📺#آخرین_ اخبار
از فستیوال هنری دختران مصباح الهدی
1⃣گروه بندی مهلایی ها به ۶گروه ۵ نفره با انواع و اقسام استعداد و علاقه
2⃣انتخاب کارگردانان و نویسندگان هر گروه و شروع برای رقابت جذاب
3⃣برنامه ریزی برای هرچه بهتر برگزار شدن اولین فستیوال هنری توسط کادر اجرایی
با ما همراه باشید..💠
@mesbahehoda
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردےدرآئینہ 💙 #قسمتنوزدهم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱 قتل تمیز - از بین اعضا
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتبیستم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
لیست مظنونین
- فقط همين موارد باعث برداشت اوليہ ات از علت قتل شده؟...
بدون اينڪہ سرم رو تڪان بدم ... نگاهم رو چرخوندم سمتش...
- يادت رفتہ توے آڪادمے، ڪے بالاترين امتيازها رو ندارن ... بہ جز 3 شماره ... هر سہ اين شماره ها اعتبارين ... و هيچ ڪدوم با ڪارت بانڪے خريدارے نشدن ... مهمتر از همہ هر سہ تاشون خاموشن ... يعنے ديگہ نہ تنها نمےتونيم بفهميم اين شماره ها مال ڪیہ ... ڪہ حتے نمےتونيم رديابے شون ڪنيم ... تو باشے بہ چيز ديگہاے فڪر مےڪنے؟ ...
اوبران تمام مدت ساڪت بود ... چيزے ڪہ بہ ندرت اتفاق مےافتاد ... با رفتن ڪوين بہ من نزديڪ تر شد ...
- چرا در مورد ساندرز چيزے بهش نگفتے؟ ... نگو اون چيزے ڪہ داره توے سر من مےچرخہ ... بہ ذهنت خطور نڪرده ...
برگشتم و فايلے رو ڪہ ڪوين آورده بود از روے ميز برداشتم ...
- هنوز واسہ گفتنش زود بود ... اول ترجيح ميدم ڪامل در مورد دنيل ساندرز تحقيق ڪنم ... حساب بانڪے ... اطلاعات خانوادگے ... روابطش ... و همہ چيز ... حرف گفتہ رو نميشہ پس گرفت ...
بايد اول مطمئن بشم غير از تدريس رياضے ... ڪار ديگہ اے هم توي اون دبيرستان مےڪنہ ...
علے رغم اينڪہ سعے مےڪردم همہ چيز رو توے ذهنم دستہ بندے ڪنم ... و فقط بر پايہ یہ حدس ... اسم اون رو بہ ليست مظنونين اضافہ نڪنم ... اما طبق گفتہ اطرافيان ... ڪريس بعد از همراه شدن با دنيل ساندرز تغيير ڪرده بود ... و اگر اين تغيير بہ نفع خلافڪار تر شدن ڪريس بود... يعنے دنيل ساندرز، دبير رياضے اون دبيرستان ... یڪے از مغزهاے اون باند بود ... حتے شايد مغز اصلے ...
بہ هر حال ... هر سہ نفر اونها جزء حلقہ هاے اصلے پرونده بودن ... جان پروياس، مدير دبيرستان ... دنيل ساندرز، دبير رياضے ... و الڪس بولتر، معاون دبيرستان ... ڪسے ڪہ اسم ساندرز رو توے ليستے ڪہ بہ ما داد، ننوشته بود ... و اين مےتونست بہ معناے همدستے اون دو نفر در فروش مواد ... يا حتے قتل باشہ ...
@mesbahehoda
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردےدرآئینہ 💙 #قسمتبیستم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱 لیست مظنونین - فقط همي
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتبیستویڪم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
آخر خط
ڪتم رو برداشتم ڪہ برم خونہ ... يڪے از پشت سر صدام ڪرد ...
- منديپ ... برو پيش رئيس ... ڪارت داره ...
از در ڪہ رفتم داخل، اخمهاش تو هم بود ... تا چشمش بهم افتاد ناراحتيش بہ خشم تبديل شد ...
- ديگہ واقعا نمےدونم بايد با تو چےڪار ڪنم ... ڪے مےخواے از اين ڪارها دست بردارے؟ ... فڪر ڪردے تا ڪجا مےتونم بہ خاطر تو جلوے واحد تحقيقات داخلے بايستم؟ ...
روز پيچيده و خستہ ڪننده من ... حالا هم بايد فريادهاے رئيسم تموم ميشد ... پشت سر هم سرم داد مےڪشيد ... و من اين بار، حتے علتش رو نمےدونستم ... چند دقيقہ ... بےوقفہ ...
- چرا ساڪتے؟ ...
- روز پر استرسے داشتے سروان؟ ...
چشم هاش رو نازڪ ڪرد و زل زد بهم ... توے نگاهش خشم و نااميدے با استيصال بهم گره خورده بود ... نفس عميقے ڪشيد ...
- تو حتے نميدونے دارم در مورد چے حرف ميزنم ... مگہ نہ؟ ...
و اين بار با ياس بيشترے فرياد زد ...
- تو ديگہ حتے نمےدونے دارم واسہ چے سرت داد مےزنم...
ڪلافہ شده بودم ...
- خوب معلومہ نمےدونم ... از در ڪہ اومدم تو فقط دارے داد ميزنے بدون اينڪہ بگے ماجرا چيہ ... وقتے نميگے من از ڪجا بايد بفهمم جريان از چہ قراره ... و اين بار تحقيقاتِ داخلے بہ چےگير داده؟ ...
سر مانيتور رو چرخوند سمتم ...
- بہ اين ...
دڪمہ پخش رو زد ... و نشست روے صندليش ...
صدا از توے گلوم در نمےاومد ... حالا مےفهميدم چرا صبح، چشمم رو توے بازداشتگاه باز ڪرده بودم ...
نشستم روے صندلے و زل زدم بهش ...
- چيزے نمےخواے بگے؟ ... مثلا اينڪہ چےشد ڪہ چنين اتفاقے افتاد؟ ...
جز تڪان دادن سرم چيزے نداشتم ... يعنے چيزے يادم نمےاومد ڪہ بتونم بگم ...
- فڪر مےڪنے تا ڪے اداره پليس مےتونہ پشت تو بايستہ؟... تو سہ نفر رو توے بار لت و پار ڪردے و اصلا هم يادت نمياد چرا باهاشون درگير شدے ... هر بار داره اوضاعت از قبل بدتر مےشہ ...
اگر همين طورے ادامه بدے مجبور ميشم معلقت ڪنم ... ڪم يا زياد ... تو دائم مستے ... حتے توے اداره مےخورے ... گاهے اوقات اصلا نمےفهمم چطور هنوز مغزت نگنديده و بوے تعفنش از وسط جمجمہات نمياد ...
يا اين شرايط رو درست مےڪنے ... يا اين آخرين باريہ ڪہ اداره پشت ڪثافت ڪارے هات مےايستہ و ازت دفاع مےڪنہ ... اين ديگہ آخر خطہ ...
@mesbahehoda
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردےدرآئینہ 💙 #قسمتبیستویڪم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱 آخر خط ڪتم رو بر
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتبیستودوم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
خداحافظ توماس
چراغ رو هم روشن نڪردم ... فضاے خونہ از نور بيرون، اونقدر روشن بود ڪہ بتونم جلوے پام رو ببينم ... ڪتم رو پرت ڪردم يہ گوشہ و ... بدون عوض ڪردن لباسم ... همون طورے روے تخت ولو شدم ...
چقدر همہ جا ساڪت بود ...
موبايلم رو از توے جيب شلوارم در آوردم ... براے چند لحظہ بہ صفحہاش خيره شدم ... ساعت 10:26 شب ...
بوق هاے آزاد ....و بعد تلفنش رو خاموش ڪرد ... چقدر خونہ بدون آنجلا ساڪت بود ... انگار يہ چيز بزرگے ڪم داشت ... دقيقا از روزے ڪہ برگشتم ... و اون، با گذاشتن يہ يادداشت ساده ... بہ زندگے چند سالہ مون خاتمہ داده بود ...
"ديگہ نمےتونم اين وضع رو تحمل ڪنم ... دنبالم نگرد ... خداحافظ توماس" ...
چشم هام رو بستم هر چند با همہ وجود دلم مےخواست برم بار ... يا حتے شده چند تا بطرے از مغازه بخرم ... اما رئيس تهديدم ڪرد اگر يہ بار ديگہ توے اون وضع پام رو بزارم توے اداره ... معلق ميشم ... و دوباره بايد برم پيش روان شناس پليس ... براے من دومے از اولے هم وحشتناڪ تر بود ...
يہ ساعت ديگہ هم توے همون وضع ... مغزم بيخيال نمےشد ... هنوز داشت روے تمام حرف ها و اتفاقات اون روز ڪار مےڪرد ... بدجور ڪلافہ شده بودم ...
- تو يہ عوضے هستے توماس ... يہ عوضے تمام عيار ...
عوضے صفت پدرم بود ... ڪلمہاے ڪہ سال ها به جاے ڪلمہ پدر، ازش استفاده مےڪردم ... خودخواه ... مستبد ... خودراے ... ديڪتاتور ... عوضے ...
هيچ وقت باهام مثل بچہاش برخورد نڪرد ... هميشہ واسش يہ زيردست بودم ... زيردستے ڪہ چون ڪوچڪ تر و ضعيف تر بود، حق ڪوچڪ ترين اظهار نظرے رو نداشت ... هميشہ بايد توے هر چيزے فقط اطاعت مےڪرد ...
- بلہ قربان ...
و اين دو ڪلمہ، تنها ڪلماتے بود ڪہ سال ها در جواب تڪ تڪ فرمان هاش از دهنم خارج مےشد ... بلہ قربان ...
امشب، ڪوين اين ڪلمہ رو توے روے خودم بهم گفت ... عوضے ...
حداقل ... من هنوز از اون بهتر بودم ... هيچ وقت، هيچ ڪس جرات نڪرد اين رو توے صورتش بهش بگہ ... اونقدر از اون بهتر بودم ڪہ آنجلا ... زمانے ولم ڪرد ڪہ پاے یہ بچہ وسط نبود ... نہ مثل مادرم ڪہ با وجود داشتن من ... بدون بچہاش از اون خونہ فرار ڪرد ...
باورم نمےشد ... ديگہ ڪار از مرور حوادث اون روز و قتل ڪريس تادئو گذشت بود ... مغزم داشت خاطرات ڪودڪيم رو هم مرور مےڪرد ...
موبايلم بےوقفہ زنگ مےزد ... صداش بدجور توے گوشم مےپيچيد ... و يڪے پشت سر هم تڪانم مےداد ... چشم هام باز نمےشد ...
اين بار به جاے سلول ... گوشہ خيابون ڪنار سطل هاے آشغال افتاده بودم ...
@mesbahehoda
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردےدرآئینہ 💙 #قسمتبیستودوم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱 خداحافظ توماس چراغ
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتبیستوسوم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
ڪارتن ڪارتن سخاوت
صداے زنگ موبايلم بيدارش ڪرده بود ... اون خيابون خواب هم اومده بود من رو بيدار ڪنہ ... شايد زودتر از شر صداے زنگ خلاص بشہ ...
هنوز سرم گيج بود ڪہ صدا قطع شد ... یڪے از چشمهام بيشتر باز نمےشد ... دوباره زد روے شونہام ...
- هے مرد ... پاشو برو ... شلوارت رو ڪہ خراب ڪردے ... حداقل قبل از اينڪہ ڪنار خونہ زندگے من بالا بيارے برو ...
بہ زحمت تڪانے بہ خودم دادم ... سرم از درد تير مےڪشيد...
چند تا از کارتنهاش رو ديشب انداختہ بود روے من ... با همون چشمهاے خمار بهش نگاه ڪردم ... چقدر سخاوتمندتر از همہ اونهايے بود ڪہ مےشناختم ... نداشتہهاش رو با يہ غريبہ تقسيم ڪرده بود ...
از جا بلند شدم و دستم رو بردم سمت ڪيف پولم ... توے جيب ڪتم نبود ... چشمم باز نمےشد دنبالش بگردم ...
- دنبالش نگرد ...
خم شد از روے زمين برش داشت داد دستم ...
- ديشب چند تا جوون واست خاليش ڪردن ...
ڪيف رو داد دستم ...
- فقط زودتر از اينجا برو ... قبل اينڪہ زندگے من رو ڪامل بہ گند بڪشے ...
ازشون دور شدم ... نمےتونستم پيداش ڪنم ... اصلا يادم نمےاومد ڪجا پارڪش ڪردم ... همین طور فقط دور خودم مےچرخیدم ... و از هر طرف، نور بہ شدت چشم هام رو آزار مےداد ... همون جا ڪنار خیابون نشستم ... حس مےڪردم یڪے داره توے گوشهام جیغ مےڪشہ ...
چند خيابون پايينتر، سر و ڪلہ لويد پيدا شد ...
- تلفنت رو ڪہ برنداشتے ... حدس زدم باز يہ گندے زدے ...
- چطورے پيدام ڪردے؟ ...
رفت سمت سطل هاے بزرگ آشغال و يہ تيڪہ پلاستيڪ برداشت ...
- ڪاري نداشت ... زنگ زدم و گفتم بدون اينڪہ سروان بفهمہ تلفنت رو رديابے ڪنن ... شانس آوردے خاموش نشده بود ...
پلاستيڪ رو انداخت روے صندلے ... سوار ماشين اوبران ڪہ شدم ... دوباره خوابم برد .
@mesbahehoda
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
--
- قمرِالعَشٻرة◗🌙
#بسےمبرۅڪِـٰمانعید😌✋🏾!