eitaa logo
merit 🧝🏻‍♀️
68 دنبال‌کننده
172 عکس
4 ویدیو
1 فایل
به‌نام خدام. ‌ ‌آشفتگیه! باید ببخشید. عمر من طی شده در راه تولای علی؛ با حسین‌ و حسن و زینب و زهرای علی. ‌ ‌ ‌ سید طاهروند بهشتی. 🎀 ☁️ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_smvz19p&btn=Seyed ________________ [دلتنگ ابدی شارع‌الرسول]
مشاهده در ایتا
دانلود
merit 🧝🏻‍♀️
نهم خردادِ چهارصدوپنج؛ خوابگاه دانشجویی کوی خواهران دانشگاه شهید بهشتی؛ آخرین حضور.
این عکس، فقط تصویرِ یک ساختمانِ زخمی نیست؛ این سندِ آرزوهایِ پرپر شده‌یِ ماست. آن روز که گروهی به هوایِ فریاد زدن، سنگِ اول را به شیشه‌هایِ نگهبانی زدند، شاید فکر نمی‌کردند دارند راه را برایِ طوفانی باز می‌کنند که سقفِ آرزوهایِ خودشان را هم بر سرشان آوار می‌کند. دشمن، وقتی از در وارد شود، دیگر بینِ آنکه برایش چراغ سبز نشان داده و آنکه ایستاده، فرقی نمی‌گذارد؛ او فقط خرابی می‌شناسد. این پنجره‌هایِ شکسته، تاوانِ همان ساده‌لوحی‌ست؛ تاوانِ تکیه کردن به دستی که خنجر در آستین دارد. حالا، ما مانده‌ایم و این ساختمانِ مجروح که دهانِ هر پنجره‌اش از عمقِ این فریب فریاد می‌زند. اما ببین چقدر تماشایی‌ست.. درست کنارِ این آوار، آن دیوار هنوز قامت راست کرده و دارد با خطی خونین، حقیقت را فریاد می‌زند؛ «ای در رگانم خون وطن، ای پرچمت ما را کفن..» این یعنی هر چه هم شیشه‌ها خرد شوند، هر چه هم سقف‌ها فرو بریزند، باز هم چیزی در این خاک هست که از آوارِ حماقت‌ها، سربلند بیرون می‌آید. ما زخم خوردیم، شیشه‌هایِ خانه‌مان شکست، اما یاد گرفتیم که وطن، نه با سنگِ خیانت، که با غیرتِ ایستاده حفظ می‌شود؛ وگرنه دشمن همیشه دشمن است، چه با لبخند بیاید، چه با موشک.
آقای کشوردوست...
چندسال پیش که قضیه‌ی جیمز وب پیش اومده بود یادتونه؟! توی توییتر یهو ترند شد و خیلی درمورد عظمت و بزرگی کیهان صحبت می‌شد. همون موقع یکی توییت زده بود که ″کهکشان ها نخی از وصله‌ی نعلین علی‌ست″
وسایلمو از خوابگاه جمع کردیم آوردیم خونه، همه‌رو ریختم وسط اتاق دارم یکی‌یکی هرکدوم‌رو با اشک و آه راهی جای مناسب خودش یا سطل آشغال می‌کنم🙏🏻 پسرخاله‌م(۷سالشه) از وسایلم و کلا حال و هوای هرآنچه که من از این وسیله‌ها تعریف می‌کردم خیلی خوشش اومده بود. بهش گفتم اگه خوب درس بخونی بری دانشگاهِ خوب، خودتم همینشکلی زندگی می‌کنی و از همین چیزا می‌خری یا بهت میدن توی دانشگاه. یهو بلند شد و درحالی که داشت از اتاق خارج می‌شد و نفسشو محکم بیرون می‌داد گفت : «ما به همین زندگی خوشیم. درس و دانشگاه مال شما اوسکولا.» ما هیچ. ما نگاه:/🙏🏻
۸ تا کتاب از اون مغازه بزرگه تو جمکران خریدم. تا دو سه ماه خدارم به زور بنده هستم‌. من و کتابام؛ شما همه.
من چنان خسته‌ام که مگر بغل کند خدا مرا.