eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ80_ تا اینکه بلاخره راضی شد و کل ماجرا رو گفت.. مرضیه؟اسم همون زن مرضیه بو
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ81_ سری تکون دادم و به سامیار اشاره کردم..گفتم: _این عوضی رو ببرید همون جا که گفتم من حالا با این کار دارم سعید سری تکون داد مهتاب_میشه بگید اینجا چخبره؟چرا دختر من این بلا سرش اومده هاا؟ زنی از آشپزخونه اومد بیرون که همه نگاه‌مون به سمتش برگشت این زن چقدر آشناست!! قبلا انگار دیدمش! وای خدای من! اون اینجا چیکار می‌کرد!عمو امیر قبلا عکسشو بهم نشون داده بود..همون زن!مرضیه!!این زن خدمتکار خونه سامیارِ..مادر ماهک! نگاهمو ازش گرفتم.. باید ماهک بدونه..نمیتونم دیگه مخفی کنم.. نگاهی به عمو امیر کردم که اونم داشت با اخم به اون زن نگاه می‌کرد.. مهتاب_این..این زن..وای خدای من ابنجا چخبره؟؟؟امیر این زن کی برگشته؟میشه بهم بگییی؟؟؟ ماهک_مامان شما این خانومُ میشناسید؟شما دارید درباره چی حرف میزنید؟ روبه ماهک گفتم: ماهک من باید ی حقیقتی رو بهت بگم خب؟میدونم تلخه اما باید باهاش کنار بیای.. ماهک_چی بگو؟ امیر_نه آراد الان وقتش نیست.. _تا کی میخواید مخفی کنید؟ مهتاب_نه‌نه آراد دخترم نمیتونه تحمل کنه..تمومش کن لیلا_مهتاب جان بلاخره که باید بفهمه عزیزم ماهک_میشه بگید اینجا چخبره؟؟؟چیو نباید بفهمم؟؟واضح تر حرف بزنید.‌آراد چیشده؟ _باشه‌باشه میگم..ماهک تو... ماهک_من چی؟ به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ82_ _تو..تو دختر خانواده سعادت نیستی..عمو امیر و مهتاب خانم مادر و پدرت نیستن..ماهلین‌ومارتین خواهر برادرت نیستن.. میدونستم این حرفم مثل خنجری میمونه که تو قلبش فرو کردم اما چاره‌ای نبود تا کی می‌خواستیم مخفی کنیم؟ فقط نگاهم می‌کرد.. حتی پلک هم نمی‌زد.. یدفعه خندید! بلند خندید! خودم نابودش کردم اما مجبور شدم.. باید میفهمید.. ماهک_اینو بدون که اصلا شوخی قشنگی نبود آراد.. _شوخی نیست ماهکم.. اشک توی چشماش پر شده بود ماهک_چی داری میگی واسه خودت هاا؟ _ماهکم میدونم سخته اما باید بهت می‌گفتم منو ببخش.. پلک زد که اشکی رو گونش نشست.. ماهک_شما میخواید منو روانی کنید؟؟؟؟پس بهتون تبریک می‌میگم موفق شدید..منو روانی کردید..کافیه؟؟ولم کنید دست از سرم بردارید.. موهاشو می‌کشید و جیغ میزد.. به قلم:نازنین چنل"هیژا"
پارت جدید دوپارت هم شب میدم🤍🌱
تازه نشر👌 خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ82_ _تو..تو دختر خانواده سعادت نیستی..عمو امیر و مهتاب خانم مادر و پدرت نیس
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ83_ مهتاب_ماهکم تروخدا آروم باش عزیزم..امیر میشه بگی کی این بلارو سر دخترم اورده؟تروخدا حرف بزن..ماهکم تو دختر منی و همیشه دخترم میمونی عزیزم آروم باش امیر_مارتینُ اگه ببینم بیچاره‌اش میکنم.. مهتاب_چی داری میگی چه ربطی به مارتین داره؟ امیر_مارتین بدون اینکه به ما بگه با ی دختر ازدواج کرده به اسم ثمین کل مدت که خارج بود این اتفاقات افتاده که ما ازش بی‌خبر بودیم..آراد بهم گفت..سامیار عشق سابق دختره واسه انتقام اومده این بلا رو سر ماهک‌مون اورده..الانم دختره حام*له‌س مهتاب_یا خود خدااا بدبخت شدیمم..مارتین بیچاره‌مون کردی ماهک_چرا هیچوقت بهم نگفتید اخه؟ امیر_نتونستیم دخترم ماهک_پدر مادر واقعیم کیان؟ عمو امیر به سمت مادر ماهک برگشت و با عصبانیت گفت: _تا کی میخوای سکوت کنی و خودتو ی خدمتکار جلوه بدی ها؟تو مگه همینو نمیخواستی؟این که ماهک بفهمه تو کی هستی..اینکه بفهمه تو مادر ماهکی..پس چرا الان لال شدی!؟چرا نمیگی ولش کردی و رفتی دنبال زندگی‌ت؟دوسش نداشتی چون با پدرش با زور و اجبار ازدواج کردی..چرا نمیگی؟؟؟هاا؟ به قلم:نازنین چنل"هیژا"