گاهی آدم فقط یک نفر را میخواهد؛ نه برای حرف زدن، فقط برای اینکه بداند تنها نیست...
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
تنها یعنی هزار حرف داشته باشی، اما هیچکس نباشد که دلت بخواهد برایش بگویی.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
من به تنهایی عادت نکردم؛ فقط یاد گرفتم نبودن آدمها را به روی خودم نیاورم.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
گاهی آدم آنقدر از همهچیز خسته میشود که دیگر نه دلش میخواهد توضیح بدهد، نه کسی را مقصر بداند، نه حتی گلایهای کند. فقط ساکت میشود و آرامآرام از آدمها فاصله میگیرد؛ نه چون دیگر دوستشان ندارد، بلکه چون دیگر توانِ دوباره شکستن را ندارد.
بدترین قسمتِ تنهایی این نیست که کسی کنارت نباشد؛ بدترینش این است که میان هزار نفر باشی و هیچکس نفهمد پشت این لبخندِ مصنوعی، چه جنگ بزرگی در جریان است.
بعضی شبها آنقدر فکر میکنم که خودم هم نمیدانم دلم برای چه چیزی گرفته؛ برای آدمی که رفت؟ برای حرفهایی که هیچوقت گفته نشد؟ برای روزهایی که دیگر برنمیگردند؟ یا برای خودم که زمانی سادهتر میخندیدم و کمتر از دنیا میترسیدم؟
من هنوز همان آدمم، فقط کمی خاموشتر، کمی دورتر و خیلی خستهتر. یاد گرفتهام دردهایم را پنهان کنم، لبخند بزنم و بگویم «خوبم»؛ حتی وقتی از درون، چیزی در من مدتهاست فرو ریخته.
شاید بعضی آدمها نمیروند که فراموششان کنیم؛ میروند تا بفهمیم چقدر از خودمان را برای ماندنشان از دست دادهایم.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
گاهی آدم آنقدر از همهچیز خسته میشود که دیگر نه دلش میخواهد توضیح بدهد، نه کسی را مقصر بداند، نه حتی گلایهای کند. فقط ساکت میشود و آرامآرام از آدمها فاصله میگیرد؛ نه چون دیگر دوستشان ندارد، بلکه چون دیگر توانِ دوباره شکستن را ندارد.
بدترین قسمتِ تنهایی این نیست که کسی کنارت نباشد؛ بدترینش این است که میان هزار نفر باشی و هیچکس نفهمد پشت این لبخندِ مصنوعی، چه جنگ بزرگی در جریان است.
بعضی شبها آنقدر فکر میکنم که خودم هم نمیدانم دلم برای چه چیزی گرفته؛ برای آدمی که رفت؟ برای حرفهایی که هیچوقت گفته نشد؟ برای روزهایی که دیگر برنمیگردند؟ یا برای خودم که زمانی سادهتر میخندیدم و کمتر از دنیا میترسیدم؟
من هنوز همان آدمم، فقط کمی خاموشتر، کمی دورتر و خیلی خستهتر. یاد گرفتهام دردهایم را پنهان کنم، لبخند بزنم و بگویم «خوبم»؛ حتی وقتی از درون، چیزی در من مدتهاست فرو ریخته.
شاید بعضی آدمها نمیروند که فراموششان کنیم؛ میروند تا بفهمیم چقدر از خودمان را برای ماندنشان از دست دادهایم.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext
کاش میدانستی بعد از رفتنت چه بر سر من آمد...
من فقط یک آدم را از دست ندادم؛
انگار تمام آن قسمت از وجودم که به عشق، اعتماد و آینده باور داشت، همراه تو رفت.
بعد از تو، خیلی چیزها عوض شد.
دیگر به «همیشه» باور ندارم،
دیگر با حرفهای قشنگ دل نمیبندم،
و وقتی کسی میگوید «میمانم»،
ته دلم منتظر روزی هستم که بالاخره برود.
تلخترین قسمت ماجرا این بود که تو رفتی و زندگیات ادامه پیدا کرد،
اما من ماندم با خاطراتی که هر شب دوباره زنده میشدند.
تو شاید مرا فراموش کردی،
اما من هنوز با چیزهای کوچکی که تو را یادم میاندازند، فرو میریزم.
گاهی دلم میخواهد برگردی،
نه برای اینکه دوباره با تو باشم...
فقط برای اینکه یکبار از تو بپرسم:
چطور توانستی کسی را که روزی همه دنیایت بود،
اینقدر راحت تبدیل به یک غریبه کنی؟
من هنوز دلم برایت تنگ میشود،
اما دیگر صدایت نمیکنم.
چون فهمیدهام کسی که دلش برای ماندنت تنگ نشده،
نباید با اشکهای من مجبور به برگشتن شود.
بعضی آدمها نمیمیرند،
فقط از زندگیات میروند...
و تو سالها بعد،
در گوشهای از قلبت،
برای نبودنشان عزاداری میکنی.
._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ ->
https://eitaa.com/melotext