مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردےدرآئینہ 💙 #قسمتچهاردهم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱 اتاق مقتول قبل از ا
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتپانزدهم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
بچہ شرور ما
با چشم هاے سرخ و باد ڪرده اش بهم خیره شد ...
- ڪریس وارد دبیرستان ڪہ شد تحت تاثیر یڪے از گروه هاے گنگ اونجا قرار گرفت ... عضوشون شده بود ... نمےدونم مواد هم مصرف مےڪردن یا نہ ... اما چند بار توے جیب هاش سیگار پیدا ڪرده بودم ... با لالا هم همون جا آشنا شد ... خیلے بهم نزدیڪ بودن ...
نیمہ شب بہ بعد برمےگشت ... حتے چند بار مست بود ... باورم نمےشد ... مگہ چند سالش بود ڪہ از اون سن شروع ڪرده بود؟...
مےگفت: اونها من رو درڪ مےڪنن ... بین ما پیمان برادرے بستہ شده ... ماها یہ تیم هستیم ... یہ خانواده ایم... من اونجا آزادم ... سرش پر شده بود از این ڪلمات ... مگہ ما چے بودیم؟ ... زندان بانش بودیم؟ ... ما خانواده اش بودیم ... پدر و مادرش ...
بغض سنگینے راه گلوش رد بست ... و چشم هاش بیشتر از گذشتہ مےلرزید ... انگار منتظر ڪوچڪ ترین اشاره براے بارش دوباره بودن ...
- رابطہاش با پدرش چطور بود؟ ...
نگاه پر از دردش از پنجره بہ بیرون دوختہ شد ... و سڪوت ناخوش آیندے فضا رو پر ڪرد ... ثانیہها بہ سختے مےگذشت ...
نگاهش با حالت معنادارے برگشت روے من ...
- اینڪہ شوهرم نتونست بهتون اعتماد ڪنہ و حقیقت رو بگہ ... باعث شده بهش مشڪوڪ بشید؟ ... شما بچہ دارید ڪارآگاه؟ ...
سرم رو بہ علامت رد تڪان دادم ...
- اگہ بچہ داشتید حس ما رو درڪ مےڪردید ... و مےدونستید هیچ پدر و مادرے نمےتونن بہ بچہ خودشون آسیب بزنن ...
نمےدونستم توے اون شرایط چے بهش بگم ... بهش بگم من خانواده هایے رو دیدم ڪہ پدر یا مادر ... قاتل فرزند خودشون بودن؟ ... یا ...
توے اون لحظات، ڪارے جز سڪوت ڪردن بہ ذهنم نرسید ...
- استیو مرد خوبیہ ... واقعا یہ مرد خانواده است ... از وقتے ڪریس بہ دنیا اومد با همہ وجود براے ما و آینده بچہ مون تلاش مےڪرد ... و نمےتونست تحمل ڪنہ ڪہ پسرش دست بہ چنین ڪارهایے مےزنہ ... از هر راهے جلو اومدیم ... اما فایده نداشت ... حتے پیش مشاور رفتیم ...
استیو عاشق ڪریس بود ... عاشق پسرش بود ... مخصوصا بعد از آشنایے با آقاے ساندرز ... ڪریس دیگہ اون بچہ شرور قبل نبود ... عوض شده بود ... درسش ... رفتار و اخلاقش ... دوست هاش ... همہ چیزش ... این یہ سال و نیم ... بهترین سال هاے تمام عمرمون بود ...
یڪ سال و نیمے ڪہ چقدر زود ... بہ پایان رسیده بود ...
@mesbahehoda