__ یک روز یکیتون نباشه ؛ در به در دنبالشم ببینم خوبه سالمه ، کجاست .
ولی من چی به جز دو نفر هیچ کدوم براش مهم نبود، اصلا کدومشون گفت منی وجود داره .
وقتی ناراحت بودید دلیل پرسیدم ، وقتی ناراحت بودم تنها بودم .
با این رفتار طبیعیه سرد شدن ، طبیعیه آدم فکر کنه براتون مهم نیست .
شاید حرفام چرت باشه برای خیلی ها دلی اینا الان حرف دل خیلی هاست:)
یک وقت هایی حتی یک احوال پرسی ساده هم باعث شادی میشه .؛)
همیشه نباید یک نفر شروع کننده پیام باشه ،چون خسته میشه ، حس مزاحم بودن بهش دست میده:).
یک وقتایی آدما نیستن یهو دیدی یک روز کسی نیست فرداش خبر میارن که مرده:)
همیشه خودمون یاد آدما باشیم هر روز حالشونو بپرسیم:)
هیچکس از فردای خودش خبر ندارن .
هر شب ممکنه شب آخر زندگی باشه
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
گاهی آدم فقط یک نفر را میخواهد؛ نه برای حرف زدن، فقط برای اینکه بداند تنها نیست...
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
تنها یعنی هزار حرف داشته باشی، اما هیچکس نباشد که دلت بخواهد برایش بگویی.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
من به تنهایی عادت نکردم؛ فقط یاد گرفتم نبودن آدمها را به روی خودم نیاورم.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
گاهی آدم آنقدر از همهچیز خسته میشود که دیگر نه دلش میخواهد توضیح بدهد، نه کسی را مقصر بداند، نه حتی گلایهای کند. فقط ساکت میشود و آرامآرام از آدمها فاصله میگیرد؛ نه چون دیگر دوستشان ندارد، بلکه چون دیگر توانِ دوباره شکستن را ندارد.
بدترین قسمتِ تنهایی این نیست که کسی کنارت نباشد؛ بدترینش این است که میان هزار نفر باشی و هیچکس نفهمد پشت این لبخندِ مصنوعی، چه جنگ بزرگی در جریان است.
بعضی شبها آنقدر فکر میکنم که خودم هم نمیدانم دلم برای چه چیزی گرفته؛ برای آدمی که رفت؟ برای حرفهایی که هیچوقت گفته نشد؟ برای روزهایی که دیگر برنمیگردند؟ یا برای خودم که زمانی سادهتر میخندیدم و کمتر از دنیا میترسیدم؟
من هنوز همان آدمم، فقط کمی خاموشتر، کمی دورتر و خیلی خستهتر. یاد گرفتهام دردهایم را پنهان کنم، لبخند بزنم و بگویم «خوبم»؛ حتی وقتی از درون، چیزی در من مدتهاست فرو ریخته.
شاید بعضی آدمها نمیروند که فراموششان کنیم؛ میروند تا بفهمیم چقدر از خودمان را برای ماندنشان از دست دادهایم.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
گاهی آدم آنقدر از همهچیز خسته میشود که دیگر نه دلش میخواهد توضیح بدهد، نه کسی را مقصر بداند، نه حتی گلایهای کند. فقط ساکت میشود و آرامآرام از آدمها فاصله میگیرد؛ نه چون دیگر دوستشان ندارد، بلکه چون دیگر توانِ دوباره شکستن را ندارد.
بدترین قسمتِ تنهایی این نیست که کسی کنارت نباشد؛ بدترینش این است که میان هزار نفر باشی و هیچکس نفهمد پشت این لبخندِ مصنوعی، چه جنگ بزرگی در جریان است.
بعضی شبها آنقدر فکر میکنم که خودم هم نمیدانم دلم برای چه چیزی گرفته؛ برای آدمی که رفت؟ برای حرفهایی که هیچوقت گفته نشد؟ برای روزهایی که دیگر برنمیگردند؟ یا برای خودم که زمانی سادهتر میخندیدم و کمتر از دنیا میترسیدم؟
من هنوز همان آدمم، فقط کمی خاموشتر، کمی دورتر و خیلی خستهتر. یاد گرفتهام دردهایم را پنهان کنم، لبخند بزنم و بگویم «خوبم»؛ حتی وقتی از درون، چیزی در من مدتهاست فرو ریخته.
شاید بعضی آدمها نمیروند که فراموششان کنیم؛ میروند تا بفهمیم چقدر از خودمان را برای ماندنشان از دست دادهایم.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext