5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پرنده از قفس پرید!
▪️ سالهای آخر بود. دیگر توان ماندن در قفس دنیا را نداشت. آنقدر مشتاق مرگ بود که میگفت:
«کارهایم را کردهام و حرفهایم را هم زدهام و دیگر توقعی برای ماندن ندارم...من سالهاست که مُردهام...اگر سرپوش اجل برداشته شود یک لحظه هم در این قفس نمیمانم و پرواز میکنم و میروم...»
...و ۲۲ تیرماه ۱۳۷۸، از قفس، پرید!
🌱 فاتحه و صلواتی را به روح ایشان هدیه میکنیم.
اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ..
ما رو از اون دسته آدمایی که قرار بده که بهشون تمایل داری و هر روز بهشون سلام میکنی و لبخند میزنی..(:🌿
#زیارتعاشورا
#پرتویی_از_کتاب
وقتی وارد خانه می شدیم تمام قد در مقابلمان می ایستاد و احتراممان می کرد و در پاسخ به ابهام این رفتار با فرزندانش می گفت من اگر به آنها احترام بگذارم دیگران هم به آنها احترام خواهند گذاشت و ادب بزرگی در وجود آنها شکل خواهد گرفت.
همیشه پسرانش را با لفظ آقا صدا می زد
پ.ن:گزیده ای از کتاب کهکشان نیستی
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای آرام دلِ خسته ام
کاش همیشه میان آغوش حرمت جا بمانم
تادل، دیگر دلتنگی را به یاد نیاورد...
|میم_حِ|
گاهواره تاب خورد
گوییا علی اصغر از صدای تشنهی پدر چند قطره آب خورد
ظاهرا علی، ولی، تیر را رباب خورد
میعادِ دِل
گاهواره تاب خورد گوییا علی اصغر از صدای تشنهی پدر چند قطره آب خورد ظاهرا علی، ولی، تیر را رباب خورد
_آخرین روز محرمه، چه دلم پر کشید برای شب هفتم...
نمیشه برگردیم به شبِ علی اصغر؟
دوباره محرم گذشت و اونطور که باید حقشو ادا نکردیم
#دلنوشتههای_کهن
سلام بابا جان
حالت خوبه ؟
بابا چند روزیه درست و حسابی باهات حرف نزدم
ایندفعه جدای از دلتنگیام
جدای از بیتابیای نصف شبم
جدای از گِله کردنام
اومدم بهت بگم مرسی که هستی
من چیزای زیادی و بهت سپردم
و تا الان خیلی از اونا برام اتفاق افتاده
خیلی وقتا سر بزنگا کمکم کردی
خیلی وقتا هوام داشتی
اصن اگر من به یاد تو نبودم هم تو بودی
اگر من برات گریه نکردم هم تو کردی
اگر اشتباه کردم ، بجام هم اشک ریختی هم توبه کردی
فقط میخوام بگم مرسی از بودنات کنارم
مرسی از محبتات ، لطفات ،خودت
که مایهی آرامشی
که وقتی اسمت میاد ، دل و قلبم شاد میشه
لبخند میشینه رو لبهام .
اینا همه از برکت وجود مبارکته
درسته ، نیستی !
ینی هستی و شاید من انقدر بدم که باعث یه پرده حجاب میون خودت و خودم شدم
اما ممنون بابت اینکه حتی اگر من کم گذاشتم هم تو تمامت و گذاشتی
مرسی پدر جان
نوشته ای از دخترِ دلتنگِ بدقولت 💔
دلتنگ ظهورت
|میم_حِ|
#دلنوشتههای_کهن
راستش نمیدونم از کِی مهرت افتاد به دلم...
از وقتی چادری که از کربلات اومده بود به دستم رسید..
از وقتی که برای اولین بار اومدم تو مراسم روضه هات نشستم..
از وقتی که برای اولین بار داغ سنگینِ غمت و فهمیدم و برات گریه کردم ..
از وقتی جذب گروهی شدم که همه تلاشش برای خوشنودیت بود..
از وقتی از گریه چشمام برات قرمز میشد
از وقتی عکس کربلات و برا اولین بار دیدم
از وقتی دلتنگ حرمت شدم
از وقتی اسمت و یدک کشیدم
از وقتی با اسمت زندگی کردم
یا از وقتی برا اولین بار توی زندگیم اسمت و شنیدم .
فقط میدونم من الان دیگه نمیتونم بدون شنیدن اسمت وقتمو بگذرونم
نمیتونم تو کارای روز مرهام تیکه هایی از مداحی هایی که برات خوندن و زمزمه نکنم
دیگه اصلا بدونِ تو نمیتونم
حس میکنم الآنه که دنیا تموم شه و من حرمت و ندیده باشم
حس میکنم الآنه که این دلِ پر از دلتنگی با یه عالمه گناه دیگه رنگ دنیارو نبینه
منو به خودت برسون ،حضرتِ 128 من.
یا منو ببر پیش خودت ، یا تو بیا برای دیدنم🥺💚
|میم_حِ|