eitaa logo
مطرود🇮🇷
161 دنبال‌کننده
836 عکس
171 ویدیو
38 فایل
هُوَ الطَّریدُ الشَّریدُ؛ اوست آن طردشدهٔ آواره تلگرام: t.me/matroud77 بله: https://ble.ir/matroud77 صفحهٔ بهخوان: https://behkhaan.ir/profile/msalehi77?inviteCode=G24sChf8BAkY
مشاهده در ایتا
دانلود
همه‌ عالم فانی است،باقی حسین(ع) است.
مطرود🇮🇷
پدر همسفر افغانستانی‌مون توی دوران قدرت‌گیری طالبان توی دههٔ نود میلادی به دست اون‌ها به شهادت رسیده
یه همسفر دیگه هم داشتم. یه روحانی بود. از قم. زیاد دربارهٔ این نپرسیدم که اصالتاً اهل کجاست. توی همون قطار فهمیدم که من و ایشون، هر دو تا در حال سفر به مشهد برای شرکت توی یه دوره هستیم (دارالعلم)؛ و جالب اینه که هر دو هم توی مدرسه‌ای با موضوع یکسان هستیم (فقه و اصول). جالب بود که برای یه دوره و یه موضوع مسافرت می‌کردیم، اون هم از یه شهر، و هم‌کوپه هم شدیم.
توی کتابفروشی باب الجواد دیدمشون. خیلی خوبه که توی کتابخونه داشته باشمش و بخونمش. کُلّاً شرح ادبی اشعار کهن رو دوست دارم؛ به‌ویژه وقتی بزرگان زبان و ادب، چنین شرحی رو انجام داده باشن. ث
این هم برام جالب بود. فکر کن دستور زبان فارسی رو به قلم این ۵ نفر بخونی.
نزدیک چهارراه خسروی، سر نیمکت نشسته بودم. یه آقا ایستاد جلوم و پرسید: حاج‌آقا، این اطراف، خلأ کجاست؟ از تعجب، یه ثانیه متوقف شدم؛ چون خلأ به معناب معروف علمیش (فضای عاری از ماده) که اطراف حرم پیدا نمی‌شه! مطمئناً اشتباهی این وسط پیش اومده. من گفتم: خلأ؟! و اون بندهٔ خدا گفت: مستراب. تازه فهمیدم منظورش چیه؛ اما هم کلمهٔ اول اشتباه بود، هم دومی درست گفته نشده بود؛ چون واژهٔ اول، «بیت الخلأ» هست که توی بعضی متون قدیمی استفاده می‌شه و مترادفِ «مُستَراح» بوده، که امروزه برای اشاره بهش، از«دستشویی» یا «توالت» یا «سرویس بهداشتی» استفاده می‌شه. البته گفتن «مستراب» به جای «مستراح» گفتار رایجی هست؛ اما اینکه بندهٔ خدا می‌خواسته از واژهٔ «بیت الخلأ» استفاده کنه، عجیب بود برام؛ چون امروزه واژهٔ مهجوری هست ظاهراً و توی عمرم ندیده بودم کسی از مردم عادی، چنین واژه‌ای رو استفاده کنه. در هر صورت، بهش گفتم نمی‌دونم و بندهٔ خدا هم رفت. .
توی رواق امام خمینی، یه آقای نسبتاً مُسِنّ همینطوری یهویی دستش رو گذاشت روی ناحیهٔ شکم من روی قبا و گفت: «بذار ببینم...» و بعد یه ثانیه گفت: «خالیه که حاج آقا!» اشاره به اینکه لاغر هستم (نه خیلی) و شکم ندارم. با تعجب به بندهٔ خدا نگاه کردم و رد شدم 😐 چرا وضعیت اینطوریه؟ یاد یه بندهٔ خدایی افتادم که به شوخی می‌گفت: آخوندی که شکم نداشته باشه، آخونپ نیست. .
مطرود🇮🇷
توی رواق امام خمینی، یه آقای نسبتاً مُسِنّ همینطوری یهویی دستش رو گذاشت روی ناحیهٔ شکم من روی قبا و
وسط نشستن همین پیام بودم که یه آقایی یهویی اومد کنارم نشست و ازم خواست منبر که می‌رم، توصیه کنم به دوری از پلاستیک و جایگزینیش با بسته‌های کاغذی و پارچه‌ای و مثل اون، براب حفاظت از محیط زیست. من هم گفتم اگه یه وقت منبر رفتم، باشه؛ چون تخصصی منبر نمی‌رم و مشغول کارهایی دیگه هستم. از اینکه درس فقه محیط زیست می‌رم و پژوهش‌های خُرد دربارهٔ فقه محیط زیست داشتم هم چیزی نگفتم بهشون. آخرش پرسید تُرک هستم؟ من هم گفتم که نه و اهل خوزستانم. نمی‌دونم چرا فکر کرد تُرک هستم.
یاد این افتادم که یکی از رفقا گفته بود با لباس روحانیت که توی حرم امام رضا باشی، مثل حرم حضرت معصومه نیست. توی حرم امام رضا، مردمی که میان، متنوع‌تر هستن و احتمال اینکه بیان سمتت برای پرسش، بیشتره. فکر کنم همین‌طوری بشینی توی رواق امام خمینی، هر چند دقیقهٔ یه بار ممکنه یه نفر بیاد باهات صحبت کنه، حالا چه سؤال شرعی (سابقه داشته حتی یه عرب‌زبان اومد پیشم برای همچین سؤالی)، چه غیر این (یه بار یه نفر اومد پیشم و پرسید می‌تونم عمامه ببندم؟)
مطرود🇮🇷
نمایش جالبی بود. توی تالار قدس کتابخونهٔ آستان قدس برگزار شد. نویسنده‌ش رو می‌شناختم. آقای مهدی سیم‌ریز. فکر می‌کنم از مسئول‌های آستان قدس باشه، توی بخش فرهنگی. اولین بار، اسمشون رو سر کتاب داستان «تنهای هزارساله» کنار نام مرحوم سعید تشکری دیدم. آقای تشکری زمان نوشتن این کتاب (که زندگی‌نامهٔ داستانی شیخ صدوق بود) از دنیا رفت و کار نیمه‌تموم موند. آقای سیم‌ریز، رمان رو ادامه داد. بگذریم. این نمایش بر اساس زندگی امام رضا نوشته شده بود؛ اما لابه‌لای داستان، گریزی هم ماجرای عاشورا زده شد. از نظر فنی و داستانی و بازیگری، خیلی بود. البته توی نمایش، ماجرای نماز باران امام رضا به‌نحوی روایت شده بود که تا حالا ندیده بودم و نمی‌دونم چقدر مستند تاریخی داره. کاش می‌شد بیشتر از این نمایش‌ها ببینم.
عاشقی باید قسمت آدم بشه وقتی شد، یهو به خودت میای میبینی یکی هست که با همه برات فرق میکنه کسیکه تنها امید و ذوق زندگیت میشه.