اگه بازم دلت می خواد یار یک دیگر باشیم
مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نذاری.
صبح پاشدم که بریم دندونپزشکی
مامانم گفت پاشو بیا آخرین صبحانه ات رو بخور
من:چرا یادم انداختی 😭😭
شاید زیبا ~
صبح پاشدم که بریم دندونپزشکی مامانم گفت پاشو بیا آخرین صبحانه ات رو بخور من:چرا یادم انداختی 😭😭
پاشدم آخرین صبحانم رو خورد رفتم دندونپزشکی و
ارتودنسی کردم😭🤝
بعدش دیگه امدم خونه
فاطمه گفت بیا بریم تئاتر ولی بعدش کنسل شد
ولی خب رفتیم دور زدیم
شاید زیبا ~
بعدش دیگه امدم خونه فاطمه گفت بیا بریم تئاتر ولی بعدش کنسل شد ولی خب رفتیم دور زدیم
تا رسیدم به فاطمه گفت بخند ببینم دندونات رو
من:😬😬
فاطمه:کیوت شدی قوداااا
از یه خیابون سه بار رد شدیم
آخرش فاطمه گفت بیا بریم بستنی بخوریم
منم که پايه 😉😂
شاید زیبا ~
از یه خیابون سه بار رد شدیم آخرش فاطمه گفت بیا بریم بستنی بخوریم منم که پايه 😉😂
ولی خب من نمیتونستم بخورم یدونه گرفتیم که باهم بخوریم
ظبخنظلمظلممظلظکسک
شاید زیبا ~
ولی خب من نمیتونستم بخورم یدونه گرفتیم که باهم بخوریم ظبخنظلمظلممظلظکسک
[بیشترش رو من خوردم🤣]
شاید زیبا ~
ولی خب من نمیتونستم بخورم یدونه گرفتیم که باهم بخوریم ظبخنظلمظلممظلظکسک
من به فاطمه گفتم که به اون آقاعه بگو سس شکلات بریزه روش
فاطمه:نه تو بگو
من:تو بگو
فاطمه:نههه برای چی بگم تو بگو
من:خاکبرسرمون دوتا درونگرا افتادن بههم
و از بستنی فروشی رفتیم بیرون*
هدایت شده از ↯ژولیت
هستی قبلش: فاطمه من نمیتونم بخورم آخ
هستی دو دقیقه بعد: عه فاطمه ببخشید ولی تموم شد😔