#پرتویی_از_کتاب
یا علی!
رسم بر این است که صاحب خانه، مهمان را سه روز نگه میدارد؛ اما من میخواهم تا آخر عمر مهمان تو باشم .
پ.ن:گزیده ای از کتاب کهکشان نیستی
#پرتویی_از_کتاب
زیر لب مکرراً میگفت:
السلام علیک یا ابا الحسن یا أمیر المومنین و رحمة الله و برکاته.
خودش نمیداست که چه خوش آمدی به او میگویند.نباید هم آگاه میشد.
اگر میدانست که خودشان اورا خواستهاند، لایه های حجاب خود خواهیاش کدرتر میشد.
پ.ن:گزیده ای از کتاب کهکشان نیستی
آنگونه باش كه اگر تو را نديدند، هوايت بىقرارشان كند و اگر حضورت را بهدست آوردند، غنيمت بشمارند و اگر غايب شدى، به سراغت بيايند و اگر مُردى و رفتى، جاى خالى تو را احساس كنند.
↫عین_صاد
سلام :)
به پناهگاهِ دلتنگیهاتون خوش اومدین✨
“میعاد دل” آغوشی گشوده برایِ جانهایی که در پیِ نورند. اینجا، در این پهنهٔ بیکرانِ عشق، واژهها پلهایی به سویِ جانان میزنند و هر حضوری، آیینهای از حضورِ اوست.
خوش آمدید به این قرارِ نورانی؛ باشد که در این مسیر، همنوا و همره شویم. 🌙
اگر هم میخوای منو بشناسی که ...بفرما✨
و پناهِ همیشگی
هرچهدلتنگتطلبکند🌿
@miade_del
و روزی که این عکس ثبت شد ...
۲۲ بهمن بود، بادوستان گروهمون رفتهبودیم میدان آزادی، دنبال مکانی مناسب، برای ثبت عکس بودیم
جدای از اینکه بین راه عکسهای زیادی ثبت شد، اما روبروی میدان هم تمایل زیادی میطلبید، ولی حالِش نبود .
خلاصه به یکی از دوستان گفتم بیا از منهم یک عکس بگیر، و خیلی یهویی و هول هولکی این عکس رو گرفت.
بعدش که اومدم بهش نگاه کردم
شلوغی عکس، حتی کسایی که تصویر چهرشون توی عکس مشخص بود، مهم نبود.
مهم اون پرچمیه که از پشت سر داره عجیب خودنمایی میکنه.
نگهش داشتم توی آرشیو خاطرههام :)
مهدی جانم
عزیزِ دلِ زهرا (س)
پرچمت تا ابد بالا میمونه، نمیزاریم بیاد پایین.
کاش زودتر برسه روز موعود و شاهد ظهورت باشیم
و شهادتمون تحت رایة شما باشه.
|میم_حِ|
#پرتویی_از_کتاب
ما نبايد فراموش كنيم كه وجود و هستى و تمام مواهب الهى، لحظه به لحظه از آن مبدء بزرگ به ما ميرسد.
_تفسیر قسمتی از قران کریم
#پرتویی_از_کتاب
محبت خوب است اما تا آدمش که باشد.
زمانی دلی تورا دوست دارد که قد خواستههایش در حد همین دنیاست و زمانی قلبی دوستدار توست که زلال و آسمانی شده است.
برای من مبدأ عشق و منشأ تراوش آن مهم بود .
هرکسی را به دل راه نداده بودم و منتظر کسی بودم که خداوند او را برایم بخواهد، تا اینکه قضای روزگار دستانم را در دست سید علی گذاشت.
پ.ن:گزیده ای از کتاب کهکشان نیستی