eitaa logo
اَنیس.
21 دنبال‌کننده
39 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام حضرت عشق؛ با عشق، زِ عشق مینویسم... بی عشق نخوان. متن هایی که امضای "انیس نویس" دارند، ساخته ذهن خود بنده می باشد. لطفا بدون ذکر نام کپی یا فوروارد نکنید. ارتباط 👈🏻 @mmianis
مشاهده در ایتا
دانلود
یک ماه گذشت و من خود را در حالی یافتم که در قطار، کوپه هشتم واگن هشتم پیش به سوی کوچه هشتمِ خیابان بهجت که اسکان مان بود به زیارت امام هشتم دریافتم. چقدر زیبا طلبیدی مهربانم! حالا که می اندیشم روز میلاد من و تو در یک شب اتفاق افتاده بود و من از تو خودت را خواستم جانا! چه خوش سفری بود آن سفر که تو امضا کردی و تو اجابت کردی و تو شنیدی آنچه باید را. و حالا این دل به تنگ آمده است از غم هجران کاش ببینی، ببری، نوکر رنجور بهم ریخته را اَنیس نویس
نمیدانم دیگر باز تو را میبینم یا نه.؟! اینکه چگونه تورا میبینم، در چه حالی، با چه لباس هایی، با چه عطری.... اصلا کجا؟ نمیدانم، واقعا نمیدانم. اما آیا تو نیز مرا میبینی یا فقط من خیره به چشم و چهره ات میمانم؟ تو، مثل همیشه درآغوشم میگیری؟ من، مانند همیشه آغوشم را برایت باز میکنم؟ لبخند میزنیم؟ چگونه؟ تلخ یا شیرین؟ اصلا شاید اخم کردیم نه؟ رویمان را زِ یکدیگر برگرداندیم و مثل غریبه ها راهمان را گرفتیم و رفتیم. چه میدانم شاید یک روز کارمان لنگ یکدیگر ماند شاید یک نفرمان محتاج آن یکی شد؛ البته خدا نکند ولی اندکی درباره اش فکر کن. اگر باز تو را ببینم، اگر باز مرا ببینی، راستش اصلا دوست ندارم ببینمت اما گاهی دلتنگ میشوم برای باهم بودنمان برای خنده هایمان، گریه هایمان برای دیوانه بازی و دعوا.... ـ ـ ـ راسی.... ما هیچ وقت دعوا نکردیم!!! ما همیشه آرام حرف زدیم بلند خندیدیم اشک هایمان را باهم ریختیم و با هم رشد کردیم هر چند کوتاه... هر چند کم.... چه شد که این گونه غریبه شدیم؟ :) حالا که فکر میکنم میبینم جفتمان خطا کردیم جفتمان کوتاهی کردیم من دلدار بودن بلد نبودم و تو وفادار بودن، اما شدیم درس عبرتی برای آینده آینده ای نامحدود و نا معلوم که شاید روزی این جهان پهناور قدم هایمان را به یکدیگر رساند. برای آن روز منتظرت می مانم. غریبه آشنا ؛ _____🪴 اَنیس نویس
"بسم رب الحسین علیه السلام " . سمت چپ سینه ام، زیر استخوان های دنده، خانه ای نبض میزند به نام قلب 🫀> تو آنجا آشیانه کرده ای... تو آنجا میتَپی.. تو در رگ های این خانه میجوشی... تو در بند بند وجودم نفس میکشی و من با بند بند وجودم دوستت دارم تو مرا تولدی دیگری حسین جان! تو مرا نان حلال پدرم هستی، تو مرا دعای مستجاب مادرم هستی، تو مزه ی عشق خدایی! تو غذای روح و قوت جانی هر کس به تو رو زد روسیاه نشد تو کیستی که ناز گـُـنَهکار میکشی؟ حا، سین، یـا، نون حسین چقدر نام تو زیباست اباعبدالله.... به راستی که قبل از شما عشق برای کسی تعریف نشده بود انسان به اشک عشق و رهایی نیاز داشت و خدا تورا آفرید ایزد منان را سپاس که شما آمدی شما آمدی تا کسی تنها نماند شما آمدی که با نوکری کردن برایتان اسم نوکر زینت بگیرد ای که آبرو نمی بری آبرو می خری من تو.را نامحدود دوست دارم این روز ها کمی گرفته ام، این روز ها کمی درمانده ام کمی روحم را در آغوش بگیر چندی نوازشم کن از جنس آقاییت با چاشنی معرفتت روزگار تاریک شده جهان کمرنگ شده از حضور صاحبم از وجود منجی ام بــاز دل به وجود بی نهایتت میسپارم بــاز مرا در آغوش بگیر کمی تاریک ترم، کمی رنجور ترم... اما تو... تو همانی! همان مهربان! همان خوب! لیلای دلم قدری باخته ام قدری خسته قدری تنها و تو چه زیبا خریداری حالم را به قیمتی گران قیمتی که ارزش زمینی ندارد آسمانیست
اَنیس.
"بسم رب الحسین علیه السلام " . سمت چپ سینه ام، زیر استخوان های دنده، خانه ای نبض میزند به نام قلب
مرا ببین: وجودم را حالم را روحم را مرا بشنو: صدایم را نوایم را تمنایم را مرا بگیر: دست هایم را رویایم را هستی ام را مرا بخر: جانم را جهانم را نفس هایم را مرا هیچ کن در هست وجودت آخر بدون شما که روز و شب سپری نمی شود آخر بدون شما به کجا روم؟ به کجا زنم؟ به چه سو دهم دل؟ که دلدار تویی و دِگَران خاک قدم هایت ای مهربان آقا! ای دردانه اربابم! به که قسم دهمت که شمارا دوست دارم؟ دم محتشمت را جنس غمت را پدر و مادرت را یگانه محبوب!♡ دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم دو قدم روضه بخوانم دو قدم گریه کنم با رقص پرچمت عشق بازی کنم و خاک بین الحرمین را با اشک چشم ترم آب و جارو کنم حضرت جانان! آنجا که حرم شماست ؛ آنجاکه آغوش خدا باز است ؛ آنجا که تعریف عشق معنا میگیرد ؛ مردم سودای بهشت نیز دارند؟ من همیشه در حرمت گفته ام' نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی' همیشه گفته اند چه داری و تورا داد زدم گفتم تورا دارم و در بند حسین ام و از آن روز که در بند تو ام آزادم. عزیز مهربان و آزاده ام ای مهربان تر از پدرو مادرم تو تمام منی اَنیس نویس
کم کم دل میکنم... کم کم رها میشوم... من میروم، اما تو، بمان. در این خراب آبادِ دلم سبز خواهی شد.🌿 . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ. اَنیس نویس
«از فرسنگ ها فاصله، عطر تورا بوییدم. دستانت را نوازش کردم، و تنت را به آغوش کشیدم. من وجودت را لمس کردم و عاشق روحت شدم بی آنکه تورا دیده باشم....» اَنیس نویس.
_ اما آدمی‌ست دیگر گاهی خسته میشود گاهی دلش میخواهد زمین و زمان بایستد و برای لحظاتی هم که شده چشم ببندد و استراحت کند به هیچ چیز فکر نکند و سکوت دنیا را فرا گیرد. اما میدانی؟ وقتی استراحتت تمام شد؛ وقتی چشم باز کردی تا به خودت برگردی؛ یک آن می نگری که در اشتباه بودی! به خیالت می آمد که زمین و زمان ایستاده ایستاده تا استراحت کنی ایستاده تا خودت را پیدا کنی ایستاده و منتظر توست اما این فقط یک خیال بوده در مغز کوچک تو! نه زمین نه زمان نه مردمان این زمین و زمان... هیچ کدام برای تو صبر نکرده اند گاهی خیال میکنی اما نمی شود اَنیس نویس
سلام. الان که دارم این را مینویسم ساعت 1:40 دقیقه شب است. اینروز ها من دوران خوبی را نمی گذرانم... این روز ها حالم خوب نیست؛ نمیدانم دنیا بد شده یا من!؟ حتی نمیدانم دنیا بد است یا من بد میبینمش؟ فقط میدانم که هرچه هست با عقل و قلب و جان من همراه نیست... آیا از بی کاری است؟ یا مشغولیت به کار های بیهوده؟ تنهایی است؟ یا؟ یا چه؟ واقعا چه؟ خرداد ماه 1403. مخاطب: نامعلوم... ________________________ اَنیس نویس.
ولی من با تمامی ناامیدی خودم باز در انتظار بارانم و به چیزی مثل معجزه ایمان دارم. _ فروغ فرخزاد ••🌿💚••
شنیدم: گذرت خورده به این کوچه به این شهر آمدی، رد شدی، هیچ سراغی نگرفتی! . ما نبستیم به تو چشم امیدی، ولیکن؛ بی وفا یار چرا دیر رسیدی؟ 🌱 اَنیس نویس.