#دلنوشتههای_کهن
سلام بابا جان
حالت خوبه ؟
بابا چند روزیه درست و حسابی باهات حرف نزدم
ایندفعه جدای از دلتنگیام
جدای از بیتابیای نصف شبم
جدای از گِله کردنام
اومدم بهت بگم مرسی که هستی
من چیزای زیادی و بهت سپردم
و تا الان خیلی از اونا برام اتفاق افتاده
خیلی وقتا سر بزنگا کمکم کردی
خیلی وقتا هوام داشتی
اصن اگر من به یاد تو نبودم هم تو بودی
اگر من برات گریه نکردم هم تو کردی
اگر اشتباه کردم ، بجام هم اشک ریختی هم توبه کردی
فقط میخوام بگم مرسی از بودنات کنارم
مرسی از محبتات ، لطفات ،خودت
که مایهی آرامشی
که وقتی اسمت میاد ، دل و قلبم شاد میشه
لبخند میشینه رو لبهام .
اینا همه از برکت وجود مبارکته
درسته ، نیستی !
ینی هستی و شاید من انقدر بدم که باعث یه پرده حجاب میون خودت و خودم شدم
اما ممنون بابت اینکه حتی اگر من کم گذاشتم هم تو تمامت و گذاشتی
مرسی پدر جان
نوشته ای از دخترِ دلتنگِ بدقولت 💔
دلتنگ ظهورت
|میم_حِ|
#راه_آسمان
سپس به ويژگيهاى آنها اشاره مىكند كه نخستين آنها داعيه اصلاحطلبى است در حالى كه مفسد واقعى همانها هستند:" هنگامى كه به آنها گفته شود در روى زمين فساد نكنيد مىگويند ما فقط اصلاح كنندهايم "! ( وَ إِذٰا قِيلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِي اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ).
مِیعادِ دِل
#راه_آسمان سپس به ويژگيهاى آنها اشاره مىكند كه نخستين آنها داعيه اصلاحطلبى است در حالى كه مفسد وا
ما برنامهاى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته و نداريم!
_پ.ن:چقدر عیجبه توی قرآن از اصلاح طلبی صحبت کرده، خودم تا به حال نشنیده بودم...
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای آرامِ دلِ خستهام
کاش همیشه میان آغوش حرمت جابمانم
تا دِل دیگر، دلتنگی را به یاد نیاورد...
|میم_حِ|
#پرتویی_از_کتاب
محمدتقی آملی:
آن اوایل که به نجف آمده بودم با مرد عجیبی روبه رو شدم، روزی در شاه نشین بالاسر حرم مطهر امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول نماز و زیارت بودم و طبق روال همیشگی ام در سلام نماز فقط به جمله السلام علیکم و رحمه الله و برکاته اکتفا کردم.
هنگامی که سلام نماز را گفتم سمت راستم سید جلیل القدری را دیدم که عرب بود رو کرد به من و با زبان فارسی شکسته فرمود: چرا در سلام نماز به همین صیغه اخیر اکتفا کردی و آن دو سلام دیگر را نگفتی؟
عرض کردم: نماز مستحبی بود و من در نمازهای مستحبی به همین سلام آخر اکتفا می کنم.
فرمود: آنقدر فیوضات از دستت رفت، که قابل شمارش نیست.
مِیعادِ دِل
#پرتویی_از_کتاب محمدتقی آملی: آن اوایل که به نجف آمده بودم با مرد عجیبی روبه رو شدم، روزی در شاه نش
به محض اینکه سید چنین گفت، متوجه ضریح مقدس شدم و از طرف قبله دیگر حرم و گنبد و بنای صحن را نمی دیدم و تا چشم کار می کرد جوی لایتناهی و عالمی مملو از نور بود که همه آنها ثواب سلام هایی بود که از من فوت شده بود.
پس از انتقال از آن کشف با نهایت تاثر رو به جانب آن سید بزرگوار کردم و گفتم: اطاعت می کنم.
از آن به بعد دیگر در هیچ نمازی سلام ها را ترک نکردم
پ.ن:گزیده ای از کتاب کهکشان نیستی
مِیعادِ دِل
_روز هفتم زیارت عاشورا
گاهواره تاب خورد
گوییا علی اصغر از صدای تشنهی پدر چند قطره آب خورد
ظاهرا علی، ولی، تیر را رباب خورد
_بیاید امشب به نیت خانم رباب تلاوت کنیم.
#راه_آسمان
قرآن در آيه بعد مىگويد:" بدانيد اينها همان مفسدانند و برنامهاى جز فساد ندارند ولى خودشان هم نمىفهمند "! ( أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰكِنْ لاٰ يَشْعُرُونَ ).