مــmanــاه
فقط سعدی میتونست شدت حسرتِ دیدنِ لانگ دیستنسو انقد دقیق و قشنگ بیان کنه : چنان مشتاقم ای دلبر به د
یکی از تعریفهای قشنگ لانگ دیستنس مال راحم تبریزیه اونجا که میگه:
جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا..
مــmanــاه
اگه میتونستم ی کاره ای توی دنیا باشم
یه شهر کوچیک نقلی را مینداختم ،
که مثل هتل کار کنه...
یه شهر با دیوارای رنگی رنگی
درختای سبز و بلند با ی عالمه
شکوفه های سفید صورتی ،
ابرای مخملی پنبه ای
که بشه ی وقتایی سوارشون شد و طعم قشنگ پرواز و چشید:)
ی وقتایی دلم میخواد جای پرنده ها باشم
تا اسمونا پرواز کنم ، فقط دور از اینجا، دور از آدما ، دور از زمین!
اگه ی کاره ای بودم ، ی شهر میساختم
اسمشم میزاشتم لبخند!
روشم یه تابلو میزدم : ورود هرگونه غم و گرد و غبار ممنوع! لطفاً با لبخند وارد شوید..
که هروقت آدما خسته بودن ، چند روز رایگان بیان اونجا و خستگیشون در بره..
عمیقا به اینجا نیازمندم:)
مــmanــاه
چه غربتی است، عزیزان من کجا رفتند؟ تمام دور و برم پر ز جای خالیها #قیصر_امین_پور
شازده کوچولو با ادب پرسید:
_آدمها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود.
این بود که گفت:
_آدمها؟ گمان کنم ازشان شش هفتتایی باشد.
سالها پیش دیدمشان.
منتها خدا میداند کجا میشود پیدایشان کرد.
باد این وَر و آن ور میبردشان؛
نه اینکه ریشه ندارند،
این بیریشهگی حسابی اسباب دردسرشان شده .