رنگ و ریاست منجی آخر بیا یابن الحسن هر گره با نام تو وا میشود حضرت مشکل گشا یابن الحسن بر تمام خلق از لطف خدا رحمتت بی انتهایابن الحسن بی تو ای منجی آخر این جهان شد پر از رنگ و ریایابن الحسن گر بیایی عالم هستی شود دلگشا و با صفا یابن الحسن کی میایی ای بهار شیعیان آخرین نورخدا یابن الحسن ای صفابخش دل اهل ولا بر محبان کن دعا یابن الحسن هستی ای نور دو چشم فاطمه درد ما را تو دوا یابن الحسن در فراق تو عزیز مصطفی بر لبم باشد نوا یابن الحسن آرزوی من بود تا در رهت جان من گردد فدا یابن الحسن شکرلله از زمان کودکی با تو گشتم آشنا یابن الحسن گشته ام با یک نگاه فاطمه من به عشقت مبتلا یابن الحسن ریز خوار خوان احسان توام بسکه هستی با صفا یابن الحسن اینهمه لطف و کرم کردی به من کی شوم از تو جدا یابن الحسن بر من آلوده ی بی دست و پا مهر تو داده بها یابن الحسن دست خالی آمدم بر درگهت حاجتم را کن روا یابن الحسن سعی دارم خوب باشم نزد تو تا شوی از من رضا یابن الحسن کن نگاهی از کرم بر این گدا منشاء جود و سخا یابن الحسن با نگاهی ای صفابخش جهان مس قلبم کن طلا یابن الحسن سوزم و گریم برای غربتت گریه دار کربلا یابن الحسن کن دعا بهر فرج مولای من گر که هستی کربلا یابن الحسن می کنی هر روز و شب بهر حسین گریه های بی صدا یابن الحسن مهدی زهرا تویی براین (رضا) رهنما و مقتدا یابن الحسن
4_6046257927684096616.mp3
415.2K
‍ پندیات ✅ در سوگ جوان ✅ ترکی و فارسی ✅ ترکی دور ای نازنینیم دانشدیر منی وجودیم یانور آز آلشدیر منی منیم مهربانیم، آلاگوز جوانیم، قوجالدیم بالا ئورکده غمیم چوخ، الیمدن دوتان یوخ، قوجالدیم بالا گیجه گوندوز آه و فغان ایلرم یوزه اشک حسرت روان ایلرم ملالین ئورکده نهان ایلرم سنیدون امیدیم، جوان رشیدیم، قوجالدیم بالا یوخوم یارویولداش، ئولیدیم من ای کاش، قوجالدیم بالا بو دنیانون آسایشی یوخ بالا صفاسی آز اولدی غمی چوخ بالا گوزومدن کأنَّه دگوب اوخ بالا گوزون آچ آماندی، حالیم چوخ یاماندی، قوجالدیم بالا بودنیایالاندی، جفاسی قالاندی ، قوجالدیم بالا ✅ فارسی دلم خون شد آخر ز هجران تو پریشان ضمیرم، پریشان تو جوابم بده جان به قربان تو زجاخیز وبنگر، زداغت مکرر، کنم شوروشین گل نوبهارم ، تورا می سپارم، به دست حسین الهی که مهمان زهرا شوی زیاران امّ ابیها شوی نظر کرده ی آل طاهاشوی برو که الهی، کند گاه گاهی، نگاهت علی شود روز محشر، شفیعت پیمبر، پناهت علی ✍مرتضی اسکندری (ساعد) @khatmkhanimajma
‍ 🍂🍁روضه و توسل جانسوز _ ویژۀ شَهادت باب الحوائج آقا موسی ابنِ جَعفر علیه السلام_سید مهدی میرداماد🍁🍂 ┄┅═══•••✾❀✾•••═══┅┄ ____ ↶توجه↷: جهت استفاده ، متون حتما به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ____ بر روی دریا تخته پاره هست اما بر روی تخته پاره کس دریا ندیده *امشب می خوام بگم یا موسی بن جعفر! ما کم برا بچه های شما نذاشتیم،ایرانِ ما پر از بچه های شماست،همه براشون سر و دست می شکنن،همشون حرم دارن،خادم دارن،زائر دارن،اجازه بدید من از این زاویه روضه رو ببرم کربلا.... یا باب الحوائج! خودت بغداد بودی،دخترت مدینه بود، میگن:چهارده سال حضرت معصومه هی نگاه به در کرد، هی منتظر شد یه خبری از باباش برسه،تا اینکه دید امام رضا لباس عزا به تن کرده، دید برادر سر و روش آشفته است،یه سئوال کرد:برادرم چیزی شده؟ امام رضا فرمود: خواهر! برو لباس عزا به تنت کن،بی بابا شدیم...یه خبر داد،نوشتن چند رو این خانوم تو تب سوخت،گریه کرد تو فراق باباش... بگم: بی بی جان! یه خبر شمارو مریض کرد،کاشکی کربلام یکی فقط خبر میداد،نه اینکه دختر بیاد تو گودال قتلگاه....دید عمه اش نیزه هارو کنار زده،یه بدن قطعه قطعه رو بغل کرده،نمیدونم این چه سئوال بود؟هنوز این جواب برام حل نشده،چه سئوالی کرد سکینه؟ چه جوابی داد عمه جان...تا پرسید: عمه! "هذا نَعشُ مَن..؟" تا گفت:این بدنِ کیه؟ عمه صدا زد:: "هذا جَسَدُ اَبِیکَ العَطشان"... حسین.... دختر خبر شنید از باباش،از حال رفت، اینجا سکینه یه سئوال کرد،"هذا نَعشُ مَن..؟" عین این سئوال رو یه دختر دیگه هم کرد، اینجا دختر پرسید این بدنِ کیه؟ یه دختر دیگه هم گفت: "هذا رأسُ مَن..؟" این سرِ کیه عمه؟... یکی تو گودال گفت:این بدنِ کیه؟ یکی تو خرابه گفت:این سرِ کیه؟ آخ بمیرم،هر دو یه وجهه مشترک داشتن، خرابه و گودال...هر دو وقتی به بدن و سر رسیدن،بین گودال و خرابه، وجهه مشترک اینه: هم سر، هم بدن، یه جای سالم نداشتن،بدن پر از تیر و نیزه و شمشیر،سر بریده اینقدر از بالای نیزه افتاده...یه وجه مشترک دیگه هم بود، هر دو رگ های نامرتب داشتن... یه تفاوت، تو خرابه عمه دوید رقیه رو بغل کرد، اما تو گودال یه عده نا محرم ریختن تو گودال..." فَجَرّوها عَن جَسَدِ اَبِیها ..." به خدا نمی شه بعضی عبارات رو ترجمه کرد،اما خیلی ساده بگم،یعنی این نازدانه رو کشون کشون از کنار گودال ┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
4_5807607103514216959.m4a
4.82M
‍ داغ همسر مناسب برای مجلس ختم همسر خدایا همسرم را دادم ازدست پناه و یاورم را دادم از دست فلک اخر مرا بی خانمان کرد همه بال و پرم را دادم ازدست صفا درخانه ما نیست دیگر بهار دیگرم را دادم از دست خزان شد لاله عشق و امیدم گل نیلوفرم را دادم از دست تمام هستی من همسرم بود خدا تاج سرم را دادم از دست بیا ساقی شکسته ساغر من می وهم ساغرم را دادم از دست چرا ازدل ننالم تا قیامت عزیز و دلبرم را دادم از دست نبود این داغ هر گز با ور من تمام باورم را دادم از دست بنال ای دخترم مادر نداری زکف عزو فرم را دادم از دست بیا با یکدیگر چون نی بنالیم که روح پیکرم را دادم از دست زغصه جانم امد بر لب ایوای یگانه گوهرم را دادم از دست اجرای سبک مداح پیرزاده اواز دشتی @khatmkhanimajma