merit 🧝🏻♀️
چه خوش گشایشی هستین شما؛ امیرِ زمانمان-عج-.
به تو و قشنگیِ خالِ تو،
صلوات، هر دم و ساعتی.
نهم خردادِ چهارصدوپنج؛ خوابگاه دانشجویی کوی خواهران دانشگاه شهید بهشتی؛ آخرین حضور.
merit 🧝🏻♀️
نهم خردادِ چهارصدوپنج؛ خوابگاه دانشجویی کوی خواهران دانشگاه شهید بهشتی؛ آخرین حضور.
این عکس، فقط تصویرِ یک ساختمانِ زخمی نیست؛ این سندِ آرزوهایِ پرپر شدهیِ ماست.
آن روز که گروهی به هوایِ فریاد زدن، سنگِ اول را به شیشههایِ نگهبانی زدند، شاید فکر نمیکردند دارند راه را برایِ طوفانی باز میکنند که سقفِ آرزوهایِ خودشان را هم بر سرشان آوار میکند. دشمن، وقتی از در وارد شود، دیگر بینِ آنکه برایش چراغ سبز نشان داده و آنکه ایستاده، فرقی نمیگذارد؛ او فقط خرابی میشناسد. این پنجرههایِ شکسته، تاوانِ همان سادهلوحیست؛ تاوانِ تکیه کردن به دستی که خنجر در آستین دارد.
حالا، ما ماندهایم و این ساختمانِ مجروح که دهانِ هر پنجرهاش از عمقِ این فریب فریاد میزند. اما ببین چقدر تماشاییست.. درست کنارِ این آوار، آن دیوار هنوز قامت راست کرده و دارد با خطی خونین، حقیقت را فریاد میزند؛
«ای در رگانم خون وطن، ای پرچمت ما را کفن..»
این یعنی هر چه هم شیشهها خرد شوند، هر چه هم سقفها فرو بریزند، باز هم چیزی در این خاک هست که از آوارِ حماقتها، سربلند بیرون میآید. ما زخم خوردیم، شیشههایِ خانهمان شکست، اما یاد گرفتیم که وطن، نه با سنگِ خیانت، که با غیرتِ ایستاده حفظ میشود؛ وگرنه دشمن همیشه دشمن است، چه با لبخند بیاید، چه با موشک.