eitaa logo
شاید‌ زیبا ~
237 دنبال‌کننده
636 عکس
148 ویدیو
0 فایل
سلام . سخن: https://abzarek.ir/service-p/msg/2559732 24 بهمنِ 1401~
مشاهده در ایتا
دانلود
بعدش دیگه امدم خونه فاطمه گفت بیا بریم تئاتر ولی بعدش کنسل شد ولی خب رفتیم دور زدیم
شاید‌ زیبا ~
بعدش دیگه امدم خونه فاطمه گفت بیا بریم تئاتر ولی بعدش کنسل شد ولی خب رفتیم دور زدیم
تا رسیدم به فاطمه گفت بخند ببینم دندونات رو من:😬😬 فاطمه:کیوت شدی قوداااا
از یه خیابون سه بار رد شدیم آخرش فاطمه گفت بیا بریم بستنی بخوریم منم که پايه 😉😂
شاید‌ زیبا ~
از یه خیابون سه بار رد شدیم آخرش فاطمه گفت بیا بریم بستنی بخوریم منم که پايه 😉😂
ولی خب من نمیتونستم بخورم یدونه گرفتیم که باهم بخوریم ظبخنظلمظلممظلظکسک
شاید‌ زیبا ~
ولی خب من نمیتونستم بخورم یدونه گرفتیم که باهم بخوریم ظبخنظلمظلممظلظکسک
من به فاطمه گفتم که به اون آقاعه بگو سس شکلات بریزه روش فاطمه:نه تو بگو من:تو بگو فاطمه:نههه برای چی بگم تو بگو من:خاکبرسرمون دوتا درون‌گرا افتادن به‌هم و از بستنی فروشی رفتیم بیرون*
هدایت شده از ‌↯ژولیت
هستی قبلش: فاطمه من نمیتونم بخورم آخ هستی دو دقیقه بعد: عه فاطمه ببخشید ولی تموم شد😔
بستنی رو تموم کردیم و کراشم رو دیدیم 😉😂 طبق معمول برگشت زل زد بهمون یدفعه فاطمه بلند گفت:اینننن چراااا اینجورییی منو نگاه میکنه من: فاطمهههه =*)))))
دیگه داشت دیر وقت میشد تصمیم گرفتیم که بریم خونه[بالاخره]
شاید‌ زیبا ~
دیگه داشت دیر وقت میشد تصمیم گرفتیم که بریم خونه[بالاخره]
من ولی نرفتم خونه😔 رفتم مسجد پیش مامانم و من اونجا از درد دندون داغ کرده بودم =)))