eitaa logo
اَنیس.
21 دنبال‌کننده
39 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام حضرت عشق؛ با عشق، زِ عشق مینویسم... بی عشق نخوان. متن هایی که امضای "انیس نویس" دارند، ساخته ذهن خود بنده می باشد. لطفا بدون ذکر نام کپی یا فوروارد نکنید. ارتباط 👈🏻 @mmianis
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی اگر چای بود... یکی میشد چای ایرانی یکی چای عراقی یکی چای سبز یکی هم چای ترش شایدم یکی چای ماسالا بود مثلا تو میشدی چای ایرانی که با هل و دارچین و گلاب دم شده که عطرش هوش از سرت می پرونه و گرماش خستگی رو از تنت محو میکنه. از رنگ قشنگشم نگم برات... سرخیش میزنه به سرخی خونِت و تو رگ هات یکی میشن. اگر تو چایی بودی میشدی یه همچین چایی.... اون وقت من یه شاخه نبات زعفرونی از تبارِ خراسون، برمیداشتم و می نشستم کنارت باهم میشدیم یه چای نباتی که درمون همه درداست، به جز قطعی دست و پا. ولی صد حیف که زندگی به خوش عطری چای ایرانی و شیرینی نبات خراسان نیست گاهی وقتا بعضی زندگیا ترکیبیِ از غلظت چای عراقی و سردی چای سبز که یهو میبینی مثل چای ترش فشارت و میارن پایین و مثل چای ماسلا یه عده اصلا باهات حال نمیکنن و تورو عضوی از خودشون نمیدونن . اون وقت دیگه خبری از نبات هم نیست. الان من یه همچین ترکیبی ام که مزه تلخ چای ایرانی میده بدون هیچ شیرین کننده ای ولی خب طرفدار های خودمم دارم که تعداشون زیاد نیست شاید تو اَنیس نویس.
"تو لایق شنیده شدنی"
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آبی چشم هایش آنقدر ها هم زیبا نبود. فقط، گاهی احساس میکردم مانند اقیانوس مرا در خودش غرق میکند 🌊 در وا نفس های غرق و مرگ لبخندش قایق میشد و نجاتم میداد. من جانم را مدیون لب هایش بودم. اَنیس نویس
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو آمدی و از نام اعظمت، عطر رحمت جهان را گرفت، محمّد؛ اَنیس نویس
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشه حرمت کنار درب ضریح جا شدم درستش این است بگویم جایم دادی... وگرنه که در آن شلوغی مگر به همین راحتی هاست؟ که گوشه ای دنج رو به روی ضریح در آن زاویه ی خوب بنشینی و درد دل کنی؟ هیچ شبی هم نه ، شب شهادت؟ راستش فرصت کم بود و حواس پرتی زیاد فدایت شوم نشد بگویم آنچه در دل دارم حالا که دیگر شب از نیمه گذشته و من سر پر سودایم را این چنین بر کاغذ و قلم تحمیل میکنم.... تو بخوان و بشنو و ببین که من باز در سوگ مادری باز با نام معصومه نشستم اشک میریزم و غصه میخورم و عزادار خواهر سلطان مشهدم مرا دخترت بدان ما بچه های همین خانه ایم آغوشِ اَمنِ اَنیس اَنیس نویس
مهربان ناآشنا... که روزی جهانم در تو خلاصه میشد؛ بسیاری از احساسات درونم، به خواب مرگ فرو رفتند قاتل بسیاری از آنها خودم بودم. اَنیس نویس.
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب در ره و می در کف و ایام به کام است... دیوانه دل ما ز همین چند قدح خوب خراب ست ____________🌴🌘 اَنیس نویس
اَنیس.
منم همینطور....
منم همینطور حاج آقا منم همینطور....
فریاد زد: _ تو یه هیولایی. _ نه نه نه نه... لحنش به شکل عجیبی آروم و کنترل شده بود پوزخندی گوشه لبش نشست و ادامه داد: من برای هیولا بودن زیادی جذابم، نیستم؟ آروم آروم به طرف تخت قدم برداشت زانو هاش رو دوطرف زانو های دختر که از لبه تخت آویزون بود تکیه داد. خیره تو چشم های درشتش روی صورتش خم شد و تکیه اش رو روی دست راستش داد اخم ظریفی بین ابروهاش گره خورده بود. صورت هاشون فقط چند میلی متر باهمدیگه فاصله داشت، جوری که وقتی شروع کرد به حرف زدن نفس هاشون باهم دیگه یکی میشد. صداش آروم و زمزمه وار بود انگار که نمی خواست کسی غیر از خودشون اینو بشنوه اما چه فرقی میکرد؟ به هر حال کسی جز اون دو نفر تو اتاق حضور نداشت _ میدونی؟.... من میتونستم خیلی بدتر و عوضی تر از این باشم که یکی مثل تو بهم بگه هیولا! دست چپش رو بالا اورد و نوازش وار روی موهای لَختش کشید _من میتونستم رسما شیطان و بزارم توی جیبم! پوزخندش از لبش پاک شد نگاهش جدی شد دستش... دیگه نوازش نمی کرد... فاصله اش رو از تخت زیاد کرد با لحن سردی گفت _اما تو ظرفیتت برای بد بودن همینقدر بود ! تو جنبه ی بدتر از اینی که الان هستی و نداشتی سرش آرم به سمت شونه راستش خم شد، چشماش حالت خمار گونه گرفت تو میتونستی همینقدر بد شی... و شدی.. اَنیس نویس
تو مرا از چیزی که بودم بسیار غمگین تر ساختی. آمده بودی که آرام جانم شوی، لبخند بعد از صبح آسایشم باشی، اما انتخاب کردی که آوار شوی بر این دل شکسته!. تو مرا آزرده خاطر ساختی و رفتی. این انتخاب تو بود و اشتباه من... اَنیس نویس
زمان: حجم: 59.5K
متنفرم ازون وقتایی که یک سال درد کشیدنت رو توی ده ثانیه با خنده تعریف میکنی برا کسی و اون هیچ وقت قرار نیست تیکه تیکه شدنت موقع تجربه اون لحظه هارو ببینه و بفهمه. اَنیس نویس